واکنون داستان manhunt 2 شخصیت اصلی داستان در این شماره عوض شده است و دکترجوانی با نام Daniel Lamb میباشد. او در 29 ام ماه می سال 1963 به دنیا آمده است، مانند تمامی انسانهای دیگر در زندگی خود به فکر رسیدن به آرزو های خود است و پیشرفت در کار خود را در الویت اول قرار داده است، دارای دو فرزند است و به همسر خود عشق می ورزد و البته کار خود را بسیار دوست دارد که باعث شده است با درآمدی که به دست می آورد زندگی خوبی داشته باشد. اما پروژه ای با نام رمزیه The Pickman Project توسط دکتر whyte که مدیر این پروژه در حال انجام است و دکتر لمب یکی از محققان اصلی این پروژه است که بر روی آن به همراه دیگران از جمله دکتر Pickman کار میکند. دکتر Pickman دارای مدارک عالیه در مورد داروسازی میباشد و در این پروژه شرکت دارد؛ ولی آیا وظیفه اصلی او چیز دیگری است؟ این پروژه شامل چه چیزی است؟ محققان در این پروژه بر روی ساخت سلاح هایی که بر روی اعصاب تاثیر گذار است کار میکنند و میتوان نام آنرا ساخت سلاح های عصبی گذاشت. دکتر Pickman وظیفه شناخت دارو و ترکیبات شیمیایی برای درمان و ساخت این پروژه را در دست دارد. کارها به خوبی پیش میرود اما اتفاق بدی می افتد و سرمایه گذار اصلی این طرح دستور لغو این طرح را صادر میکند و دکتر Pickman دستور بسته شدن طرح را میدهد اما او با چندین تن از دانشمندان اصلی که یکی از آنها لمب است کار تکمیل آنرا بصورت مخفی انجام میدهد. لمب تمام تلاش خود را به کار گرفته است و خیلی مشتاق است تا حاصل کار خود را ببیند. سرانجام لمب به صورت داوطلب برای آزمایش پروژه دست به کار میشود و به بیانی ساده تر او خود را در این راه یک موش آزمایشگاهی میکند و تصمیمی میگیرد که زندگی او را 180 درجه میچرخاند! آزمایش پروژه شروع میشود اما کارها مانند برنامه و کاغذ پیش نمیرود و با یک اشتباه دکتر جوان دانیل لمب ضربه فنی میشود و پس از تست پروژه به تیمارستان Dixmore فرستاده میشود. این تیمارستان در واقع مرکزی برای بزهکارانی است که دارای بیماری هایی روانی هستند که تمامی کار های خلاف آنها به صورت غیر عمد در پرونده آنها ثبت شده است و این مرکز مکانی برای نگهداری آنها است و در واقع زندانی برای آنها میباشد. آثاری از آزمایش بر مغز دانیل دیده میشود که باعث می شود به او لقب دیوانه بدهند. اما دلیل اصلی فرستاده شدن او به این تیمارستان چیز دیگری است؟ توطئه هایی که پشت پرده بر علیه کارکنان این پروژه روی میدهد؟! شش سال میگذرد و داستان اصلی بازی شروع میشود و به زمان حال میرسیم. شش سال زندگی در تیمارستان با آدمهای خطرناک دانیل را بسیار افسرده میکند و او همیشه یک فکر در ذهن آشفته ی خود دارد "فرار" و آیا اینکه هنوز زندگی او پا برجا مانده؟ آیا فرزندان و همسر او هنوز او را دوست دارند؟ روز ها میگذرد و دانیل لمب هر روز با این افکار عمر خود را میگذراند. اما در آن طرف داستانی شخصی با نام Leo Kasper نیز یکی از بازماندگان دیگر پروژه بوده است. او در 19 ژوئن 1972 به دنیا آمده است و بسیار جوان است اما او نیز با تهمت دیوانگی در تیمارستان زندانی شده است. در گذشته او یک مامور دولتی بوده است و به دلایلی که هنوز معلوم نیست وارد این پروژه شده بود. الان که پروژه تموم شده است فرار برای این دو و کشف حقایق بزرگترین هدف می باشد. در یک شب بارانی و طوفانی بر اثر رعد و برقی که به ساختمان اصلی تیمارستان برخورد میکند برق قطع میشود و تمامی در های زندانیان که با قفل الکتریکی کنترل میشود باز می شود. در تاریکی پس از اینکه لمب چشمان خود را باز میکند یک جسد از مسئولین را با لباس سفید که آغشته به خون شده است را میبیند و البته یک سرنگ در دستان خود که قطره های خون از آن جاری شده است این صحنه دیوانگی لمب را به حد مرگ بالا میبرد و او نمیداند چه میکند و کیست و هدف او چیست؟ فقط یک چیز را در پیش روی خود میبیند درب زندان که در تاریکی نمایان است اما این درب مانند همیشه بسته نیست و بدون هیچ نگهبانی باز رها شده و یک شانس بزرگ پیش روی است که این شانس بزرگ وابسته یک انتخاب بزرگ است. انتخاب لئو و لمب فرار است، این دو با کمک یکدیگر پس 6 سال از کابوسهای خود رها میشوند و حالا هر دو به دنبال یک هدف مشترک هست یعنی کشف حقایق و پیگیری موضوع پروژه The pickman. البته هدف لمب پیدا کردن همسر و فرزندانش نیز است. البته این 6 سال به کل مغز او را شستشو داده است و خاطرات مبهمی از گذشته دارد حتی او دیگر مطمئن نیست که آیا خانواده اش واقعی است یا زاده تخیل اوست ولی اما با این ذهن آشفته به راه خود ادامه میدهد... . داستان این شماره واقعا زیبا و به دور از داستان های کلیشه ای و بسیار جنجالی است و وجود دو قهرمان در داستان یعنی لئو و لمب آنرا مهیج تر میکند. (البته از بخش داستانی لئو چیزی فاش نشده است برای همین زیاد در مورد او و خط داستانی در مورد او اطلاعاتی در دست نیست) در یک نتیجه گیری کلی با یک داستان جنجالی روبرو خواهید بود، البته قهرمان اصلی داستان دانیل است.
Dmc4 :وقتي صحبت از داستان بازي مي كنيم بايد اين را مد نظر داشته باشيم كه اين بازي داستاني خاص و يا تعجب بر انگيز را براي شما زنده نخواهد كرد و داستان بازي جزء داستانهاي متوسط دنياي بازيها دسته بندي مي شود ولي داستان بازي باز براي خود خصوصيات متمايز كننده اي دارد كه لذت بازي را چندين برابر مي كند،كات سنسها(دموي هاي وسط بازي) در اين بازي بسيار زياد هستند كه باعث درك هر چه بيشتر داستان بازي مي شود.برخلاف صحبتهاي كه قبل از عرضه بازي مي شد اين بار نيز شما مي توانيد كنترل دانته شخصيت محبوب سري قبل را داشته باشيد با همان كلت و همان شمشير هميشگي و حتي قوي تر از قبل اما شخصيت اصلي تر بازي كه زمان بيشتري از بازي توسط او تصرف شده است و حتي با دانته نيز درگيريهايي را در طول بازي خواهد داشت شخصيت جديد به نام"نرو" است كه كارايي هايي جديدي را به بازي اضافه كرده است. داستان بازي:بازي از نقطه اي شروع مي شود كه "نرو" براي ملاقات گروه "Order of the Sword" وارد كليساي مخصوص اين گروه شده است .اين گروه فعاليت خود را در رابطه با مبارزه با شياطين دنبال مي كنند و آنها مي خواهند با برنامه ريزيهاي منظم دنيا را از شياطين پاك كنند،وقتي او وارد مي شه صداي آخرين كلمات Kyrie به گوش مي رسد، و بعد از به عنوان هديه به Kyrie يك گردنبند مي دهد، بعد از كمي نشستن و صحبت در مورد چگونگي مبارزه با شياطين،وقتي كه نرو واقعا از موعظه هاي كشيشيان خسته شده بود قصد ترك كليسا را داشت كه ناگهان،سوزش عجيبي در دست راست او به وجود آمد و علامت خطري به نرو داد كه شخصي در حال آمدن به اينجاست و اينجا در خطر است. ناگهان در همين لحظه،شكارچي شياطين "دانته" وارد كار و زار مي شود و سريعا Sanctus را كه رهبر گروه "Order of the Sword" را به قتل مي رساند،و بعد مشغول حذف و نابود كردن محافظين و ديگر اعضاي گروه "Order of the Sword" مي شود.در همين حين "نرو" وارد جنگ مي شود و با "دانته" به مبارزه مي پردازد.در طول مبارزه دانته شكست مي خورد و مجبور به فرار مي شود.بعد از اين نرو افرادي را مي كشد كه اصلا شبيه انسان نيستند.يك حمله شيطاني بسيار قوي در شهر رخ مي دهد و همه شهر را به ويراني مي كشاند و حالا "نرو" بايد اين خراب كاري را درست كند.(نكته: در اين قسمت داستان كوتاهي از بازي، باز گو شده است و شما بايد به كشف داستان اصلي و بقيه ماجرا بپردازيد.)
