پاسخ : سلسله بوییان ( آل بویه ) از آن پس حشمت خلفای بغداد برفت و «خلیفه به فرمانی قناعت کرد و خلفا را جز لوا و منشور فرستادن و خلعت دادن و پاسخ پادشاهان اطراف کاری نماند» . معزالدوله پس از آن به سرکوب امرای اطراف پرداخت. نخست به ناصرالدوله حمدانی هجوم برد و بغداد را به قصد عُکبَرا ترک کرد. ناصرالدوله از این فرصت سود جست و بغداد را اشغال کرد و نام آل بویه را از سکه بینداخت، اما کارش دوام نیافت و معزالدوله با حیله بر بغداد چیره شد (335ق/946م) و ناصرالدوله را وادار به صلح کرد. در 337ق/948م، به موصل تاخت و چون رکنالدوله از او بر ضدّ خراسانیان یاری خواست، بازگشت و موصل و جزیره و شام را در برابر 8 میلیون درهم در سال، به ناصرالدوله بازنهاد و مقرر شد که وی در قلمرو خود به نام پسران بویه خطبه بخواند . نیز در همان سال ابوالقاسم بریدی به او پناه برد و معزالدوله املاکی به تیول او داد . معزالدوله تا آن هنگام به نیابت از برادر مهتر خود عمادالدوله که رسماً امیرالمرای بغداد بود، در عراق حکم میراند. پس از مرگ وی، به اطاعت رکنالدوله گدن نهاد و خود را نایب او در عراق دانست. پس از آن که رکنالدوله از او بر ضدّ نوح سامانی که بر او هجوم برده بود یاری خواست (339ق/950م)، معزالدوله سپاهی به سرکردگی سبکتکین به نزد برادر گسیل داشت و او خراسانیان را در قرمیسین و همدان بشکست و رکنالدوله به همدان درآمد . در 343ق/954م پس از چیرگی طرفداران معزالدوله بر هواداران ابنطغج در مکه، به نام رکنالدوله و معزالدوله و پسرش عزالدوله بختیار در حجاز خطبه خواندند . در 345ق/956م، روزبهانبنوَنداد خورشید دیلمی را که بر او شوریده و به اهواز رفته بود، سرکوب کرد و سپس گفت تا وی را بکشتند (همو، 8/516؛ نیز ذهبی، 2/69 روایت میکند که روزبهان به بغداد تاخت). معزالدوله چند سال بعد را بیشتر صرف چیرگی بر حَمدانیان و تصرف عُمان کرد. یکبار هم ناصرالدوله را به حلب واپس راند و تا برادر او سیفالدوله، خراجی را که ناصرالدوله بر گردن داشت تضمین نکرد، بازنگشت (348ق/959م). در 354ق/965م با ارسال سپاه، بر عُمان چیره شد، ولی پس از بازگشت لشکریانِ وی، قرمطیان، آن دیار را تصرف کردند. اینبار معزالدوله خود لشکر به ان سامان برد و در اُبُلّه بماند و سپاه خود را با قوای امدادی عضدالدوله به عسمان فرستاد و خود به واسط رفت تا با عمرانبن که بر بَطیحه چیره شده بود نبرد کند، اما در آنجا بیمار شد و به بغداد رفت (356ق/967م) و چند روز بعد در 53 سالگی درگذشت.
