1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

سلسله بوییان ( آل بویه )

شروع موضوع توسط jack 6 ‏4/9/13 در انجمن ایران

  1. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏16/8/12
    ارسال ها:
    1,187
    تشکر شده:
    938
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    یه شغلیه
    پاسخ : سلسله بوییان ( آل بویه )

    از آن پس حشمت خلفای بغداد برفت و «خلیفه به فرمانی قناعت کرد و خلفا را جز لوا و منشور فرستادن و خلعت دادن و پاسخ پادشاهان اطراف کاری نماند» . معزالدوله پس از آن به سرکوب امرای اطراف پرداخت. نخست به ناصرالدوله حمدانی هجوم برد و بغداد را به قصد عُکبَرا ترک کرد. ناصرالدوله از این فرصت سود جست و بغداد را اشغال کرد و نام آل بویه را از سکه بینداخت، اما کارش دوام نیافت و معزالدوله با حیله بر بغداد چیره شد (335ق/946م) و ناصرالدوله را وادار به صلح کرد. در 337ق/948م، به موصل تاخت و چون رکن‎الدوله از او بر ضدّ خراسانیان یاری خواست، بازگشت و موصل و جزیره و شام را در برابر 8 میلیون درهم در سال، به ناصرالدوله بازنهاد و مقرر شد که وی در قلمرو خود به نام پسران بویه خطبه بخواند . نیز در همان سال ابوالقاسم بریدی به او پناه برد و معزالدوله املاکی به تیول او داد . معزالدوله تا آن هنگام به نیابت از برادر مهتر خود عمادالدوله که رسماً امیرالمرای بغداد بود، در عراق حکم می‎راند. پس از مرگ وی، به اطاعت رکن‎الدوله گدن نهاد و خود را نایب او در عراق دانست. پس از آن که رکن‎الدوله از او بر ضدّ نوح سامانی که بر او هجوم برده بود یاری خواست (339ق/950م)، معزالدوله سپاهی به سرکردگی سبکتکین به نزد برادر گسیل داشت و او خراسانیان را در قرمیسین و همدان بشکست و رکن‎الدوله به همدان درآمد . در 343ق/954م پس از چیرگی طرفداران معزالدوله بر هواداران ابن‎طغج در مکه، به نام رکن‎الدوله و معزالدوله و پسرش عزالدوله بختیار در حجاز خطبه خواندند . در 345ق/956م، روزبهان‎بن‎وَنداد خورشید دیلمی را که بر او شوریده و به اهواز رفته بود، سرکوب کرد و سپس گفت تا وی را بکشتند (همو، 8/516؛ نیز ذهبی، 2/69 روایت می‎کند که روزبهان به بغداد تاخت). معزالدوله چند سال بعد را بیشتر صرف چیرگی بر حَمدانیان و تصرف عُمان کرد. یک‎بار هم ناصرالدوله را به حلب واپس راند و تا برادر او سیف‎الدوله، خراجی را که ناصرالدوله بر گردن داشت تضمین نکرد، بازنگشت (348ق/959م). در 354ق/965م با ارسال سپاه، بر عُمان چیره شد، ولی پس از بازگشت لشکریانِ وی، قرمطیان، آن دیار را تصرف کردند. این‎بار معزالدوله خود لشکر به ان سامان برد و در اُبُلّه بماند و سپاه خود را با قوای امدادی عضدالدوله به عسمان فرستاد و خود به واسط رفت تا با عمران‎بن‎ که بر بَطیحه چیره شده بود نبرد کند، اما در آنجا بیمار شد و به بغداد رفت (356ق/967م) و چند روز بعد در 53 سالگی درگذشت.
     
  2. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏16/8/12
    ارسال ها:
    1,187
    تشکر شده:
    938
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    یه شغلیه
    پاسخ : سلسله بوییان ( آل بویه )

    عزالدوله ابومنصور بختاربن‎معزالدوله (ح 331-367ق/943-978م)

