سلام دوستان :roze: مهلت شرکت در مسابقه تمام شد 3 نفر شرکت کردند . تشکر میکنم ازشون و تبریک میگم به خاطر شهامتی که به خرج دادند و نوشتند به بهترین نوشته رای بدید 1. مهندس آرمان مثل هرسال دوباره من و تو و غروبی سرد زیر درخت هزاررنگ پاییزحیاط ویک فنجان چای داغ وتعارف پرمهر تو به من من: چه بی ادعا مهربانی را به من آموختی مهربانم همه در دستان تو آزادند و رها چه دل من چه بخار فنجان چای! با تو بودن ادبیاتم را عوض میکند چه هنرمندانه مفهوم واژگانم را دگرگون کردی امنیت همین لحظه های حضورتو و آزادی همین خط مرز با تو بودن است! چه داستان غریبیست به باد دادن یک روز زلف تو دل مرا به باد می دهد و یک روز هم لباس سرخت بخار چای فنجان سبز گویی هیچ سرخ و سبزی یک جا جمع نمی شوند! ببین دلم چه طور برای تو میخواند... وتو: مثل همیشه آرام و باوقار با لبخند شیرین همیشگی بر لبانت و امتداد نگاه مهربان و دوخته شده ات به من میگویی: عزیزم چاییت سرد شدا! 2. کاربر بی ریا پاييز بود هوا سوز داشت چاي داغ را در فنجان ريخت به بخار چاي كه از فنجان خارج مي شد خيره شد... بسان ابري سياه بودكه او را به گذشته هاي دور مي برد هي كشيد... خيال ميكرد جايش اسمان است.امانمي دانست دراين زمين خاكي چه مي كند؟ مدتي بود با خدا آشنا شده بودجز او نمي ديد ونمي خواست و نمي پسنديد... همه چيز خوب بود اما نمي دانست اين ها كه او مي ديد روي خوش دنيا بود.... مسافرزمين بود اما در زمين مسافران زيادي بودند دوست نداشت با كسي همسفر شود مي خواست پازل قلبش را با خدا كامل كند ليك دست قضا ...ليك دست قضا سرنوشت اين مسافر را به گونه اي ديگر رقم زده بود خدا او را دوست داشت گفت تو را گلي مي كنم در باغ دنياگلي كردش در باغ دنيا... ليك مسافري قصد چيدنش كرد.... سربلند كرد رو به آسمان و گريست گفت خدايا اين مسافر مي خواهد تو را از من بدزد ....قصد آن دارد درقلب من جايي باز كند ....ليك قلب من سراسر از ان تو است.... گريست وگريست وگريست .....تاخوابش برد صبح كه از خواب برخاستديد پرنده است اندر قفس،نه آن خداست نه هيچكس... ديد مردي او را صاحب شده ست به او مي گفتند باغبان،اما او نه بوي خدا مي داد نه بوي باغ ونه باران... پرنده كوچك ما ....آهش رسيد به ناكجا...فرياد كرد كه اي خدا.... اشك هاي من گشته روان ....به دادم رس اي باغبان. روزها وشب ها مي گذشت پرنده تنها بود فكرش فرار از اين دنيا بود. قفس برايش تنگ بود....واژه ها از جنس سنگ بود....ميله هاي قفس جنسش از نيرنگ بود ليك بيرون از قفس زندگي آبي بود پنجره رو به كوچه اي آفتابي بود ليك دران همه سياهي..... دستي از غيب رسيد....پرنده غمگين را ديد... به او مهرباني بخشيد در قفس را باز كرد پرنده را آزاد كرد پرنده پرواز كرد حال سالهاست پرنده آزاد است. 3. نگار من از پرسه زدن در ایستگاه های جنون خسته ام به گریز می اندیشم ! چشم هایت سخنی تازه است که آرام آرام بر ذهن آشفته ی من می سُرد ساکتِِ دست هایم از آشوب سکونِ عشق می هراسد و من به گریز می اندیشم ! آرام گام بردار روی صفحه ی زمان که زیر پایت تمام لحظه های بی قراری من ریخته است .... صدای بال های پرندگان را میشنوی؟ نـــــــــه... چقدر خوابت عمیق است ! گریختم از تو.... میتونید در مورد نوشته ها نظر بدید
پاسخ : نظرسنجی مسابقه موضوعی نویسندگی سلام نوشته های مهندس آرمان ونگار میتونن رقابت داشته باشن..به نظرم نگار میخواست حرفی رو که دوست داره زده بشه ..آنچنان با تصویر مچ نشده ..اما مهندس آرمان سعی میکنه ازتصویر خیالی خود نوشته هایی رو پیاده کنه که به تصویر نزدیک تر باشه ...هردو زیبا هستن..تبریک به هردو واما بی ریا که من فک می کنم متن جالب وکاملی رو فرستاده... از دوستان مهندس آرمان ونگار گرامی میخوام راجع به نوشته های بی ریا نظراتشون روبگن...البته اگه دوست دارن فعلا رای نمیدم چون سخته...به زودی...