داستان GTA:IV سه دمویی که در سال 2007 انتشار یافت کمی داستان بازی را برای ما روشن کردکه به آن می پردازیم:نیکو بلیک(Niko Bellic) شخصیت اول بازی در روسیه زندگی می کند، زندگی او سخت است و پول چندانی نیز به عنوان پس انداز ندارد جزوء خانه ای که در آن ساکن است او بیشتر با سرقت پول خود را به دست می آورد و حتی قتل ها و کار های خلاف زیادی رانیز انجام داده است. چند وقتی است که پسر عمویش رومن(Roman) به نیویورک(Liberty City) در آمریکا رفته است و بعد از چند وقت با ایمیلهایش نیکو را وسوسه برای رفتن به نیویورک می کند؟؟رومن در نامه هایش می گوید که او با رفتن به نیویورک، الان پولدار شده است و تمام رویاهایش به حقیقت تبدیل شده است.نیکو دیگر طاقت بی پولی، دلدوزدی و ایمیل های گاه و بیگاه رومن را نداشت از همین رو بعد از فروش خانه خود و به دست آوردن کمی پول راهی نیویورک شد.وقتی که وارد نیویورک شد ،شلوغی ،سر و صدا، ماشین های زیاد و ساختمان های سر به فلک کشیده کاملا او را به وجه آوردند.به آدرسی که رومن داده است می رود،در همان ابتدا و با دیدن خانه های در وداغان این قسمت از شهر که تاکسی او را به سمت آنجا می برد شک آن برانگیخته می شود(چه پولداری که تو اینجا زندگی می کنه!!!) ماشین از نیکو می خواهد که پیاده شود چون به آدرسی که در ورقه ای نوشته شده است رسیده است . نیکو خارج می شود و خود را در جلوی گاراژ و خانه ای در و داغان می بینید.نیکو در خانه را می شکند و وارد می شود او واقعا عصبانی است خانه ای به هم ریخته و دروداغان مدارکی روی میز ریخته شده است که ثابت می کند رومن نه تنها پولی در بساط ندارد بلکه در فشار مالی شدیدی نیز قرار دارد و بدهیهای زیادی را به افراد مختلف دارد؟با عصبانیت از در پشتی خارج می شود و اولین ماشینی را که رو به روی خود می بینید می دزدد(شیشه اش را می شکند و بعد با زدن دو سیم استارت به هم ماشین روشن می شود!!) و به سمت مقصدی نامعلوم می رود. در کنار مکانی خلوط پیاده می شود و با موبایل بدون اینکه به روی خودش بیاورد به رومن زنگ می زنه و او را در اسکله می خواند . چند ساعت بعد رومن با نیش باز سر می رسد و قصد احوال پرسی را دارد ولی با مشت محکم نیکو رو به رو می شود .نیکو خیلی عصبانیه و می خواد حساب رومن را برسد ولی همین که می خواد مشت بعدی رو تو دهن خونیه نیکو بزند یاد این می یوفتد که نه پول کافی برای برگشت دارد و اگر هم داشته باشد حوصله برگشن را ندارد و نه اینکه کسی دیگه ای رو جزء رومن در این شهر نمی شناسه پس جلوی خودش رو میگیره، اکنون باید منتظر مشکلات زیادی باشه که رو به روی نیکو است آیا اون می تواند از این مشکلات نخواسته که رومن برای او به وجود آورده است جان سالم به در ببرد؟؟؟یا اینکه در این شهر شلوغ مثل همه اون چند ده نفری که در این شهر در هر روزه کشته می شوند او نیز یک مرده است؟؟؟
اینم داستان و نقد company of heros امیدوارم مورد توجهتان قرار گیرد ببا بچه هایی که می بینینن یک پست بدن حداقل برای دلخوشی از جنگ جهانی دوم چه میدانید؟ شاید اگر این سوال را از گیمر ها بپرسند به طور مفصل تاریخچه ای را برای شما بگویند چون یکی از سوژه هایی که به خوبی خود را در میان بازیها جا کرده همین جنگ جهانی است. با استفاده از این سوژه تا به حال بازیهای بسیار موفقی ساخته شده اند که اکثرا بصورت اکشن اول شخص یا استراتژی بوده اند. شاید بهترین مثالها در سبک استراتژی برای جنگ جهانی دوم تا به حال عناوینی مانند Commandos و یا Panzers Phase 1 & 2 بوده اند. اما با ورود Company of Heroes ، به نظر میرسد که این لقب دیگر در اختیار Commandos و Panzers نیست ! سوژه ی این بازی همانطور که گفته شد درباره جنگ جهانی دوم است و به بصورت Real-Time Strategy دنبال میشود. داستان بازی در مورد عملیات بزرگ و با شکوه نرماندی است. عملیاتی که سربازان زیادی را در ساحل اوهاما به کام مرگ کشاند. اولین صحنه ی COH همین عملیات را نشان میدهد و سربازان وطن دوست بدن خود را در مقابل رگبارهای گلوله قرار میدهند تا از اشغال آلمان ها جلوگیری کنند. داستان بازی از عملیات نرماندی در سال 1944 آغاز میشود و تا چندین ماه بعد از آن ادامه پیدا میکند. این بازی به دلیل محدودیت وقایعی که به تصویر می کشد تنها دارای دو گروه اصلی از متحدین و متفقین یعنی آمریکا و آلمان می باشد که این خود کمی از تنوع بازی به مرور می کاهد. گیم پلی بازی بسیار غنی است. شما مثل همه ی بازیهای استراتژی دارای یک Basement هستید که مقر نیرو های شماست. در این بازی منابع شما به 3 دسته ی کلی تقسیم میشوند: مهمترین آنها Manpower است که به گونه ای نقش غذا را ایفا میکند. با این قدرت میتوانید نیرو تولید کنید. برای بدست اوردن این منابع باید مکانهای بیشتری را فتح کنید. دومی Munitions است که مهمات را شامل میشود و به کمک آن میتوانید تدارکات دفاعی و تهاجمی قوی تری را نشان دهید. برای بدست آوردن آن باید نقاط مهمات را تسخیر کنید. و سومی Fuel است که سوخت میباشد و برای ساخت و ساز به آن نیاز دارید. برای بدست آوردن آن باید مراکز سوخت را تسخیر کنید. نیروهای بسیاری در این بازی حضور دارند که به معرفی آنها می پردازیم: اولین گروه سربازان عادی یا rifleman ها هستند که در خط مقدم میجنگند و همیشه برای کشته شدن آمادگی دارند ! آنها همچنین قادر به پرتاب نارنجک و کار گذاشتن بمب های ساعتی می باشند. دومین گروه مهندس ها هستند که وظیفه ساخت و ساز را به عهده دارند. البته از آنها در جنگ نیز میتوان استفاده کرد. آنها میتوانند تدارکات دفاعی مانند سنگر و سیم خاردار و مین و تیر بار و توپ های ضد تانک و همچنین ساختمانهایی مانند سربازخانه برای تربیت سرباز ها و مرکز اسلحه و ساختمانهای مربوط به ماشینهای سنگین و سبک را بسازند. گروه سوم تک تیر اندازها هستند که توانایی زدن اهدف دور را دارند و میتوانند نارنجک و بمبهای زمانی پرتاب کنند. چهارمین گروه سربازان تیربار دار هستند که تیربار ها را حمل میکنند و در هر جا که مناسب بود آن را قرار میدهند. و بالاخره پنجمین گروه توپ اندازها هستند که با خمپاره اندازهای دستی هدف های نزدیک و نسبتا دور مانند ساختمانها را نشانه گیری میکنند. به این گروه ها، گروه سربازان یگان هوایی را هم اضافه کنید که با بیسیم زدن و در خواست کمک میتوانید در بعضی از مراحل آنها را با چتر در میدان نبرد ببینید. در کل 3 نوع تانک مختلف در بازی وجود دارند که هر کدام قابلیت متفاوتی دارند. یکی از آنها به نام Sherman به خوبی میتواند با تانک های دیگر مبارزه کند و آنها را از بین ببرد. دو تانک دیگر Crocodile و M4 برای هدف قرار دادن ساختمانها و نیروها استفاده میشوند. همچنین Crocodile میتواند گلوله های آتشین شلیک کند و یا نارنجک دودزا تولید کند. وسایل سبک مانند Halftrackبرای جابجایی نیروها به کار میرود که یک تیربار نیز در بالای آن قرار دارد. Jeepکه یک وسیله سریع و ضعیف است که با تیربار کار میکند. و همچنین تانک های کوچکی که فقط با تیربار کار میکنند. نیروهای دیگری هم مانند کماندو ها در بازی وجود دارند که بسیار قوی هستند و در تجهیزات خود مسلسل و موشک انداز نیز دارند. البته تک تیر اندازها و مهندسان میتوانند در پشت وسایلی مانند تیربار و توپ ضد تانک و ضد هوایی بنشینند و میتوانند اسلحه هایی مانند موشک انداز یا مسلسل ها را از روی زمین بردارند. هر کدام از این نیروها دارای مهارت خاصی هستند و هر کدام از آنها با استفاده از قدرت مهمات میتوانند قابلیتی را نشان دهند. مثلا تانک های موشک انداز میتوانند در عرض چند ثانیه یک محوطه را بمباران کنند یا تک تیر اندازها نارنجک پرتاب کنند و یا تیربار دارها از فشنگ های قوی برای از بین بردن زره تانک ها استفاده کنند. نیرو های بازی میتوانند با بدست آوردن تجربه 3 بار قوی شوند و در آخر به نیروهای مجرب تبدیل شوند. برای مثال نیروها بی تجربه زود بر روی زمین دراز میکشند و موضع دفاعی میگیرند و میترسند اما نیروهای مجرب کارایی بیشتری دارند و به خوبی تیراندازی میکنند. همچنین شما میتوانید آنها را با بعضی اسلحه ها پیشرفت دهید. به طور مثال تانکها را به گلوله های آتشین مجهز کنید یا تک تیراندازها را به موشک انداز مجهز کنید. شما میتوانید هر وقت که جوخه سربازان کم شد به آنها نیروی کمکی اضافه کیند یا به معالجه آنها بپردازید. استراتژی حمله و دفاع در این بازی حرف اول را میزند و فرستادن نیروها بدون هدف و استراتژی مساویست با شکست ! برای مثال باید تانکها دور باشند تا به وسیله موشک اندازها هدف قرار نگیرند و یا تک تیراندازها در دید نباشند یا سربازها را پشت سنگر بفرستید و با گروه دیگر آنها را دور بزنید و از دو طرف به دشمنان حمله کنید و ... مطمعنآ این سخنان شما را به یاد بازیBrothers in Arms می اندازد. این بار استراتژی هایی را که با تجربه از آن بازی بدست آورده اید، میتوانید در این بازی پیاده کنید. دوربین بازی بسیار عالی کار شده است هر چند این گونه دوربین ها در اکثر بازی های استراتژی 3 بعدی دیده میشوند. اما در Company of Heroes تقریبا محدودیتی برای زوم کردن دوربین وجود ندارد و شما میتوانید هر چقدر که مایلید دوربین را نزدیک بیاورید و لباس و چهره ی سربازان را از نزدیک ببینید بدون اینکه ذره ای از زیبایی گرافیکی بازی کاسته