سخن دعبل دعبل خزاعی میآید حضور حضرت رضا علیه السلام و آن اشعار مرثیه خودش را میگوید : ::افاطم لو خلت الحسین مجدلا و قد مات عطشانا بشط فرات:: خطاب میکند به حضرت زهرا و یک یک مصائبی را که بر اولاد ایشان وارد شده بیان میکند که از آن قصائد بسیار غرای زبان عرب و از بهترین مراثی ئی است که در این زمینهها گفته شده است . حضرت رضا علیه السلام خیلی گریه میکند . دعبل در این اشعارش و در این اظهار تأثر خودش قبور اولاد زهرا را یک یک بیان میکند ، قبوری که در " فخ " است ، قبوری که در " کوفان " است . اشاره به شهادت همین محمد بن عبدالله محض میکند ، اشاره به شهادت برادرش میکند ، اشاره به شهادت زید بن علی بن الحسین میکند ، اشاره به شهادت حضرت سید الشهداء میکند ، اشاره به شهادت حضرت موسی بن جعفر میکند " و قبر ببغداد لنفس زکیه " که نوشتهاند در اینجا حضرت رضا فرمود : یک شعر هم من میگویم اضافه کن : " و قبر بطوس یا لها من مصیبة " که عرض کرد : آقا ! این قبر را من نمیشناسم . فرمود : این قبر من است. دعبل در این اشعارش شعری دارد که به همین موضوع اشاره میکند . در این شعر ، دعبل تصریح میکند که تمام این قضایا هست و هست و هست تا ظهور امامی که آن ظهور لامحاله وقوع پیدا میکند و قطعا صورت میگیرد .