1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

داستانی کوتاه و زیبا از پائولو کوئیلو...

شروع موضوع توسط anger ‏30/10/13 در انجمن داستان

  1. عضو جدید

    تاریخ عضویت:
    ‏1/10/13
    ارسال ها:
    2
    تشکر شده:
    1,186
    امتیاز دستاورد:
    0

    ****************
    یه پسر و دختر کوچولو داشتن با هم بازی میکردن. پسر کوچولو یه سری تیله داشت و دختر کوچولو چندتایی شیرینی با خودش داشت. پسر کوچولو به دختر کوچولو گفت من همه تیله هامو بهت میدم؛ تو همه شیرینی هاتو به من بده. دختر کوچولو قبول کرد
    پسر کوچولو بزرگترین و قشنگترین تیله رو یواشکی واسه خودش گذاشت کنار و بقیه رو به دختر کوچولو داد. اما دختر کوچولو همون جوری که قول داده بود تمام شیری
    نی هاشو به پسرک داد

    همون شب دختر کوچولو با آرامش تمام خوابید و خوابش برد. ولی پسر کوچولو نمی تونست بخوابه چون به این فکر می کرد که همونطوری که خودش بهترین تیله اشو یواشکی پنهان کرده شاید دختر کوچولو هم مثل اون یه خورده از شیرینی هاشو قایم کرده و همه شیرینی ها رو بهش نداده

    ______________________________________________


    عذاب وجدان همیشه مال كسی است كه صادق نیست
    آرامش مال كسی است كه صادق است
    لذت دنیا مال كسی نیست كه با آدم صادق زندگی می كند آرامش دنیا مال اون كسی است كه با وجدان صادق زندگی میكند
     
    2 نفر از این پست تشکر کرده اند.
  2. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏16/6/11
    ارسال ها:
    1,011
    تشکر شده:
    2,884
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    ...seeking