پاسخ : بي ريا مي نويسم چند خطي.... دیگر نمیدانم چه بگوییم و چه چیزی را به توصیف بکشانم. انگار تمام کلمات ته گرفتند و چیزی برای گفتن باقی نمانده است. انگار چشمانم را بسته ام و دیگر نظاره گر هیچ چیزی نیستم و گویی کاملا نسبت به اطرافم بی تفاوت شده ام و احساسی برای ابراز نمی بینم. مثل اینکه سازهایم برای رقصیدن از بین رفته اند. ممکن است دلیلش این باشد: زندگی آنطور که بخواهد پیش می رود حتی اگر من نخواهم...
پاسخ : بي ريا مي نويسم چند خطي.... دست بر پيشاني ات مي كشم به رسم رفتن پشت سرت كاسه اي آب مي ريزم تمام بغض هايم را سكوت هايم را ... تمام دلتنگي ها،و در خود شكستن هايم را چال مي كنم نردباني رو به آسمان مي گذارم رو به خدا با دعا بر پله هايش پا مي گذارم دست هايم نمي گذارند قاب چشمانم خيس شوند مي گويند:خجالت مي كشند از باران من نيز بسان لؤلؤيي گران درصدف تنهايي خويش مي نشينم لبخندي مي زنم با كيفتي چون لبخندزيباي تو زير لب مي گويم: خداحافظ براي هميشه ،اي آرزوي من.
پاسخ : بي ريا مي نويسم چند خطي.... ای کاش کسی چشم ترم را میدید این مستِ به خون شناورم را میدید آنگاه که دور می شد از من ای کاش چشمی به قفس بسته پرم را می دید جان کندن و تن به میله ها ساییدن چون مرغ جدازتن سرم را می دید ای کاش کسی تن نزار از غم او افتاده به پای بسترم را می دید ای کاش کسی از این پریشانی من بیتابی چشم مادرم را می دید ای کاش کسی….نه ، که خودِ او، ای کاش این زمزمه های آخرم را می دید
پاسخ : بي ريا مي نويسم چند خطي.... [FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]اسباب که میکشی به یک خانه نو، کلی دلتنگ میشوی وقتی خانه قدیم وسیله به وسیله خالی می شود، خاطراتت فریم به فریم پیش چشمانت ظاهر میشوند انگار تکه های وجودت را از در و[/FONT][FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif] [/FONT]دیوار خانه جدا میکنند و لای روزنامه میپیچند [FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]دیگران حساسیت تو را مال دوستی می انگارند و تو نگران خاطره هایت [/FONT][FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]که نشکنند، که گم نشوند[/FONT] [FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif].. --------[/FONT] [FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]آشفته میشوی مثل خانه که حالا دیگر هیچ نظمی ندارد روی صندلی گردان کامپیوتر می[/FONT]نشینی و سراسر خانه را که خالی از فرش است صندلی سواری میکنی [FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]شب و روزهای گذشته را مرور میکنی دوستشان دار[/FONT][FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif][/FONT] [FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]ی، با همه تلخی و شیرینی هایشان[/FONT][FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif].. -------- [/FONT] [FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]از درب خانه که بیرون می آیی، جای قاب عکس های روی دیوار، چه خوب، حضور تو را به ساکنین بعدی خانه، گوشزد میکنند ..[/FONT]
پاسخ : بي ريا مي نويسم چند خطي.... واژه هايت درد داشت دردش از زخم كاري هم كاري تر بود سكوت... از عمق سكوتم دردش را خواهي فهميد
پاسخ : بي ريا مي نويسم چند خطي.... بی ریا جان اینجا مگه اجازه هست بقیه هم بنویسن جز خودت؟؟؟اگه هست منم یه چیزی بگم راستی همه متن هات خیلی قشنگن مرسی
پاسخ : بي ريا مي نويسم چند خطي.... گوشت را بياور نزديك تر،مي خواهم چيزي بگويم از آن حرفهاي در گوشي... كه نمي خواهم كسي بشنود ....... تو كه بشنوي و بداني معناي اين نقطه چين ها را برايم كافي است
پاسخ : بي ريا مي نويسم چند خطي.... [FONT=arial, helvetica, sans-serif] * انسان خوبی باش *اما وقت خود را برای اثباتش به دیگران تلف نکن ... [/FONT]