شود ! علاوه بر زوم کردن ، میتوانید زاویه دوربین را در جهت دلخواه تنظیم کنید. شما مانند بعضی از بازیهای استراتژی (مثلا Lord of the Rings) دارای امتیاز برای خرید قدرت های خاص هستید که این امتیازها را از تجربه و جنگ کردن بدست میاورید. قدرتهای بازی در 3 گروه جای میگیرند. گروه نیروهای هوایی ، گروهای نیروهای ویژه و گروه نیروهای دفاعی که هر کدام به 6 زیر شاخه تقسیم میشوند. به طور مثال در گروه نیرو هوایی میتوانید قدرتهایی مانند بمباران هوایی را با 2 امتیاز بخرید و یا از گروه نیروهای ویژه کماندو ها را برای جنگ احضار کنید. این 6 قدرت به صورت زنجیر به هم پیوسته هستند و شما باید ابتدا نیروهای پاییین تر را خریداری کنید تا نیروهای بالاتر در دسترس قرار بگیرند. البته این نیروها فقط برای یک مرحله از 15 مرحله بازی است و در شروع هر مرحله جدید باید دوباره از اول خریداری کنید. متاسفانه گیم پلی بازی گاهی اوقات اعصاب خرد کن میشود ! به طور مثال گاهی اوقات نیروها به خوبی فرمانها را اجرا نمیکنند و برای یک فرمان باید چند بار به آنها دستور دهید. هوش مصنوعی بازی در حد خوب و بالایی قرار دارد و دشمنان به محض اینکه شما را غافل از پایگاه های خود ببینید به سرعت حمله میکنند و یا در مقابل تانک های شما وسایل سنگین قرار میدهند و به خوبی از پایگاه خود دفاع میکنند و محیط ها را تسخیر میکنند و ... . به فرض اگر شما به وسیله آهن و یا سیم خاردار مسیر آنها را مسدود کنید آنها ابتدا برای از بین بردن موانع تلاش می کنند و در صورتی که به نتیجه ای نرسند به دنبال راه های دیگر برای نفوذ به منطقه شما می گردند. نیروهای پیاده نظام میتوانند در ساختمانها پناه بگیرند و از پنجره ها تیراندازی کنند این حالت برای تک تیراندازها بسیار خوب است. برای از بین بردن نیروهایی که در ساختمانها هستند باید یا به آنها تیراندازی کنید که این کار کمی مشکل می باشد یا با استفاده از تانک و یا بمب های ساعتی که سربازان پرتاب می کنند ساختمان را خراب کنید. تسخیر کردن محیطها هم در نوع خود بسیار جالب است. محیط بازی به چند دسته تقسیم میشود. مکانهای سوخت ، مکانهای مهمات و مکانهایی مانند زمین ها و ساختمانها که برای تسخیر کردن آنها باید به نیروهای پیاده نظام خود دستور دهید تا پرچم دشمن را پایین بیاورند و پرچم شما را به بالا ببرند. البته بعد از تسخیر شدن دشمن میتواند آنجا را پس گیرد اما شما میتوانید در آن مکان ساختمانهای کوچکی بسازید تا کار دشمن را با تاخیر رو به رو کنید تا دشمن مجبور شود ابتدا این ساختمان کوچک را خراب کند و بعد آنجا را تسخیر کند. ماموریتهای بازی به 3 دسته تقسیم میشوند. دسته اول ماموریت ها ی اصلی هستند که با انجام دادن آنها بازی کامل میشود. دسته دوم ماموریت های فرعی که اگر آنها را انجام دهید کارتان برای به پایان رساندن مراحل اصلی آسان تر میشود و دسته سوم ماموریت های ویژه ای هستند که با انجام دادن آنها مدال دریافت میکنید. در پایان هر مرحله مدل هایی را در صورتی که تمامی ماموریت های آن مرحله اعم از اصلی و فرعی را انجام دهید دریافت می کنید که در واقع به شما می گوید که آن ماموریت به طور کامل انجام شده است. بازی به جز حالت تکنفره (حالت داستانی) دارای حالت Skirmish نیز میباشد که در آن با انتخاب کردن نیرو های بازی یعنی آلمان یا آمریکا میتوانید بصورت تکنفره یا چند نفره به بازی بپردازید و قابلیت پشتیبانی از 8 بازیکن را دارد. صد البته که قابلیت بازی کردن به صورت آنلاین هم در بازی وجود دارد و بسیار لذت بخش می باشد. فیزیک بازی واقعا قوی است. به طور مثال تانک ها با عبور از دیوارها و یا برخورد با ساختمان ها آنها را ویران می کنند و یا هنگام انفجار اشیاء به طور طبیعی به اطراف پرتاب میشوند و گرد و خاک بلند میشود و اگر کنار اشیایی مانند بشگه های سوخت انفجار روی دهد قدرت تخریب آن چندین برابر میشود. تمام لاشه های ماشین افزارها پس از از بین رفتن باقی میمانند. ساختمانها بعد از اثابت چند موشک فرو میریزند یا درختها یا تیر چراغ برق بعد از شکسته شدن بر روی زمین می افتند و ... . البته فیزیک مدلهای پیاده نظامه در مقایسه با فیزیک بقیه ی قسمتهای بازی چندان خوب کار نشده است و سعی شده در آنها از صحنه های خیلی خشن که در جنگ ها پیش میاد صرف نظر شود. اما میرسیم به گرافیک بازی که نقطه قوت این بازی است. افکت های بسیار زیادی که در این بازی به کار رفته باعث شده تا این بازی برای اجرای کامل به یک سیستم بسیار قوی نیاز داشته باشد تا جایی که حتی با سیستم توصیه شده خود بازی هم هنگامی که تمامی جزییات گرافیک را فعال کنید باز در صحنه های شلوغ و پر از انفجار با کمی افت فریم مواجه خواهید شد. با این حال گرافیک بازی با استفاده ازShader Model 3 به بالاترین حد ممکن دست یافته است. سایه زنی ها بسیار طبیعی هستند و سایه درختان و ساختمانها به خوبی بر روی زمین نقش بسته اند و سایه نیرو ها و تانک ها با حرکت آنها تغییر میکند و بسیار زیبا جلوه میکنند .نورپردازی های بازی مخصوصا در شب به زیبایی هرچه تمام تر کار شده است و کاملا حرفه ای هستند. افکتهای بی نظیری مانند افکتهای انفجار و پرتاب شدن اشیا به صورت کاملا زنده در بازی دیده می شود. شما حتی می توانید تصویر دوربین را روی فقط یک سرباز زوم کنید و هنگامی که دوربین را به پشت او ببرید حس خواهید کرد که این بازی یک بازی سوم شخص هست! جزییات تانک ها و وسائل و همچنین سربازان به خوبی هر چه تمامتر به تصویر کشیده شده است و شما با توجه به سبک بازی کهRTS می باشد تقریبا هیچگونه اشکال و یا ضعف گرافیکی در بازی نمی توانید پیدا کنید. گرافیک این بازی از نظر ما امتیاز کامل را میگیرد. صدا گذاری بازی واقعا قدرتمند است. میدان جنگ ، چندین سرباز تیربار به دست ، یک اسنایپر و خمپاره انداز در حال رفتن به مقر دشمن هستند. در راه با نیروهای دشمن بر خورد میکنند ، سر کرده ی گروه تک تیراندازه فریاد میزند و میگوید ! MG42 پناه بگیرید ! بزنیدش ! خمپار اندازها دشمن را هدف میگیرند و تیراندازی میکنند. صدای گوش خراش تیربار از دو طرف به گوش میرسد. تک تیرانداز با صدای بلند اسلحه خود در حال قتل عام دشمنان از دور است اما تانک دشمن فرا میرسد. سربازان فریاد میزنند ! Sherman بزنیدش ! منفرجش کنید ! اما تانک تیربارش را فعال میکند و راکت می اندازد و صدای بلند راکت گوش را کر میکند. سربازان از ترس فریاد میزنند و کمک میخواهند. آنها که درجه بالاتری دارند دستور میدهند و بقیه را راهنمایی میکنند و ... . این چند سطر را گفتیم تا شما تا حدودی به عظمت بخش صداگذاری بازی پی ببرید. صدای تمام اسلحه ها به خوبی از روی مدل های واقعی شان برداشته شده است و با کیفیت بالایی پخش میشود. از همه زیباتر صدای انفجار ها و صدای راکت ها است که بسیار بلند تر از بقیه خودنمایی میکنند و صدای گوش خراش آنها مطمعنآ شما را در جو میدان جنگ قرار میدهد. جالب این است دوربین بازی هر کجا باشد صدا محیط نسبت به دوربین به گوش میرسد ! مثلا اگر دوربین را دور کنید و حدود 200 متر آن طرف تر صدای تیر بیاید ، صدای آن از دور شنیده میشود مثل اینکه واقعا در میدان جنگ واقعی حضور دارید. در کل Company of Heroes را به راحتی میتوان در بین برترین بازیهای استراتژی تاریخ طبقه بندی کرد که دارای نکات جالب و نوآوری های زیبایی در این سبک می باشد. انجام این بازی را به همه ی شما طرفداران سبک استراتژی توصیه میکنیم. منبع
این بار نقد و بررسی crysis که هم ترکونده هم از یک گرافیکی خیلی زیاد به توان 10 برخوردار هستش البته به هوشدار زیر توجه کنید و جدی بگیرید باز هم از گیم استیشن یا ایستگاه بازی هشدار:لطفا وقتیکه بازی را خریدید و سیستمتون جواب نداد مثل من و فکتان به زمین خورد و از گرافیک بازی نقص بازی چشمتان از کاسه در امد(خدا نکند) بی خودی سیریش پدر و مادرها برای خرید کارت گرافیک نشوید(از ما گفتن بود) در ابتدا باید بگویم که این بازی هیچ ارتباطی بهFar Cry ندارد و دنباله و یا ادامه ای برای آن بازی محسوب نمی شود! در عوض این یک بازی اصیل حول داستان هجوم موجودات بیگانه در جزایر اسپراتلی می باشد. جزایر اسپراتلی یکسری مجمع الجزایر کوچک هستند که واقعا در جهان حقیقی وجود دارند و در جنوب دریای چین در نزدیکی فیلیپین واقع شده و مالکیت آن به چندین ملیت تعلق دارد. اگر چه جزیره در بازی بسیار بزرگتر از نقطه ی مقابل خود در جهان واقعی می باشد که بیشتر تپه ی دریایی است تا جزیره. داستان از آنجایی شروع می شود که یک شهاب سنگ مرموز از فضا به زمین می افتد و بر روی جزیره فرود می آید... از آنجایی که شهاب سنگ بطور آشکاری در اتمسفر شعله ور بود، ملیت های جهان مشکوک می شوند که مساله ای غیر عادی در رابطه با شهاب سنگ وجود دارد!! در هر صورت ارتش کره ی شمالی اول از همه به آنجا می رسد و ورود هر کس دیگری را به جزیره ممنوع می کند. همانطور که احتمالا اطلاع دارید کره ی شمالی و آمریکا میانه ی خوبی با هم ندارند از این رو آمریکایی ها هم نیرو های ویژه ای به جزیره اعزام می کنند. شخصیت شما و یا بنوعی قهرمان بازی عضوی از تیم نیروی ویژه ی آمریکاست که به جزیره عازم شده تا بفهمد که در آن جزیره چه اتفاقی افتاده است بخش اول بازی شامل جنگ شما با نیرو های کره ی شمالی می باشد. اما اوضاع به شکل بدتری