پاسخ : سلسله بوییان ( آل بویه ) عزالدوله ابومنصور بختاربنمعزالدوله (ح 331-367ق/943-978م) پس از معزالدوله بر تخت نشست و به رغم سفارش پدر که او را به فرمانبری از رکنالدوله و عضدالدوله و پاسداری از امرای دولت، خاصه سبکتکینِ حاجب، فرمان داده بود بنای بدرفتاری گذاشت و با تصرف اقطاعات امرای دیلمی، آنها را از گرد خویش بپراکند. سبکتکین از او روی بگردانید و حبشی برادر عزالدوله در بصره بر او شورید. در 359ق/970م، به واسط رفت و ابوالفضل عباسبنحسین شیرازی وزیر خود را به سرکوب عمرانبن در جامده فرستاد، اما ناکام ماند و با گرفتن زر و سیم از او تن به صلح داد ؛ در 360ق/971م قرمطیان را در حمله به دمشق یاری رساند و سال بعد، به درخواست بغدادیان ، برای نبرد با رومیان که به جزیره تاخته بودند، سبکتکین را گفت تا سپاه آراید و خود از خلیفهالمطیع لله هزینه نبرد گرفت. اما میان شیعیان و سنّیان درگیری سختی پدید آمد و محلّه کَرخ بسوخت. بختیار نیز آن مال را جهت خویش صرف کرد و کار غزا معطل ماند . در 363ق/974م بر ابوتَغلِب حَمدانی در موصل تاخت. ابوتغلب به سنجار عقب نشست و قصد تسخیر بغداد کرد. بختیار، وزیر خود ابنبَقیّه را با سبکتکین به بغداد باز فرستاد. ابوتغلب که یارای مقاومت نمیدید، صلح خواست و به بختیار غرامت داد و هریک به شهر خود بازگشتند. بختیار که در این اوقات سخت تنگدست بود، به اهواز رفت و بَختَکینِ آزاد رویه، مال بسیار به وی داد، اما میان ترکان و دیلمیان خلاف افتاد و بختیار خود بر ترکان تاخت و اِقطاعات سبکتکین را نیز مصادره کرد. آنگاه با مادر و برادرش حیلهای به کار بست تا سبکتکین را دستگیر کند، اما توفیق نیافت و سبکتکین خانه بختیار را در بغداد بسوزانید و برادران و مادرش را به واسط فرستاد. عامه بغداد نیز به سبکتکین پیوستند و بر شیعیان تاختند و خون بسیار ریخته شد . بختیار به واسط رفت و از رکنالدوله و عضدالدوله و عمرانبن و ابوتَغلِب حَمدانی مدد خواست. ابوتغلب سپاه به تَکریت فرستاد و منتظر ایستاد تا اگر ترکان ظفر یابند، وی بغداد را تصرف کند. عمرانبن به درخواست ت بختیار وقعی ننهاد. ولی عضدالدوله مینگریست تا روزگار بر بختیار چه پیش آورد . ترکان برای یکسره کردن کار بختیار، به همراهی خلیفهالطائع و خلیفه مخلوعالمطیع، به واسط رفتنذ و ابوتغلب وارد بغداد شد. سبکتکین والمطیع در دیرالعاقول درگذشتند و الفتکین رهبری ترکان را به دست گرفت و به واسط راند. 50 روز میان آنان و بختیار پیکار بود. بختیار باز عضدالدوله را به مدد خواست و وی با سپاه به عراق راند . ترکان نیز دست از محاصره برداشتند و به بغداد بازگشتند. بختیار به عضدالدوله پیوست و هر دو عزم بغداد کردند و ترکان از دیگر سوی بیرون شدند و ابوتغلب حمدانی هم به موصل واپس نشست. عضدالدوله که مترصّد فرصت بود تا خود به عراق چیره شود، با حیله بختیار را نسبت به یارانش بدگمان کرد و آنان را بر بختیار بشورانید و سرانجام او را واداشت تا خود از حکومت استعفا دهد. آنگاه وی را دربند کرد و خود به حکومت نشست این رفتار عضدالدوله باعث ایجاد نابسامانیهایی در قلمرو او شد.
