پاسخ : سلسله بوییان ( آل بویه ) فخرالدوله ابوالحسن علیبنرکنالدوله (341-387ق/952-997م) رکنالدوله پیش از مرگ، او را به نیابت از عضدالدوله به حکومت همدان و دینور و توابع جبل گمارد (ابنجوزی، 7/80). اما فخرالدوله از فرمان برادر سرپیچید و به عزالدوله بختیار، فرمانروای عراق گرایید. عضدالدوله نیز در 369ق/979م بر او تاخت و بسیاری از یاران فخرالدوله از جمله وزیرش ابوالحسن عبیداللهبنمحمدبنحَمد وَیه به اردوی عضدالدوله پیوستند. کار فخرالدوله به تباه کشید و او از همدان گریخت و به گرگان به نزد شمسالمعالی قابوسبنوشمگیر رفت. عضدالدوله بر او چیره شد و همه را به مؤیدالدوله وانهاد. آنگاه این دو برادر از قابوس خواستند که فخرالدوله، برادر دیگر، را به آنها تسلیم کند «و او را مستظهر گردانیدند و به مواثیق و عهود». اما شمسالدوله به گرگان تاخت و قابوس به ناچار با فخرالدوله به نزد حسامالدوله تاش رفت. در 371ق/981م قابوس و فخرالدوله با سپاه خراسان به سپهسالاری حسامالدوله به گرگان هجوم بردند، اما شکست خوردند و عقب نشستند تا در 373ق/983م، پس از مرگ مؤیدالدوله، وزیر او صاحببنعباد به اطاعت فخرالدوله گردن نهاد و امرای دولت را اشارت کرد که فخرالدوله را به گرگان بخوانند و به اطاعتش گردن نهند. فخرالدوله که در آن زمان بزرگِ آل بویه بود، به دعوت صاحب و امرای دولت و موافقت صمصامالدوله در بغداد، از نیشابور بیامد و بر تخت نشست و صاحب را به وزارت برداشت. شاید در همین زمان از سوی خلیفهالطائع، لقب ملکالاُمّة یافت. سال بعد نیز ابوالحسن و ابوطاهر، پسران عضدالدوله، در اهواز و بصره، خطبه به نام فخرالدوله کردند، اما دیری نپایید که شرفالدوله ابوالفوارس، این هر دو شهر را تصرف کرد . 5 سال بعد فخرالدوله بهاشارت صاحببنعباد، سپاهی با او به تسخیر عراق فرستاد و خودرو به خوزستان نهاد. ولی چون مردی ممسک بود، سپاه از او روی بگردانید و صاحب نیز در اهواز از بهاءالدوله هزیمت یافت و کار فتح عراق بیسامان ماند. سرانجام، فخرالدوله در 387ق/997م در دژ طَبَرَک درگذشت. آغاز حکومت فخرالدوله را استیلا بر گرگان دانستهاند که پس از مرگ مؤیدالدوله، به دعوت صاحببنعباد صوت گرفت.
پاسخ : سلسله بوییان ( آل بویه ) مجدالدوله ابوطالب رستمبنفخرالدوله (379ق/989م) پس از مرگ پدر، امرای دیلمی او را بر تخت نشاندند و مادرش شیرین _، مشهور به سیّده خاتون یا امالملوک به نیابت از پسر 8 ساله خود رشته کارها را به دست گرفت و حکومت اصفهان را به پسردایی خود ابوجعفر محمدبندشمنزیار ملقب به علاءالدوله واگذاشت. پدر دشمنزیار یعنی دایی سیده خاتون را «کاکویه» به معنای دایی میگفتند و به همین دلیل فرزندان او به آل کاکویه شهرت یافتند. در 398ق/1008م، الخطیر ابوعلیبنعلیقاسم، وزیر مجدالدوله، او را از مادرش بیمناک کرد و امرای دولت را به خود متمایل ساخت و بر سیده خاتون شورید. مادر مجدالدوله به نزد بَدربنحَسَنویه رفت و پسر دیگرش شمسالدوله با لشکر همدان به او پیوست و همه به ری تاختند و آن دیار را تصرف کردند. مجدالدله اسیر شد و به فرمان مادرش به زندان رفت و او به شمسالدوله منتقل شد. یک سال بعد که میان سیده خاتون و شمسالدوله اختلاف افتاد، مجدالدوله را از زندان بیرون آورد و باز بر تخت نشاند . به همین سبب شمسالدوله چند سال بعد به ری