تغییر می کند هنگامی که شی بیگانه از هم باز می شود و جزیره را منجمد می کند و بر آب و هوای زمین تاثیر می گذارد! در این هنگام دشمنان با هم متحد می شوند تا با این تهدید بمراتب خطرناک تر به مقابله بپردازند و آن را متوقف کنند و ادامه ی ماجرا در این بازی قول یک بازی بزرگتر و پرمایه تری از بسیاری جهات داده شده. داستان قول داده شده که انعطاف پذیری زیادی داشته باشد برای مثال: اگر یکی از اعضای تیمتان خیلی زود کشته شود او دیگر بعد از آن نخواهد بود که به شما اطلاعات ارزشمندی دهد که ممکن است زنده ماندن را برای شما آسانتر کند. همچنین بر روی هوش مصنوعی انسان ها و موجودات بیگانه نیز بسیار کار شده! علاوه بر اینها در این بازی نیز وسابل نقلیه ی متنوعی وجود خواهد داشت. در این بازی جنگل ها بسیار بسیار واقعی هستند چون شرکت سازنده بازی عده ای از هنرمندان و برنامه نویسان را به جاماییکا عازم کرد تا بر روی برگ درختان و نوع و پوشش زمین مطالعه کنند و اما از همه مهمتر دراین بازی موتور استفاده شده در آن می باشد با نام Cry Engine 2 موتوری که به اعتقاد بسیاری، انتظارات از گرافیک و جلوه های ویژه در بازی های رایانه ای را تغییر خواهد داد Crysis در حقیقت بعنوان یک بازی نسل آینده شناخته می شود و جزو اولین بازی هایی است که بر پایه ی Directx 10 ساخته می شود Crytek بدون شک "کرای سیس" یک تجربه ی واقعی از یک بازی رایانه ای نسل آینده را برای مشتاقان بازی رقم خواهد زد اینم داستان بازی از sims47 داستان در سال 2020 به وقوع می رسد. کره شمالی همچنان در حال ساخت وسایل جدید است و خود را به یک ابر قدرت نظامی تبدیل کرده است. ناگهان اتفاق عجیب به وقوع می رسد شهاب سنگی بزرگ به قسمت های از کره شمالی برخورد می کند . کره ای ها به سرعت به محل حادثه وارد می شوند و پایگاه های خود را در دور شهاب سنگ برپا می کنند و قصدآزمایش بر روی شهاب سنگ رادارندولی تیم ویژه ایالت متحده متشکل از داشنمندان و نیروهای کماندوی ویژه دست به عمل می شوند و می خواهند آزمایشات خود را بر روی شهاب سنگ بکنندکره شمالی به دانشمندان آمریکایی اجازه آزمایش بر روی شهاب سنگ را نمی دهد و به جای اینکه دانشمندان بیشتری را برای آزمایش به محل شهاب سنگ بفرستد دانشمندانی را که هستند خارج کرده و نیروهای نظامی خود را بیشتر و بیشتر در محل وارد می کنند و بلاخره صبرها به پایان می رسد ؛هیچ کدام از دو کشور پا عقب نمی کشند و به خاطر همین جنگ آغاز می شود . شما به عنوان یک نیروی ویژه آمریکایی دست به کار می شوید و به سمت پایگاه های مختلف کره ای ها حمله می کنید . هر دو کشور دیگر قافل از مسئله اصلی یعنی شهاب سنگ شده اند و بیشتر و به زور و زورآزمایی با هم می پردازند.ولی همین قافل شدن باعث می شود که شهاب سنگ ماهیت اصلی خود را نشان دهد!!! در حقیقت شهاب سنگ یک صفینه فضایی است که درون خود نیروهای غیر زمینی زیادی را می بینید... نیروهای بیگانه وارد زمین می شوند و اتحاد بین کره شمالی وآمریکا آغاز میشود و تازه این سرآغاز تازه ای است برای این ابر بازی؟؟؟
اینم یک نقد از سیمز 47 امیدوارم مورد استفاده شما قرار گیرد وب تخصصی معرفی و تحلیل بازیهای رایانه ای---تیم سیمز47--- اتبته برای دیدن عکس ها هم برید اینجا در بالای اقیانوس اطلس ،اقیانوس آرام و نور خورشید زیبا به نظر می رسید. هواپیمای مسافربری راه خود را آرام از بین ابرهای کوچک بالای اقیانوس ادامه می دهد و شما در کنار صندلی هواپیما در حال دیدن سطح دریا هستید.دریا آرام است و شما نیز آرامش خاصی را دارید . در یک لحظه شک بزرگ وارد می شود ...هواپیما پرتلاطم می شود . تمام مسافران به گوشه های مختلف پرتاب می شوند. بوی آتش و دود همه جا را فرا گرفته است.و شما جلوی خود را نمی بینید. ناگهان خود را در حال فرو رفتن به آب می بینید به سختی و به زحمت خود را از آن آهن که زمانی در بالای آسمان بود و حتی شما گرمی از وزن آن را حس نمی کردید خارج می شوید و خود را به آرامی به سطح آب می رسانید.اکسیژن محیط شما را شاداب تر می کند. ولی جنازه های اطراف شما ،شما را خشک می کند و شوک عظیم آغاز می شود... داستان: داستان بازی ،باری بزرگ و عالی از بازی را به دوش می کشد؛ داستان عالی و هیجان انگیز:باید گفت آغاز بازی بایوشوک با یک ضربه شروع می شود. اما یک ضربه بزرگ و عظیم که وقتی با گرافیک بازی ترکیب می شود صحنه هایی فوقالعاده را به وجود می آورد. در سال 1960 و شما با هواپیمایی از روی اقیانوش اطلس گذر می کنید، کمی بعد براثر حادثه ای هواپیمای شما آسیب می بینید و درون آب فرو میرود . و این شروعی است بر بازی پر از هیجان...شما اکنون در آب فرو رفته اید و در آب قرار دارید خود را به سختی به سطح آب می رسانید،همه مسافران هواپیما روی آب شناور هستند شما بعضی ها را تکان می دهید ولی به نظر میرسد تنها شما بازمانده این اتفاق بزرگ هستید.به اطراف خود که نگاهی می اندازیدچراغی در وسط آب در حال سو سو کردن است. سوال این است که چه کسی این چراغ را در وسط آب قرار داده است؟؟آرام به سمت چراغ می رسید وقتی که به نزدیکی چراغ رسیدید پله هایی را می بینید که به سمت ته اقیانوس می روند،به سمت پله ها که به زیر زمین حرکت کرده اند می روید.و در خشکی عجیب سر در می آورید ... تمام وجود شما خیس است ولی اکنون حس خوبی دارید چون لااقل دراین مکان اکسیژن وجود دارد . حسابی خود را سیراب اکسیژن موجود می کنید . ولی حس خوب شما زیاد دوام ندارد وقتیکه به دور و اطراف خود نگاه می کنید .چیزی به جز خون و گوشه هایی از جنازه های آدم ها چیزی را نمی بینید. جلو تر می روید با شخصی آشنا می شوید او ابتدا از شما می ترسد ولی بعد از مدتی در مورد جایی که هستید همه چیز را برای شما تعریف می کند:"در هنگام جنگ جهانی دوم فردی به نام آندریو راین که فرد پولدار و ثروتمندی بود ،دانشمندان و مخترعین زیادی را دور خود جمع کرد تا دور از جنگ و خونریزی به پیشرفت علم بپردازند . انها شهری را در زیر اقیانوس طراحی می کنندو از ثروتمندان هم درخواست می کنند به جای اینکه در به بهۀ جنگ باشند به این شهر بیایند و زندگی خوب و آرامی داشته باشند او اسم این شهر را رپچر نامید.شهر رپچر مکانی عالی برای زندگی بود و مخترعین روز به روز چیزی های جدید را اختراع می کردند و قصد بهبود جامعه را داشتند.در حقیقت راین یک حکومت و یک مملکت آزاد و بدون جنگ و خونریزی را طراحی کرد و همه و همه در این حکومت خوشحال به زندگی ادامه می دادند.داشمندان روز به روز وسایلی را می ساختند و بر وسعت رپچر می افزودند.دانشمندی به نام دکتر بریدجیت بعد از تحقیقات بسیار زیاد ماده ای ارزشمند به نام آدام را درست کرد. ماده ای که از حلزونی دریایی به دست آمده است و برای بهبود بیماریها و همچنون افزایش قدرت و کارایی انسان ها بسیار مفید است.ماده آدام بعد از تبدیل شدن به پلاسمید قدرت بیشتری پیدا کرد و بعد از آن ابتدا در بیمارستان ها و برای بهبود بیماریها به کار گرفته شد ولی طولی نگذشت که برای تمام مردم فرستاده شد و همه قدرت این ماده را فهمیدند و بیشتر انسان هایی که از این ماده استفاده کردند تغییر شکل داده و از نظر ژنتیکی و دی ان ای ارتقاء پیدا کردند.اکنون آنها حتی به یکدیگر نیز برای پیدا کردن این ماده رحم نمی کردند .آنها حتی همسر و فرزندان خود را برای دست یابی به آدامی که در بدن آنها بود رحم نمی کردند.و این شروعی بر دنیایی بی رحم است و دو دستگی در رپچر بود. گروهی که قصدزنده ماندن و فرار کردن از این شهر مرگ را دارند و گروهی که قصد کشتن و افزایش انرژی خود را دارند" صحبت مرد تمام شده بود که ناگهان دختر کوچولوی زشتی وارد اتاق شد و با آمپولی که در دست داشت در بدن مرد فرو کرد . شما چند قدم به عقب می روید و از ترس به خود می لرزید.در گوشه ای یک آچار فرانسه هست آن را بر می دارید و منتظر می شوید . مرد در حال جان دادن است و ماده زرد رنگ در آمپول دخترک پر میشود.. اکنون وقت فرار از این شهر مرگ است پس لحظه ای را از دست ندهید... گیم پلی: شما نقش فردی را دارید به نام جک که در هنگام سفر با مشکلی رو به رو شده است ، این بازی حالتی اول شخص دارد یعنی خود شما هستید که بازی می کنید.و اما کنترل بازی از حرکتهای نرم و بسیار روانی برخوردار است . دکمه های حرکتی بازی همان دکمه های همیشگی هستند یعنی W,S,D,A که برای حرکت کردن و جابه جایی به کار می روند.حرکت دوربین هم در دستان دیگر شما یعنی از روی موس کنترل می شود .حرکت ها نرم و عالی هستند وقتی دشمنی که به سمت شما حمله ور شده است شما به راحتی می توانید با تیر و یا با وسیله ای که در دست دارید به راحتی می توانیدروی حریف کنترل کنید و مطمئنا مشکلی پیش نخواهد آمد. چون شما در اینجور بازی ها به سرعت در کنترل احتیاج بسیاری دارید، این کنترل عالی ترین کنترلی است که برای بازی های اینچنینی ساخته شده است یعنی به سرعت می توانید روی حریف خود کنترل کنید و شلیک کنید البته باید گفت دشمنان در بازی هوش سرشاری دارند که جلوتر بیشتر توضیح می دهیم. چون حریف ها با قدرت های مختلفی هستند پس بازی کاری کرده است که به سرعت و به راحتی تفنگ خود را عوض کنید و بعد دشمن را از پا در بیاورید،پس مشکلی در این مورد هم نیست ولی بایدبدانید یک تیر ارزش زیادی دارد شاید همین به منزله زنده ماندن شما طلقی شود پس تیرهایتان را بیخود و بی دقت هدر ندهید.