1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

سلسله بوییان ( آل بویه )

شروع موضوع توسط jack 6 ‏4/9/13 در انجمن ایران

  1. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏16/8/12
    ارسال ها:
    1,187
    تشکر شده:
    938
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    یه شغلیه
    تبار خاندان بویه

    در مورد تبار خاندان بویه در میان دانشمندان و تاریخنگاران دیدگاه‌های گوناگون وجود دارد، صابی در کتاب تاجی آورده است که نسب بویه به بهرام گور منتهی می‌گردد و بعضی گفته‌اند که بویه از نسل دیلم بن ضبه بوده است و ابوعل مسکویه در کتاب تجارب الامم آورده است که پادشاهان آل بویه خود را از فرزندان یزدگرد پسر شهریار آخرین پادشاه ساسانی می‌دانند و می‌گویند که در آغاز تهاجم اعراب مسلمان بعضی از اولاد یزدگرد به گیلان رفته و درآنجا ساکن شدند.

    ابو شجاع بویه جد آل بویه مردی متوسط الحال و سه پسر داشت: علی و حسن و احمد. هنگامیکه ماکان کاکی بر طبرستان استیلا یافت بویه در جزو خذام او درآمد و پسرانش نیز با اسفار بن شیرویه و مرداویج و وشمگر پسران زیار، که خود را از نژاد ارغش پادشاه گیلان در عهد کیخسرو میدانستند، ملازمت ماکان میکردندتا آنکه ااسفار بن شیرویه بر ماکان خروج کرد و بر دیلمستان مستولی گردید. اسفار بعد از یکسال کشته شد و مرداویج بجای او نشست. رستمدار، ری، مازندران، قزوین ،ابهر، زنجان و طارم را بگرفت و در همدان دست به کشتار اهالی زد و کشتار زیاد هم نمود. مرداویج علی پسر بویه را با برادران به کرج فرستاد و خود عازم اصفهان گردید. درآنزمان مظفر بن یاقوت از جانب المقتدر عباسی حاکم اصفهان بود و به دفع مرداویج پرداخت ولی شکست خورد و به فارس نزد پدرش گریخت. یاقوت پدر مظفر با لشکریان فارس متوجه مرداویج گردید ولی از وی هم چیزی ساخته نشد و تارومار گردید. درین هنگام علی پسر بویه با برادران در ارجان بود که یاقوت دوهزار تن از دلاورترین مردان لشکر خود را به جنگ ایشان گسیل داشت تا بتواند شکستهای پیهم خود و پسرش را جبران کند، درین پیکار نیز بخت یاقوت یاری نکرد آنها نیز از پسران بویه شکست خورده فرار نمودند. پس ازین رویداد علی برادرش حسن را به کازرون فرستاد و حسن پس از تصرف کازرون سپاهی را که یاقوت به جنگ او فرستاده بود بار دیگر شکست داد. در سال ۳۲۲ جنگی سختی میان یاقوت و علی پسر بویه در گرفت، نخست گروهی از سربازان علی به یاقوت پناه بردند ولی یاقوت همه را سر برید، این عمل زشت یاقوت باعث توانمندتر شدن علی گردید زیرا یاران او چنین دیدند در وفاداری به وی استوارتر گردیدند. یاقوت درین جنگ نیز شکست خورد و برادر کوچکش احمد که نوزده سال داشت درین جنگ کشته شد. پس از شکست دادن یاقوت علی وارد شیراز شد و بر فارس مستولی گردید و بدینترتیب کار خاندان بویه بالا گرفت و بوییان روی کار آمد. علی پسر بویه در شیراز در سرای مربوط به یاقوت نزول کرد. می‌گویند سپاهیان مواجب خود را از وی خواستند و او سخت گرفتار بی پولی بود، روزی در سرای خویش در اندیشه و پریشان نشسته بود و دید ماری از موضعی در سقف خانه یبرون آمد و به سوراخی رفت. علی فراشان را بخواست و فرمان داد تا مار را بیرون آورند. چون نیک بگشتند از آن سوراخ راه به اتاق دیگر یافتند که در آن صندوقهای پر از مال بود که ارزش پانصد (پنجصد) هزار دینار داشت. این مال را علی بی درنگ در مواجب سربازان مصرف کرد. پس از آن نامه به الراضی بالله عباسی فرستاد و از وی خواست که مقاطعه شهرهای راکه در دست دارد بوی واگذارد و الراضی نیز پذیرفت. درینوقت مرداویج آمادگی حمله به شیراز را داشت که به دست غلامش کشته شد. دیگر کسی در میدان نبود که با پسرن بویه رقابت کند. علی از سوی خلیفه بغداد عمادالدوله و حسن رکن الدوله و احمد به معزالدوله ملقب گردیدند.
     
