الهى! تا تو در غیب بودی من همه عیب بودم چون تو از غیب به در آمدی من از عیب به در آمدم. - الهى! نه ظالمی که گویم زنهار، نه مرا بر تو حقی که گویم بیار چون در اول برداشتی در آخر فرومگذار. - الهى! اگر کار به گفتار است بر سر همه تاجم و اگر به کردار است به پشّه و مور محتاجم. - الهى! اگر کاسنی تلخ است از بوستان است و اگر مجتبی است از دوستان است. - الهى! آمرزیدن مطیعان چه کار است؟ کرمی که همه را نرسد چه مقدار است؟ - الهى! چون آتش فراق داشتى، دوزخ پر آتش از چه افراشتى؟! - الهى! همتی ده که شوق اطاعت افزون کند و طاعتی ده که به خشنودی تو رهنمون کند. - الهى! یقین ده که در آن شک و ریا نبود و علمی که بی برق و ضیا نبود. - الهى! به حق آنکه تو را هیچ حاجت نیست، ببخش بر آنکه او را هیچ حجّت نیست. - الهى! به درگاه آمدم بنده وار، لب پُر توبه و زبان پراستغفار، خواهی به کرم عزیزدار خواهی خوار، که من خجلم و شرمسار، تو خداوندی و صاحب اختیار. - الهى! آنچه مرا کام است نه به اندازه ی کام است، چون کرمت عام است؛ اگر نظر کنی کار تمام است. __________________