    پس از معزالدوله بر تخت نشست و به رغم سفارش پدر که او را به فرمانبری از رکن‎الدوله و عضدالدوله و پاسداری از امرای دولت، خاصه سبکتکینِ حاجب، فرمان داده بود بنای بدرفتاری گذاشت و با تصرف اقطاعات امرای دیلمی، آنها را از گرد خویش بپراکند. سبکتکین از او روی بگردانید و حبشی برادر عزالدوله در بصره بر او شورید. در 359ق/970م، به واسط رفت و ابوالفضل عباس‎بن‎حسین شیرازی وزیر خود را به سرکوب عمران‎بن‎ در جامده فرستاد، اما ناکام ماند و با گرفتن زر و سیم از او تن به صلح داد ؛ در 360ق/971م قرمطیان را در حمله به دمشق یاری رساند و سال بعد، به درخواست بغدادیان ، برای نبرد با رومیان که به جزیره تاخته بودند، سبکتکین را گفت تا سپاه آراید و خود از خلیفه‎المطیع لله هزینه نبرد گرفت. اما میان شیعیان و سنّیان درگیری سختی پدید آمد و محلّه کَرخ بسوخت. بختیار نیز آن مال را جهت خویش صرف کرد و کار غزا معطل ماند . در 363ق/974م بر ابوتَغلِب حَمدانی در موصل تاخت. ابوتغلب به سنجار عقب نشست و قصد تسخیر بغداد کرد. بختیار، وزیر خود ابن‎بَقیّه را با سبکتکین به بغداد باز فرستاد. ابوتغلب که یارای مقاومت نمی‎دید، صلح خواست و به بختیار غرامت داد و هریک به شهر خود بازگشتند. بختیار که در این اوقات سخت تنگدست بود، به اهواز رفت و بَختَکینِ آزاد رویه، مال بسیار به وی داد، اما میان ترکان و دیلمیان خلاف افتاد و بختیار خود بر ترکان تاخت و اِقطاعات سبکتکین را نیز مصادره کرد. آنگاه با مادر و برادرش حیله‎ای به کار بست تا سبکتکین را دستگیر کند، اما توفیق نیافت و سبکتکین خانه بختیار را در بغداد بسوزانید و برادران و مادرش را به واسط فرستاد. عامه بغداد نیز به سبکتکین پیوستند و بر شیعیان تاختند و خون بسیار ریخته شد . بختیار به واسط رفت و از رکن‎الدوله و عضدالدوله و عمران‎بن‎ و ابوتَغلِب حَمدانی مدد خواست. ابوتغلب سپاه به تَکریت فرستاد و منتظر ایستاد تا اگر ترکان ظفر یابند، وی بغداد را تصرف کند. عمران‎بن‎ به درخواست ت بختیار وقعی ننهاد. ولی عضدالدوله می‎نگریست تا روزگار بر بختیار چه پیش آورد . ترکان برای یکسره کردن کار بختیار، به همراهی خلیفه‎الطائع و خلیفه مخلوع‎المطیع، به واسط رفتنذ و ابوتغلب وارد بغداد شد. سبکتکین والمطیع در دیرالعاقول درگذشتند و الفتکین رهبری ترکان را به دست گرفت و به واسط راند. 50 روز میان آنان و بختیار پیکار بود. بختیار باز عضدالدوله را به مدد خواست و وی با سپاه به عراق راند . ترکان نیز دست از محاصره برداشتند و به بغداد بازگشتند. بختیار به عضدالدوله پیوست و هر دو عزم بغداد کردند و ترکان از دیگر سوی بیرون شدند و ابوتغلب حمدانی هم به موصل واپس نشست. عضدالدوله که مترصّد فرصت بود تا خود به عراق چیره شود، با حیله بختیار را نسبت به یارانش بدگمان کرد و آنان را بر بختیار بشورانید و سرانجام او را واداشت تا خود از حکومت استعفا دهد. آنگاه وی را دربند کرد و خود به حکومت نشست این رفتار عضدالدوله باعث ایجاد نابسامانیهایی در قلمرو او شد.
     
