این روزها یقه مان را هزارتا دست گرفته و بدجور تکان می دهد. شور زدن دل بخاطر این و آن، درست و خراب شدن کارها، جیب پر و خالی، مریضی ها و نگرانی ها،... ولی بعد حل کردن (یا شاید هم حل شدن) هر کدام از این مشکلها، یک قدم به یک «all ends well» غلیظ نزدیک تر می شویم. زندگی همین است دیگر. چرخ زندگی برای چرخیدن است. مشکل که نباشد می شود مردگی. فعلا زنده ایم. زنده ی زنده! و این شاید خوب ترین مشخصه ی این روزهای من باشد ..
به فکر دیگرانم وشده از خودم زدم به خاطر اونا !راز دارم وحرف کسیو به اون یکی نمیگم وشده طرفو حتی پیچوندم ولی حرف طرف مقابل رو بهش نگفتم !