    2 نفر از این پست تشکر کرده اند.
  2. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏16/8/12
    ارسال ها:
    1,187
    تشکر شده:
    938
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    یه شغلیه
    پاسخ : سلسله بوییان ( آل بویه )

    آل بویه، سلسله‎ای ایرانی نژاد و شیعی مذهب، منسوب به ابوشجاع بود که میان سالهای ( 322-448ق/933-1056م ) بر بخش بزرگی از ایران و عراق و جزیره تا مرزهای شمالی شام فرمان راندند.

    سابقه تاریخی:

    در میانه‎های سده 3ق/9م، سلطه دیرینه دستگاه خلافت عباسی با جنبشهای استقلال طلبانه‎ای در قلمرو خود روبه‎رو شد که به سهو خویش به ضعف تدریجی نفوذ سیاسی خلفا انجامید. این جنبشها، در میان ایرانیان که از پیش فرصتی می‎جستند تا خود را از بند ستم عباسیان برهانند، با ظهور دولتهای صفّاریانو سامانیان و زیاریان به اوج خود رسید. در اوایل سده 4ق/10م دیلمیان که هیچ گاه به اطاعت خلفا گردن ننهادند، جنبشهای دیگری در شمال ایران، آغاز کردند.
    انگاه که ماکان‎بن‎کاکی، اسفارین شیرویه و مرداویج زیاری، هریک لشکری بسیجیدند و از دیلم خروج کردند، علی‎و حسن، پسران ابوشجاع بویه ماهیگیر دیلمی ( که آنان را نه دیلمی، بلکه ساکن دیلم می‎داند). به ماکان که فرمانبردار سامانیان بود پیوستند. علی‎خود از پیش در خدمت نصربن‎احمد سامانی می‎زیست .
    سپس که مرداویج بر گرگان و طبرستان چیره شد، اینان با جلب نظر ماکان به مرداویج پیوستند (321ق/447م). او آن دو را گرامی داشت و علی‎را به حکومت کرج گمارد، اما به زودی پشیمان شد . علی‎به پایمردی حسین‎بن‎محمد، ملقّب به عمید، که او را از مضمون نامه مرداویج مبنی بر جلوگیری از رفتن علی‎به کرج و فرمان بازگشت او اگاه ساخته بود، به سرعت وارد کرج شد و رشته کارها را به دست گرفت و با تصرف دژهای اطراف، نیرویی یافت که مایه بیمناکی مرداویج شد. افزون بر آن، مردانی که مرداویج برای دستگیری علی‎به کرج فرستاد، به او پیوستند و نیرویش فزون‎تر شد و او قصد تصرف اصفهان کرد. اگرچه در آغاز سپاه محمدبن‎وشمگیر برادر مرداویج، واپس نشست. چندی بعد اَرَّجان و نوبندجن را تسخیر کرد و برادرش حسن را به تصرف کازرون فرستاد. حسن کازرون را گشود و مال بسیار گرد آورد. سپس لشکر محمدبن‎یاقوت را که دوباره امارت اصفهان یافته و مقابله با پسران بویه آمده بود، درهم شکست و به نزد علی‎بازگشت. اگرچه علی‎سال بعد به همراهی برادرانش حسن و احمد بر شیراز چیره شد و دولت مستقل خود را در آنجا پی افکند، ولی مورخان فتح ارجان (321ق/932م) را آغاز پایه‎گذاری دولت آل بویه دانسته‎اند. طی 12 سال پس از آن، حسن و احمد نیز به ترتیب بر ری و کرمان و عراق چیره شدند و دولت آل بویه به 3 شاخه بزرگ و یک شعبه کوچک در کرمان و عمان تقسیم شد.
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  3. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏16/8/12
    ارسال ها:
    1,187
    تشکر شده:
    938
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    یه شغلیه
    پاسخ : سلسله بوییان ( آل بویه )

    فرمانروایی آل بویه در فارس (322-447ق/933-1056م)

