آنچه كه به احتمالي قرين با يقين ميتوان گفت، آن است كه شاهنشاهان هخامنشي در آغاز با دين زرتشت به شكل صافي و پاكش آشنايي داشتند. با آن روش زرتشتي كه هنوز كاملاً از شكل اصلي خود خارج و منحرف نشده و به وسيلهي مغان و تماس با عقايد و اديان ملل و قبايل بسياري كه با ايرانيان برخورد پيدا كردند، تغيير ساختار نداده بود. امّا با تمام اين احوال در بازسازي آيين اوايل عصر هخامنشي و شناخت آن به اندازهاي مدارك كم است كه هرگاه بخواهيم از روي آن مدارك اندك به بازسازي كاملي دست بريم، به نتيجهاي بيانجام فراخواهيم رسيد. امّا آنچه كه در آغاز بدان دست مييابيم، يك نوع يكتاپرستي پالوده و صافي است كه در آن عصر بسيار شگفت به نظر ميرسد. اين توجّه صِرف به يكتاپرستي، يا شيوهاي از يكتاپرستي كه روشهاي شرك پيشين هنوز مصرّانه خود را بدان ميشناسانند، لازم است در قومي ظهور كند، و يا از فكر مردمي تراوش نمايد كه از لحاظ و ديدگاه علمي و دانشْ آگاهي، برخورداري بسياري داشته باشد، چون ميدانيم كه تنها نقش علم است كه هر چه بيشتر پيشرفت نمايد، شركت و باورهاي چند خدايي بيشتر به توحيد و گاهي تعدّد خدايان گرايش ميكند؛ و اين چنين روشي بيشك بايستي ميان قومي به وجود آيد، تا پيامبري آن چنان كه زرتشت بود ظهور كند. زرتشت بيشك يك موحّد راستين بود. از نظرگاه او اهورامَزْدا به واقع خدايي بود يگانه و بيدستياري مستقيم. امّا هرگاه از انديشهي نيك Vohu Manah ، وُهومَنَه ، بهمن و پاكرواني و پرهيزگاري Armaiti ] وُهومَنَه آرْمَئي تي [ و اينگونه ] منظور امشاسپندان اند [ سخن ميگفت، بيشك از براي آن بود كه مشكل سرشتي انساني بسيار به دشواري ميتواند با به كاربردن واژهاي، يا واژههايي معدود به طرز شايان و رسايي انديشه نمايد، و آنچه كه مسلّم است اينها به شكلي بسيار ساده و بيپيرايه از صفتهاي خدايي يكتا محسوب ميشد كه برتر از همه چيز بود. ديوها ] خدايان [ يي كه به وسيلهي مخالفان پيامبر مورد پرستش و نيايش قرار ميگرفتند، در حقيقت چيزي خارج از زمرهي ارواح و روانهاي خبيث نبودند كه زرتشت همواره با صَبغه و روش يك موحّدِ با ايمان نسبت به آنها تنفّر ورزيده و مردودشان ميشناخت. و آنچه كه به گفتهي اولمستد Olmestead جالب است اينكه دين زرتشت با تمام نفوذ و قدرتي كه داشت، نه در داريوش و نه در امّتْ پذيرش شايستهاي نداشت. آيا ميان يَسْنا، هاتِ چهل و چهار، بند سه و چهار با اين قسمت از كتيبهي داريوش كه در شوش به دست آمد، ميتوان تقارن برقرار كرد: «خداي بزرگ است اَهورامَزدا كه آن آسمان را آفريد كه اين زمين را آفريد، كه شادي را براي بشر آفريد، كه داريوش را شاه كرد... اَهورامَزدا خداي بزرگي است برتر از تمام خدايان. او مرا آفريده، او مرا شاه كرد... اهورامزدا پشتيبان تواناي من است و آنچه كه او به من امر ميكند بكنم به دست من انجام ميشود؛ هر چه من كردم به فضل اهورامزداست». پس متوجّه ميشويم كه اَهورامَزدا خدايِ ] بَغْ [Baya بزرگي است. خدايي است يكتا، سازنده و آفريدگار همه چيز كه خداوند بزرگ جهان است و اين امر و موضوع در تمامي كتيبهها تكرار ميشود و هر چه كه از مبدأ خود دور ميشود، بر اثر تأثيرات زماني مفهوم خود را از دست داده و از شركْ نقش برميدارد. امّا با تمام اين احوال، اَهورامَزدا يگانه بَغ نبود و داريوش كراراً از اين مسئله ياد ميكند. اين انحرافي است از آييني كه يكتاپرستي را تبليغ ميكرد و تمام خدايان گذشته را كه نفوذي بسيار داشتند برافكنده بود؛ امّا انحراف هر چند بسيار كوچك است، محسوس ميباشد و آيا اين بغان ديگر كدامند؟ بيشك همان خدايان قديم كه از زمان اردشير دگر باره به شكلي صريح كنار اهورامزدا قرار ميگيرند و خواهيم گفت كه چرا مهر و ناهيد ] ميثْرَه ra Mi - اَناهيتا [Anahita اين بغ مرد و بغ بانوي بزرگ، دگرباره در زمان هخامنشيان قدرت و مقام پيشين را به دست آوردند و منشأي شدند براي تتليت بزرگ زمان هخامنشي كه با راز همراه بود. به هرانجام اين قدر مسلم است كه مشاهده ميكنيم اهورامزدا سرآمد مغان و بَغِ بزرگ است، امّا از كتيبههاي داريوش چيزي از بغان ديگر دستگير و مفهوم نميشود و تنها از زمان اردشير دوم ] مِمْنون Memnon «به يادآور» [ است كه از بغانِ ديگري آگاهي مييابيم. اين معنا از گفتههاي هرودوت Herodotus نيز دربارهي آداب و آيين پارسها برميآيد و ما به موجب نوشتههاي وي آگاه ميشويم كه پارسها ميترا Mithra ، ماه، زمين « زَم Zam » آتش « آتَر Atar »، آب « اَپَمْ نَپات Apam Napat »، وَيو « Vayu » را پرستش ميكردهاند. امّا سير تدريجي ديگرگوني در توحيدِ نسبي شاهان هخامنشي از زمان اردشير دوم با قرارگرفتن مهر خداوند راستي و پيمان و آناهيتا Anahita ايزدبانوي آبها و حاصلخيزي و توليد در كنار اَهورامَزْدا، بَغِ بزرگ نمودار ميشود. در آغاز از روش ديني ساكنان بومي فلات سخن گفته شد، آن گاه از آيينِ آرياييها و نفوذِ روشها و معتقدات بوميان بر باورهاي دينيِ آنها نيز اشاراتي گذشت و سرانجام در اصلاحات و عقايدِ زرتشت بسياري از عناصر آريايي با تغيير و تبديلها و اصلاحاتي به زندگي خود در هيئت و دستگاهي نو ادامه دادند. مطابق با گفتههاي هرودوت دورنمايي از اخلاق، آداب، عادات و رسوم پارسها نقش ميشود كه بنابر آن ميتوان دريافتهايي حاصل نمود. 7-3- نقل نوشتههاي هرودوت، بدون آنكه از زرتشت ياد كند، منظري از: رسوم، آداب، تشريفات، اخلاق، قوانين و آيين پارسها را نمايان ميسازد كه در اين بند به نقل رئوس آن مبادرت ميشود. هرودوت در كتاب اوّل خود، بند صد و سي هشت از غلبهي نهايي كوروش بر استياگس Styages يا آژي دهاك سخن گفته و پس از آن بلافاصله از آيين و رسوم پارسيان سخن ميگويد و اين منظري است از زندگي اجتماعي، اخلاقي و ديني پارسها در آغاز شاهنشاهي آنها. هرودوت چنين آغاز ميكند كه پارسيان در شيوهي پرستش به هيچ روي از براي خدايان خود مجسمه، پرستشگاه و يا قربانگاه بنا نميكنند و نسبت به آناني كه مبادرت به چنين كارهايي مينمايند، از لحاظ مرتبت عقلاني ارزشي قايل نشده و حتي به آنان نسبت ديوانگي ميدهند. وي خود نتيجه ميگيرد كه شايد منشأ و خاستگاه چنين امري از آن جهت است كه پارسها چون يونانيان از براي خدايان صفات و خصوصيات بشري قايل نيستند. رسم آنان چنين است كه بر بلندترين نقاط كوهستان رفته و از براي زِئوس Zeus ] = اَهورامَزْدا [ هدايا و قربانيهايي تقديم ميكنند. هرودوت در اينجا دچار اشتباهي شده است، چون ميگويد اين خداي بزرگ را با كاينات و آسمانها يكي ميدانند، در حالي كه