نيكلاي واسيليوويچ گوگول يكي از بامزه ترين و ژرف انديش ترين نويسندگان جهان‘ در اول آوريل 1809 در خانواده مزرعه دار محقري در اوكراين به دنيا آمد. پدر گوگول داراي تخيلي قوي و فعال بود: او چندين كمدي به زبان اوكرايني نوشت (كه گوگول بعدها از آنها براي پرداختن لطيفه و بذله و برخي موقعيت هاي نمايشي استفاده كرد). گوگول در 1828‘ پس از تمام كردن تحصيلات دبيرستان‘ به پترزبورگ رفت. در آغاز از اينكه در ادارات دولتي شغلي به پترزبورگ رفت. در آغاز از اينكه در ادارات دولتي شغلي به دست آورد ترس و پرهيز داشت و ظاهراً قصد كرده بود راه خود را در ادبيات بجويد. سال بعد با سرمايه خودش نخستين كتابش‘ هانس كوشلگارتن‘ را به چاپ رساند. اين كتاب منظومه روستايي بلندي است كه دوگانگي بارز گوگول در آن آشكار است؛ از سويي تصويري است از زندگي بورژوايي و از سوي ديگر تصويري است ازقهرماني كهغرق تاملات‘ روياها‘ و احلام است. روزنامه در دو نقد شديداً اين كتاب را به ياد استهزا گرفت. گوگول ديوانه وار تمام نسخه هاي فروش نرفته آن را خريد و سوزاند. در سال 1830 گوگول وارد خدمت دولتي شد و نخستين كارش را در مقام كارمندي دون پايه آغاز كرد؛ همچنين به تحصيل هنر پرداخت و به نوشتن هم ادامه داد. گوگول در اين سال دست به نشر مجموعه داستان هايي درباره اوكرايني زد كه سال بعد در مجله اي تحت عنوان «شب ها در مزرعه اي نزديك ديكانكا» گرد آمدند. در 1831 گوگول به ديدار شاعر بزرگ روس‘ الكساندر پوشكين‘ كه او را مي پرستيد‘ نايل آمد. پوشكين در مقاله اي كه درباره داستان هاي گوگول نوشت نقل كرد وقتي به حروفچيني آمد كه كتابش را در آن مي چيدند‘ ديد كه حروفچين ها از خنده ريسه مي روند. خنده آنها تحت تاثير نوشته هاي گوگول بود. در 1835 گوگول چند مقاله و سه داستان مهم انتشار داد. اين سه داستان نخستين داستان ها از مجموعه داستانهاي « پترزبورگي» او بودند. در همين دوره رمان بزرگش «نفوس مرده» را آغاز كرد. بسيار شگفت انگيز است كه او در عرض سه سال تقريباً تمامي آثارش را به رساند يا آغاز كرد. وقتي كه نمايش نامه «بازرس» به پيشنهاد تزار و در حضور او به صحنه رفت‘ عموم مردم و منتقدان از آن استقبالي نكردند. به دنبال اين شكست و بحث هايي كه بر سر آن درگرفت‘ گوگول روسيه را ترك كرد و دوازده سال در خارج از روسيه اقامت گزيد و بيشتر اين مدت را در رم بود. در اين زمان بود كه «نفوس مرده» را به پايان برد. اين كتاب در 1842 منتشر شد و عظمت او را در مقام نويسنده بر همگان اشكار كرد. در همان سال «شنل» عميق ترين و درخشان ترين داستان كوتاه او‘ انتشار يافت. گوگول بقيه عمر را صرف ادامه نفوس مرده كرد كه به رغم او مي بايست نوعي كمدي الهي مدرن شود كه در آن قهرمان رمان‘ پس از گذر از دوزخ‘ به برزخ مي رسيد‘ توبه مي كرد‘ راه راست در پيش مي گرفت‘ و سرانجام اگر نه به بهشتي زميني‘ دست كم به زندگي معني دار‘ مثمر ثمر‘ و اخلاقي دست مي يافت. نقطه عطف زندگي گوگول در 1840 فرا رسيد. سلامتي او از علايمي كه حاكي از فشارهاي رواني