پاسخ : سلسله غزنویان سران لشکر محمود غزنوی به هنگام زمامداری سلطان محمود غزنوی، شمار سپاهیانش در زمان جنگ افزون بر یک صد هزار تن سواره و پیاده نظام پیلان جنگی بالغ بر 1700 زنجیر میشد. در زمان صلح، پادشاه علاوه بر چهار هزار گارد ویژه، حدود بیست تا چهل هزار تن نظامی و سرباز آماده در اختیار داشت. فرماندهی کل سپاه با شخص سلطان بود و فرماندهی دسته های سپاه و سرلشکران سایر بلاد عموماً به امیران شایسته و کاردان سپرده میشد. در هر بخش، یک تن عارض لشکر بود که مانند دیواندار عَرَض، از سوی وی کارهای مالی و اداری لشکر محلی انجام میگرفت به طوری که پرداخت حقوق و مواجب سپاه بر عهده وی بود. از آن گذشته این شخص یک تن دستیار به نام نایب گرفی، و یک کدخدا در اختیار داشت که در اداره امور او را یاری کنند.
پاسخ : سلسله غزنویان تبه های نظامی از طرفی فرماندهی سپاهِ ولایات بزرگ همچون خراسان و ری با سپهسالار بود که بیشتر شاهزادگان غزنوی، پیش از آن که به جایگاه شاهی تکیه زنند، سپهسالاری یا حکومت خراسان را داشتند. در عهد محمود غزنوی نخستین رتبه نظامی، خیلتاش بود که گویا بر ده اسب ریاست داشت، پس از وی، قائد که فرمانده یک صد سوار بود و برتر از قائد، سرهنگ که فرماندهی پانصد سوار را عهده دار بود. سپس حاجب لشکر و بالاترین درجه نظامی، سپهسالار بود که زمام امور لشکری یک شهر یا ایالت در دستان وی قرار داشت. در زمان جنگ، نخست سربازان به خدمت فراخوانده میشدند و مواجبشان را دریافت میکردند. سپس سرباز میبایست در روز مقرر شده به پادگان مراجعه و اسلحه خود را از عارض لشکر یا زیر دستان او تحویل گرفته و سپس به دسته خود بپیوندد.
پاسخ : سلسله غزنویان دیوان رسایل «فرامین حکومتی» در عهد غزنوی «583-351ق/ 1187-962 م» پارهای از وظایف دولتی تنها به درگاه تعلق داشت که چون بیشتر شغل سلطانی بود، نظارت وزیر در آن ضرورت پیدا نمیکرد. از آن جمله دیوان رسایل یا دیوان انشاء بود که متولی آن صاحب دیوان رسالت خوانده میشد. صاحب دیوان رسالت به سبب آن که احکام و فرمانهای پادشاه و همچنین ملطفه ها و معماها «= نامه های رمزی» مربوط به امور دربار را که بلاواسطه و احیاناً بدون اطلاع وزیر به امیران و عمال فرستاده میشد، به وسیله او تهیه میشد. از این رو به اندازه وزیر و حتی در مواردی بیش از او معتمد و محرم سلطان بود. چنان که فرمان عزل و نصب و وزیران که غالباً بدون آگاهی خود آنان بود، در دیوان رسایل، توسط صاحب دیوان و نایبان او انشاء صادر میشد. جایگاه صاحبان دیوان در بین بزرگان به دلیل اهمیت این شغل، صاحبان دیوان رسایل همواره از بین محتشمان و بزرگان مورد اعتماد انتخاب میشدند که در برخی مواقع به شغل وزارت هم میرسیدند. گه گاه نیز به خاطر آن که در شغل خویش جانشین شایستهای نداشتند، آنها را با وجود لیاقت منصب وزارت، همچنان در همان منصب ابقا میکردند. دیوان رسایل در عهد سبکتکین با حشمتِ ابوالفتح بُستی، رونق و اهمیّت به سزایی یافت به طوری که خواجه احمد بن حسن میمندی، پیش از تصدی مقام وزارت، مدتها متصدی دیوان رسایل وی بود. ابونصر مشکان که پس از وفاتش «431 ق / 1039 م» شغل او به بوسهل زوزنی واگذار شد، سالها در دستگاه محمود و مسعود متصدی دیوان رسالت بود چنان که در نزد هر دو حشمت و حرمت وی با آن چه در مورد وزیر یا مستوفی رعایت میشد، تفاوتی نداشت. در واقع صاحب دیوان رسایل، با آن که در حق وزیر همواره به حرمت سلوک میکرد اما خود را مأمور زیر دست وزیر نمیدانست.