    عمادالدوله ابوالحسن علی‎بن‎ابی شجاع بویه (د 338ق/949م)، اندکی پس از چیرگی بر ارجان و نوبندجان، از بیم اتحاد دشمنان، با حسن و احمد که این یکی اینک به وی پیوسته بود، عزم اصطخر و سپس بیضاء کرد و از آنجا به سوی کرمان رفت. در راه سپاه محمدبن‎یاقوت را که به مقابله آمده بود، درهم شکست و به جای کرمان عازم شیراز شد و این شهر را تسخیر کرد (322ق/932م). سپس خلیفه عبّاسی‎الراضی و وزیرش ابن‎مقله را به ارسال 8 میلیون درهم در سال نوید داد و خلعت و فرمان گرفت ، اما نماینده خلیفه را بفریفت و نگاه داشت تا وی در شیراز بمرد و آن مال بشکست .
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  4. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏16/8/12
    ارسال ها:
    1,187
    تشکر شده:
    938
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    یه شغلیه
    پاسخ : سلسله بوییان ( آل بویه )

    شرف‎الدوله ابوالفوارس شیردل

    شرف‎الدوله ابوالفوارس شیرزیل (د 379ق/989م). نام او را شیرذیل که برابر با فارسی شیردل است هم نوشته‎اند. در 357ق/968م از سوی پدرش عضدالدوله امارت کرمان یافت. پس از مرگ پدر، از کرمان به شیراز رفت و بر فارس چیره شد و نام برادرش صمصام‎الدوله را که در بغداد بر عضدالدوله فرمان می‎راند، از خطبه بینداخت. سپس ابواحمد موسوی پدر شریفِ رَضِی، و شریف ابوالحسین محمدبن‎عمر علوی را که به فرمان پدرش در شیراز به زندان بودند، آزاد کرد و ظاهراً از سوی آنها تاج‎الدوله لقب یافت. شرف‎الدوله پس از استقرار در شیراز، به بصره تاخت و پس از چیرگی، آنجا را به برادر دیگرش ابوالحسین داد . صمصام‎الدوله از بغداد، سپاه به مقابله فرستاد، ولی شکست خورد و عقب نشست و دولتش به عراق محدود شد. در 375ق/985م اَسفارِبن‎کُردویه به شرف‎الدوله گرایش یافت و کوشید بهاءالدوله را به نیابت از او در عراق به حکومت بنشاند، ولی توفیق نیافت و به اهواز نزد ابوالحسین‎بن‎عضدالدوله رفت. در همان سال، شرف‎الدوله اهواز را از برادرش گرفت. آنگاه به بصره هجوم برد. صمصام‎الدوله صلح خواست و پیشنهاد کرد که در عراق خطبه به نام او کند، ولی شرف‎الدوله نپذیرفت و به پیشروی خود به سوی عراق ادامه داد. صمصام‎الدوله خود به اردوگاه شرف‎الدوله رفت، ولی گرفتار شد و شرف‎الدوله بر بغداد چیرگی یافت . اما دیری نپایید که میان دیلمیان طرفدار صمصام‎الدوله و ترکان وابسته به شرف‎الدوله، فتنه‎ای عظیم برخاست و شرف‎الدوله مجبور شد صمصام‎الدوله را به فارس فرستد. سال بعد شرف‎الدوله لشکری به فرماندهی قراتکین جَهشَیاری به نبرد با بَدرین حَسَنویه که به عموی وی فخرالدوله متمایل شده بود، فرستاد؛ اما طرفی بر نبست. چندی بعد کس فرستاد تا چشمان صمصام‎الدوله را که در شیراز به زندان بود، کور کند؛ ولی خود به بستر بیماری افتاد و اندکی بعد درگذشت. پیکر او را در جوار حرم حضرت علی‎بن‎ابی طالب(ع) دفن کردند.
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  5. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏16/8/12
    ارسال ها:
    1,187
    تشکر شده:
    938
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    یه شغلیه
    پاسخ : سلسله بوییان ( آل بویه )

    سلطان‎الدوله ابوشجاع‎بن‎بهاءالدوله (393-ح415ق/1003-1024م)