پاسخ : سلسله بوییان ( آل بویه ) پدرش رکنالدوله به خشم آمد و ابنبَقیّه در واسط بر او شورید و عضدالدوله به ناچار بختیار را دوباره بر تخت نشانید و شرط کرد که به نیابت از او در عراق فرمان براند. اما آتش طمع عضدالدوله بر عراق خاموش نشد و او پس از مرگ پدرش رکنالدوله (336ق/947م) به بهانه تمایل بختیار به دشمنانش یعنی حَسَنِّویه کرد و فخرالدوله و ابوتغلب حَمدانی، بر او تاخت. بختیار به اشارت ابنبقیّه وزیر به مقابله برخاست، اما در اهواز شکست خورد و به واسط رفت و سپس به بغداد بازگشت. آنگاه عضدالدوله به بصره تاخت و سپس عزم بغداد کرد و از بختیار خواست که مال و سلاح گیرد و از بغداد بیرون رود. بختیار پذیرفت و عزم شام کرد. عضدالدوله وارد بغداد شد و در آنجا خطبه به نام او خواندند (367/978م). بختیار که عازم شام بود، به تحریک و مساعدت ابوتغلب حمدانی، دوباره به بغداد تاخت. در اطراف تکریت و مساعدت ابوتغلب حمدانی، دوباره به بغداد تاخت. در اطراف تکریت پیکار شد و به شکست و اسارت بختیار انجامید . عضدالدوله فرمان داد تا عزالدوله بختیار (هـ م) را بکشتند. با اینهمه بر سر بیپیکرش بسیار بگریست.
پاسخ : سلسله بوییان ( آل بویه ) عضدالدوله فناخسروبنرکنالدوله (3240-372ق/936-982م) یک سال قبل از مرگ عمادالدوله علی، به رغم مخالفت پارهای از سران دیلمی، به ولایتعهدی عمویش برگزیده شد. در 338ق/949م، در شیراز بر تخت نشست و به یاری پدرش رکنالدوله و عمویش معزالدوله بر مخالفان چیره شد . در 345ق/956م بَلکا پسر وَنداد خورشیدِ دیلمی را که بر او شوریده بود، توسط ابوالفضلبنعنید سرکوب کرد. در 352ق/963م، از سوی خلیفهالمطیع لقب عضدالدوله یافت . ظاهراً در همین هنگام از خلیفه لقب تاجالدوله خواست و معزالدوله که میپنداشت با اعطای این لقب ممکن است امیرالامرایی وی پس از رکنالدوله به خطر بیفتد، با آن مخالفت کرد و پیشنهاد داد که لقب عضدالدوله برای او فرستاده شود و شد. شاید همین مخالفت باعث شد که بعدها عضدالدوله بر انقراض شاخه عراق پای فشارد. در 360ق/971م امیر سیستان خطبه به نام وی کرد، و در همان سال وی برای سرکوب بلوچها که در کرمان بر او شوریده بودند،خود لشکر به سیرجان برد و توسط سردار خویش عابدبنعلی، بلوچها را درهم شکست (361ق/972م). سال بعد، میان عضدالدوله و رکنالدوله با امیر منصوربننوح سامانی که از پیش رقابتها داشتند، صلح شد و مقرّر گشت که آن دو هر سال 000‘150 دینار به منصور رسانند. در 363ق/974م، به درخواست پسرعمویش بختیار، برای حمایت او در برابر ترکان، عازم عراق شد و الفتکین ترک را درهم شکست و وارد بغداد گشت. وی که در باطن به قصد تصرف عراق دعوت بختیار را پذیرفته بود، چندی بعد با نیرنگی که به کار بست، با تأیید خلیفه او را بازداشت کرد و در بغداد به حکومت نشست. اما دیری نپایید که مخالفان، در شهرهای مختلف او گردنکشی آغاز کردند.
