اردبيل يا همان شهر مقدس ، شهري سرد سير ، كه اينك مركز استان اردبيل ميباشد ، با پيشينهاي كهن بر پهنه وسيعي خفته است كه قله هميشه پر برف سبلان چشم و چراغ آن است . شهر اردبيل از شما به ( گرمي ) و دشت مغان ، از مشرق به جنگلهاي طوالش و آستارا و قسمتي از خلخال ، از جنوب به خلخال و قسمتي از شهرستان ميانه و از مغرب به مشگينشهر و سراب محدود است . اردبيل شهري است باستاني ، همراه با رازها و نهفتههايي زياد ، كه مانند پيري شكيبا ، اين رازها را در دل نهفته ، و انساني جوياي حقيقت را ميطلبد كه آنرا به او باز گويد . نقش اردبيل در آذربايجان باستان موسي خورن يكي از نويسندگان باستان ارمني بود , كه د ر قرن چهارم ميلادي مي زيسته و نوشته هاي او نزد تاريخ نويسان از اسناد مورد اعتبار مي باشد . او فهرستي از استانهاي ايران در عهد ساسانيان باقي گذاشته كه به قول مولف كتاب ايران باستان , و نقل از كتاب ماركوارت دانشمند آلماني , كه آنرا ترجمه و به نام ايرانشهر چاپ ومنتشر كرده است . طبق اين فهرست , ايران در آن دوران به چهار ايالت بزرگ يا پاذكس تقسيم مي شد . ونظر به اهميت واعتباري كه داشت به استانداران آنها تخت نقره از طرف پادشاه اعطاء مي گرديد . قسمت سوّم اين استانها , در فهرست مذكور , باختر ذكر شده و شامل آذربايجان و اَراّن و ارمنستان و ولايات جنوبي وغربي درياي خزر بوده است . آذربايجان به قول خورن , دو پايتخت يا كرسي داشت , يكي اردبيل و ديگري گنزك يا شيز قرون اسلامي , كه امروزه به نام تخت سليمان خوانده ميشود . در نوشته اين مورخ ارمني , مركز ايالات چهارگانه ذكر نشده است ولي در تشكيلات اداري ساسانيان مورخان نوشته اند كه , استانداري كه قلمرو حكومت وي سرحدخزر ها قرار داشت , به جاي تخت نقره , تخت طلا به وي داده مي شد . خود ماركوارت آلماني در سخنراني خود راجع به اين قسمت از ايران باستان , گفته است كه در تشكيلات دوران انوشيروان, آذربايجان مركز شمال بود و شمال را در آن عهد كوستي آپاختا يعني به سوي شمال مي ناميدند و حاكم نشين آن آرتاويد يا اردبيل بوده است . بدينگونه ميتوان به اهميت اين شهر مقدس در دوران باستان پي برد . تاريخ پيدايش اردبيل در مورد تاريخ پيدايش اردبيل گفتههايي چند ، نقل شده كه درپي ميايد : اردبيل و پادشاهي كيخسرو كياني مولف روضه الصفا نوشته است : گويند كه در مبداء الحال كه كاووس از سلسله پادشاهان كياني زمام حل و عقد مصالح عباد را در قبضه درايت و كفايت كيخسرو بن سياووش نهاد , طوس نوذر به هوا خواهي فريبرز , كه پسر صلبي كاووس بود , در اين باب منازعت آغاز كرد و نزديك بود كه ميان او و گودرزيان مهّم به جدال و قتال انجامد و كارها به زيان رسد . عاقبت الامر مقرر بر آن شد كه از اين دو شاهزاده هر كدام بهمن دژ اردبيل را , كه سالهاي دراز , كمند تسخير هيچ ذوشوكتي بر شرفات آن نيفتاده بود , فتح نمايد بر سرير سروري متمكن گردد . نخست فريبرز و طوس متوجه محاصره آن شدند و هر چه كوشيدند و مقدمات ترتيب دادند نتيجه اي مترتب نشد . ناچار محروم و مايوس بازگشتند . وچون پرتو مهابت شاهزاده كامكار بر آن قلعه و حصار افتاد اركان آن , كه بسان بنيان هرمان راسخ و راسي بود , از هم فرو