جانا به نگاهی ، ز جهان بی خبرم کن دیوانه ترم کن سرگشته و شیدا ، چو نسیم سحرم کن دیوانه ترم کن وای ز جلوه ی دیدارت ، آه ز آتشین رخسارت وای ز چشم افسون کارت ، کزو جانم سوزد غیر از دل غم دیده ، چه خواهی دگر از من که بپوشی نظر از من ترسم که زمانی ، تو شوی باخبر از من که نیابی ، اثر از من در آتشم از سوز دل و داغ جدایی ، به کجایی ؟ شمعی لرزانم من ، نومید از جانم من ، آهی سوزانم من چه دیدی ، که از من ، رمیدی سویم نظری کن ، سویم نظری کن چون خاک تو گشتم ، بر من گذری کن