پاسخ : سلسله بوییان ( آل بویه ) نیز پدرش رکنالدوله که از توقیف بختیار سخت خشمناک شده بود ، میانجیگری ابوالفتحبنعمید را نپذیرفت و تهدید کرد که برای گوشمالی فرزند به عراق خواهد آمد. عضدالدوله نیز به ناچار بختیار را به آن شرط که به نیابت از او در عراق فرمان براند، دوباره به حکومت گمارد و خود به فارس بازگشت . اما به سبب مناسبات تیرهای که میان وی و پدرش پدیدار شده بود، بیم داشت که حکومت و امیرالامراییِ خود را از دست بدهد. در اینجا ابوالفتحبنعمید، قربانیِ آینده وی وزیر رکنالدوله، پای پیش نهاد و میان پدر و فرزند دیداری برپا کرد. در این دیدار، حکومت مستقل عضدالدوله بر شیراز و امیرالامرایی وی و نیز ریاست عالیه وی بر برادرانش مسلم شد، اما سخنی از عزالدوله بختیار و از وی نرفت. ظاهراً رکنالدوله با عدم طرح آن مسأله، دولت شاخه عراق را به فرمانروایی بختیار به رسمیت شناخت و تلویحاً عضدالدوله را از دستاندازی به آنجا منع کرد. با اینهمه، عضدالدوله پس از مرگ پدر آرزوی دیرین خود را جامه عمل پوشاند و بر عراق چیره شد. آنگاه بختیار را که با سپاه ابوتغلب حَمدانی، برای بازپس گرفتن بغداد به او هجوم آورده بود، بشکست و خودِ او را بکشت . در 367ق/977م موصل را از حمدانیان گرفت و سپس بر مَیّافارِقین و آمِد و برخی از مناطق دیار بَکر و دیار مُضشر چیره شد . نیز در 369ق/979م، در پی کدورتی که میان وی و برادرش فخرالدوله پدید آمده بود، به بلاد جبل لشکر کشید و او را به نزد قابوسبنوشمگیر گریزاند و سپس در پی برادر، همدان را تصرف کرد و به مؤیدالدوله براد دیگر خود واگذاشت. سال بعد برادرانِ بَدرِبنحَسَنویه را که بر بَدر شوریده بودند، بکشت و سپس از قابوسبنوشمگیر، فخرالدوله را طلب کرد و چون قابوس به درخواست وی وقعی ننهاد، مؤیدالدوله را با سپاه به گرگان فرستاد و وی آن دیار را تصرف کرد. از این پس تا 372ق/982م، یک سال پس از افتتاح بیمارستان عضدی بغداد که عضدالدوله درگذشت، یادی از توسعه بیشتر متصرفات او نشده است. پیکر عضدالدوله درگذشت، یادی از توسعه بیشتر متصرفات او نشده است. پیکر عضدالدوله را ابتدا در بغداد دفن کردند و سپس به مقبره امام علیبنابی طالب(ع) انتقال دادند .
پاسخ : سلسله بوییان ( آل بویه ) عضدالدوله بزرگترین فرمانروای سده 4ق و روزگار او دوره زرین این سده به شمار میرود. وی به رغم جدالهای سختی که با پسر عمّ و برادران خود داشت، دولت پسران بویه را به اوج قدرت رسانید. قراین تاریخی، مانند سکهای که بر یک روی آن تصویری به سبک تصاویر سکههای ساسانی نقش شده (بوسه، تصویر 28، شمـ 3)، به خوبی نشان میدهد که او میکوشیده در پی تلاش رکنالدوله، سلطنتی ایرانی برپا سازد. لقب شاهنشاه در میان برخی از فرمانروایان آل بویه نیز مؤید این معنی است. وی سازمان جاسوسی منظّمی بنا نهاد که اخبار دورترین نقاطش را به سرعت در دسترس او قرار میداد. از همین رو، دیوان برید چنان سازمان یافته بود که نامهها را 8 روزه از شیراز به بغداد میبرد . خود او بر جزئیات امور دولت نظارت کامل داشت و گاه برای تثبیت سِطره خود، خشونتهای هولناک نشان میداد؛ چنانکه بفرمود ابنبقیّه را لگدکوب پیلان کردند و عزالدوله بختیار را سربرید. با آنکه پس از چیرگی بر بغداد، اهتمام خاص به آنجا نشان میداد، ولی مقرّ دولتش همچنان در شیراز بود و یکی از وزیران او، و نیز قاضیالقضات دولت در آنجا مینشست و نایبان او در چهار گوشه بغداد، امور قضایی را اداره میکردند. گرچه وی در آغاز به نیابت از پدرش بر فارس فرمان میراند، و این معنی از سکههای آن روزگار هویدا است ولی گفتهاند که وی نخستین فرمانروایی بود که پس از اسلام «شاهنشاه» لقب گرفت ، ولی ظاهراً عنوان برگزیده او قبول عام نیافت. به هر حال، قید «نخستین» را باید با احتیاط تلقّی کرد مگر آنکه مقصود از آن، دریافت لقب رسمی شاهنشاه باشد که در 367ق/977م، طی آیین پرشکوهی از خلیفه گرفت، زیرا قبل از او رکنالدوله را در نشان یادبود سیمینی که در ری ضرب شده است (351ق/962م) «شاهنشاه» یاد کردهاند: «شکوه شاهنشاه افزون باد» (بوسه، 236) نیز عضدالدوله نخستین کس بود که نامش در کنار خلیفه وارد خطبه شد و بر در «دارالمملکة» که مقرّ وی بود ـ شاید در مقابل دارالخلافه ـ اوقات نماز را طبل میکوفتند (ابوعلی مسکویه، 2/396)، و قبل از او کسی جز معزالدوله از چنین امتیازی برخوردار نبود.