    ، مقارن مرگ پدر در ارجان بود. سپس به شیراز رفت و بر تخت نشست. در 405ق/1014م هلال‎بن‎بدر را با سپاهی به پیکار با شمس‎الدوله که درصدد گسترش قلمرو خود بود روانه کرد، اما هلال شکست خورد و کشته شد. در 407ق/1016م، برادرش ابوالفوارس قوام‎الدوله امیر کرمان، بر او هجوم برد، ولی شکست خورد و به خراسان نزد یمین‎الدوله محمود غزنوی رفت و سپاه گرفت و باز به شیراز هجوم برد و وارد شهر شد. سلطان‎الدوله که به بغداد رفته بود، بی‎درنگ بازگشت و ابوالفوارس را درهم شکست. با آنکه سلطان‎الدوله سپاه فرستاد و کرمان را نیز تصرف کرد، ولی سرانجام در میانه، صلح افتاد و هریک به شهر خود بازگشتند . سلطان‎الدوله، چند سال بعد را به سامان دادن اوضاع عراق که در این سالها به سبب پیکارهای متوالی و رقابتهای سخت میان ترکان و دیلمیان، نیز شیعیان و سنبان، به آشفتگی کشیده شده بود، صرف کرد. با اینهمه، در 411ق/1020م، میان وی و سپاهیان بغداد اختلاف افتاد و او مجبور شد به اهواز رود و با پافشاری مخالفان، برادر خود مُشَرَّف‎الدوله را در بغداد به نیابت گمارد. اما بی‎درنگ ابن‎سهلان را از شوشتر به بغداد روانه کرد تا مشرف‎الدوله را براند، ولی توفیق نیافت و پایه‎های حکومت مشرف‎الدوله در بغداد استوار شد. در اهواز هم ترکان بر سلطان‎الدوله شوریدند و خواستار حکومت مشرّف‎الدوله شدند . نیز مشرّف‎الدوله، دیلمیان را که می‎خواستند به خانه‎های خود در خوزستان بازگردند، روانه اهواز کرد. اما دیلمیان به سلطان‎الدوله پیوستند (412ق/1021م). سرانجام با وساطت مؤیدالملک‎الرُخَّجِی و ابومحمدبن‎مُکرَم، وزرای دو طرف، صلح شد؛ بر این قرار که مشرف‎الدوله بر عراق فرمان براند و فارس و کرمان در تصرف سلطان‎الدوله باشد (413ق/1022م). سلطان‎الدولة تا پایان عمر، 415ق/1024م و به قولی 413ق/1022م ، در تختگاه خود شیراز می‎زیست.
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  6. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏16/8/12
    ارسال ها:
    1,187
    تشکر شده:
    938
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    یه شغلیه
    پاسخ : سلسله بوییان ( آل بویه )

    آل بویه در عراق (334-447ق/946-1055م)

    معزالدوله ابوالحسین احمدبن‎ابی شجاع بویه (ح 303-356ق/915-967م)، کهترین پسر ابوشجاع بویه که ظاهراً نخستین‎بار در وقایع 322ق/934م، که عمادوالدوله به تسخیر شیراز رفت، از او یاد شده است. 2 سال بعد، عمادالدوله با رایزنی برادرش رکن‎الدوله، ابوالحسین احمد را به تسخیر کرمان فرستاد تا نقطه‎ای برای فرمانروایی خود بجوید . در نبردی که میان وی و علی‎بن‎زنگی، معروف به علی‎گِلویه (در متون عربی، با کاف نوشته می‎شود) سرکرده قبایل کوفیچ و بلوچ، رخ دادف یک دست و چند انگشت احمد بریده شد و او از همین‎رو به «اقطع» معروف گشت . با اینهمه، علی‎گلویه به تیمار احمد برخاست تا بهبودی یافت. اما وی به پاداش این کار، پس از درهم شکستن محمدبن‎الیاس که از سیستان به کرمان تاخته بود، تیغ در میان مردان گلویه نهاد و بسیاری را بکشت و خود چندی بعد به فرمان عمادالدوله که به تحریک ابوعبدالله بریدی طمع در عراق بسته بود، سپاه به خوزستان برد . پسر بویه نخست بر اهواز چیره شد، اما میان وی و بریدی اختلاف افتاد و احمد به عَسکَرمُکرَم رفت و بریدی در اهواز مستقر شد. در این میان عمادالدوله لشکر دیگری به نزد ابوالحسین احمد فرستاد و او به مدد آن سپاه، اهواز را تسخیر کرد . اما اختلاف وی با بریدی هنوز برجای بود، چنانکه در 328 و 331ق/944م، واسط را تصرف کرد و مالیات و خراج گرفت؛ اما توزون امیر واسط که به بغداد رفته بود، بازگشت و او را به سختی درهم شکست و کوشش مجدد او در سال بعد برای چیرگی بر واسط نیز ناکام ماند . با اینهمه، طی 5 بار حمله خود به عاق، در فاصله 331 تا 334ق/943 تا 946م، هر بار بیشتر در قلمرو خلیفه نفوذ کرد تا آنکه سرانجام از اوضاع پرآشوب بغداد که امیرالامراها و مدعیان حکومت بغداد پدید آورده و خلیفگان را به بازیچه‎ای بدل ساخته بودند، سود جست و به آن سی تاخت. مستکفی بالله و این شیرزاد و امیرالامرای بغداد گریختند و چجون ترکان به موصل عقب نشستند، خلیفه که رهایی از دست ترکان را می‎جست، به بغداد درآمد. اندکی بعد نیز پسر بویه وارد بغداد شد (11 جمادی‎الاول 334ق/19 دسامبر 945م) و از سوی خلیفه لقب معزالدوله یافت. برادرانش علی‎و حسن نیز به ترتیب به عمادالدوله و رکن‎الدوله ملقب شدند و به دستور خلیفه، القاب انها بر سکه‎ها نقش گردید و معزالدوله شیعی مذهب، بر خلیفه عباسی، چیرگی تمام یافت. 12 روز بعد، خلیفه‎المستکفی را کور کرد و به زندان افکند و فضل‎بن‎مقتدر را به نام المطیع‎الله به خلافت نشاند و روزانه 100 دینار مقرری برای او تعیین کرد .
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  7. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏16/8/12
    ارسال ها:
    1,187
    تشکر شده:
    938
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    یه شغلیه
    پاسخ : سلسله بوییان ( آل بویه )

