1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

افسانه ای دیگر

شروع موضوع توسط Oxf0rd ‏8/7/13 در انجمن داستان

  1. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏24/12/12
    ارسال ها:
    263
    تشکر شده:
    963
    امتیاز دستاورد:
    0
    بعد اینکه خوندین فقط خواهشا به این فکر کنید که زنها چه قلب بزرگی دارن!
    بر بالای تپه ای در شهر وینسبرگ آلمان، قلعه ای قدیمی و بلند وجود دارد که مشرف بر شهر است. اهالی وینسبرگ افسانه ای جالب در مورد این قلعه دارند که بازگویی آن مایه مباهات و افتخارشان است​
    افسانه حاکی از آن است که در قرن 15، لشکر دشمن این شهر را تصرف و قلعه را محاصره می کند. اهالی شهر از زن و مرد گرفته تا پیر و جوان، برای رهایی از چنگال مرگ به داخل قلعه پناه می برند.​
    ​
    فرمانده دشمن به قلعه پیام می فرستد که قبل از حمله ویران کننده خود حاضر است به زنان و کودکان اجازه دهد تا صحیح و سالماز قلعه خارجشده و پی کار خود روند.​
    ​
    پس از کمی مذاکره، فرمانده دشمن به خاطر رعایت آیین جوانمردی و براساس قول شرف، موافقت می کند که هر یک از زنان دربند، گرانبها ترین دارایی خود را نیز از قلعه خارج کند به شرطی که به تنهایی قادر به حمل آن باشد.​
    ​
    ناگفته پیداست که قیافه حیرت زده و سرشار از شگفتی فرمانده دشمن به هنگامی که هر یک از زنان شوهر خود را کول گرفته و از قلعه خارج می شدند بسیار تماشایی بود!​
    ​
    به نظرشما اگه قضیه بر عکس بود آقایان چه کار می کردند؟​
    ​
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  2. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏22/1/13
    ارسال ها:
    3,325
    تشکر شده:
    5,847
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    کاربر
    پاسخ : افسانه ای دیگر

    شاید این داستان یک حقیقت باشه ولی آقایون هم اینقد بی معرفت نیستن
    قدر مسلم آقایون هم همین کار رو می کردن ،منتها قبلش طلا جواهرات خانم ها رو میزاشتن تو جیبشون که اگه احیانا خانمشون افتاد حداقل دلشون برا جواهرات نسوزه :دی:))
     
    یک شخص از این تشکر کرد.