1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

عدالت و لطف خدا

شروع موضوع توسط علی همافر ‏5/12/13 در انجمن دینی مذهبی

  1. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏15/10/13
    ارسال ها:
    393
    تشکر شده:
    615
    امتیاز دستاورد:
    0
    زنى به حضور حضرت داوود (ع) آمد و گفت: اى پیامبر خدا پروردگار تو ظالم است یا عادل؟

    داوود (ع) فرمود: خداوند عادلى است که هرگز ظلم نمى کند.

    سپس فرمود: مگر چه حادثه اى براى تو رخ داده است که این سؤال را مى کنى؟

    زن گفت: من بیوه زن هستم و سه دختر دارم، با دستم ریسندگى مى کنم، دیروز شال بافته خود را در میان پارچه اى گذاشته بودم و به طرف بازار مى بردم تا بفروشم و با پول آن غذاى کودکانم را تهیه سازم ، ناگهان پرنده اى آمد و آن پارچه را از دستم ربود و برد و تهیدست و محزون ماندم و چیزى ندارم که معاش کودکانم را تأمین نمایم .


    هنوز سخن زن تمام نشده بود که ...
    در خانه داوود (ع) را زدند ، حضرت اجازه وارد شدن به خانه را داد ، ناگهان ده نفر تاجر به حضور داوود (ع) آمدند و هر کدام صد دینار (جمعاً هزار دینار) نزد آن حضرت گذاردند و عرض کردند: این پولها را به مستحقش بدهید. حضرت داوود (ع) از آن ها پرسید : علت این که شما دسته جمعى این مبلغ را به اینجا آورده اید چیست ؟ عرض کردند: ما سوار کشتى بودیم ، طوفانى برخاست ، کشتى آسیب دید و نزدیک بود غرق گردد و همه ما به هلاکت برسیم ، ناگهان پرنده اى دیدیم ، پارچه سرخ بسته اى به سوى ما انداخت ، آن را گشودیم ، در آن شال بافته دیدیم ، به وسیله آن مورد آسیب دیده کشتى را محکم بستیم و کشتى بى خطر گردید و سپس طوفان آرام شد و به ساحل رسیدیم و ما هنگام خطر نذر کردیم که اگر نجات یابیم هر کدام صد دینار، بپردازیم و اکنون این مبلغ را که هزار دینار از ده نفر ماست به حضورت آورده ایم تا هر که را بخواهى ، به او صدقه بدهى.

    حضرت داوود (ع) به زن متوجه شد و به او فرمود : پروردگار تو در دریا براى تو هدیه مى فرستد، ولى تو او را ظالم مى خوانى ؟ سپس ‍ هزار دینار را به آن زن داد و فرمود : این پول را در تأمین معاش کودکانت مصرف کن ، خداوند به حال و روزگار تو ، آگاهتر از دیگران است
     
    2 نفر از این پست تشکر کرده اند.
  2. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏15/10/13
    ارسال ها:
    393
    تشکر شده:
    615
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : عدالت و لطف خدا

    مردي صبح از خواب بيدار شد و ديد تبرش ناپديد شده . شك كرد كه همسايه اش آن را دزديده باشد ، براي همين ، تمام روز اور ا زير نظر گرفت.

    متوجه شد كه همسايه اش در دزدي مهارت دارد ، مثل يك دزد راه مي رود ، مثل دزدي كه مي خواهد چيزي را پنهان كند ، پچ پچ مي كند ،آن قدر از شكش مطمئن شد كه تصميم گرفت به خانه برگردد ، لباسش را عوض كند ، نزد قاضي برود و شكايت كند .

    اما همين كه وارد خانه شد ، تبرش را پيدا كرد . زنش آن را جابه جا كرده بود. مرد از خانه بيرون رفت و دوباره همسايه اش را زير نظر گرفت و دريافت كه او مثل يك آدم شريف راه مي رود ، حرف مي زند ، و رفتار مي كند .



    همیشه این نکته را به یاد داشته باشید که

    ما انسانها در هر موقعیتی معمولا آن چیزی را می بینیم که دوست داریم ببینیم​
     
    2 نفر از این پست تشکر کرده اند.
  3. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏15/10/13
    ارسال ها:
    393
    تشکر شده:
    615
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : عدالت و لطف خدا

    تواضع:

    شیطانی به شیطان دیگر گفت: به آن مرد مقدس متواضع نگاه کن که در جاده راه می رود ، در این فکرم که به سراغش بروم و روحش را در اختیار گیرم

    رفیقش گفت:به حرفت گوش نمی دهد،تنها به چیزهای مقدس
    می اندیشد

    اما شیطان به همان روش مشتاق و متعصب همیشگی اش
    خود را به شکل ملک مقرب جبراییل در آورد و ظاهر شد
    گفت: آمده ام به تو کمک کنم

    مرد مقدس گفت:باید من را با شخص دیگری اشتباه گرفته باشی
    من در زندگی کاری نکرده ام که سزاوار توجه یک فرشته باشم

    به راه خود ادامه داد
    بی آنکه هرگز بداند از چه چیزی گریخته است!
     
    2 نفر از این پست تشکر کرده اند.