    صمصام‎الدوله ابوکالیجار مرزبان (ح 353-388ق/964-998م). پس از مرگ عضدالدوله، امرای دولت او در بغداد وفادای خود را نسبت به ابوکالیجار اعلام داشتند و صمصام‎الدوله لقبش دادند.
    وی فارس را به تیول دو برادر خود ابوالحسین احمد و ابوطاهر فیروزشاه داد. ولی شرف‎الدوله پیشدستی کرد و بر فارس چیره شد و سپاهی را که صمصام‎الدوله به مقابله فرستاده بود، درهم شکست. نیز ابوالحسین احمد، اهواز را ترک کرد و در پادشاهی طمع بست (373ق/983م). در همان سال ابوعبدالله حسین‎بن‎دوستک، معروف به «باد» از اکراد حمیدیه که پس از مرگ عضدالدوله مَیّافارِقین را تشرف کرده بود، بر نَصیبَین نیز چیره شد و لشکر صمصام‎الدوله را درهم شکست.
    دومین لشکر صمصام‎الدوله نی در برابر باد تاب مقاومت نیاورد و باد بر موصل هم دست یافت و عزم بغداد کرد . در این میان، قرمطایان نیز به قصد تصرف بغداد لشکری بسیج کردند، اما با گرفتن زر و سیم واپس نشستند .
    صمصام‎الدوله آنگاه با فرستادن زیاربن‎شهراکویه، باد را درهم شکست و بر موصل چیره شد. سال بعد اسفارین کردویه از سرداران بزرگ دیلمی، بر صمصام‎الدوله شورید و کوشید بهاءالدوله را به نیابت از شرف‎الدوله، در بغداد به حکومت بنشاند، اما توفیق نیافت و به اهواز گریخت. در 376ق/986م شرف‎الدوله بر او تاخت و به پیشنهاد صمصام‎الدوله که قبول کرد در عراق خطبه به نام او بخواند، وقعی ننهاد و صمصام‎الدوله را که به اردوی او آمده بود بازداشت کرد و اندکی بعد مجبور شد او را به فارس فرستد.
    صمصام‎الدوله همانجا بود تا در 379ق/989م به دستور شرف‎الدوله کور شد، اما پس از انتشار خبر مرگ شرف‎الدوله، از زندان آزاد گشت و با دیلمانی که به او پیوسته بودند، در شیراز بر تخت نشست. در 380ق/990م، سپاهی به مقابله بهاءالدوله که از عراق به خوزستان تاخته بود، فرستاد. این سپاه در نبرد نخست شکست خورد، اما سرانجام بهاءالدوله را درهم شکست و مقرّر شد که صمصام‎الدوله بر فارس و اَرَّجان فرمان براند و بهاءالدوله عراق و خوزستان را در تصرف داشته باشد . سال بعد عمروبن‎خلف صفّاری، کرمان را تصرف کرد و سپاه صمصام‎الدوله را درهم شکست، اما در پیکار دیگر شکست خورد و عقب نشست (382ق/992م). با این حال، صفاریان باز نایستادند و این‎بار طاهربن‎خلف، سپاه به بَردسیر برد، ولی به هجوم استاد هرمز سردارِ صمصام‎الدوله عقب نشست (384ق/994م) و استاد هرمز بر کرمان چیره شد .
    صمصام‎الدوله در 385ق/995م، پس از قتل عام ترکان در فارس، اهواز را تسخیر کرد و سردار خود ابوالقاسم علاءبن‎حسن و سپس استاد هرمز را به حکومت آنجا گمارد. در 388ق/998م ابونصر و ابوالقاسم پسران عزالدوله بختیار، از زندان گریختند و با دیلمیان ناراضی، به کردان پیوستند. صمصام‎الدوله بر جان خود بیم کرد و عازم دژی در دروازه شیراز شد. در میان راه مردانش بر او شوریدند و صمصام‎الدوله گریخت و به دودمان در نزدیکی شیراز رفت، ولی رئیس قلعه دودمان که طاهر نام داشت، او را گرفتار کرد و به نزد ابونصربن‎بختیار فرستاد و او صمصام‎الدوله را کشت .
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  8. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏16/8/12
    ارسال ها:
    1,187
    تشکر شده:
    938
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    یه شغلیه
    پاسخ : سلسله بوییان ( آل بویه )

