پاسخ : از عاشقانــه تا شوریدگی درد من و تمام تبرخوردهها یکیست: باور نمیکنیم که مردیم مدتیست آنها در انتظار دوباره پرندهای من فکر بازگشت کسی که نبود و نیست از هرکجا نرفته به من بازگشتهای ای بومرنگ خستهی من! یک نفس بایست! یک عمر میدویم و به جایی نمیرسیم یک عمر میدویم؟ دویدن برای چیست؟! در پیله خوشتریم که در چشم روزگار کفتار و کرم و کفتر و پروانه هم یکیست بیچاره قلب من که در این جنگل شلوغ خرگوش مرده زاده شد و لاکپشت زیست
پاسخ : از عاشقانــه تا شوریدگی کوچک باش و عاشق که عشق می داند آیین بزرگ کردنت را بگذار عشق خاصیت تو باشد، نه فقط رابطه خاص تو با کسی.
پاسخ : از عاشقانــه تا شوریدگی این شب ها وقت کم میاورم وقتی که افطار تا سحر فقط بوسیدنَت طول می کشد! . . . .. . . . .
پاسخ : از عاشقانــه تا شوریدگی مردمان، در آسمان در جستجوی ماه تو ولیکن در تراس ِ روبرو بودی .. عید فطر را امسال، من اعلام کردم !
پاسخ : از عاشقانــه تا شوریدگی اتفاقند بعضی آدم ها خیلی آرام از یک گوشه ی زندگی می افتند.... پ.ن: و دیگر بلند نمی شوند..
پاسخ : از عاشقانــه تا شوریدگی زندگي زنيستايستاده بر كرانه ها دامنش موج مي زند بر ساحل پاك مي شود رد من رد تو و قلعه ي كوچك ماسه ايمان با تمام گل هايي كه روي ميزهاش گذاشته بوديم زندگي زنيست بي رحم به سان زني كه سالهاست زير پاي مردهاي زندگي اش لگد مي شود كبود دردناك خون آلود زندگي زنيست چشم دوخته بر ماهي ها كه اجساد نقره ايشان روي آب توي غروب برق مي زند - زيباست خط هاي نقره اي آب توي ساعت هاي غروب! - البته! شما يك فنجان چاي داغ مي خوريد خانم؟ زندگي زنيست مانده در حسرت در تمناي بوسه اي هم آغوشي مرگ ... زندگي زنيست كه خوشبختست اما نمي خندد...