  3. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏16/8/12
    ارسال ها:
    1,187
    تشکر شده:
    938
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    یه شغلیه
    پاسخ : سلسله بوییان ( آل بویه )

    پدرش رکن‎الدوله به خشم آمد و ابن‎بَقیّه در واسط بر او شورید و عضدالدوله به ناچار بختیار را دوباره بر تخت نشانید و شرط کرد که به نیابت از او در عراق فرمان براند. اما آتش طمع عضدالدوله بر عراق خاموش نشد و او پس از مرگ پدرش رکن‎الدوله (336ق/947م) به بهانه تمایل بختیار به دشمنانش یعنی حَسَنِّویه کرد و فخرالدوله و ابوتغلب حَمدانی، بر او تاخت. بختیار به اشارت ابن‎بقیّه وزیر به مقابله برخاست، اما در اهواز شکست خورد و به واسط رفت و سپس به بغداد بازگشت. آنگاه عضدالدوله به بصره تاخت و سپس عزم بغداد کرد و از بختیار خواست که مال و سلاح گیرد و از بغداد بیرون رود. بختیار پذیرفت و عزم شام کرد. عضدالدوله وارد بغداد شد و در آنجا خطبه به نام او خواندند (367/978م). بختیار که عازم شام بود، به تحریک و مساعدت ابوتغلب حمدانی، دوباره به بغداد تاخت. در اطراف تکریت و مساعدت ابوتغلب حمدانی، دوباره به بغداد تاخت. در اطراف تکریت پیکار شد و به شکست و اسارت بختیار انجامید . عضدالدوله فرمان داد تا عزالدوله بختیار (هـ م) را بکشتند. با اینهمه بر سر بی‎پیکرش بسیار بگریست.
     
  4. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏16/8/12
    ارسال ها:
    1,187
    تشکر شده:
    938
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    یه شغلیه
    پاسخ : سلسله بوییان ( آل بویه )

    عضدالدوله فناخسروبن‎رکن‎الدوله (3240-372ق/936-982م)

    یک سال قبل از مرگ عمادالدوله علی، به رغم مخالفت پاره‎ای از سران دیلمی، به ولایتعهدی عمویش برگزیده شد. در 338ق/949م، در شیراز بر تخت نشست و به یاری پدرش رکن‎الدوله و عمویش معزالدوله بر مخالفان چیره شد . در 345ق/956م بَلکا پسر وَنداد خورشیدِ دیلمی را که بر او شوریده بود، توسط ابوالفضل‎بن‎عنید سرکوب کرد. در 352ق/963م، از سوی خلیفه‎المطیع لقب عضدالدوله یافت . ظاهراً در همین هنگام از خلیفه لقب تاج‎الدوله خواست و معزالدوله که می‎پنداشت با اعطای این لقب ممکن است امیرالامرایی وی پس از رکن‎الدوله به خطر بیفتد، با آن مخالفت کرد و پیشنهاد داد که لقب عضدالدوله برای او فرستاده شود و شد. شاید همین مخالفت باعث شد که بعدها عضدالدوله بر انقراض شاخه عراق پای فشارد. در 360ق/971م امیر سیستان خطبه به نام وی کرد، و در همان سال وی برای سرکوب بلوچها که در کرمان بر او شوریده بودند،خود لشکر به سیرجان برد و توسط سردار خویش عابدبن‎علی، بلوچها را درهم شکست (361ق/972م). سال بعد، میان عضدالدوله و رکن‎الدوله با امیر منصوربن‎نوح سامانی که از پیش رقابتها داشتند، صلح شد و مقرّر گشت که آن دو هر سال 000‘150 دینار به منصور رسانند. در 363ق/974م، به درخواست پسرعمویش بختیار، برای حمایت او در برابر ترکان، عازم عراق شد و الفتکین ترک را درهم شکست و وارد بغداد گشت. وی که در باطن به قصد تصرف عراق دعوت بختیار را پذیرفته بود، چندی بعد با نیرنگی که به کار بست، با تأیید خلیفه او را بازداشت کرد و در بغداد به حکومت نشست. اما دیری نپایید که مخالفان، در شهرهای مختلف او گردنکشی آغاز کردند.
     
  5. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏16/8/12
    ارسال ها:
    1,187
    تشکر شده:
    938
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    یه شغلیه
    پاسخ : سلسله بوییان ( آل بویه )

