به نام خدا سلام به همه دوستان درانجمن تاپ فروم بعضي وقت ها حرفهايي هست كه ياوقت گفتن آن را نداريم يا حوصله اش را،اما دوست داريم يك جايي ثبت شون كنيم و گاهي هم به آن ها نگاهي بيندازيم و ياد ي از گذشته كنيم اسم اون حرفها نگفتن است وشايد هم انديشه وسكوت جامه اي است برتن آن حرفها سكوت... سكوت را دوست دارم به خاطر ابهت بي پايانش... "هميشه حرفهاييست براي نگفتن وارزش هر انسان به حرفهايي است كه براي نگفتن دارد حرفهايي اهورايي وبرآمده از دل..."
پاسخ : بي ريا مي نويسم چند خطي.... سرمایه ایست داشتن آدمهایی که حالت را بپرسند از آن بهتر داشتن آدمهایی است که : بتوانی در جواب احوالپرسی هایشان بگویی : خوب نیستم
پاسخ : بي ريا مي نويسم چند خطي.... احساس تاسف برای تمام کسانی که با چشم هایشان قضاوت می کنند حس نمیکنند نمی شوند نمی چشند فقط می بینند و متهم می کنند
پاسخ : بي ريا مي نويسم چند خطي.... سعي نكن متفاوت باشي فقط خوب باش خوب بودن به اندازه كافي متفاوت است
پاسخ : بي ريا مي نويسم چند خطي.... در موقعيت آزاردهنده اي قرار گرفتم ،مثل اينه كه يك ليوان آب گذاشته باشن جلوي يك در بزرگ، وافراد زيادي براي به دست اوردن اون يك ليوان تلاش كننداما در بسته است و آنها در رو هل مي دهند من اين طرف در هستم وهمه چيز اماده شده تا من ليوان آب وبردارم اما پام بسته است بدتر اينكه دستم به آب مي رسه اما چند نفر ميگن آب وبرندار در اين ميان يك نفر داد ميزنه ...مگه نگفتي تشنه اي؟؟؟آب وبردار ديگه فرصت واز دست نده الان افرادي كه اون طرفن در وباز مي كنن راستش خودم هم مي خوام آب وبردارم اما اون چند نفر ... خدايا كمكم كن
پاسخ : بي ريا مي نويسم چند خطي.... در میان من و تو فاصله هاست گاه می اندیشم می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری تو توانایی بخشش داری دستهای تو توانایی آن را دارد که مرا زندگانی بخشد چشمهای تو به من می بخشد شور عشق و مستی و تو چون مصرع شعری زیبا سطر برجسته ای از زندگی من هستی دفتر عمر مرا با وجود تو شکوهی دیگر رونقی دیگر هست می توانی تو به من زندگانی بخشی یا بگیری از من آنچه را می بخشی من به بی سامانی ، باد را می مانم من به سرگردانی ، ابر را می مانم من در آئینه رُخ خود دیدم و به تو حق دادم آه ... می بینم ، میبینم تو به اندازه ی تنهایی من خوشبختی من به اندازه زیبایی تو غمگینم چه امید عبثی من چه دارم که تو را در خور ؟! هیچ ! من چه دارم که سزاوار تو ؟! هیچ ! تو همه هستی من هستی من تو همه زندگی من هستی تو چه داری ؟! .... همه چیز تو چه کم داری ؟! ...هیچ ! بی تو در می یابم چون چناران کهن از درون تلخی واریزم را کاهش جان من ، این شعر من است آرزو می کردم که تو خواننده ی شعرم باشی راستی .... شعر مرا می خوانی ؟! نه .... دریغا ، هرگز باورم نیست که خواننده ی شعرم باشی کاشکی شعر مرا می خواندی !
پاسخ : بي ريا مي نويسم چند خطي.... دیگرناراحت نیستم دلم تنگ نیست ، تنها نیستم ... [کسی چه میداند ] شاید دعاهام مستجاب شده ؛ و راضی به رضای خدا شده ام ...
پاسخ : بي ريا مي نويسم چند خطي.... [FONT=IranNastaliq, serif]ميگن صبر آدم هاي خوب هم حدي دارد من از حد گذشتم كه صبرت تمام شد همين طوره؟؟؟[/FONT]