پاسخ : سلسله بوییان ( آل بویه ) مشَرفالدوله شاهنشاه، ابوعلی حسنبنبهاءالدوله (393-416ق/1003-1025م) در روزگار فرمانروایی برادرش سلطانالدوله در بغداد کارش بالا گرفت و به امیرالامرایی رسید (411ق/10230م). آنگاه که سلطانالدوله دچار شورش لشکریانش گشت، به درخواست آنها، مشّرفالدوله را در بغداد به جای خود نهاد و به اهواز رفت. اما در شوشتر، ابنسهلانِ وزیر را به عراق فرستاد تا مشرّفالدوله را از آنجا براند. مشرّفالدوله برای نگهداری تخت خود به تکاپو افتاد و ترکانِ واسط را گرد آورد و به مقابله شتافت و این سهلان را بشکست و او را در واسط به محاصره گرفت. چون کار بر ابنسهلان تنگ شد، صلح خواست و واسط را تسلیم کرد. نیز در بغداد برای مشرّفالدوله به نام شاهنشاه خطبه خواندند و نام سلطانالدوله را بینداختند (412ق/1021م) و مشرفالدوله را دولت استوار شد . در 412ق/1021م، دیلمیان را که میخواستند به خانههای خود در خوزستان بازگردند، اجازه خروج داد و آنها به سلطانالدوله پیوستند. سلطانالدوله، امیدوار به اعاده قدرت، پسر خود ابوکالیجار را به اهواز فرستاد و او بر آنجا چیره شد. اما در 413ق/1022م، به پایمردی ابومحمدبنمُکرَم و مؤیدالملکالرخَّجی، در میانه صلح افتاد و مقرر شد که مشرّفالدوله بر عراق فرمان براند و فارس و کرمان از آنِ سلطانالدوله باشد . در 415ق/1024م، میان ابوالقاسم مغربی و اثیر عنبرِ خادم با ترکان خلاف افتاد و آن دو همراه مشرّفالدوله و گروهی از امیران دیلم به آوانا رفتند، اما ترکان را بیم گرفت و کس به نزد مشرّفالدوله فرستادند و اظهار ندگی کردند و مشرّفالدوله به بغداد بازگشت، اما دولتش به درازا نکشید و د 416ق/1025م در 23 سالگی درگذشت.