پاسخ : نظرسنجی مسابقه موضوعی نویسندگی سلام به همگی واقعا لذت بردم ممنون از مهندس ارمان و بی ریای گرامی قرار نیست نقد کنیم همدیگرو.. چون در حوزه ادبیات و بیان توصیفات و احساسات هر کسی یه دیدگاه و یک ذوقی داره درست مثل عکاسی میمونه شما به 2 تا عکاس بگید از یک سوژه مشترک عکس بگیرن هیچوقت عکساشون با هم یکی در نمیاد.. چون یکی کیفیت براش مهمه یکی المان های دیگه ..یکی دوست داره اصول رو زیر پا بگذاره و کادرشو کج ببنده ! یه جورایی نواوری داشته باشه و از حالت کلاسیک خارج کنه عکسو من به شخصه از اونایی هستم که دوست دارم قوانین رو زیر پا بگذارم.برای همین اکثر دست نوشته هام ثقیل و سنگین هست!چون دوست دارم ذهن خوانندمو به چالش بکشم.. آرمان گفت عکس با متن همخونی نداره.. نمیخوام دفاع کنم یا جبهه بگیرم .. شاید در نظر اول نداشته باشه ولی خب اینم یه برداشت ذهنی من هست که به رشته ی تحریر دراومده .. یعنی این متن رو برای این عکس نوشتم پس یقینا همخونی داره فقط نیاز به تامل بیشتر تر تر داره و اما در مورد نوشته های دوستان دیگر: آقای آرمان عالی بود حس بیان ... ملموس و دوست داشتنی .. حیفه قلمتون زمین بمونه آقا یا خانوم بی ریا ی گرامی : نوشته ات خاص خودته ..همه جاش میشینه به دل .جان کلامت مشخصه که از کجا میاد .یکم بیپروا تر باش و از حالت نثر درش بیار ممنون از شرکتتون دوستان با ذوقِ من .قلمتون روان:roze:
پاسخ : نظرسنجی مسابقه موضوعی نویسندگی این کاربر محمد کجاس که هی غر میزنه چرا نمیتونه رای بده ؟ حالا بیاد رای بده :wink:
پاسخ : نظرسنجی مسابقه موضوعی نویسندگی آپ تشکر از نظرات آرمان و نگار بچه ها شرکت که نکردید , حداقل بیایید و نظر بدید
پاسخ : نظرسنجی مسابقه موضوعی نویسندگی از بی ریا خیلی زیاد بود. نخوندم. ازمهندس آرمان ونگار خانم خوب بود:top29:
پاسخ : نظرسنجی مسابقه موضوعی نویسندگی منم به همه دوستان سلام ميكنم نگارخانم وآقاي آرمان نوشته هاي هر دوتون زيباست باآرزوي موفقيت براي هر دوي شما.
پاسخ : نظرسنجی مسابقه موضوعی نویسندگی درسته هر كسي سبك وسياق خاص خودش وبراي نوشتن داره ... به همين ترتيب هر كاربر به عنوان يك فرد منحصر به فرد ومتفاوت با بقيه با نگاه خودش به اين نوشته ها نگاه مي كنه و راي ميده در واقع اين دو موضوع به نوعي مكمل هم هستند همين امر هم اين مسابقه رو جذاب تر كرده من به نظرات همه دوستان احترام ميذارم. شادباشيد