    بهاءالدوله ابونصر فیروز (361-403ق/972-1012م)

    در 357ق/968م که اسفاربن‎کردویه بر صمصام‎الدوله شورید و خواست بهاءالدوله را به نیابت افکند؛ اما با هجوم شرف‎الدوله، وی را آزاد ساخت و به نزد شرف‎الدوله روانه کرد. در 379ق/989م شرف‎الدوله در بستر بیماری به خواهش امرای دولت، بهاءالدوله را به نیابت خود برگزید تا در ایّام نقاهتش کار ملک را به سامان رساند. شرف‎الدوله در همان بستر درگذشت و بهائالدوله از سوی خلیفه‎الطائع بالله، خلعت و فرمان سلطنت یافت و به توسعه قلمرو خود دست زد. در 380ق/990م به قصد تسخیر فارس به بصره رفت و اَرجان را تصرف کرد و مال و خواسته بسیار به جنگ آورد، اما از لشکر صمصام‎الدوله شکست خورد و به اهواز واپس نشست. سال بعد به طمع زر و سیم، خلیفه‎الطائع، را توقیف کرد و پس از مصادره اموالش، القادربالله را به خلافت نشاند. در اواخر همان سال موصل را که ابوطاهر ابراهیم و ابوعبدالله حسین حَمدانی تصرف کرده بودند. بازپس گرفت. در 383ق/993م، برای مقابله با صمصام‎الدوله که اهواز را تصرف کرده بود، سپاهی گسیل داشت. این لشکر به سرکردگی طغان ترک، سپاه صمصام‎الدوله را واپس راند (384ق/994م)، اما سال بعد مجدداً اهواز و سپس بصره را از دست داد (386ق/996م) و نامش را در آن شهرها از خطبه بینداختند. در آن میان که وی به دور از بغداد مشغول نبرد با لشکر صمصام‎الدوله بود، مقلّدین مُسَبّب عُقَیلی، امیر موصل، بر بغداد چیره شد. بهاءالدوله به ناچار ابوجعفر حجّاج را به بغداد روانه کرد تا با مقلّد صلح برقرار کند. مقلد خود پای پیش نهاد و مقرر شد که 000‘10 دینار به نزد بهاءالدوله فرستد و در سخنان خود خطبه به نام وی و ابوجعفر حجاج کند و خود در برابر، لقب حسام‎الدوله یابد و موصل، کوته، القصر و‎الجامعین به تیول وی واگذار شود. بهاءالدوله در 389ق/999م، پس از قتل صمصام‎الدوله، بر فارس و خوزستان استیلا یافت و پسران بختیار را براند. و در فارس مقام گزید. سال بعد سپاهی به پیکار ابونصربن‎بختیار که بر کرمان چیره شده بود فرستاد و آن دیار را تصرف کرد و گفت تا او را بکشتند. در 393ق/1003م به سبب فتنه عظیمی که عَیّاران در بغداد پدید آوردند، ابوعلی ابن‎ابی جعفر، استاد هرمز را با لقب عمیدالجیوش به جای ابوجعفر حجاج به بغداد فرستاد. این امر باعث شد که ابوجعفر حجاج به کردان پیوندد و در 397ق/1007م با سپاهی که بَدرین حَسَنویه او را داده بود، به بغداد هجوم آوَرَد. اما از نیروی بهاءالدوله و عمیدالجیوش بیم کرد و طریق صلح پیمود . در 401ق/1010م، قرواش ابن‎مقلّد عُقَیلی در موصل، انبار، مداین و کوفه خطبه به نام الحاکم بامرالله فاطمی کرد . بهاءالدوله به درخواست القادر بالله عباسی، عمیدالجیوش را با سپاه به پیکار قرواش فرستاد، اما کار به صلح انجامید و قرواش نام الحاکم را از خطبه بینداخت. بهاءالدوله سرانجام در 403ق/1012م، پس از 24 سال حکومت، در 42 سالگی در اَرَّجان درگذشت و در جوار حرم حضرت علی‎بن‎ابی طالب(ع) نزد پدرش عضدالدوله به خاک سپرده شد .
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  9. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏16/8/12
    ارسال ها:
    1,187
    تشکر شده:
    938
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    یه شغلیه
    پاسخ : سلسله بوییان ( آل بویه )