    نیز پدرش رکن‎الدوله که از توقیف بختیار سخت خشمناک شده بود ، میانجیگری ابوالفتح‎بن‎عمید را نپذیرفت و تهدید کرد که برای گوشمالی فرزند به عراق خواهد آمد. عضدالدوله نیز به ناچار بختیار را به آن شرط که به نیابت از او در عراق فرمان براند، دوباره به حکومت گمارد و خود به فارس بازگشت . اما به سبب مناسبات تیره‎ای که میان وی و پدرش پدیدار شده بود، بیم داشت که حکومت و امیرالامراییِ خود را از دست بدهد. در اینجا ابوالفتح‎بن‎عمید، قربانیِ آینده وی وزیر رکن‎الدوله، پای پیش نهاد و میان پدر و فرزند دیداری برپا کرد. در این دیدار، حکومت مستقل عضدالدوله بر شیراز و امیرالامرایی وی و نیز ریاست عالیه وی بر برادرانش مسلم شد، اما سخنی از عزالدوله بختیار و از وی نرفت. ظاهراً رکن‎الدوله با عدم طرح آن مسأله، دولت شاخه عراق را به فرمانروایی بختیار به رسمیت شناخت و تلویحاً عضدالدوله را از دست‎اندازی به آنجا منع کرد. با اینهمه، عضدالدوله پس از مرگ پدر آرزوی دیرین خود را جامه عمل پوشاند و بر عراق چیره شد. آنگاه بختیار را که با سپاه ابوتغلب حَمدانی، برای بازپس گرفتن بغداد به او هجوم آورده بود، بشکست و خودِ او را بکشت . در 367ق/977م موصل را از حمدانیان گرفت و سپس بر مَیّافارِقین و آمِد و برخی از مناطق دیار بَکر و دیار مُضشر چیره شد . نیز در 369ق/979م، در پی کدورتی که میان وی و برادرش فخرالدوله پدید آمده بود، به بلاد جبل لشکر کشید و او را به نزد قابوس‎بن‎وشمگیر گریزاند و سپس در پی برادر، همدان را تصرف کرد و به مؤیدالدوله براد دیگر خود واگذاشت. سال بعد برادرانِ بَدرِبن‎حَسَنویه را که بر بَدر شوریده بودند، بکشت و سپس از قابوس‎بن‎وشمگیر، فخرالدوله را طلب کرد و چون قابوس به درخواست وی وقعی ننهاد، مؤیدالدوله را با سپاه به گرگان فرستاد و وی آن دیار را تصرف کرد. از این پس تا 372ق/982م، یک سال پس از افتتاح بیمارستان عضدی بغداد که عضدالدوله درگذشت، یادی از توسعه بیشتر متصرفات او نشده است. پیکر عضدالدوله درگذشت، یادی از توسعه بیشتر متصرفات او نشده است. پیکر عضدالدوله را ابتدا در بغداد دفن کردند و سپس به مقبره امام علی‎بن‎ابی طالب(ع) انتقال دادند .
     
  6. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏16/8/12
    ارسال ها:
    1,187
    تشکر شده:
    938
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    یه شغلیه
    پاسخ : سلسله بوییان ( آل بویه )

    عضدالدوله بزرگترین فرمانروای سده 4ق و روزگار او دوره زرین این سده به شمار می‎رود. وی به رغم جدالهای سختی که با پسر عمّ و برادران خود داشت، دولت پسران بویه را به اوج قدرت رسانید. قراین تاریخی، مانند سکه‎ای که بر یک روی آن تصویری به سبک تصاویر سکه‎های ساسانی نقش شده (بوسه، تصویر 28، شمـ 3)، به خوبی نشان می‎دهد که او می‎کوشیده در پی تلاش رکن‎الدوله، سلطنتی ایرانی برپا سازد. لقب شاهنشاه در میان برخی از فرمانروایان آل بویه نیز مؤید این معنی است.