گاهی می توانید برای فرار از دست دشمنی که زور زیادی دارد فرار کنید و از شیفت برای افزایش سرعت استفاده کنید روی کنترل بازی بسیار کار شده است. شما علاوه بر تفنگ انرژی های دیگری نیز دارید .یکی از آن می توانید دستتان را حالت الکتریسیته درست کنید. در نسخه پی سی بازی مشکلات البته بسیار ریز در کنترل وجود دارد. که با کمی دستکاری در آپشن بازی این مسئله نیز قابل حل و رفع هست. اسلحه ها و وسایل بازی:سلاح های بازی هرکدام کلید کاری برای شما هستند.شما محدود هستید ولی می توانید تعداد خشاب ها و قدرت تفنگ را افزایش دهید ولی مشکل اینجاست که برای افزایش قدرت تفنگ و یا هر آپگرید دیگری باید یک مینی گیم انجام دهید. این مینی گیم ها ربطی به بازی ندارند و در هر مرحله که به جلو می روید سختر هم می شوند، که این خود یک حوصله سر بری را با خود به دنبال دارد.خارج از این مسئله که در بازی وجود دارد باید به این مطلب اعتراف کرد که اسلحه ها هم از نظر تنوع و هم از نظر طراحی و جزئیات عالی درست شده اند.در بازی تفنگ های مانند کلتهای گوناگون، شات گان،مسلسلهای قدیمی با طراحی های عالی، تفنگهای پیشرفته که در مراحل جلوتر به دست می آورید در بازی جای دارند.در بازی شما جعبه های کمک های اولیه را نیز در اختیار دارید که در زمانی که خون از دست می دهید باید از آن ها استفاده کنید. وسایلی مختلف نیز مثل وسیله ای برای هک درها و مسیرهایتان در اختیار هست در قسمت هک نیز نو آوریهای بسیار خوبی درست شده است، که باید شما مسیری را درست کنید تا به هدف برسید که قسمت فکری جالبی را به وجود آورده است.درضمن شما به جز تفنگ در اول بازی وسایل دیگری را نیز دارید مثل یک آچار فرانسه که البته زیاد به کار نمی ره چون در مقابل دشمنان باهوش و سرسخت کاربردی نداره.در بازی هرچه به جلوتر می روید می توانید تفنگهای بیشتری را در اختیار بگیریدو قدرتشان را نیز افزایش دهید. در بازی نارنجک نیز وجود دارد که آن نیز قابل ارتقاء(با انجام مینی گیم) و هر چه جلوتر می روید نارنجکهای بهتری نیز به دست می آورید. آدام های تبدیل شده به پلاسمید:وقتی شما دشمنی را با اسلحها از پا در می آورید به شما پلاسمید داده می شود پلاسمید همان ماده ای است که از آدام ساخته می شود. در حقیقت پلاسمید ها هستند که کاربرد دارند. شما هم می توانید از پلاسمید ها بر ضد دشمنانتان استفاده کنید. پلاسمیدهاي به دست آمده قدرت هاي مختلفي را به مصرف كننده هاي خود مي دهند . مثلا Enrage شما را قادر مي سازد كه موجودات را با هم دشمن کنید و کاری کنید که با هم بجنگند. يا با استفاده از Cryo-Field قادر خواهيد بود كه دشمن خود را به يك مجسمه يخي تبديل كنيد.کارایی های بیشتری نیز پلاسمیدها دارند که به خوتان می سپاریم تا در بازی به کشف آنها بپردازید. محیط پیرامون شما: محیط های بازی بسیار پیشرفته و جالب به نظر می رسند و مثلا چون بازی در سال 1960 اتفاق می افتد پس برای آن زمان خیلی پیچیده و پیشرفته به نظر می رسد. بازی در شهرهای بزرگ و تاریک رخ می دهد، که ترس را بسیار زیاد القاء می کنند.قسمت هایی از شهر که از دیوارهای سوراخ آن آب می چکد و حتی قسمتهایی است که می توانید پهنه اقیانوس بزرگ را مشاهده کنید. ولی چیزی که هست بعد از مدتی همه چیز به نظر تکراری و کسل کننده است. ولی در مقایسه با بازی های مثل دوم و فیر که در همین سطح هستند از آنها سطح بالاتر و بسیار بهتری قرار دارد. کوچکترین جزئیاتی که باید در هر قسمت بازی اجرا شود اجرا شده است. قاب عکس ها و حتی خرده ریزهای وسایل شکسته و خرد شده در اطراف قرار دارد.خون ها و جنازها نیز در جای جای محیط یافت می شوند که ترس را بیش از پیش در دل و جان شما می اندازند.در مکانهای مختلف شهر رپچر این بازی اتفاق می افتد.محیط بازی از نظر حجمی و گرافیکی را می توان با میحط بازی همچون هالف لایف2 مقایسه کرد و البته باید گفت که حتی سر تر از آن نیز هست. ترس حرف اول را می زند: باید گفت ترس در بازی مانند بسیاری از بازی ها آنطور که فکر می کنید نیست بلکه بسیار بیش از آن حدی است که فکر می کنید. وقتی که جلو می روید و در مسیر حرکت می کنید هر لحظه منتظر دشمنان هستید. البته در مورد دشمنان جلوتر صحبت می کنیم... ترس در هر لحظه به سراغ شما می آید وقتی که در محیطی حرکت می کنید شاید ناگهان از بالای مکانی دشمنی به سمت شما بیاید و قلبتان را به درون دهانتان بیاورد!! صداگذاری هم تاثیر بر ترس دارد وقتی دشمنان شما را در بر می گیرندو خواهان تکه تکه کردن شما هستند آهنگ فرق می کند و تند و ترسناکتر می شود. وقتی که در بعضی جاهای جدید قدم می گذارید صداهای جیغ و داد و خش خش را می شنوید که ترس را در دل شما رسوخ و به تمام بدن شما منتقل می کند.جلوتر می روید دختری کوچک انجاست ولی نگهبان او از راه می رسد و آنچه که انتظار ندارید بر سرتان می آید. سایه ها هم برای شما ترسناک هستند. دیگر شما رادیویی مثل بازی سایلنت هیل ندارید که اگر دشمن در محیط باشد سرو صدا کند این بار باید همیشه مواظب و مراقب اطراف خود باشید.در بعضی مواقع برق ها ناگهان قطع و دشمنان بر سر شما آوار می شوند.در کل قسمت ترس یکی از برترین نقاط بازی است که حتی افرادی که بازی ترسناک کرده اند و عادت دارند نیز خواهند ترسید و اگر کسی از بازی های ترسناک خوشش نمی آید(یعنی قلبشو نداره!!) اصلا پیشنهاد گرفتن بازی رو بهش نمی دم.در آخر باید گفت ترس از نوع نسل آینده ای است ترسی واقعی و غیر قابل دفاع که این را می خواهد بگوید: شما نیز شوک بزرگ را احساس می کنید.. دشمنان: دشمنان باهوش و تیز هوشتر از همیشه بر سر شما می ریزند پس مواظب باشید...دشمنان در بازی زامبی و یا موجوداتی بی عقل و بی ارادیه ای نیستند که فقط قصد پاره کردن بدن شما و خوردن شما را داشته باشند . گاهی اوقات با شما کاری ندارند و گاهی خشمگین هستند.در بعضی موارد می بینید فردی دیگر را در حال تیکه پاره کردن هستند و در جاهای دیگر می بینید در حال زندگی خود هستند و کاری به شما ندارند ولی عمده ترین و مهمترین دشمنان شما در بازی را به سه قسمت عمده تقسیم می کنیم(البته دشمنان دیگری نیز وجود دارند):1.Big Dadys:از اسم این دشمنان مشخص است که چه کسانی هستند این دشمنان خود را پدران بزرگ می نامند. البته اگر کاری به کاریشون نداشته باشید کاری باهاتون ندارند، بیشتر این افراد با لباسهایی عجیب که بیشتر به قواصها شباهت دارند البته بسیار برزگتر در جای جای بازی می بینید.اسلحه این موجودات هم بسیار عجیب است و بسیار قدرت بالایی دارد. 2.Little Sisters:این موجودات هم از اسمشان می شود تشخیص داد اسمی بسیار ریلکس یعنی خواهران کوچک، ولی باید گفت فقط از نظر اسمی کمی شاید آروم به نظر برسن (پس به یاد خواهر کوچولوتون نیفتین!!!)این موجودات را باید خورۀ ماده آدام نامید... و با آمپولی که در دست دارند شیره ادام موجودات مختلف را می کشند تا هم قدرت خود و هم قدرت پدرشان(big dadys) را افزایش می دهند. درست شنیدید در حقیقت پدران بزرگ محافظان خواهر های کوچک هستند و از آنها مواظبت می کنند پس مواظب باشید زیاد به پرو پای این کوچولو ها نپیچید چون بد بلایی سرتون می آد؟ 3.وحشی ها: شاید با گروه یک و دو دهن به دهن نشید(یعنی رو به رو نشید؟؟) کاری باهاتون نداشته باشن ولی اگه از هفت فرسخی این موجودات وحشی که بیشترشون زنان میان سال با قیافهای گوناگون هستند رد بشید با چاقوی خونی و یا با چوب و یا میله، تفنگ،تبر،آچار،چنگک و یا هر وسیله دیگه ای که دم دستشون باشه به سمتتون می یانو تا می تونن به قلب و ریه و کلیه و شکم و کمر و هر جایی که دستشون بیاد می زنن ..این زنان که واقعا از دنیا سیرن (البته از آدام نه!!) به سمت شما هجوم می یارن پس باید بترکونیدشون تا به سزای کارشون برسن ولی در اصل باید گفت این موجودات واقعا زرنگ و باهوش هستند و از هرجایی که فکرتون هم نرسه به سمت شما هجوم می یارن حتی از سقف و هر جایی که فکرتون بهش قدنده!!!!و حتی جاخالی هم می دهند داری به سمتشون شلیک می کنی که یه دفعه به سمت دیگری جهش می کنن و بعد با وسیلشون به شما ضربه می زنند در اصل باید گفت آنها به سمت شما هجوم می آورند و نه مثل زامبیهای دیگر بازیها که مثل ماست راه می روند. در بازی موجودات عجیب دیگه ای هم وجود داره مردهای تغییر شکل یافته عجیب که بسیار عجیب و غریب و البته ترسناک هستند.در کل دشمنان هر چه مراحل را می گذرانید باهوشتر و و سختر و زیادتر می شوند تا شما دیگر قدرت فکرتان را از دست دهید. هوش مصنوعی:دشمنان کودن بازی های قبل را فراموش کنید. این بار با دشمنانی باهوش طرف هستید که هر لحظه شما را قافلگیر می کنند و به شما یک شوک وارد می کنند.(اگه بیماری قلبی دارید بی خیال بازی شید!!)از سمت چپ و راست پشت و ناگهان جلو... اگر کاری به کار گروه یک و دو نداشته باشید کاری بهتان ندارند و زندگیشان را دارند ولی اگر به آنها نزدیک شوید(اصلا باید برای بعضی موارد و ماموریتها جلو بروید و با اینها درگیر شوید)می بینیدکه دشمنانتان چقدر قوی و فوقالعاده طراحی شده اند اگر به سمت خواهران کوچک بروید پدران بزرگ بر سرتان بلایی می آورند که در خواب هم تصور آن را نکرده باشیدو باید گفت از این نظر بازی بسیار سخت است و در کل مخهای دشمنان بسیار بسیار کار می کند وقتی به سمت آنها شلیک می کنید در بعضی موارد که زورشان به شما نرسد حتی شاید فرار کنند و یا مخفی شوند و در پشت محیط پنهان شوند تا زودتر و با انرژی و خون بیشتر به سمت شما حرکت کنند.