1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

خدا بر دل چه کسانی مهر زده است ؟

شروع موضوع توسط karbalaee mohammad ‏8/7/13 در انجمن قرآن کریم

  1. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏21/7/12
    ارسال ها:
    8,510
    تشکر شده:
    4,973
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    دانشجو نرم افزار
    [​IMG]

    هیچ بنده مؤمنى نیست مگر اینکه در قلب او یک نقطه سفید و درخشنده‏اى است هنگامى که گناهى از او سر زند در میان آن منطقه سفید، نقطه سیاهى پیدا مى‏شود، اگر توبه کند آن سیاهى بر طرف مى‏گردد و اگر به گناهان ادامه دهد بر سیاهى افزوده مى‏شود، تا تمام سفیدى را بپوشاند، و هنگامى که سفیدى پوشانده شد دیگر صاحب چنین دلى هرگز به خیر و سعادت باز نمى‏گردد.​
    .

    قرآن

    خدا بر دل چه کسانی مهر زده است؟

    خَتَمَ اللَّهُ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ وَ عَلى‏ سَمْعِهِمْ وَ عَلى‏ أَبْصارِهِمْ غِشاوَهٌ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِیمٌ (بقره ۷)

    خداوند بر دلها و بر گوش آنان مهر زده است و در برابر چشمانشان پرده‏اى است و براى آنان عذابى بزرگ است.

    مُهر بدبختى که خداوند بر دل کفّار مى‏زند، کیفر لجاجت‏هاى آنان است. به عبارت دیگر مهر الهى نتیجه‏ى انتخاب بدِ خود انسان است، نه آنکه یک عمل قهرى و جبرى از طرف خدا باشد.

    چشمى که پرهیزگاران با آن آیات خدا را مى‏دیدند، و گوشى که سخنان حق را با آن مى‏شنیدند، و قلبى که حقایق را بوسیله آن درک مى‏کردند در اینها از کار افتاده است، عقل و چشم و گوش دارند، ولى قدرت" درک" و" دید" و" شنوایى" ندارند! چرا که اعمال زشتشان و لجاجت و عنادشان پرده‏اى شده است در برابر این ابزار شناخت.

    مسلما انسان تا به این مرحله نرسیده باشد قابل هدایت است، هر چند گمراه باشد، اما به هنگامى که حس تشخیص را بر اثر اعمال زشت خود از دست داد دیگر راه نجاتى براى او نیست، چرا که ابزار شناخت ندارد و طبیعى است که عذاب عظیم در انتظار او باشد.


    نکته‏ها:

    ۱- آیا سلب قدرت تشخیص، دلیل بر جبر نیست؟

    نخستین سؤالى که در اینجا پیش مى‏آید این است که اگر طبق آیه فوق خداوند بر دلها و گوشهاى این گروه مهر نهاده، و بر چشمهاشان پرده افکنده، آنها مجبورند در کفر باقى بمانند، آیا این جبر نیست؟ شبیه این آیه در موارد دیگرى از قرآن نیز به چشم مى‏خورد، با اینحال مجازات آنها چه معنى دارد؟
    در لغت عرب براى این معنى کلمه" ختم" به کار مى‏رود، البته این تعبیر درباره افراد بى‏ایمان لجوجى است که بر اثر گناهان بسیار در برابر عوامل هدایت نفوذناپذیر شده‏اند، و لجاجت و عناد در برابر مردان حق در دل آنان چنان رسوخ کرده که درست همانند همان بسته و کیسه سر به مهر هستند که دیگر هیچگونه تصرفى در آن نمى‏توان کرد، و به اصطلاح قلب آنها لاک و مهر شده است