    وی سازمان جاسوسی منظّمی بنا نهاد که اخبار دورترین نقاطش را به سرعت در دسترس او قرار می‎داد. از همین رو، دیوان برید چنان سازمان یافته بود که نامه‎ها را 8 روزه از شیراز به بغداد می‎برد . خود او بر جزئیات امور دولت نظارت کامل داشت و گاه برای تثبیت سِطره خود، خشونتهای هولناک نشان می‎داد؛ چنانکه بفرمود ابن‎بقیّه را لگدکوب پیلان کردند و عزالدوله بختیار را سربرید. با آنکه پس از چیرگی بر بغداد، اهتمام خاص به آنجا نشان می‎داد، ولی مقرّ دولتش همچنان در شیراز بود و یکی از وزیران او، و نیز قاضی‎القضات دولت در آنجا می‎نشست و نایبان او در چهار گوشه بغداد، امور قضایی را اداره می‎کردند. گرچه وی در آغاز به نیابت از پدرش بر فارس فرمان می‎راند، و این معنی از سکه‎های آن روزگار هویدا است ولی گفته‎اند که وی نخستین فرمانروایی بود که پس از اسلام «شاهنشاه» لقب گرفت ، ولی ظاهراً عنوان برگزیده او قبول عام نیافت. به هر حال، قید «نخستین» را باید با احتیاط تلقّی کرد مگر آنکه مقصود از آن، دریافت لقب رسمی شاهنشاه باشد که در 367ق/977م، طی آیین پرشکوهی از خلیفه گرفت، زیرا قبل از او رکن‎الدوله را در نشان یادبود سیمینی که در ری ضرب شده است (351ق/962م) «شاهنشاه» یاد کرده‎اند: «شکوه شاهنشاه افزون باد» (بوسه، 236) نیز عضدالدوله نخستین کس بود که نامش در کنار خلیفه وارد خطبه شد و بر در «دارالمملکة» که مقرّ وی بود ـ شاید در مقابل دارالخلافه ـ اوقات نماز را طبل می‎کوفتند (ابوعلی مسکویه، 2/396)، و قبل از او کسی جز معزالدوله از چنین امتیازی برخوردار نبود.
     
  7. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏16/8/12
    ارسال ها:
    1,187
    تشکر شده:
    938
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    یه شغلیه
    پاسخ : سلسله بوییان ( آل بویه )

    مشَرف‎الدوله شاهنشاه، ابوعلی حسن‎بن‎بهاءالدوله (393-416ق/1003-1025م)

    در روزگار فرمانروایی برادرش سلطان‎الدوله در بغداد کارش بالا گرفت و به امیرالامرایی رسید (411ق/10230م). آنگاه که سلطان‎الدوله دچار شورش لشکریانش گشت، به درخواست آنها، مشّرف‎الدوله را در بغداد به جای خود نهاد و به اهواز رفت. اما در شوشتر، ابن‎سهلانِ وزیر را به عراق فرستاد تا مشرّف‎الدوله را از آنجا براند. مشرّف‎الدوله برای نگهداری تخت خود به تکاپو افتاد و ترکانِ واسط را گرد آورد و به مقابله شتافت و این سهلان را بشکست و او را در واسط به محاصره گرفت. چون کار بر ابن‎سهلان تنگ شد، صلح خواست و واسط را تسلیم کرد. نیز در بغداد برای مشرّف‎الدوله به نام شاهنشاه خطبه خواندند و نام سلطان‎الدوله را بینداختند (412ق/1021م) و مشرف‎الدوله را دولت استوار شد . در 412ق/1021م، دیلمیان را که می‎خواستند به خانه‎های خود در خوزستان بازگردند، اجازه خروج داد و آنها به سلطان‎الدوله پیوستند. سلطان‎الدوله، امیدوار به اعاده قدرت، پسر خود ابوکالیجار را به اهواز فرستاد و او بر آنجا چیره شد. اما در 413ق/1022م، به پایمردی ابومحمدبن‎مُکرَم و مؤیدالملک‎الرخَّجی، در میانه صلح افتاد و مقرر شد که مشرّف‎الدوله بر عراق فرمان براند و فارس و کرمان از آنِ سلطان‎الدوله باشد . در 415ق/1024م، میان ابوالقاسم مغربی و اثیر عنبرِ خادم با ترکان خلاف افتاد و آن دو همراه مشرّف‎الدوله و گروهی از امیران دیلم به آوانا رفتند، اما ترکان را بیم گرفت و کس به نزد مشرّف‎الدوله فرستادند و اظهار ندگی کردند و مشرّف‎الدوله به بغداد بازگشت، اما دولتش به درازا نکشید و د 416ق/1025م در 23 سالگی درگذشت.
     