دشمنان در بعضی موارد چیزهایی را نیز به سمت شما پرتاب می کنند که این هم هوش بالای آنها را نشان می دهد .در بازی علاوه بر دشمنان دوستانی را نیز پیدا می کنید که در بازی در بعضی مراحل به شما کمک می کنند و یار باهوش شما هستند گرافیک بازی:گرافیک بازی خیلی خیلی خوب کار شده است.وقتی شما در بازی قدم می گذارید و نوری را که از منفزی روی زمین امده است را می بینید گرافیک را تحسین می کنید. همه چیز خوب و قابل تحسین درست شده است. و محیط بازی مانند دمو است یعنی دمو و خود بازی فرق چندانی با هم ندارند و در کل باید گفت یکسان و یکجور هستند. نور پردازی عالی است و باعث به وجود آمدن سایه های واقعی و زیبایی طبق نوع تابش کرده است.وقتی در شهر پیشرفته رپچر گام برمی داریدو چراغ های خانه های پیشرفته واقعا زیبا و عالی است. شما از دور نیز می توانید محیط را زیر نظر داشته باشید. کوچکترین وسایل روی زمین و بزرگترین آنها از نظر گرافیکی عالی و پر جزئیات طراحی شده اند.شاید به قسمتهایی بروید که در بعضی جاها خرابی هایی می بینید. و خاک که به زیبایی در زیر آن مکانها ریخته شده است و یا تکه دیواری روی زمین همه اینها نشانه گرافیک فوق بالای بازی است،گرافیکی که سیستم بالا برای دیدن آن خواستار است.دود در بعضی مکانها عالی پخش می شود و در بعضی جاها که اتصالی برق وجود دارد جرقات عالی به اطراف بلند میشوند. جای گلوله ها و خون هم عالی طراحی شده است،خون به زیبایی بعداز مرگ دشمنان به اطراف ریخته و پخش می شودو حتی روی وسایل گوشه و اطراف بازی پخش می شود . بسته به قدرت تفنگ و تیر شما جای تیر در بدن دشمنان متغییر به وجود می آید .وقتی در اول بازی در آب هستید فیزیک و گرافیک آب را فوق العاده خواهید دید و از آن لذت خواهید برد. وقتی به جلو می روید خواهران کوچک را می بینیدکه در حال ور رفتن با دل و روده جنازهای روی زمین هستند این کار به قدری واقعی است که در بعضی موارد حالت تهوع به شما دست می دهد. ولی یکی از بهترین جاهای گرافیک را باید گرافیک محیط بازی دانست... گرافیک عالی که همه به خاطر بعد و فیزیک بازی به وجود آمده است. همه این نظم و کنارهم قرار گرفتن محیط بازی را فیزیک درست کرده است فیزیکی که محیط بازی را درست می کند وقتی به هرچیزی شلیک می کنید متلاشی می شود . به دیوار که شلیک می کنید، اثرش پا برجاست . پس بایدگفت فیزیک عالی ، نورپردازی خوب در کل گرافیک خیلی خوبی را تشکیل داده است که نظیر آن را در کمتر بازی مشابهی دیده اید. صداگذاری:صدای نزدیک شدن فردی که در نزدیکی شما است و بعد صدای جیغی بلند دشمن ناگهان بر سر شما فرود می آید، و در همین حین آهنگ بازی تند و تند تر می شود و به افزایش ترس و همچنین افزایش کارایی شما کمک می کند. صداها و آهنگ عالی هستند و شما از آن لذت می برید.اگر دشمنی وجود نداشته باشد،آهنگها آرامش بخش و آرام هستند.ولی باز هم صداهای جیغ و یا صداهای دردکشیدن شخصی که به نظر دور می رسد، قلب شما را به لرزه می اندازد.صدای شلیک گلوله ها متفاوت و باید گفت دقیقا از روی مدل واقعی اسلحه درست شده است. صدای برخورد تیر به وسایل مختلف طبق جنس متفاوت است.صدای صحبت ها و جیغ و دادهای دشمنان نیز تفاوت زیادی با هم دارد و از چندین صدابرداری متفاوت به دست آمده است.در مورد آهنگها و ترکها باید گفت همه انها با فورمت ام پی 3 هستند و می توانید در بیرون بازی نیز از انها استفاده کنید و در کل 12 ترک آهنگ در بازی وجود دارد که هرکدام چند دقیقه ای هستند.صداهای دشمنان بازی مانند خواهران کوچک و یا پدران بزرگ بسیار عالی طراحی شده است و خواهران کوچک متفاوت گاهی صدای گوناگونی دارند. صدا عامل شک و عامل زیبایی بازی است . وقتی که در قسمت اول بازی در دریا هستید صدای موجها و صدای شنای شما در بین موجها و دریا بسیار عالی درست شده است.در کل صداگذاری هیچ نقصی ندارد و عالی است. نتیجه کل و سیستم مورد نیاز:بازی بایوشاک را به همه شما دوستان که سیستم بالایی دارند پیشنهاد می کنم این بازی در 1 دی وی دی و یا 6 سی دی در بازار وجود دارد و به دوستاران بازی ترسناک و هیجان انگیز پیشنهاد و به افرادی که به این سبک بازی علاقه ندارند به هیچ عنوان پیشنهاد نمی شود. در آخر از بازدید شما از سیمز47 تشکر می کنیم. سیستم حداقل بازی:1 گیگ رم،256 گرافیک جیفورس دی دی آر1 ،سی پی یو اینتل فول 2 سیستم پیشنهادی:2 گیگ رم، 512 گرافیک جیفورس دی دی آر 2 امتیازات گرافیک(نور پردازی، بعد و فیزیک، جزئیات):9.5/10 صداگذاری(آهنگها ، صداها):10/10 گیم پلی(داستان، حرکت):9.5/10 امتیاز نویسنده به بازی(هوش مصنوعی،اسلحه ها،،محیط،انواع دشمنان،ترس):8.5/10 امتیاز کل از 10 نمره:9.3(عالی) (امتیاز بازی برای هنگام انتشار بازی است!!)
Assassin's Creed اینم عقیده ی قاتلین امید وارم مورد توجه شما قرار گیرد داستان از جایی شروع می شود که شما در قرون جدید(2012)به عنوان یکی از نوادگان الطیر(پرنده) به نام دزموند مایلز هستید که گارگر یک کافه است در این جابه یک مشکل بر می خوریم که قاتلینی که در قلعه الموت زندگی می کردند مقطوع نسل بودند البته ادم های بدی نبودند فقط آدم های بد رو میکشتند و فرمانده ی انها حسن صباح بود که در اخر هم با حقه بازی های نوه ی چنگیز وحشی تسلیم شدن و اون وقت وحشی بازی نوه ی چنگیز مغول وحشی گیریش گل کرد و همه رو قتل عام کرد در هر صورت مردمان بدی نبودند ولی شایعات بدی در مورد انها وجود داشت البته مراجعه شود به کتاب خداوند الموت(حسن صباح) مقدمه:عقیده ی قاتلین یکی از شاهکارهای یوبی سافت هست که سازندش هم یک خانم هست(جید ریموند)(باز ایول خانوم ها ما پسرها که از این عرضه ها نداریم)تیم بزرگی رویش کار کردند بازیی خوب در حد عالی هستش بعد به گفته ی خانم ریموند هر چیزی که در بازی موجود هستش مطابق با اون چیزی هستش که در هزار سال پیش در دنیای واقعی موجود بوده وفکر میکنم این بازی ساختش به چهار سال به طول انجامیده برمیگردیم به داستان الان مثلا شما دزموندید بعد شما را گروهی به نام معبدیان گرفتند میخواهند از حافظه و خاطرات ژنتیکی شما که از جدتان الطیر به ارث برده اید استفاده کنند تا به ارتیفکتی به نام جام مقدس دست پیدا کنند به همین دلیل شما را زندانی کرده اند تا با استفاده از دستگاهی به نام انیمیوس به شما کمک کنند تا به حافظه جد بزرگوار خود بروید(البته باید اشاره کنم که وقتی شما دزموند رو مبینید یک شک از نوع الکتیریکی به بدنتان وارد می شود و بلند میشید میگید الطیر کو؟ اینجا باید صبر کنید) روز اول دزموند خیلی شاخ هستش به دکتره(مرده)میگه چکار دارید منو ولم کنید برم بعد دکتره که میخواهد شاخ رو بشکنه میگه تو دلش تو بازی نمیشنوید(خیلی شاخی الان میشکونمت)بعد با زبان میگه اقای دزموند یا لطف میکنی میای اینجا رو انیمیوس میخوابی یا میکوشونیمت دزموندهم قبول بعد قبول میکنه بعد یک صدایی میاد که فکر کنم از شکسته شدن شاخ دزموند هستش بعد میخوابه رو انیمیوس بعد میره به خاطرات الطیر البته خاطر نشان کنم که یک دختر دانشمند هستش که اسمش یادم نیست او ن همکار دکتره هستش ولی عضو گروه قاتلین هستش الطیر یک جایی متوجه میشه که دختره داره باهاش حرف میزنه میبینه انگشت بزرگه دست راستش را قطع کرده یکی از نشانه های گروه قاتلین اینه دختره به نوعی هم جاسوس هستش هم مراقب الطیر هستش. خوب الان شما در انیمیوس هستید زمان قرون شوایله ها و صلیبیون ها است در سال1191 جایی که جنگ صلیبی سرزمین های مقدس را قسمت قسمت کرده جایی که مسلمان ها و مردم با شوالیه های بیکار غربی و صلیبی به مبارزه مپردازند جایی که صلاح الدین داره ریچارد شیر دل را میکنه شما در قلعه ماسایف هستید دزاین زمان استادتان که به نام المعلم مشهور است به شما ماموریت میدهد که بروید و گنج افسانه ای تمپلرز(معبدیان)را بدست اورید واگر توانستید ودرگیری پیش امد روبرت دی سابل را هم به قتل برسانید شما قبول کرده و می روید الطیر در اول بازی شخصی بی شعور و مغرور و نابه هنجار است که به قوانین گروه قاتلین توجهی نمیکنه قوانین عبارتند از هیچ وقت یک بیگناه را نکشید 2 همیشه در تاریکی بمانید 3 اسرار گروه را فاش نکنید و.......... او در غاری که به گنجینه معبدیان میخورد یک پیرمرد را میکشد بعد هم به دوستان خود کلی فخر می فروشد بعد هم با کلی بد و بیراه میرن تا به روبرت دی سابل میرسن وگنج دوستاش میگن بیا بریم گنج رو برداریم گوش نمیده میره سراغ روبرت دی سابل که بکشش روبرت هم نامردی نمیکنهدستشو میگیره پرتش میکنه بیرون بعد غار بین الطیر و روبرت و رفیقهای الطیر ریزش میکنه الطیر هم در میره میره پیش المعلم شکستش رو تعریف میکنه بعد هم یکی از دوستاش سر میرسه جام رو با خودش میاره بعد البته در کشمکش هم یک دستش رو از دست داده هم برادش رو البته بعد از دو سه دقیقه روبرت و سربازانش حمله می کنن و ماسایف رو محاصره میکنن بعد المعلم به الطیر و چند تا دیگه از قاتلین فرمان میده که برن بالا برج و خودشون رو پرت کنن پایین برای نشون دادن به روبرت که مردانش هیچ ترسی ندارن به بالا برج بره و خودش رو پرت کنه پایین الطیر این کار و میکنه بعد میره به برج بالایی سر ارتش روبرت بعد از اونجا