پاسخ : سلسله غزنویان دیوان وکالت در عهد غزنوی شغل «وکیل در» که به قول نظام الملک «احوال مطبخ و شرابخانه و آخور و سراهای خاص و فرزندان و حواشی بدو تعلق داشت.» در آغاز جزو وظایف و حوزه نظارت حاجب سالار درگاه بوده است . ظاهراَ بعدها صاحب آن، متولی دیوان جداگانه ای به نام دیوان وکالت شده است که ضیاع خاصه و املاک سلطانی هم جزو آن به شمار میرفت. شاید از طرفی کسانی هم که از جانب متولیان ولایات در درگاه کارگزار خدمت میکرد، به نحوی به دیوان وکالت مربوط میشدند. با این وجود، دیوان وزارت گه گاه در آن موارد هم برای خود حق نظارت قائل میشد.
پاسخ : سلسله غزنویان دیوان استیفا و خراج در عهد غزنوی مستوفی که صاحب دیوان استیفا و خراج محسوب میشد، نظارت بر جمیع اموال دیوانی، ضبط کل دخل و خرج تمام مملکت را بر عهده داشت. از این رو، متصدی آن از بین معتمدان و خاصان دیوان انتخاب میشد که لزوماً شایستگی در این امر معیار انتخاب سلطان برای این پُست مهم نبود. چنان که در زمان مسعود غزنوی و پس از فوت خواجه میمندی، هنگامی که سلطان برای انتخاب صاحب دیوان استیفا با بزرگان دربار به مشورت پرداخت، همگی شخصی به نام طاهر مستوفی را پیشنهاد کردند، در حالی که سلطان فرد شایستهتری از او را سراغ داشت، ولی با این وصف او را برای این مقام انتخاب نکرد تا این که عاقبت طاهر ستونی که فردی معتمد در دربار بود، برای این پست حساس برگزیده شد.
پاسخ : سلسله غزنویان آیا غزنویان مروج آیین اسلام بودند؟ به این ترتیب دولت بزرگی که توسط یمین الدوله محمود در نواحی شرقی ایران به وجود آمد و وارث قسمتی از قلمرو آل سامان شد، دولتی فارسی زبان، نظامی و اسلامی بود که خاستگاه نژادی و ملی خاصی نداشت. ولی در طول مدت استیلای خود که بیش از نیم قرن تجاوز نکرد، به عنوان مروج و مبلغ آیین اسلام در بین «کفار» هند و همچنین به منزله مدافع مذهب اهل سنت در مقابل تمایلات شیعی و ضد خلافت مورد توجه و تأیید خلیفه بغداد، و تا حدی نیز مقبول و محبوب متشرعه اهل سنت در تمام خراسان قرار گرفت. تشویق و حمایت از شعر و ادب پارسی و حتی عربی، بخشی از میراث فرهنگی سامانیان بود که بر دوش این دولت افتاد. دستگاه فرمانروایی غزنویان در تمام دوران اعتلای خویش، مدیون ماشین جنگی و تعرضی و همچنین انضباط دیوانی فوق العادهای بود که محمود آن را همچون میراثی عزیز از سامانیان پاس میداشت. در واقع تا زمانی که این ماشین نظامی در حال تعرض و تهاجم بود، اگر چه نتیجه آن، قتل و غارت، چپاول مردمان و گنج اندوزی سلاطین غزنوی بود، اما توانست تا در هدفهای نظامی و جنگی خویش همواره پیشرفت و پیروزی داشته باشد. گو این که انگیزه اصلی «غزوات» سلاطین غزنه، بیش از آن که بر پایه رواج دین و مذهب باشد، بر پایه چپاول معابد هندوان بود که در راه رسیدن به این هدف از این که از اسلام، چهره ای خشن، ستیزه جو، غیر منعطف و ویرانگر تصویر شود نیز هیچ ابایی نداشتند. از طرفی در اسلام آوردن این دسته از «کفار» نیز پیشرفتی حاصل نکردند. بلکه تنها نتیجه به دست آمده ایجاد کینه ای عمیق و تاریخی بین مسلمانان و هندوان بود که طی سده های بعد حتی تا به امروز گریبانگر جامعه هندوان و مسلمانان است که بارها به جنگهای فومن، قتل عامهای فجیع و جدایی سازش ناپذیری این دو قوم منجر شده است.