    عمادالدین ابوکالیجار مرزبان‎بن‎سلطان‎الدوله (ح 400-440ق/1010-1048م)

    از 412ق/1021م امارت اهواز داشت. پس از مرگ پدر، به دعوت اوحدابومحمدبن‎مکرم، برای استقرار بر تخت به شیراز خوانده شد. اما عمویش ابوالفوارس امیر کرمان، پیشدستی کرد و بر شیراز چیره گشت. ابوکالیجار سپاه وی را درهم شکست و وارد شهر شد. اندکی بعد، از بیم لشکریان که به بهانه زر و سیم بر او شوریدند، به نوبندجان و سپس به شعب بوان رفت. دیلمیان ابوالفوارس را به شیراز خواندند و او پس از تسخیر شیراز برای سرکوب ابوکالیجار به شعب بوان تاخت، اما در میانه صلح افتاد، بر این قرار که فارس و کرمان زیر فرمان ابوالفوارس باشد و ابوکالیجار بر خوزستان کم براند . اما این صلح دوامی نیافت و ابوکالیجار با یک حمله بر فارس چیره شد و ابوالفوارس را در نبردی دیگر میان بیضاء و اصطخر درهم شکست. در 416ق/1025م، پس از مرگ مشرف‎الدوله، در بغداد به نام او را از خطبه بیفکندند و جلال‎الدوله را به حکومت شناختند. ابوکالیجار در 419ق/1028م، به هواخواهی از دیلمیان که ترکان بر ایشان تاخته بودند بصره را تصرف کرد. در همان سال پس از مرگ ابوالفوارس بر کرمان نیز چیره شد و سال بعد، از بیم محمود غزنوی، به جلال‎الدوله دست اتحاد داد، ولی جلال‎الدوله در پاسخ به اهواز تاخت و دست به چپاول گشود و سپاه ابوکالیجار را درهم شکست. با اینهمه، وی به بغداد بازگشت. در 422ق/1031م، سلطان مسعود بر کرمان چیره شد. سال بعد ترکانِ بغداد بر جلال‎الدوله شوریدند و خطبه به نام ابوکالیجار کردند، اما وی از رفتن به بغداد امتناع کرد و انها نیز نام او را از خطبه انداختند . سرانجام در 428ق/1037م میان ابوکالیجار و جلال‎الدوله صلح افتاد و خلیفه‎القائم بامرالله، برای ابوکالیجار خلعت فرستاد. در 433ق/1042م، ابوکالیجار عُمان را تصرف کرد .
    در 435ق/1044م، پس از مرگ جلال‎الدوله، امیران و سرداران بغداد خطبه به نام ابوکالیجار کردند و او وارد بغداد شد (436ق/1044م). در اوقات نمازهای پنجگانه برای او طبل نواختند . در 437ق/1045م ابومنصوربن‎علاءالدولة کاکویه، به اطاعت ابوکالیجار درآمد و در اصفهان خطبه به نام او کرد .
    ابوکالیجار در 439ق/1047م با سلطان طغرل بک که چشم طمع به او دوخته بود، صلح کرد و در همان سال بر بطیحه چیره شد و از آنجا به کرمان رفت و اندکی بعد، در شهر جناب کرمان درگذشت (440ق/1048م).
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  10. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏16/8/12
    ارسال ها:
    1,187
    تشکر شده:
    938
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    یه شغلیه
    پاسخ : سلسله بوییان ( آل بویه )