در قسمتهاي گذشته متوجّه شديم كه آرياييها آسمان را ديااوس Dayaus ميناميدند و شايد هرودوت بنابر تجانس لفظي با زَئوس، خداي بزرگ پارسها را همانند با آسمان و كاينات دانسته، در حالي كه اهورامزدا به موجب گاثاها و الواح و سنگ نوشتههاي داريوش خداي بزرگ و آفرينندهي زمين و آسمان و جملهي كاينات است. آن گاه اشاره ميكند كه در آن بلنديها از براي خورشيد «مهر» ماه، زمين «زَم»، آب « اَپَمْ نَپات »، آتش « آتَر » و باد « وَيو » هدايا و قربانيهايي تقديم ميكنند. در آغاز اينها خداياني بودند كه پارسها برايشان عبادت و قرباني ميكردند، امّا بعدها در اثر برخورد با آشوريها، براي آفْروديت اورانيا Aphrodite ourania نيز قرباني كردند و اين همان الاههاي بود كه آشوريها آن را ميليتا Myllitta و اعراب آليتات Alitat ميناميدند و پارسها آن را ميترا Mithra ميخواندند. امّا در واقع هرودت ميترا را با آناهيتا اشتباه كرده است، چون اَناهيتا است كه يك بَغْبانو ميباشد، نه ميترا. پس وي دربارهي مراسم مذهبي و اهداي قربانيِ پارسها سخن ميگويد كه در مواقع تشريفاتي دربارهي اهدايِ قرباني نه معبد ي برپا ميدارند و نه مذبحي، نه قرباني را با نوارها و آذينها ميپيرايند و نه ترنّم موسيقي برپا ميكنند و نه بسياري از تشريفات ديگر را مراعات ميكنند، بلكه به سادگي هنگامي كه يك پارسي درصدد قرباني براي خدايان برميآيد، چارپايِ قرباني را به جايگاهي پاك برده و بر كلاه خود شاخهيي چند از گل خرزهره قرار ميدهد. به هنگام قرباني وي به هيچوجه تنها براي خود بركت و خيرات طلب نميكند، بلكه براي تمام پارسها دعا ميكند و خود او نيز كه جزو پارسهاست، از دعاي خير به سهمي برخوردار ميشود، پس از آن قرباني را به قطعات كوچكي تقسيم كرده و پس از پختهشدن بر بستري از علفهاي سبز و تازه، به ويژه شبدر قرار ميدهد. در اين مراسم حتماً لازم است تا يكي از مغان حاضر باشند و هرگاه مغي نباشد انجام مراسم قرباني مقدور نميشود. مغ در اين هنگام سرودي ميخواند كه نَسَب نامهي خدايان « تَئوگوني Theogonie » است و پس از انجام سرود، شخصي كه قرباني كرده است، گوشت را به خانه برده و به هر شكلي كه مايل باشد به مصرف ميرساند. مسئلهي مهم ديگري كه حتي هرودوت دربارهي آن با احتياط سخن ميگويد، مربوط است به مردگان و به آدابي دربارهي آنها. هرودوت ميگويد آنچه كه در اين باره شرح ميدهيم از زمرهي مسائلي مرموز است كه بالشخصه دربارهي آن آگاهي درستي ندارم. امّا آنچه مشهور است اينكه بايستي مردگان خود را پيش از دفن ] در دخمه نهادن [ نزد سگان و پرندگان درنده و گوشتخوار بيفكنند تا آنها را پارهپاره كنند. در مورد مغان من به اين چنين كاري اطمينان دارم، چون آنان در نظرگاه عام به اين امر اقدام ميكنند. امّا پارسها پيش از آنكه جسد را دفن كنند، آن را موميايي كرده و بعد دفن ميكنند. مغان از لحاظ عقايد با كاهنان مصري تفاوت بسياري دارند، چون كاهنان مصري از كشتن حيوانات اجتناب ميكنند، مگر به هنگام قرباني. امّا به عكس مغان به جز سگان، بسياري از حيوانات را با ولع بسياري ميكشند و در اين كار علاقه و شوق بسياري دارند و حتي مورچگان را در زمرهي خطرناكترين حيوانات زميني و پرندگان آسماني انگاشته و بيدريغ آنها را ميكشند.