پاسخ : دلنوشته های یک مرد ... چند تا دوسم داری ؟ همیشه وقتی یکی ازم می پرسید چند تا دوسم داری یه عدد بزرگ میگفتم... ولی وقتی تو ازم پرسیدی چند تا دوسم داری گفتم : یکی !!! میدونی چرا ؟ چون قوی ترین و بزرگترین عددیه که میشناسم ... دقت کردی که قشنگترین و عزیز ترین چیزای دنیا همیشه یکین ؟ ماه یکیه ... خورشید یکیه ... زمین یکیه ... خدا یکیه ... مادر یکیه ... پدر یکیه ... تو هم یکی هستی ... وسعت عشق من به تو هم یکیه ... پس اینو بدون از الان و تا همیشه یکی دوستت دارم!!!
پاسخ : دلنوشته های یک مرد ... دریا ، - صبور و سنگین می خواند و می نوشت : من خواب نیستم ! خاموش اگر نشستم ، مرداب نیستم ! روزی که برخروشم و زنجیر بگسلم ؛ روشن شود که آتشم و آب نیستم !
پاسخ : دلنوشته های یک مرد ... فرقـے نمـے کند !! بگویم و بدانـے ...! یا ... نگویم و بدانـے..! فاصله دورت نمی کند ...!!! در خوب ترین جاﮮ جهان جا دارﮮ ...! جایـے که دست هیچ کسـے به تو نمـے رسد.: دلــــــــــــــم.....!!!
پاسخ : دلنوشته های یک مرد ... سرنوشتم را به ستاره های چشمان تو چسباندم یادت هست ؟ آن عصر پاییزی را که روی آینه عکسی از لبخند من و تو به یادگار ماند... به دیوانگی هایم نخند اگر از دوست داشتن برایت نگویم قلبم جریحه دار میشود ....
پاسخ : دلنوشته های یک مرد ... این شعر را همین حالا بخوان و گرنه بعد ها باورت نمی شود هنگام سرودنش چگونه دیوانه وار عاشقت بود
پاسخ : دلنوشته های یک مرد ... هنوز بدرود نگفته اي دلم برايت تنگ شده است چه بر من خواهد گذشت اگر زماني از من دور باشي؟ هر وقت كه كاري نداري انجام دهي تنها به من بينديش من در روياي تو شعر خواهم گفت شعري درباره ي چشمهايت و دلتنگي...
پاسخ : دلنوشته های یک مرد ... چقدر دوست دارم این اشک ریختن ها را بهانه اش را تو نمیدانی خودم هم نمیدانم تنها دلم حس میکند تمام آنچه بهانه میدانی اش تمام این اشک ریختن ها و خالی نگشتن ها را....... خلوت اتاقی تاریک شعله ی شمعی که با آه وجودم خاموش گشت و ساز سکوتی که هردم دلم میزند تنها همدمم در نبود توست....
پاسخ : دلنوشته های یک مرد ... نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ... کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ... کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم... کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم... میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ...
پاسخ : دلنوشته های یک مرد ... اين چه سري است؟ نميدانم! كه چه طور منطق ندانسته فلسفهي عميق چشمان تو را از حفظم؟!