  8. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏16/8/12
    ارسال ها:
    1,187
    تشکر شده:
    938
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    یه شغلیه
    پاسخ : سلسله بوییان ( آل بویه )

    جلال‎الدوله ابوطاهربن‎بهاءالوله (383-435ق/993-1044م)

    پس از مرگ بهاءالدوله، از سوی سلطان‎الدوله حکومت بصره یافت (403ق/1012م). در 411ق/1020م با مشرف‎الدوله بر ضد سلطان‎الدوله عقد اتحاد بست و شاید از همین‎رو چون مشربف‎الدوله درگذشت، به نام او در بغداد خطبه خواندند. وی در آغاز به عزم بغداد روانه واسط شد، اما به دلایل نامعلوم، و شاید از بیم ترکان که در بغداد قدرن و نفوذی روزافزون داشتند، به بصره بازگشت. پس در بغداد، خطبه به نام کالیجار پسر سلطان‎الدوله کردند که در آن وقت در فارس با عمویش ابوالفوارس امیر کرمان می‎جنگید (416ق/1025م). جلال‎الدوله بازگش و عزم بغداد کرد، اما سپاه بغداد به مقابله آمد و در سیب از توابع نهروان، جلال‎الدوله را درهم شکست و او به بصره بازگشت. با اینهمه سال بعد که فتنه‎ای در بغداد پدید آمد و ترکان سخت چیرگی یافتند و از آل بویه کس در شهر نبود، امرای بغداد جلال‎الدوله را فراخواندند و او چندی بعد وارد بغداد شد (418ق/1027م) و خطبه به نام او خواندند) . در 419ق/1028م، آنچه جلال‎الدوله احتمالاً از آن بیمناک بود، رخ داد و ترکان بر سر مقرّری خود بر او شوریدند و او را در خانه‎اش به محاصره گرفتند. جلال‎الدوله خواستار خروج از بغداد شد، ولی مردم مانع شدند و سرانجام به وساطت خلیفه‎القادر، صلح برقرار شد. با اینهمه، چند روز بعد باز ترکان شوریدند و جلال‎الدوله به ناچار فرش و لباس و خیمه‎هایش را فروخت و وجه آن را به ترکان داد تا خاموش گشتند. ابوکالیجار پسر سلطان‎الدوله نیز در همان سال بصره، و سال بعد واسط را تصرّف کرد و قصد حمله به بغداد را داشت که جلال‎الدوله پیشدستی کرد و با سپاه به واسط رفت. اما چون سخت تنگدست بود، به طمع مال، عزم کرد به اهواز بتازد. ابوکالیجار که از قصد محمودغزنوی در حمله به عراق آگاه شده بود، خواستار اتحّاد با جلال‎الدوله برای دفع دشمن مشترک شد. اما جلال‎الدوله تن درنداد و به اهواز تاخت و دست به غارت گشود و از دارالاماره 000‘200 دینار برگرفت. ابوکالیجار به مقابله رفت (421ق/1030م)، اما شکست خورد و جلال‎الدوله بر واسط هم چیره شد و به بغداد بازگشت. وی در همان سال دوبار کوشید که بر بصره نیز چیره شود، اما ناکام ماند. در 423ق/1032م، ترکان دوباره بر جلال‎الدوله شوریدند. او به عُکبَرا رفت و در بغداد خطبه به نام ابوکالیجار کردند، ولی چون او به بغداد نیامد، خطبه را به نام جلال‎الدوله بازگرداندند و خواستار بازگشت او شدند. جلال‎الدوله نیز پس از 43 روز به بغداد باگشت. با اینهمه در سالهای آینده نیز بارها دچار شورش سربازان و ترکان بغداد شد و حتی در 427ق/1036م، خانه‎اش را نیز غارت کردند. یک‎بار نیز در 428ق/1037م میان وی و بارسطُغان، از امرای بزرگ و ملقب به حاجب حاجیان، خلاف افتاد. بارسطغان، ابوکالیجار را به بغداد خواند. جلال‎الدوله نیز با بساسیری به اوانا رفت. اما ابوکالیجار که تا واسط آمده بود، به جای بغداد به فارس بازگشت و بارسطغان که بیمناک شده بود، به واسط گریخت و جلال‎الدوله به بغداد بازگشت . در همان سال به پایمردی قاضی‎القضات ابوالحسن ماوردی و ابوعبداللهِ مَردوستی و چند تن دیگر، میان جلال‎الدوله و ابوکالیجار صلح افتاد. ولی در 429ق/1038م که جلال‎الدوله از خلیفه خواست او را ملک‎الملوک (شاهنشاه) لقب دهد، و فقهای دیگر فتوی به جواز آن دادند، ابوالحسن ماوردی فتوای مخالف داد. اما سرانجام به همان عنوان خطبه خواندند . جلال‎الدوله سالهای بعد را نیز چندان به آرامش سپری نکرد و همواره دچار فتنه ترکان و دفع مخالفان بود تا در 435ق/1044م درگذشت. جلال‎الدوله مردی نیک نهاد، اما ضعیف‎النفس بود و به لهو و لعب می‎نشست و کار رعیّت را مهمل می‎گذاشت (ذهبی، 2/270). او اظهار تقدّس می‎کرد و به ملاقات صالحان علاقه‎ای داشت و پای برهنه به زیارت آرامگاه امام علی(ع) و امام حسین(ع) می‎رفت.
     