صدذ تا الوار ول میکنه تو سر ارتش روبرت روبرت هم شکست میخوره و فرار میکنه بعد از اتمام قائله المعلم الطیر رو میگره میگه که تو قوانین من را زیر پا گذاشتی به همین دلیل باید بمیری بعد با یک خنجر میزنه تو شکمش بعد شما از انیمیوس بیرون میای. روز بعد که به داخل انیمیوس می روی میبینی زنده ای میگی فیلم هندیه بعد میبینی واقعی هستش بعد با المعلم صحبت میکنی بهت میگه بخشیدمت ولی باید به جای جونت جون نه(9) نفر را بگیری تو هم که در پوست خود نمیگنجی قبول میکنی البته ناگفته نماند که شما از بالاترین مقام در گروه به کمترین مقام تنزل پیدا میکنید و به اصطلاح شاگرد (طلبه) میشوید اولین ماموریت شما این است که فردی که به افراد روبرت کمک کردن رو پیدا کرده و او را به المعلم معرفی کنید که این کار را میکنید و او به شما شمشیرش را بعد از این که سردسته ی خیانت کنندگان را میکشد میدهد حالا به اهداف گروه قاتلین میپردازیم در طول این قتل هر مقتول گفته هایی را به الطیر می گویند که بعدا در باره خلاصه انها مینویسم این اهداف در سه شهر اورشلیم دمشق و ارک قابل دسترسی هستند که اول در هر شهر باید اطلاعااتی را کسب کرده وبه راهنما در پناگاه قاتلین اطلاع دهید تا او شما را راهنمایی کند وحال اهداف یا هما مقتول های خدا بیامرز اولین مرد از 9 هدف آلطیر در بازی است که باید کشته شود. tamirیک فروشنده تجهیزات جنگی است که شما در منطقه فقیر نشین شهر Damascus می توانید او را پیدا کنید.در حقیقت او تجهیزات جنگی را به جنگاوران دشمن می فروشد و مرگ او باعث می شود دشمنان از نظر تجهیزات کمی عقب بیفتند. او اولین هدف شما در بازی است که باید از پس آن به راحتی بربیایید.(وگرنه تارگتهای بعدی سخت تر و سخت تر می شوند Garnier دوم هدف الطیر است که باید از پیش رو بردارد. او یک دکتر است و رئیس بیمارستان پادشاه نیر محسوب می شود.او در شهر Acre زندگی می کند و در آنجا به مداوای مریضان دربار و مجروهان جنگی می پردازد. شاید در ظاهر او یک دکتر باشد ولی او در پشت پرده کارهای زیادی انجام می دهد کارهایی که بیشتر شبیه به قصابها است تا دکترها!!! پس حق او مرگ است.(نسبت به هدفهای بعدی محافظهای کمی دارد.) او نیز یکی از نه هدف الطیر است که مرگ لایق اوست. Talal یک بردۀ بازرگان است که در شهر Jerusalem می توانید او را پیدا کنید. شما هر چه زودتر این دیوانه را بگیرید و از سر راه بردارید!! او که خود یک برده بوده است ... اکنون برده های زیادی را در شهر مخفی کرده است و بعد به بیمارستان شهر Acre می فرستد(الان باید بیشتر فهمیده باشید تو اون بیمارستان با مدیریت Garnier چی میگذره!!!) او رو برای اولین بار در سال 2007 در تریلر E3 که گیم پلی بازی را نمایش می داد دیده بودیم . abulاو نیز متهم بعدی به مرگ است که الطیر باید او را سربه نیست کند.او سلطان بازرگانان شهر Damascus نام دارد و همچنین ثروتمندترین مرد شهر نیز است.Abul بیشتر مشهور بودن خود رو مدیون مهمانیهای پرزرق و برق خود است. افرادی که با او رفت و آمد دارند هنرمندان یا ثرومندان هستند و او افراد توهیدست را خوار میشمرد و از آنها هر کار نادرستی که در این دنیا وجود دارد می خواهد.Abul به ندرت در اجتماعات عمومی حضور دارد و معمولا او برای یک سخنرانی بعد از هر مهمانی خود ظاهر می شود.البته این مهمانیها راه بسیار خوبیه که به این مرد چاق نزدیک بشین پنجمین هدف از نه هدف شما در بازی william است. او به شاه دیچاردبه عنوان نایب السلطنه شهر Acre خدمت می کند و بیشتر وقت خودش را صرف تعلیم و آموزش مردانش می کند و آنها را آماده جنگ می سازد.بنابراین بعضی از این سرباز ها باید به ریچارد در شهرArsuf ملحق شوند.او مردم را مجبور می کند که برای پیوستن به سربازان او به او ملحق شوند و آنهایی که سرباز زنند را به دار می آویزد. Jubair او هم یکی از اهداف نه تایی الطیر است . معولا او را به عنوان سردستۀ مذهبی ها می شناسند .او رئیس دانشمندان شهر Damascus محسوب می شود. اگر چه از ظاهر ادبیات او زیباست ولی باعث این می شود که عده بسیاری از مردم مورد آزار و اذیت واقع شوند. بیشتر از این آموزشهای مذهبی او باعث آزار مردم می شود او کتاب های زیادی را نوشته است که محتوای شیطانی دارد . در حقیقت او یک فرقه شیطانی را برای خود درست کرده است و باعث تفرقه بین مسلمانان شده است. Majd Addin او نیز یکی دیگر از نه فردی است که توسط الطیر کشته خواهد شد.Majd نیز نایب السلطنه سالادین(یکی از شاههای اون زمان)در شهرJerusalem است و مردم را مجبور می کند که از قانون پیروی کنند البته قانونهایی که خود او وضع کرده است! او تعدادی زیادی حکم در بارۀ اینکه چگونه مردم باید رفتار کنند صادر کرده و هر کسی که این قانون ها را بشکند و یا اشتباهی در انجام آنها داشته باشد با تنبیهی سخت مجازات میشود او به اصطلاح خود مجرمان را در ملع عام تنبیه می کند. در حقیقت تنها فردی که از قانونهای او خوشحال است و نفعی می برد خود او است!! Sibrand Sibrand رئیس سردستۀ شوالیه های Teutonic است .او دقیقا در منطقۀ اسکله ای و قایقرانیدر سوط شهر Acre قرار دارد و یکی از 9 نفری است که الطیر باید کار آن را بسازد. او بینهایت بد گمان است و دشمنان را در همه جا می بیند و او از حمایت کشتیرانان زیادی برخوردار است.در مرحله ای از داستان که الطیر به این قسمت فرستاده می شود او کاملا ترسیده و هر کسی رو که شبیه به پیراهن الطیر باشه و یا شبیه به او راه بره رو بهش حمله ور می شود.(حالا ببینید این مرحله باید چیکار کنید؟؟) و روبرت دی سابل خودمون یکی از نه تنی که الطیر باید بکشید و در حقیقت آخرین مورد از آنها!!!او رئیس شوالیه های Templar محسوب می شود.Roberts به دنبال هدف مشابهی است و او نیز می خواهد با کشتن سرکردگان به جنگ های صلیبی در شهر مقدس(فلسطین کنونی) پایان دهد.گروه Al Mualimهیچ ماموریتی برای کشتن او ندارد ولی Roberts هدف اصلی خود را فراموش کرده و به دنبال قدرت می گردد و از همین رو الطیر نیز باید جلوی او را بگیردزیرا او نیروهای عجیبی پیدا کرده است پس کار شما برای از سر راه برداشتن او فوق سخت است بعد از معرفی تارگت ها میرسیم به اینکه مقتولین به الطیر چه چیز هایی گفتن همه این تارگت به نوعی اشاره میکردن به اینکه همه عضو یک گرو به نام معبدیان بوده اند که هدفشان کنترل همه انسان ها بدون چون وچرا بوده البته این کار فقط حالا این کار با همان جام که به ان اشاره کردیم انجام میگیرد البته معلوم میشود این افرادی که الطیر کشت ادم های بدی نبودند فقط سعی میکردند از این کار جلوگیری کنند یا الطیر را از این اتفاق مصو ن بدارند همچنین معلوم میشود که المعلم هم ادم بدی است و او هم عضو گروه معبدیان است وخود میخواهد این قدرت را به تنهایی به دست گیرد همچنین الطیر او را هم به قتل میرساند کاپ باز میشود و چندین نقطه را دز جهان نشان میدهد بعد شما از انیمیوس بیرون میاید راستی در مورد اینکه الطیر سوال هایی از المعلم میکند یک توضیحی میدهد بعد میگوید که کاری که من کردم همانند جنگ صلیبی و دفاع از اورشلیم همه برای فریب مردم و غیر واقعی وهیچ است NOTHING IS TRUE EVRYTHING IS PERMITTED هیچ چیز واقعی نیست همه چیز غیر واقعی است استفاده از انیمیوس خود مضراتی دارد که فرد نمیتواند زندگی واقعی را از واقعی تمیز دهد به همین دلیل برخی از صفات جد دزموند با دزموند پیوند خورده به همین دلیل است که دزموند در اخر دارای دید عقابی است همچنین الطیر در روی زمین نوشته هایی را مبیند که فرد شماره 13 بدبختی که قبل از دزموند روش ازمایش میکردند با خون خود نوشته واطلاعاتی را در مورد نسخه شماره اینده به ما میدهد
داستان بازی:استالکر داستان بازی در سال 2012 می گذرد و در منطقه چرنوبیل که در سال 1986 نیرو گاه اتمی آن منفجر شد و کل منطقه را آلوده کرد می گذرد (معروف به The Zone) شما در دموی اول بازی می بینید که کامیونی که در حال حمل اجساد است دارد راه خود را در جاده نا هموار و هوای طوفانی پیش می گیرید که نا گهان صاعقه ای به کامیون بر خورد می کند و آن را واژگون می کند ...صبح روز بعد جوانی که به نظر یک جنگجوی چریک می آید از دور لاشه کامیون می بیند و به طرف کامیون می رود به امید اینکه چیز گرانبهایی در آن باشد و در آنجا شما رو می بیند که هنوز نمرده اید و شما را به یک پناهگاه می برد و شما از آنجا بازی رو شروع میکنید.. اما شما یک مشکل بسیار بزرگ دارید و آن این است که حافظه خود را کاملا در تصادف از دست داده و چیزی یادتون نمیاد (حتی اسمتون) و فقط همراه خود یه PDA دارید که یه جمله خیلی کوتاه در آن نوشته شده و آن این است (Kill the Sterlock))) .... داستان بازی بسایر جالب و معمایی است زیرا اگر شما کارهای درست را انجام ندهید از داستان بازی چیزی نمی فهمید و فکر می کنید که چه داستان بی خودی دارد ولی با انجام دادن کار های درست و کمی فکر کردن روی دمو هایی که در وسط بازی می بینید مشاهده می کنید که بازی دارای داستان بسیار جالب و خوبی است و شما را کاملا به این وا می دارد که سرگذشت شخصیت بازی و اسرار آن رویا های عجیب را بفهمید و به همین دلیل شما بازی را دنبال می کنید... البته امکان دارد جاهایی دچار سردرگمی شوید ولی مطمئن باشید این بازی شما را در سردرگمی ول نمی کند....(مگر اینکه خود بخواهید) ....