پاسخ : سلسله بوییان ( آل بویه ) جلالالدوله ابوطاهربنبهاءالوله (383-435ق/993-1044م) پس از مرگ بهاءالدوله، از سوی سلطانالدوله حکومت بصره یافت (403ق/1012م). در 411ق/1020م با مشرفالدوله بر ضد سلطانالدوله عقد اتحاد بست و شاید از همینرو چون مشربفالدوله درگذشت، به نام او در بغداد خطبه خواندند. وی در آغاز به عزم بغداد روانه واسط شد، اما به دلایل نامعلوم، و شاید از بیم ترکان که در بغداد قدرن و نفوذی روزافزون داشتند، به بصره بازگشت. پس در بغداد، خطبه به نام کالیجار پسر سلطانالدوله کردند که در آن وقت در فارس با عمویش ابوالفوارس امیر کرمان میجنگید (416ق/1025م). جلالالدوله بازگش و عزم بغداد کرد، اما سپاه بغداد به مقابله آمد و در سیب از توابع نهروان، جلالالدوله را درهم شکست و او به بصره بازگشت. با اینهمه سال بعد که فتنهای در بغداد پدید آمد و ترکان سخت چیرگی یافتند و از آل بویه کس در شهر نبود، امرای بغداد جلالالدوله را فراخواندند و او چندی بعد وارد بغداد شد (418ق/1027م) و خطبه به نام او خواندند) . در 419ق/1028م، آنچه جلالالدوله احتمالاً از آن بیمناک بود، رخ داد و ترکان بر سر مقرّری خود بر او شوریدند و او را در خانهاش به محاصره گرفتند. جلالالدوله خواستار خروج از بغداد شد، ولی مردم مانع شدند و سرانجام به وساطت خلیفهالقادر، صلح برقرار شد. با اینهمه، چند روز بعد باز ترکان شوریدند و جلالالدوله به ناچار فرش و لباس و خیمههایش را فروخت و وجه آن را به ترکان داد تا خاموش گشتند. ابوکالیجار پسر سلطانالدوله نیز در همان سال بصره، و سال بعد واسط را تصرّف کرد و قصد حمله به بغداد را داشت که جلالالدوله پیشدستی کرد و با سپاه به واسط رفت. اما چون سخت تنگدست بود، به طمع مال، عزم کرد به اهواز بتازد. ابوکالیجار که از قصد محمودغزنوی در حمله به عراق آگاه شده بود، خواستار اتحّاد با جلالالدوله برای دفع دشمن مشترک شد. اما جلالالدوله تن درنداد و به اهواز تاخت و دست به غارت گشود و از دارالاماره 000‘200 دینار برگرفت. ابوکالیجار به مقابله رفت (421ق/1030م)، اما شکست خورد و جلالالدوله بر واسط هم چیره شد و به بغداد بازگشت. وی در همان سال دوبار کوشید که بر بصره نیز چیره شود، اما ناکام ماند. در 423ق/1032م، ترکان دوباره بر جلالالدوله شوریدند. او به عُکبَرا رفت و در بغداد خطبه به نام ابوکالیجار کردند، ولی چون او به بغداد نیامد، خطبه را به نام جلالالدوله بازگرداندند و خواستار بازگشت او شدند. جلالالدوله نیز پس از 43 روز به بغداد باگشت. با اینهمه در سالهای آینده نیز بارها دچار شورش سربازان و ترکان بغداد شد و حتی در 427ق/1036م، خانهاش را نیز غارت کردند. یکبار نیز در 428ق/1037م میان وی و بارسطُغان، از امرای بزرگ و ملقب به حاجب حاجیان، خلاف افتاد. بارسطغان، ابوکالیجار را به بغداد خواند. جلالالدوله نیز با بساسیری به اوانا رفت. اما ابوکالیجار که تا واسط آمده بود، به جای بغداد به فارس بازگشت و بارسطغان که بیمناک شده بود، به واسط گریخت و جلالالدوله به بغداد بازگشت . در همان سال به پایمردی قاضیالقضات ابوالحسن ماوردی و ابوعبداللهِ مَردوستی و چند تن دیگر، میان جلالالدوله و ابوکالیجار صلح افتاد. ولی در 429ق/1038م که جلالالدوله از خلیفه خواست او را ملکالملوک (شاهنشاه) لقب دهد، و فقهای دیگر فتوی به جواز آن دادند، ابوالحسن ماوردی فتوای مخالف داد. اما سرانجام به همان عنوان خطبه خواندند . جلالالدوله سالهای بعد را نیز چندان به آرامش سپری نکرد و همواره دچار فتنه ترکان و دفع مخالفان بود تا در 435ق/1044م درگذشت. جلالالدوله مردی نیک نهاد، اما ضعیفالنفس بود و به لهو و لعب مینشست و کار رعیّت را مهمل میگذاشت (ذهبی، 2/270). او اظهار تقدّس میکرد و به ملاقات صالحان علاقهای داشت و پای برهنه به زیارت آرامگاه امام علی(ع) و امام حسین(ع) میرفت.
