خیلی جاها مظلومو کم حرف با صمیمیا پرحرف معمولیم بعضی وقتا شیطونم وقتی که جمع صمیمیانس خیلی تو خونه بم میگن فضول شیطون نه مغرور نیستم بچگی بودم ۱۳ سالم که شد به خودم اومدم و تغییر کردم مغرور نبودم هیچ ادمی برام مهم نبود و اهمیت نمیدادم ولی بشدت خاکیم و دوس ندارم کسی فکر کنه من خودمو از اون بهتر میدونم خاکییی جلو کسایی که دوس دارن بیفتم زمین و حالم بد باشه مغرورنیسم و باز دوس ندارم کسی فک کنه خودشو میگیره ولی چون با غیر صمیمی ها کم حرفن فک میکنن مغرورمو این چرتو پرتا خلاصه تو موقیتا مختلف همشونم
منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن منم که دیده نیالودهام به بد دیدن وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم که در طریقت ما کافریست رنجیدن به پیر میکده گفتم که چیست راه نجات بخواست جام می و گفت عیب پوشیدن مراد دل ز تماشای باغ عالم چیست به دست مردم چشم از رخ تو گل چیدن به می پرستی از آن نقش خود زدم بر آب که تا خراب کنم نقش خود پرستیدن