پاسخ : دلنوشته های یک مرد ... این ساعتهایِ لعنتی را هر چقدر هم که جلو و عقب بکشم باز هم تو نخواهی آمد ...
پاسخ : دلنوشته های یک مرد ... هر روز این عشق یکطرفه را طی میکنم یکبار هم تو گامی بدین سو بردار نترس جریمه اش با من !
پاسخ : دلنوشته های یک مرد ... این روزهــا از همه دوری می کند "حافـــظه ی بلنـــد مدت من" انگـــار سیر شـده است از خــوردن آن همــه خـــاطـــره .. !
پاسخ : دلنوشته های یک مرد ... تکيه به شونه هام نکن من از تو افتاده ترم ما که به هم نمي رسيم بسه ديگه بزار برم کي گفته بود به جرم عشق يه عمري پرپرت کنم حيف تو نيست کنج قفس چادر غم سرت کنم من نه قلندرشبم نه قهرمان قصه ها نه برده اي حلقه به گوش نه ناجي فرشته ها من عاشقم همين و بس
پاسخ : دلنوشته های یک مرد ... دستانم را ببين چشمان ترم را ببين ببين سكوتم چه حرفهايي را تحمل مي كند ! به خاطر تو ... نامت را هر روز زمزمه مي كنم مبادا يادم رود كه روزي ... زماني ... عاشقت بودم !
پاسخ : دلنوشته های یک مرد ... لرزش صدایم،مال سرمای هواست این پرده ی اشک روی چشم هام هم ،همین طور چیزیم نیست به خدا من فقط، دلواپس توام.. لباس گرم در چمدانت گذاشتی؟
پاسخ : دلنوشته های یک مرد ... می آیی در آغوشم می گیری روی موهای شقیقه ات دست می کشم مگر خیال ها هم پیر می شوند؟
پاسخ : دلنوشته های یک مرد ... روزی برای بعضی آدمها فقط خاطره خواهید بود . همه سعیتان را بکنید تا خاطره ای خوش باشید ...