ريخت و كيخسرو , دولتكام به نزد كاووس باز آمد و اورنگ شاهي را به وجود همايون خويش مزيّن گردانيد حمدالله مستوفي , صاحب نزهت القلوب , هم اردبيل را از كيخسرو پسرسياووش و نوه كاووس ميداند . فردوسي هم در شاهنامه به اين داستان اشاره كرده است و در باب پادشاهي كيكاووس و آمدن كيخسرو از توران به ايران , و سخن گفتن گودرز و طوس درباره كيخسرو و فريبرز پيش كاووس شاه چنين آغاز سخن مي نمايد : دو فرزند ما را كنون با دو خيل ببايد شدن تا در اردبيل بمرزيكه آنجا دژ بهمن است همه ساله پرخاش اهريمن است نظريههاي ديگري درباره پيدايش اردبيل ياقوت حموي در معجم البلدان, بناي اين شهر را به فيروز ساساني, كه به سال 139- 163 ( 459-483 م) قبل از هجرت سلطنت مي كرده نسبت داده و آنرا فيروز گرد ناميده است . وي در كتاب خود اردبيل را از مشهورترين شهرهاي آذربايجان خوانده و گفته است كه پيش از اسلام كرسي ناحيه بود . و در جاي ديگر اظافه كرده است كه : (گويند : اردبيل از بناهاي فيروز موسوم به باذان فيروز بوده است) . فردوسي و ياقوت اشارات ديگري نيز در اين مورد داشتهاند و اين شهر را بهنامهاي ( باذان فيروز ) يا ( اباذان فيروز ) يا ( فيروزگرد ) ناميدهاند . معناي لغوي كلمه اردبيل برخي از محققين اردبيل را يك شهر كهن و تاريخي مي دانند و وجود آنرا پيش از زرتشت بهحساب ميآورند. . به عقيده اين عده لفظ اردبيل در اصل آرتاويل بود , كه از دو جزء آرتا يعني مقدس و ويل يعني شهر تركيب يافته است . وبدين عبارت اردبيل شهر مقدّسي بود كه احياناً رشد و تكوين اوليه كيش زرتشت در آن صورت گرفت . كاظم رجوي از شعراي عصر ما چكامه بلندي در اين باره سروده است : آرت ويل باستاني كَنزَق ديرين بود اردبيل و گَنزه حالاي آذربايجان معني آرتا مقدس معني ويل است شهر در زبان كهنه شيواي آذربايجان چون مقدس بود اين شهر از زمان زردهشت آن گرامي بخرد داناي آذربايجان آرت ويل وگنزق پيشين زماني بوده اند پايتخت قسمت بالاي آذربايجان مرحوم سيد جمال الدين صفوي , طي مقاله اي و از صاحب حدودالعالم گفته است : ( اردويل از دو كلمه اَرد و ويل تشكيل شده است كه ارد نام بيست و پنجم از هر ماه و نيز نام يكي از فرشتگان زرتشتي است و به معني قانوني ومقدس و متشرع ميباشد . چنانكه در كلمات اَرديبهشت , اَردشير و اَرداويراف آمده و ويل كه ريشه بسيار كهن آريايي دارد وهنوز هم در زبانهاي اروپايي استعمال ميشود به معني شهر است , لذا اردبيل با تحريف از ارد ويل به معني شهر مقدس خواهد بود . اردبيل و زرتشت از جمله مطالب مهميكه در باب اردبيل قابل تامل و رسيدگي است ، مسئله ظهور زرتشت و ارتباط آن با اين شهر ميباشد . كه بررسي آن نياز به مطالعات فراوان دارد . مورخين اتفاق نظر دارند كه از زمان مادها , دشت مغان و اطراف آن , يعني حوالي اردبيل , متعلق به پيشوايان ديني درجه اول مذهبي و محل استقرار آنها بود و تعليمات عاليه ديني و تربيت مبلغين مذهبي در آن جا صورت ميگرفت . چون به زعم بعضي از تاريخ نويسان زرتشتنيز از روحانيان عهد خود به شمار ميآيد به خاطر چنين ميگذرد كه اگر در جاي ديگري نيز متولد بوده طبعاً در اين منطقه تعليم يافته و افكار ديني يا الهامات غيبي خود را در آنجا