    الملک‎الرحیم ابونصرخسرو فیروزبن‎ابی کالیجار (د 450ق/1058م)

    مقارن مرگ ابوکالیجار، در بغداد بود. آنگاه خطبه به نام او کردند و او خود را از خلیفه خواست لقب احترام آمیز و بی‎سابقه «الملک‎الرحیم» را به او دهد، ولی خلیفه امتناع کرد. سال بعد به فارس رفت و چون با اختلاف سخت میان ترکان بغداد و ترکان شیراز روبه‎رو شد، به اهواز رفت و برادرش فولادستون بر فارس چیرگی یافت و عزم تسخیر اهواز کرد. ابونصر به مقابله رفت و شکست خورد و اهواز را نیز از دست داد. اما در میان سپاه فولادستون در اهواز اختلاف افتاد و پاره‎ای به ابونصر پیوستند و بقیه شهر را رها ساختند و ابونصر دوباره وارد اهواز شد (442ق/1050م) و در عَسکَر مُکرَم اقامت گزید. آنگاه برای فریب امیر ابومنصور فولادستون و دیگر امیران شکست خورده که می‎خواستند طغرل سلجوقی را به یاری بخوانند، برادر خود امیر ابوسعد را به فارس فرستاد و او بدون برخورد با مقاومت، بر اصطخر و شیراز چیره شد (443ق/1051م). از آن سوی فولادستون، به ابونصر که اینک، پس از جدایی سردارانش (چون بَساسیری و نورالدّوله دُبَیس‎بن‎مَزیَد) از او، به اهواز رفته بود، هجوم برد و او را به سختی درهم شکست و اهواز را تصرف کرد و ابونصر به واسط واپس نشست. نیز در 445ق/1053م، با سپاهی که از طغرل گرفته بود، شیراز را تصرف کرد. با اینهمه الملک‎الرحیم، طی 2 سال بعد از آن، بر بصره و ارجان چیره شد . اما پایان کار وی فرا رسیده بود و نزاعهای داخلی میان دیلمیان، و تسلط ترکان بر امرای آل بویه، دولت آنان را به سراشیب سقوط افکنده بود. از آن گذشته، دولت تازه‎نفس سلجوقیان به سرعت نیرو می‎گرفت و بالهای خویش را بر سراسر ممالک اسلامی می‎گسترد. طغرل سلجوقی که از مدتها پیش، استیلا بر بغداد و تحصیل مشروعیت حکومت خویش را در پیش چشم داشت، از ضعف شدید آل بویه و پریشانیهایی که بساسیری در بغداد پدید آورده بود، نیک سود جست و در 447ق/1055م، به بغداد تاخت و کس به نزد خلیفه فرستاد و اظهار اطاعت کرد و ترکان بغداد را وعده مال و احسان داد. ترکان نخست نپذیرفتند، ولی خلیفه از بیم بساسیری که می‎خواست کاخ وی را به تاراج دهد، طغرل را به بغداد خواند و خطبه به نام او کرد (جمعه، 22 رمضان 447ق/15 دسامبر 1055م) و او در 25 رمضان/18 دسامبر وارد شهر شد. روز بعد میان پاره‎ای از مردم با یکی از سربازان طغرل نزاع شد و به گمان آنکه ابونصر دیلمی به جنگ با طغرل برخاسته همه بغدادف جز شیعیان کَرخ، بر سپاه طغرل شوریدند، اما به سختی شکست خوردند و طغرل، ابونصر فیروز را گرفت و به قلعه سیروان و دولت آل بویه از بغداد برچیده شد. اما فولادستون که در همان سال بر شیراز چیره شده بود، تا سال بعد برجای بماند و در 448ق/1056م، فضل‎بن‎حسن فضلویه شبانکاره او را گرفت و زندانی کرد و سلسله آل بویه در فارس نیز برافتاد. ابونصر فیروز را بعداً به ری بردند ودر قلعه آنجا به زندان افکندند تا در 450ق/1058م، درگذشت .
     
    یک شخص از این تشکر کرد.