بود به خطر افتاد. هنگامي كه يقين كرد رو به مرگ است رويايي رازوارانه بر او ظاهر شد كه هرگز محتواي آن را بر ديگران فاش نكرد. او نيز‘ چون پدرش‘ بي چون و چرا تسليم اهميت فرضي رويايش شد؛ پس ايماني رازگونه به مذهب اورتودوكس روسي پيدا كرد و اسير اين اعتقاد شد كه براي تعليم «حقيقت» به ابناي بشر برگزيده شده است. نشانه هاي بارز اين گرايش در مقالاتي تحت عنوان «گزيده اي از مكاتبات با دوستان» كاملاً مشهود است. شخصيت گوگول براي ما همچنان معمايي و پر از تناقضات است: در كنار نامه هاي به ظاهر فروتنانه و چاپلوسانه او به مادرش و ديگران‘ نامه هاي ديگري هست با لحني آمرانه و پر از دستورات و تعليمات كه خطاب به بستگان و دوستانش نوشته شده است؛ در كنار اعتقاد افراطي او به مذهب و وحشتش گرفتار شدن به لغت ابدي‘ تاكيدهاي بيش از اندازه او به مسائل پيش پا افتاده و سرخوشي و شادي ديوانه وار او به چشم مي خورد؛ گاه به افراط روزه دار بود و گاه شكمبارگي مي كرد؛ گاه سخت و مرتاضانه مي نشست و كار مي كرد و گاه بي هدف مي چرخيد و دائم در سفر و رفت و آمد بود؛ گاه خلاقيتش گل مي كرد و پشت سرهم داستان و رمان و نمايشنامه مي نوشت و گاه در بي حاصلي مطلق فرو مي رفت ؛ از سويي بسيار جدي و متين و دقيق بود و از سويي ديگر دروغ هاي شاخ دار مي گفت و براي همه دردسر مي آفريد؛ از سويي فروتن بود و خود را به افراط خوار مي كرد و از سوي ديگر غروري تحمل ناپذير داشت و بسيار خودخواه بود؛ از سويي در خدمت همه بود و ابراز چاكري و بندگي مي كرد و از سويي ديگر جز به خود فكر نمي كرد. همه ماجراهاي زندگي او نشان مي دهد كه او شخصيتي بسيار پيچيده داشت كه نمي توان به كنه آن پي برد. اين شخص در آثار او منعكس است و به همين دليل تحليل نقادانه ي كامل آنها دشوار است. گوگول در عين اينكه يكي از شوخ ترين و بامزه ترين نويسندگان است يكي از عميق ترينشان نيز هست‘ نويسنده اي است كه آثارش كهنه نمي شود و هربار تفسيرهاي تازه اي را مي طلبد‘ جهان عجيب و غريب گوگول ما را وامي دارد كه به شيوه اي تازه به دنيايي كه در آن زندگي مي كنيم بنگريم. كتابنامه ي فارسي يادداشتهاي يك ديوانه. ترجمه ي مصطفي فرزانه. تهران: سپهر‘ 1329. بازرس. تهران: ؟ تصوير. ترجمه ي رضا آذرخشي. تهران: ؟ نفوس مرده. ترجمه محمدكاظم انصاري. تهران: ناقوس‘ 1331. انتقام موحش و قماربازان. ترجمه ي ا‘ اميد. تهران: گوتنبرگ‘ 1333. تاراس بوسبا. ترجمه ي فازاد سيموفيان. تهران: گوتنبرگ‘ 1334. شنل. ترجمه محمد آسيم. تهران: طوفان‘ 1335. شب ماه مه. ترجمه عليرضا حيدري. تهران: سخن‘ 1339. نامه ي گمگشته. ترجمه عليرضا حيدري. تهران: سخن‘ 1340. افسانه ها. ترجمه عليرضا حيدري و علي باقرزاده. تهران: دانش‘ ؟ مردگان زرخريد (بردگان مرده). ترجمه ي فريدون مجلسي. تهران: رسانه‘ 1370. كتابهايي درباره گوگول ميرسكي‘ د.س. «عصر گوگول». ترجمه ابراهيم يونسي. تاريخ ادبيات روسيه. تهران: اميركبير‘ 1354. دانايي‘ ج.ا. كوششي براي ارزيابي انديشه هاي «گوگول». تهران: سپيده‘ 1355.