در هسته جهان «آموزش» مفهوم «استخراج» وجود دارد.به دلیل وجود چنین مفهومی، بحث فلسفه تدریس اهمیت پیدا میكند. این بدین معناست كه وقتی من كسی را مورد آموزش قرار میدهم برای او شانس استخراج قوای درونیاش را فراهم میكنم. ● باتوجه به تعریف من از آموزش، تدریس من بر پایه چند جزء اصلی بنا میشود . ▪ اول اینكه من باور دارم هر دانشآموز و دانشجویی قوا و نیروهای درونی خود را داراست. به عبارت دیگر انسان یك ظرف خالی برای وارد كردن اطلاعات نیست. هر دانشآموزی برای رسیدن به سطح بالای فرهنگ، درك، فهم و شعور وارد مركز آموزشی میشود و این وظیفه من به عنوان یك معلم است كه به صحبتهای او گوش دهم، استعدادهای او را كشف كرده و آنها را در مسیری مناسب با اجتماع پیچیده امروز هدایت كنم.اگر من، به جای گوش دادن به دانشآموزان به پر كردن آنها با اطلاعات مبادرت ورزم و توجهی به قوه تصور آنها نداشته باشم نهایتا انسانهای بیحوصلهای پرورش دادهام كه از هرگونه تجسس برای اطلاعات گریزانند. ▪ یافتن استعداد دانشآموزان و تواناییهای نهفته در آنها كار مشكل و وقتگیری است كه در مركز آن تلاش در جهت درك عشق بیبدیلی به یادگیری است. البته من همانگونه كه به استعداد ذاتی و خدادادی كودكان معتقدم میدانم كه كودكان موجوداتی خالی از هر گونه دانش هستند كه آماده شكلگیریاند. ▪ نهایتا اینكه من بهترین شیوه تدریس و پرورش را استفاده از هنر خصوصا آزادترین و رهاترین هنر یعنی تئاتر میدانم. در صحنه تئاتر دانشآموزان میدان خلاقیت پیدا میكند. اینكه به بچهها اجازه استفاده از استعدادشان و میدان رهایی بدهیم قدرتهایشان را به آنها نشان میدهیم. به این طریق ما نیز بر استعداد آنها آگاه خواهیم شد.