Bio Shock بفرمایید این داستان کامل. البته تا جایی که یادم بود نوشتم و اگه مشکلی هست ببخشید. اولین دیالوگ اینه: "آنها به من گفتند، فرزند، تو خارق العاده ای. تو برای انجام کارهای بزرگ به دنیا آمده ای. میدانید، انها حقیقت را میگفتند" در همین حال، هواپیمای پراتوگونیست بازی بالای اقیانوس اطلس سقوط میکند و تنها بازمانده، شخصیت اول است. شخصیت اول به سمت یک بنای مکعبی رو آب که یک فانوس دریایی روی آن سوار است شنا میکند و مشاهده میکند که فانوس دریایی، به زیراقیانوس راه دارد. شخصیت اول داخل میشود و با مجسمه ی شخصی به نام اندریو رایان، با شعار "نه خدایی و نه پادشاهی، فقط انسان" مشاهده میگردد. با پیشروی بیشتر، شخصیت اول به یک آسانسور میرسد و داخل آن شده و آنرا فعال میکند. آسانسور در حین پایین رفتن، شهر زیرآبی رپچر، شهر خوشبتی و پناهگاهی از جنگهای انسانی که در حین جنگ جهانی دوم ساخته شده را معرفی میکند اما اندریو رایان به جک مشکوک میشود و حدس میزند که مامور کا گ ب یا CIA یا هرجای دیگری باشد. وقتی آسانسور به پایینترنین مرحله میرسد، شخصیت اول یک رادیو پیدا میکند و شخصی به نام اطلس از آن با شخصیت اول سخن میگوید و به شخصیت اول کمک میکند که به بالا برود. اما Splicerـهای رایان، اشخاصی که انسان معمولی بوده اند، اما بر اثر استفاده از ماده ی Adam که بعد میفهمیم از یک صدف دریایی گرفته میشود، مغز خود را در اختیار تامِ رایان گذاشته اند. بنابراین اطلس به شخصیت اول پیشنهاد میکند که از پلاسمیدها که ژن را تغییر داده و باعث کارهای خاق الطبیعه ی بدن میشود استفاده کند و پلاسمیدها را باید از ماشینهای Vendor، با ماده ی Adam(آدم) خرید. آدم را دختران کوچکی به نام Little Sister که تحت سرپرستی یک خانم دکتر آلمانی به نام تنبام، نگهداری میشوند و مامور محافظت آنها موجوداتی به نام Big Daddy هستند حمل مکنند. اطلس به شخصیت اول میگوید که خواهران کوچک را بکشد و آدم را از آنها بگیرد، اما دکتر تنبام یک پلاسمید به شخصیت اول میدهد تا خواهران کوچک را بعد از کشتن Big Daddy محافظ آنها(دلیل محافظت اینست که ُSplicerـها نیز به آدم محتاجند و امکان کشتن خواهران کوچک را دارند)، زنده گذارده و بدون کشتن آنها آدم آنها را بگیرد. اطلس به شخصیت اول میگوید که زن و بچه اش در یک زیردریایی هستند و وی میخواهد با آنها فرار کند و از شخصیت اول میخواهد که به وی کمک کند. شخصیت اول به زیردریایی میرسد، و میرود تا آنرا آزاد کرده تا اطلس سوار آن شود اما رایان زیر دریایی را درست جلوی چشم اطلس منفجر میکند. اطلس ناراحت و متغیر شده و عزم میکند که رایان را به راستی بکشد. در حین پیشروی در رپچر، اطلاعات زیادی از این شهر به دست شخصیت اول میرسد... اندریو رایان شخصیست زن باز و پنج بار ازدواج کرده است و شخصی به نام فرانک فانتین، چشم به امپراتوری رپچر دارد. شخصیت اول بعد از موانع فراوان به بالاترین مرحله ی رپچر رسیده و به دفتر رایان میرسد. نکته ی جالب داستان اینجاست: شخصیت اول بچه ی نامشروع رایان از یک رقاصه در رپچر است! بنابر این رایان به وی پیشنهاد امپراطوری رپچر را میدهد، اما شخصیت اول گوش نداده و رایان را میکشد. رپچر به زودی منفجر میشود و شخصیت اول سریع بمب را غیر فعال میکند. همینجا، اطلس چهره ی واقعی خود را رو میکند: وی در اصل فرانک فانتین است که از سقوط هواپیما، وضعیت اضطراری رپچر و از شخصیت اول به عنوان یک ببو استفاده کرده تا رایان را بکشد و حال هم قصد کشتن شخصیت اول را دارد. اما شخصیت اول را خواهران کوچک نجات میدهند و به خوابگاه خود میبرند. دکتر تنبام به شخصیت اول میگوید که خود را از طریق آپارتمانها به جایی برساند که یک خواهر کوچک بتواند سرنگ خود را از جنازه ها پر از آدم کند و توسط آن، فانتین را بکشد. بنابراین شخصیت اول خود را شبیه یک Big Daddy کرده و به یک خواهر کوچک کمک میکند تا آدم خود را پر کند. آنوقت سر وقت فانتین میرود و وی را میکشد. حال دو پایان در بازی می آید: 1- اگر دختران کوچک را کشته باشید، شخصیت اول کلید خروج شهر را به زور از خواهران کوچک میگیرد و یک تیم نجات در سکوی فانوس دریایی را میبینیم که توسط اسپلایسرها کشته شده و جنازه ی شخصیت اول از آسانسور رپچر در آب میفتد. 2- اگر فقط آدم را از دختران کوچک گرفته و آنها را از خلسه در آورده اید، به شما کلید خروج شهر را هرچند به کراهت میدهند و به شما کمک میکنند که با آسانسور از دریا گذشته و به خانه برگردید.
اینم خلاصه از داستان رزیدنت ایول 5، همونطور که میبینید، بعضی از اسامی یادم رفته: کریس ردفیلد از طرف BSSA به آفریقا میاد تا با همکاری شوا العمر یک شخص مرموز رو (که اسمش یادم رفته- بهش میگم آقای Z) پیدا کنه چون در منطقه ی این آقا مردم ویروسی شدن. کریس میره شخص رو پیدا میکنه اما شخص خودش رو هیولا میکنه و میکشنش و میفهمن آقای Z فقط یک واسطه بوده. به کریس گفته میشه که بره به کشورش چون از بالا به BSSA دستور عقب نشینی داده شده، اما قبلش یک عکسی که روی PDAـشون ترانسفر شده از یک فسیلیتی رو به کریس نشون میده. کریس عکس جیل رو میبینه که چند سال قبل طی یک صانحه از هم جدا شدند (جیل با وسکر از پنجره پرت شده بیرون در یک مکانی که مال اسپنسر، رییس آمبرلای سابق هست)، میره دنبالش به فسیلیتی، در اونجا متوجه میشه شرکتی که BSSA رو ساپورت میکنه، یعنی Tricell دست به پرورش گلی به اسم (اسمش یادم نیست)X زده که زیر زمین بدون نور خورشید هم سبز میشه و از سال 1960 یعنی همزمان با ویروس T روی این گلها تحقیق میشده و با این ویروس قاطی شده و به مردم آفریقا تست شده و غیره، کریس میبینه توی فسیلی جیل نیست اما استلا، نشمه ی وسکر هست. با هم میجنگن و کریس در میره، میره یکم جلوتر و میبینه جیل تحت کنترل مغزی وسکر و استلاست. اون دوتا رو پخ میکنه و جیل رو نجات میده و میره سراغ وسکر و میفهمه وسکر کاملا دیوانه شده و اصلا کنترل منطقی کارهاش رو نداره و چرت و پرت تف میده. یک کات سین هم پخش میشه میفهمیم وسکر یک آدم نیست بلکه یک کلان هست که از بین 5 کلان همسطح خودش برداشته شده و شده نوچه ی آمبرلا. خلاصه کریس این آدم مصنوعی رو میکشه و تموم میشه و کریس هم آخرش طی یک فوران احساسات به کل ماجرا و ارزشش جهت اینکه 7 سال از عمرش رو هدر داده رو نداشته. __________________