خداکندکه بهار رسیدنش برسد شب تولدچشمان روشنش برسد چوگربرسد راهش نشسته ام شب وروز به این امید که دستم به دامنش برسد هزاردست پر از خواهشند وگوش به زنگ که آن انارترین روزچیدنش برسد چه سالها که دراین دشت منتظرماندم که دست خالی شوقم به خرمش برسد براین مشام وبراین جان چه می شود یا رب نسیمی ازچمنش بویی از تنش برسد خدای من دل چشم انتظار من تا چند به دوردست فلک بانک شیونش برسد چقدربرلب این جاده منتظرماندن خدا کند که از آن دور توسنش برسد