تاخت. مجدالدوله و مادرش به دماوند گریختند و شمسالدوله بر آن دیار چیره شد (405ق/1014م). با سیده خاتون بازگشتند. در همین سال ابوعلیسینا از گرگان وارد ری شد و مجدالدوله را که بیمار شده بود، معالجه کرد و کتابالمعاد را همانجا نوشت. در 407ق/1016م، ابنفولاد از امرای دیلم با سپاهی که از منوچهربنقابوس گرفته بود، به ری تاخت و مجدالدوله و سیده خاتون را واداشت تا اصفهان را به او دادند . مادرمجدالدوله در 419ق/1028م درگذشت و مجدالدوله که فرمانبری سپاه را از دست داده بود، از محمود غزنوی یاری خواست (420ق/1029م). محمود لشکری به فرماندهی علیحاجب گسیل داشت و به او گفت که مجدالدوله را دستگیر کند. مجدالدوله با پسرش ابودُلَف به استقبال رفت، اما هر دو گرفتار شدند. سپس خود محمود به ری آمد و مجدالدوله را به غزنین فرستاد و سلسله آل بویه درری منقرض شد. پایان کار و مرگ مجدالدوله دانسته نیست و اقوال مورخان دراین باب متناقض است. برخی مرگ او را در 414ق/1023م دانستهاند که با قراین تاریخی به کلی ناسازگار است. پارهای گفتهاند پس از اشغال ری توسط غزنویان درگذشت و مادرش سیده خاتون گریخت. وزارت مجدالدوله را یک یا چند ابوسعدآبی دانشمند و ادیب مشهور و زمانی ابوالعلاء محمدبنعلیبنحَسّول، شاعر و ادیب آن روزگار به عهده داشتند .
پاسخ : سلسله بوییان ( آل بویه ) شمسالدوله ابوطاهربنفخرالدوله پس از مرگ پدر حکومت همدان و قرمیسین را در دست گرفت. در 397ق/1007م که مادرش سیده خاتون از ری به نزد بَدربنحَسَنویه رفت، شمسالدوله سپاه نزد سیده خاتون برد و سپس آن دو بر ری تاختند و آن دیار را تسخیر کردند. شمسالدوله یک چند به جای برادرش مجدالدوله در آنجا فرمان راند، اما اختلافی میان وی و مادرش پدید آمد و او به همدان بازگشت . در 405ق/1014م پس از قتل بدر، بر پارهای از قلمرو او چیره شد و لشکر هلالبنبدر را بشکست وخود او را اسیر کرد و بکشت. همان سال به ری تاخت؛ سیده خاتون و مجدالدوله گریختند و به دماوند رفتند. شمسالدوله بر ری چیره شد، اما دیری نپایید که سپاه ری بر او بشورید و شمسالدوله به ناچار راه همدان در پیش گرفت. ظاهراً در همین هنگام ابوعلیسینا به همدان آمد و پس از معالجه شمسالدوله، به وزارت او منصوب شد. در 411ق/1020م ترکان در همدان شوریدند و خانه وزیر را غارت کردند و خواستار قتل او شدند. شمسالدوله او را از وزارت برداشت، ولی چندی بعد که دوباره بیمار شد، ابوعلی را پس از درمان خود به وزارت نشاند. ابوعلی تا پایان کار شمسالدوله، در همین سمت باقی ماند. تاریخ دگذشت شمسالدوله به درستی دانسته است، اما برحسب قراین تاریخی، میبایست در اواخر 411ق/1020م یا 412ق/1021م باشد.
پاسخ : سلسله بوییان ( آل بویه ) سماءالدوله ابوالحسنبنشمسالدوله در 414ق/123م حکومت همدان را در دست داشت. در همان سال سپاهی به پیکار فرهادبنمرداویج دیلمی که بروجرد را به اقطاع داشت، فرستاد. فرهاد به علاءالدوله کاکویه پناه برد و هر دو بر همدان تاختند. علاءالدوله در آغاز شکست خورد، اما در پیکار دیگر بر سماءالدوله چیره شد و او را دستگیر کرد و امرای دیلم را پس از مصادره اموال و اقطاعات، در دژی در اسفهان به زندان افکند. با دستگیری سماءالدوله که از پایان کار او اطلاعی در دست نیت، شاخه آل بویه در ری و همدان و اصفهان به کلی برافتاد.