  9. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏16/8/12
    ارسال ها:
    1,187
    تشکر شده:
    938
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    یه شغلیه
    پاسخ : سلسله بوییان ( آل بویه )

    آل بویه در ری و همدان و اصفهان (335-420ق/947-1029م)

    رکن‎الدین ابوعلی حسن‎بن‎ابی شجاع بویه (د 366ق/947م)


    در 322ق/934م که میان مرداویج و عمادالدوله علی‎بویه صلح افتاد، وی برادر خود حسن را به گروگان نزد او فرستاد. حسن سال بعد، پس از قتل مرداویج، گریخت و به فارس بازگشت . همان سال از سوی عمادالدوله سپاه به بلاد جبل برد و بر اصفهان چیره شد. اما در 327ق/939م، از سپاه وشمگیربن‎زیار شکست خورد و به فارس گریخت. ولی سال بعد بازگشت و اصفهان را ترف کرد. در 331ق/943م، ری را نیز از دست وشمگیر به درآورد و 2 سال بعد سپاه نوح سامانی را که به فرماندهی ابوعلی‎بن‎محتاج به تسخیر ری آمده بود، بشکست، اما در پیکار دیگر شکست خورد و به فارس رفت. سال بعد که معزالدوله بر عراق چیره شد، حسن نیز رکن‎الدوله لقب یافت. هم در آن تاریخ، عمادالدوله در باب ری، با نوح وارد گفت و گوی شد و مقرر گشت که نوح در ازای دریافت 000‘100 دینار بیش از خراج ابوعلی‎بن‎محتاج، از تعرض به حسن دست بدارد. از آن سوی ابوعلی را از نیرنگ نوح بیمناک ساخت و ابوعلی راه خراسان در پیش گرفت و رکن‎الدوله بر ری چیره شد (335ق/946م). نیز در 337ق/948م مرزبان محمدبن‎مسافر، امیر آذربایجان به ری تاخت. رکن‎الدوله از برادرانش یاری خواست و به وقت گذرانی پرداخت تا سپاه عمادالدوله رسید و مرزبان را درهم شکست و به اسارت گرفت . رکن‎الدوله که تا آن هنگام تحت نظارت و ریاست عالیه برادرش عمادالدوله می‎زیست، پس از مرگ وی رسماً به امیرالامرایی منصوب شد و برادر کهترش معزالدوله، به نیابت از او در عراق فرمان می‎راند . پس اینکه گفته‎اند عمادالدوله و رکن‎الدوله به ترتیب رئیس و امیرالامرای خاندان بویه بوده‎اند ، خالی از مسامحه نیست، خاصه آنکه ابوعلی مسکویه تصریح کرده که رکن‎الدوله را خلیفه، امیرالامرایی بغداد داد. در آن وقت که رکن‎الدوله برای استقرار پسرش عضدالدوله بر مسند حکومت به شیراز رفته بود، منصوربن‎قراتکین از نیشتبور لشکر به ری برد و بلاد جبل را تا قرمیسین گرفت و بر همدان چیره شد. معزالدوله از عراق، سبکتکینِ حاجب را به یاری رکن‎الدوله فرستاد و او خراسانیان را درهم شکست و به همدان رفت و رکن‎الدوله در آنجا به او پیوست. رکن‎الدوله در این سالها می‎بایست برای نگاهداری قلمرو خود، با دشمنانی چون سامانیان و زیاریان پیکار کند. نیرومندترین دشمن وی و رقیب آل بویه، سامانیان در خراسان بزرگ بودند که یک چند مستقیماً با پسران بویه پیکار کردند و گاه کسانی را به نبرد با آنها شوراندند، چنانکه در 342ق/953م وشمگیر با لشکری که نوح سامانی به فرماندهی ابوعلی‎بن‎محتاج به مدد او فرستاده بود روی به ری نهاد، ولی کامیاب نشد . رکن‎الدوله در پاسخ وی سال بعد بع گرگان حمله برد و وشمگیر را به خراسان راند، اما ناچار شد برای مقابله با سپاه خراسان که روی به ری نهاده بود، از معزالدوله یاری طلبد. با این حال، قبل از رسیدن سپاه معزالدوله، میان وی و بکربن‎مالک، فرمانده سپاه خراسان صلح افتاد . این صلح باعث نشد که رقابت و اختلاف میان سامانیان و رکن‎الدوله به انجام رسد. چه در 355ق/966م، سپاهی از خراسان به عزم جهاد با رومیان وارد ری شد و به رغم آنکه رکن‎الدوله از افراد آن سپاه پذیرایی کرد، خراسانیان بر دیلمیان حمله بردند و خانه ابن‎عمید را غارت کردند. ولی سرانجام رکن‎الدوله آنها را گریزاند . نیز سال بعد، امیر نوح‎بن‎منصور لشکری بزرگ به سرکردگی محمدبن‎ابراهیم سیمجور دواتی، سپهسالار خراسان، به ری گسیل داشت و گفت از وشمگیر که آماده شرکت در پیکار با رکن‎الدوله شده بود اطاعت کند. در این میان وشمگیر درگذشت و سیمجور دواتی از پیکار تن زد. در 361ق/972م، به پایمردی همان سیمجور، میان امیر منصور و رکن‎الدوله صلح افتاد و مقرر شد که رکن‎الدوله و عضدالدوله، هر سال 000‘150 دینار به سامانیان رسانند و آنان متعرض ری و کرمان نشوند. در 364ق/975م، که عضدالدوله بر عراق چیره شد و بختیار را به زندان افکند، رکن‎الدوله چنان خشمناک شد که می‎خواست برای سرکوب پسر، لشکر به عراق برد. این تهدید باعث شد که عضدالدوله دوباره بختیار را به حکومت بنشاند و به شیراز بازگردد. رکن‎الدوله پس از آنچندان نزیست و در محرم 366ق/سپتامبر 976م درگذشت. وی به استناد اسناد و قراین تاریخی، نیک‎نفس‎ترین فرمانروای آل بویه بود و به عهد و پیمان سخت پای‎بندی داشت.
     