پاسخ : سلسله بوییان ( آل بویه ) آل بویه در ری و همدان و اصفهان (335-420ق/947-1029م) رکنالدین ابوعلی حسنبنابی شجاع بویه (د 366ق/947م) در 322ق/934م که میان مرداویج و عمادالدوله علیبویه صلح افتاد، وی برادر خود حسن را به گروگان نزد او فرستاد. حسن سال بعد، پس از قتل مرداویج، گریخت و به فارس بازگشت . همان سال از سوی عمادالدوله سپاه به بلاد جبل برد و بر اصفهان چیره شد. اما در 327ق/939م، از سپاه وشمگیربنزیار شکست خورد و به فارس گریخت. ولی سال بعد بازگشت و اصفهان را ترف کرد. در 331ق/943م، ری را نیز از دست وشمگیر به درآورد و 2 سال بعد سپاه نوح سامانی را که به فرماندهی ابوعلیبنمحتاج به تسخیر ری آمده بود، بشکست، اما در پیکار دیگر شکست خورد و به فارس رفت. سال بعد که معزالدوله بر عراق چیره شد، حسن نیز رکنالدوله لقب یافت. هم در آن تاریخ، عمادالدوله در باب ری، با نوح وارد گفت و گوی شد و مقرر گشت که نوح در ازای دریافت 000‘100 دینار بیش از خراج ابوعلیبنمحتاج، از تعرض به حسن دست بدارد. از آن سوی ابوعلی را از نیرنگ نوح بیمناک ساخت و ابوعلی راه خراسان در پیش گرفت و رکنالدوله بر ری چیره شد (335ق/946م). نیز در 337ق/948م مرزبان محمدبنمسافر، امیر آذربایجان به ری تاخت. رکنالدوله از برادرانش یاری خواست و به وقت گذرانی پرداخت تا سپاه عمادالدوله رسید و مرزبان را درهم شکست و به اسارت گرفت . رکنالدوله که تا آن هنگام تحت نظارت و ریاست عالیه برادرش عمادالدوله میزیست، پس از مرگ وی رسماً به امیرالامرایی منصوب شد و برادر کهترش معزالدوله، به نیابت از او در عراق فرمان میراند . پس اینکه گفتهاند عمادالدوله و رکنالدوله به ترتیب رئیس و امیرالامرای خاندان بویه بودهاند ، خالی از مسامحه نیست، خاصه آنکه ابوعلی مسکویه تصریح کرده که رکنالدوله را خلیفه، امیرالامرایی بغداد داد. در آن وقت که رکنالدوله برای استقرار پسرش عضدالدوله بر مسند حکومت به شیراز رفته بود، منصوربنقراتکین از نیشتبور لشکر به ری برد و بلاد جبل را تا قرمیسین گرفت و بر همدان چیره شد. معزالدوله از عراق، سبکتکینِ حاجب را به یاری رکنالدوله فرستاد و او خراسانیان را درهم شکست و به همدان رفت و رکنالدوله در آنجا به او پیوست. رکنالدوله در این سالها میبایست برای نگاهداری قلمرو خود، با دشمنانی چون سامانیان و زیاریان پیکار کند. نیرومندترین دشمن وی و رقیب آل بویه، سامانیان در خراسان بزرگ بودند که یک چند مستقیماً با پسران بویه پیکار کردند و گاه کسانی را به نبرد با آنها شوراندند، چنانکه در 342ق/953م وشمگیر با لشکری که نوح سامانی به فرماندهی ابوعلیبنمحتاج به مدد او فرستاده بود روی به ری نهاد، ولی کامیاب نشد . رکنالدوله در پاسخ وی سال بعد بع گرگان حمله برد و وشمگیر را به خراسان راند، اما ناچار شد برای مقابله با