بدانجایی که می گویند چو گل روییده شهری روشن از دریای تر دامان... و در آن چشمه هایی هست که دایم روید و روید گل و برگ بلورین بال شعر از آن... و می نوشد از آن مردی که می گوید: چرا بر خویشتن هموار باید کرد رنج آبیاری کردن باغی کزان گل کاغذین روید ؟! ...
همین الان دوست داشتم تو یکی از شهرای شمالی بودم.... جاییکه کلی خاطره دارم.... فقط میتونستم همون مسیرو برم و برگردم