  10. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏16/8/12
    ارسال ها:
    1,187
    تشکر شده:
    938
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    یه شغلیه
    پاسخ : سلسله بوییان ( آل بویه )

    مؤیدالدوله ابومنصوربن‎رکن‎الدوله (330-373ق/942-983)

    در ایام حیات پدرش، در اصفهان بود. در 344ق/955م که محمدبن‎ماکان سپهسالار خراسان؛ روی به اصفهان نهادف وی با حَرَم و خزاین به لنجان واپس نشست. ابوالفضل‎بن‎عمید وزیر رکن‎الدوله، به او پیوست و به پیکار برخاست و ابوالفضل، ابن‎ماکان را بشکست و مؤیدالدوله به اصفهان بازگشت . در 366ق/977م که رکن‎الدوله خود را میان پسرانش تقسیم می‎کرد، مؤیدالدوله رابه نیابت از عضدالدوله خود را میان پسرانش تقسیم می‎کرد، مؤیدالدوله را به نیابت از عضدالدوله به حکومت اصفهان و ری و توابع آن گمارد. او همواره از عضدالدوله اطاعت می‎کرد و حتی در 369ق/979م که عضدالدوله همدان و ری را از دست برادرش فخرالدوله خارج ساخت، آن مناطق را نیز به مریدالدوله واگذاشت. در 371ق/981م نیز حکومت گرگان را به او داد، اما حسام‎الدوله ابوالعباس تاش، به فرمان ابوالقاسم نوح‎بن‎منصور، همراه با فخرالدوله دیلمی و قابوس‎بن‎وشمگیر، به مقابله رفت و گرگان را در محاصره گرفت. مؤیدالدوله یکی از امرای خراسان به نام فائق‎الخاصه را با خود همداستان کرد و سپس بر او تاخت. فائق‎الخاصه روی به گرز نهاد و شکست در میان خراسانیان افتاد . مؤیدالدوله همچنان در گرگان بود تا در 373ق/983م درگذشت.