1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

داستان بردیا

شروع موضوع توسط rashnou ‏14/7/13 در انجمن ایران

  1. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏12/12/12
    ارسال ها:
    727
    تشکر شده:
    518
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    بوتیک
    داستان بردیا را میدانیم که او پسر دوم کوروش پادشاه هخامنشی بود و پس از مرک کوروش که نوبت پادشاهی به پسر بزرگتر او کمبوجیه رسید، به گفته دداریوش در نوشته سنگی بیستون، کمبوجیه بردیا را،که برادر پدری و مادری او بود، نهانی بکشت، چنانکه کسی آگاهی از آن نیافت.چون پس ار چندی کمبوجیه به مصر رفته در آنجا دیر کرد، مردم از دیر کردن او دل آزرده گردیدند و دروغهایی درباره او بر زبانها افتاد.
    در چنین هنگامی بود که گومات نامی از مغان در کوه ارکادرس برخاسته چنین گفت که من بردیا پسر کوروش هستم و مردم را فریفته بر کمبوجیه بشورانید و پادشاهی را از آن خود ساخت. از آن سوی کمبوجیه این خبر را در مصر شنیده خود را بکشت. داریوش می گوید بردیا به هر کسی که گمان می برد او را می شناسد می کشت تا رازش در پرده بماند.
    این داستان از شگفتترین داستانهاست و پاره ای دشواریها در کار آن است. به عبارت دیگر یک رشته موضوعهایی در آن هست که بع سختی می توان باور کرد. یکی آنکه اگر کمبوجیه بردیا را نهانی کشته بود پس گومات از کجا آن را دریافت و خود را به نام بردیا خواند؟ دوم آنکه گومات پیش از آن در کجا بوده و چگونه شد مردمی که پیش از آن او را می شناختند پرده از روی کارش برنداشتند؟ سوم آنکه آیا کسانی که نخستین بار نزد گومات شتافتند و گرد سر او فراهم آمدند یکی نبود که بردیا را دیده باشد، بشناسد که این مرد نه آن است؟آیا باورکردنی است که کسی چندان مانندگی به دیگری پیدا کند که مردم از هیچ راه آنان را از هم بازنشناسند؟ چهارم مگر با کشتن این و آن چنین رازی سرپوشیده می ماند، یک چنین سخن همین که به دهانها می افتاد در اندک زمانی به سراسر کشور پراکنده میشد و مردم را به شورش در میآورد. بویژه که هنوز کمبوجیه نمرده و بی شک هوادارانی هم در میان ایرانیان داشته است.
    پادشاهی هخامتشی در آن زمان از یک رشته پادشاهیهایی پدید آمده بود که هر یکی پیش از آن مستقل میزیسته و این زمان هم همیشه آرزوی استقلال در دل خود داشته و به اندک بهانه هر یکی سر به شورش بر می داشت. اگر چنین خبری پراکنده می گردید بایستی در اندک زمانی از همه کشورها بیرق شورش برافراشته شود، چنانکه در پادشاهی داریوش برافراشته گردید و به گفته خود آن پادشاه هشت تن به دعوی پادشاهی برخاسته بودند.
    آری اگر کسی در جایی شهرت داشته باشد ولی مردم خود او را ندیده و نشناخته باشند در چنین جایی تواند بود که کس دیگری به دروغ خود را به نام آن کس بنامد و مردم را فریب دهد. لیکن داستان بردیا از این گونه نیست و این است که سخت شگفت مینماید.
    اینها دشواریهایی است که در داستان هست. کسانی می توانند بگویند که حقیقت داستان نه آن بوده که داریوش در نوشته بیستون می گوید یا هرودت در تاریخ خود می نگارد. شاید داستان این بوده که بردیا نه دروغی که راستی بوده و این است که مردم سر به پادشاهی او فرود آورده اند. ولی چون او جوان ناآزموده بوده و با داشتن چنین بار سنگینی به دوش خود در سرای شاهی نشسته به کامگزاری از زنان بسنده می کرده، داریوش که از خاندان پادشاهی و مرد دانا و توانایی بود چشم به پادشاهی او دوخته و به همدستی کسانی از بزرگان درباری او را کشته و پادشاهی را از آن خود ساخته، ولی برای آنکه مردم از او دل آزرده نشوند چنین وانموده که آن کس نه بردیا، پسر کوروش، بلکه مغی دروغگو بوده و بدین سان این موضوع شهرت یافته است.
    این شکی است که ما پیرامون این داستان پیدا کرده ایم ولی به هیچ سر قضیه یقین نداریم، و اینکه در اینجا موضوع را عنوان می کنیم برای آن است که گفتگو از آن بشود.
    برگرفته از کتاب کاروند