    پاسخ این سؤال را خود قرآن داده است و آن اینکه: اصرار و لجاجت آنها در برابر حق و ادامه به ظلم و بیدادگرى و کفر سبب مى‏شود که پرده‏اى بر حس تشخیص آنها بیفتد، در سوره نساء آیه ۱۵۵ مى‏خوانیم: بَلْ طَبَعَ اللَّهُ عَلَیْها بِکُفْرِهِمْ:" خداوند بواسطه کفرشان، مهر بر دلهاشان نهاده"! و در سوره مؤمن آیه ۳۵ مى‏خوانیم: کَذلِکَ یَطْبَعُ اللَّهُ عَلى‏ کُلِّ قَلْبِ مُتَکَبِّرٍ جَبَّارٍ:" اینگونه خداوند مهر مى‏نهد بر هر قلب متکبر ستمکار"! و در سوره جاثیه آیه ۲۳ چنین آمده است: أَ فَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلى‏ عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلى‏ سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلى‏ بَصَرِهِ غِشاوَهً:" آیا مشاهده کردى کسى را که هواى نفس را خداى خود قرار داده؟ و لذا گمراه شده، و خدا مهر بر گوش و قلبش نهاده و پرده بر چشمش افکنده است".

    می بینیم که سلب حس تشخیص و از کار افتادن ابزار شناخت در آدمى در این آیات معلول عللى شمرده شده است، کفر، تکبر، ستم، پیروى هوسهاى سرکش لجاجت و سرسختى در برابر حق، در واقع این حالت عکس العمل و بازتاب اعمال خود انسان است نه چیز دیگر.

    اصولا این یک امر طبیعى است که اگر انسان به کار خلاف و غلطى ادامه دهد تدریجا با آن انس مى‏گیرد، نخست یک" حالت" است، بعدا یک" عادت" مى‏شود، سپس مبدل به یک" ملکه" مى‏گردد و جزء بافت جان انسان مى‏شود، گاه کارش به جایى مى‏رسد که باز گشت بر او ممکن نیست، اما چون خود آگاهانه این راه را انتخاب کرده است مسئول تمام عواقب آن مى‏باشد بى آنکه جبر لازم آید، درست همانند کسى که آگاهانه با وسیله‏اى چشم و گوش خود را کور و کر مى‏کند تا چیزى را نبیند و نشنود.
    توکل

    و اگر مى‏بینیم اینها به خدا نسبت داده شده است به خاطر آنست که خداوند این خاصیت را در اینگونه اعمال نهاده است.

    عکس این مطلب نیز در قوانین آفرینش کاملا مشهود است، یعنى کسى که پاکى و تقوا، درستى و راستى را پیشه کند، خداوند حس تشخیص او را قویتر میسازد و درک و دید و روشن‏بینى خاصى به او مى‏بخشد، چنان که در سوره انفال آیه ۲۹ مى‏خوانیم: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقاناً:" اى مؤمنان اگر تقوا پیشه کنید خداوند فرقان یعنى وسیله تشخیص حق از باطل را به شما عطا مى‏کند".

    این حقیقت را در زندگى روزمره خود نیز آزموده‏ایم، افرادى هستند که عمل خلافى را شروع مى‏کنند، در آغاز خودشان معترفند که صد در صد خلافکار و گنهکارند، و به همین دلیل از کار خود ناراحتند، ولى کم کم که با آن انس گرفتند این ناراحتى از بین مى‏رود، و در مراحل بالاتر گاهى کارشان به جایى مى‏رسد که نه تنها ناراحت نیستند بلکه خوشحالند و آن را وظیفه انسانى و یا وظیفه دینى خود مى‏شمرند!



    ۲- اگر اینها قابل هدایت نیستند اصرار پیامبران براى چیست؟

    این سؤال دیگرى است که در رابطه با آیه در نظر مجسم مى‏شود، ولى توجه به یک نکته پاسخ آن را روشن مى‏سازد و آن اینکه مجازات و کیفرهاى الهى همیشه با اعمال و رفتار انسان ارتباط دارد، تنها نمى‏توان کسى را به خاطر اینکه قلبا آدم بدى است کیفر نمود، بلکه لازم است ابتدا او را دعوت به سوى حق کنند، اگر تبعیت نکرد و ناپاکى درون را در عملش منعکس ساخت در این حال مستحق کیفر است، در غیر این صورت مصداق قصاص قبل از جنایت خواهد بود.

    این همان چیزى است که ما نام آن را" اتمام حجت" مى‏گذاریم.

