مرحوم علامه مجلسی رضوان الله علیه روایت کرده است که : صخربن حرب ـ که همان ابوسفیان است ـ به سمت پیامبر اکرم (ص) آمده و در نزد آن حضرت نشست و گفت : ای محمد! این امر ولایت بعد از تو برای ماست یا برای شخص دیگریست ؟ حضرت فرمود: ای صَخر! امر ولایت امت پس از من برای آن کسی است که نسبت او با من مانند نسبت هارون است با موسی علیه السلام ؛ در این وقت خداوند تعالی این آیه را فرستاد: «عَم یَتَسَآءَلُونَ؛ درباره ی چه چیز از یکدیگر می پرسند؟ (یعنی اهل مکه از تو درباره خلافت علی بن أبی طالب پرسش می کنند؟)، «عَنِ النبَإِ الْعَظِیمِ * الذِی هُمْ فِیهِ مُخْتَلِفُونَ؛ درباره آن خبر بزرگ، همان که همواره در آن اختلاف دارند»، (بعضی از آنها ولایت و خلافت او را تصدیق دارند و بعضی تکذیب می کنند). «کلا؛ چنین نیست (که می پندارند)»، «سیعلمون بزودی خواهند دانست» (که خلافت او پس از تو حقی است که خواهد بود). «ثُم کَلا سَیَعْلَمُونَ؛ باز هم چنین نیست (که می پندارند)، زودا که بدانند» (بزودی خواهند دانست که خلافت و ولایت او حق است در آنوقتی که از آنها در قبرهایشان از این مسأله سؤال شود) (نبا/1 تا 5). پس هیچ مرده ای باقی نخواهد ماند نه در مشرق عالم و نه در مغرب عالم و نه در خشکی و نه در دریا، مگر آنکه منکر و نکیر از او بعد از مرگش درباره ولایت أمیرالمؤمنین پرسش کنند؛ به مرده میگویند: «مَنْ رَبکَ؟ وَ مَا دِینُکَ؟ وَ مَنْ نَبِیکَ؟ وَ مَنْ إمَامُکَ؟؛ پروردگارت کیست ؟ دینت چیست ؟ پیغمبرت کیست ؟ امامت کیست » (بحارالانوار طبع آخوندی (حروفی) ج6 ص216).