به دست آورده است و به اين ترتيب دعوات اوليه او نيز در اين حوالي صورت گرفته و حدود اردبيل و دامنه هاي سبلان نخستين محل انتشار اين كيش باستاني بوده است . شادروان مشير الدوله در تاريخ ايران باستان , در مبحث مربوط به زندگاني زرتشت چنين ميگويد: ( ... در سن سي سالگي در كنار رود دائي تي يا به او زرتشت امر شد كه مردم را به خداشناسي دعوت كند و آنگاه مي افزايد كه بعضي از علماء تصور ميكنند كه رود مزبور رود ارس است . ) وجه تسميه مغان به عقيده جمعي از محققين , بدان جهت است كه سالي يك بار پيشوايان كيش زرتشتدر آنجا گرد ميآمدند و به تعبير جامعه امروزي , در باب مسائل ديني سمينارهائي را ترتيب ميدادند . چون معمولاً سمينارهاي ديني در جوار مقدس ترين امكنه هر مذهب تشكيل مي شود , ترتيب اجتماعات زرتشتي در اين سامان ميتواند دليل آن باشد كه اردبيل و سبلان از نقاط بسيار مقدس دين باستاني ايران به شمار مي آمده و احياناً محل بعثت و دعوت اوليه پيشواي آن بوده است . مطالب ديگري نيز ميتواند قرائن و اماراتي بر اين نظر باشد . از جمله اعتقاد به مقدس بودن قله سبلان در بين مردم . توضيح اين كه سكنه اردبيل , به خصوص ساكنان دهستانهاي اطراف سبلان اعتقاد دارند كه يكي از انبياء در آنجا مدفون است و گاهي بعضي از آنان به قصد زيارت زحمت صعود بر آن قله را نيز تحمل ميكنند . اين عقيده مربوط به عصر ما نيست . بلكه از ازمنه قديم شايع است و مورخان نيز در آثار خود بدان اشاره كرده اند , چنانكه زبيدي در تاج العروس في شرح القاموس به آن اشاره كرده است . سورهاي از قرآن نيز به اين موضوع اشارت دارد . آنچه از اين در بادي امر به ذهن انسان خطور ميكند آن است كه انبياء بيشتر در فلسطين و بين النهرين بر خاسته و به نشر احكام اديان در بين مردم پرداخته اند . و لذا قبول اينكه نبي اي در قله غير مسكون سبلان , كه همواره نيز پوشيده از برف و يخ است , رفته و در آنجا مدفون گشته است محتاج تامل ميباشد . ولي , اين نظر كه دعوات اوليه زرتشت و مركز تربيت قدّيسين كيش او در اين حوزه بوده و خود زرتشت نيز در آنجا به عبادت پرداخته باشد , ذهن را متوجه به اين موضوع مينمايد كه توقف اين پيام آور باستان در آن كوه , كم كم به صورت اقامت يك نبي و سرانجام زيارتگاه قبر او در آمده و بعد از قرنهاي متمادي مورد اعتقاد مردم قرار گرفته است . اردبيل شهري باستاني است باري آرتاويل يا شهر مقدس , با اين قرائن ، سابقه تاريخي ممتدي دارد . و از آنجا كه دانشمندانزرتشت شناس , زمان ظهور او را حداقل در سي قرن پيش از اين تاريخ ميدانند , مي توان گفت كه اين شهر بيش از سه هزار سال سابقه دارد . ولي اگر قول فردوسي و صاحب معجم البلدان و ديگران را بپذيريم و بناي اردبيل را در عهد فيروز ساساني بدانيم , اردبيل در تاريخ تنظيم اين مجموعه شهر 1500 ساله اي خواهد بود . آنچه كه هست با كمبود مدارك و قرائن ، كاوش در آثار بهجا مانده از قلاع موجود در گدار كوههاي اين منطقه و آتشكدههاي تبديل شده به اماكن مقدس اسلامي ، نمايي روشن از گذشتههاي اين شهر را به روي ما خواهد گشود . منابع : كتاب اردبيل در گذر تاريخ . نوشته رحيم باباصفري ايران باستان . تاليف شادروان حسن پيرنيا