    بطور خلاصه: جزا و پاداش عمل، حتما باید پس از انجام عمل باشد، و تنها تصمیم و یا آمادگى و زمینه‏هاى روحى و فکرى براى این کار کافى نیست.

    بعلاوه پیامبران فقط براى هدایت اینها نیامده‏اند، اینها در اقلیتند، اکثریت توده‏هاى گمراه کسانى هستند که تحت تعلیم و تربیت صحیح قابل هدایت مى‏باشند.



    ۳- مهر نهادن بر دلها

    - در این آیه و بسیارى دیگر از آیات قرآن براى بیان سلب حس تشخیص و درک واقعى از افراد، تعبیر به" ختم" شده است.

    این معنى از آنجا گرفته شده است که در میان مردم رسم بر این بوده هنگامى که اشیایى را در کیسه‏ها یا ظرفهاى مخصوصى قرار مى‏دادند، و یا نامه‏هاى مهمى را در پاکت مى‏گذاردند، براى آنکه کسى سر آن را نگشاید و دست به آن نزند آن را مى‏بستند و گره مى‏کردند و بر گره مهر مى‏نهادند.
    جزا و پاداش عمل، حتما باید پس از انجام عمل باشد، و تنها تصمیم و یا آمادگى و زمینه‏هاى روحى و فکرى براى این کار کافى نیست

    در تاریخ شواهد فراوانى دیده مى‏شود که رؤساى حکومتها، کیسه‏هاى زر را به مهر خویش مختوم مى‏ساختند و براى افراد مورد نظر مى‏فرستادند، این براى آن بوده که هیچگونه تصرفى در آن نشود تا بدست طرف برسد، زیرا تصرف در آن بدون شکستن مهر ممکن نبود.

    امروز نیز معمول است کیسه‏هاى پستى را لاک و مهر مى‏کنند.

    در لغت عرب براى این معنى کلمه" ختم" به کار مى‏رود، البته این تعبیر درباره افراد بى‏ایمان لجوجى است که بر اثر گناهان بسیار در برابر عوامل هدایت نفوذناپذیر شده‏اند، و لجاجت و عناد در برابر مردان حق در دل آنان چنان رسوخ کرده که درست همانند همان بسته و کیسه سر به مهر هستند که دیگر هیچگونه تصرفى در آن نمى‏توان کرد، و به اصطلاح قلب آنها لاک و مهر شده است.

    مهم آنست که انسان مراقب باشد اگر خداى ناکرده گناهى از او سر مى‏زند در فاصله نزدیک آن را با آب توبه و عمل صالح بشوید، مبادا به صورت رنگ ثابتى براى قلب در آید و بر آن مهر نهد.

    در حدیثى از امام باقر (علیه السلام) مى‏خوانیم:

    ما من عبد مؤمن الا و فى قلبه نکته بیضاء فاذا اذنب ذنبا خرج فى تلک النکته نکته سوداء فان تاب ذهب ذلک السواد، و ان تمادى فى الذنوب زاد ذلک السواد حتى یغطى البیاض، فاذا غطى البیاض لم یرجع صاحبه الى خیر ابدا، و هو قول اللَّه عز و جل کَلَّا بَلْ رانَ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ ما کانُوا یَکْسِبُونَ:

    " هیچ بنده مؤمنى نیست مگر اینکه در قلب او یک نقطه (وسیع) سفید و درخشنده‏اى است هنگامى که گناهى از او سر زند در میان آن منطقه سفید، نقطه سیاهى پیدا مى‏شود، اگر توبه کند آن سیاهى بر طرف مى‏گردد و اگر به گناهان ادامه دهد بر سیاهى افزوده مى‏شود، تا تمام سفیدى را بپوشاند، و هنگامى که سفیدى پوشانده شد دیگر صاحب چنین دلى هرگز به خیر و سعادت باز نمى‏گردد، و این معنى گفتار خدا است که مى‏گوید:" کَلَّا بَلْ رانَ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ ما کانُوا یَکْسِبُونَ" (اصول کافى جلد ۲ باب الذنوب حدیث ۲۰ صفحه ۲۰۹)