سپاه خراسان که روی به ری نهاده بود، از معزالدوله یاری طلبد. با این حال، قبل از رسیدن سپاه معزالدوله، میان وی و بکربنمالک، فرمانده سپاه خراسان صلح افتاد . این صلح باعث نشد که رقابت و اختلاف میان سامانیان و رکنالدوله به انجام رسد. چه در 355ق/966م، سپاهی از خراسان به عزم جهاد با رومیان وارد ری شد و به رغم آنکه رکنالدوله از افراد آن سپاه پذیرایی کرد، خراسانیان بر دیلمیان حمله بردند و خانه ابنعمید را غارت کردند. ولی سرانجام رکنالدوله آنها را گریزاند . نیز سال بعد، امیر نوحبنمنصور لشکری بزرگ به سرکردگی محمدبنابراهیم سیمجور دواتی، سپهسالار خراسان، به ری گسیل داشت و گفت از وشمگیر که آماده شرکت در پیکار با رکنالدوله شده بود اطاعت کند. در این میان وشمگیر درگذشت و سیمجور دواتی از پیکار تن زد. در 361ق/972م، به پایمردی همان سیمجور، میان امیر منصور و رکنالدوله صلح افتاد و مقرر شد که رکنالدوله و عضدالدوله، هر سال 000‘150 دینار به سامانیان رسانند و آنان متعرض ری و کرمان نشوند. در 364ق/975م، که عضدالدوله بر عراق چیره شد و بختیار را به زندان افکند، رکنالدوله چنان خشمناک شد که میخواست برای سرکوب پسر، لشکر به عراق برد. این تهدید باعث شد که عضدالدوله دوباره بختیار را به حکومت بنشاند و به شیراز بازگردد. رکنالدوله پس از آنچندان نزیست و در محرم 366ق/سپتامبر 976م درگذشت. وی به استناد اسناد و قراین تاریخی، نیکنفسترین فرمانروای آل بویه بود و به عهد و پیمان سخت پایبندی داشت.
پاسخ : سلسله بوییان ( آل بویه ) مؤیدالدوله ابومنصوربنرکنالدوله (330-373ق/942-983) در ایام حیات پدرش، در اصفهان بود. در 344ق/955م که محمدبنماکان سپهسالار خراسان؛ روی به اصفهان نهادف وی با حَرَم و خزاین به لنجان واپس نشست. ابوالفضلبنعمید وزیر رکنالدوله، به او پیوست و به پیکار برخاست و ابوالفضل، ابنماکان را بشکست و مؤیدالدوله به اصفهان بازگشت . در 366ق/977م که رکنالدوله خود را میان پسرانش تقسیم میکرد، مؤیدالدوله رابه نیابت از عضدالدوله خود را میان پسرانش تقسیم میکرد، مؤیدالدوله را به نیابت از عضدالدوله به حکومت اصفهان و ری و توابع آن گمارد. او همواره از عضدالدوله اطاعت میکرد و حتی در 369ق/979م که عضدالدوله همدان و ری را از دست برادرش فخرالدوله خارج ساخت، آن مناطق را نیز به مریدالدوله واگذاشت. در 371ق/981م نیز حکومت گرگان را به او داد، اما حسامالدوله ابوالعباس تاش، به فرمان ابوالقاسم نوحبنمنصور، همراه با فخرالدوله دیلمی و قابوسبنوشمگیر، به مقابله رفت و گرگان را در محاصره گرفت. مؤیدالدوله یکی از امرای خراسان به نام فائقالخاصه را با خود همداستان کرد و سپس بر او تاخت. فائقالخاصه روی به گرز نهاد و شکست در میان خراسانیان افتاد . مؤیدالدوله همچنان در گرگان بود تا در 373ق/983م درگذشت.