حکاکی انسان بالدار در پاسارگاد(Pasargade) که حدود یک و نیم قرن پیش توسط باستانشناسان غربی کشف شد ظاهرا وجه تقدس کوروش را در نظر مردم آن زمان یادآور می شود. در بالای این اثر به سه زبان زنده آن دوران نوشته شده بود " من کوروش پادشاه ایرانم ..." که امروز کاملا از بین رفته اما اسنادِ آن موجود است . سبک هنری خاص این اثر مربوط به دوره قبل از تخت جمشید است . به شاخها( قرن ) دقت کنید که نمادهای عجیبی را در بر گرفته اند. قرآن کریم:بسم الله الرحمن الرحیم و یسئلونك عن ذى القرنین قل ساتلوا علیكم منه ذكرا. اگرچه نام کوروش در قرآن(Qur'an) صراحتا برده نشده اما شواهد و قرائن تاریخی و مذهبی و منطقی بسیاری نشان از این حقیقت دارد که ذوالقرنین قرآن همان کوروش کبیر است و این افتخاری دیگر برای ما ایرانیان رقم می زند. البته مسکوت ماندن این مسئله ریشه های تاریخی و سیاسی فراوان دارد. در قرون اولیه پس از اسلام ٬ بسیاری از دانشمندان ایرانی به اشتباه ذوالقرنین را " اسکندر" تفسیر کرده اند ٬ اما بعدها ثابت شد که ذوالقرنین قرآن ٬ بنا بر آیات خود قرآن ٬ قطعا اسکندر نیست. در قرن معاصر ٬ در زمان حکومت پهلوی ٬ به لحاظ اسلام ستیزی ٬ و پس از انقلاب اسلامی به دلیل آریایی گریزی این مسئله پوشیده ماند! (بالاخره از ماست که بر ماست!) مفسران عصر جدید از جمله مولانا ابوالکلام محیی الدین احمد آزاد ( ۱۹۵۸-۱۸۸۸) وزیر فرهنگ سابق کشور هند و از نزدیکان گاندی در تفسیر معروفش به اردو بنام « ترجمان قرآن » ( که استاد باستانی پاریزی رساله او را با شرح و بسط لازم به فارسی ترجمه کرده : « ذوالقرنین یا کوروش کبیر» ) ٬ مفسر بزرگ حضرت علامه طباطبائی صاحب المیزان و آیت الله مکارم شیرازی صاحب تفسیر نمونه ، و بعضی از قرآن پژوهان از جمله شادروان خزائمی صاحب « اعلام القرآن » و زبانشناس بزرگ معاصر آقای دکتر فریدون بدره ای در کتاب « کوروش کبیر در قرآن مجید و عهد عتیق » و بسیاری دیگر ٬ هر یک به نوعی درباره ذوالقرنین تحقیقات علمی به انجام رسانیده اند که یکی بودن ذوالقرنین قرآن کریم و کوروش از آنها نتیجه گیری می شود. در سوره کهف آیات ۸۳ تا ۹۸ به نام و بعضی اعمال ذوالقرنین و ویژگیهای شخصیت وی اشاره شده است . سبب نزول سوره كهف این بود كه مخالفان حضرت محمد(ص) از قبیله قریش ٬ سه نفر را نزد قبیله یهودی نجران فرستادند تا از یهودیان آن دیار مسائلى را بیاموزند و با آن رسول خداصلى الله علیه وآله را بیازمایند. این سه نفر به سوى "نجران" حركت كرده و جریان را با علماى یهود در میان گذاشتند. یهودیان گفتند: سه مساله از او بپرسید، اگر آن طور كه ما مىدانیم پاسخ داد، در ادعایش راستگوست. گفتند: آن مسائل چیست؟ جواب دادند كه اول از او از احوال جوانانى بپرسید كه در قدیم الایام بودند و از میان مردم خود بیرون شده و غایب گشتند و در غیبتگاه خود خوابیدند. از او بپرسید چقدر خوابیدند؟ نفراتشان چند بود؟ چه چیز از غیر جنس خود همراهشان بود؟ و داستانشان چه بود؟ دوم از او بپرسید داستان موسى كه خدایش دستور داد از یك عالم پیروى كن و از او تعلم گیر چه بود؟ آن عالم كه بود؟ موسى چگونه از او پیروى كرد؟ و سرگذشت موسى با او چه بود؟ سوم اینكه از او از سرگذشتشخصى بپرسید كه میان مشرق و مغرب عالم گردید تا به سد یاجوج و ماجوج رسید. او كه بوده؟ و داستانش چگونه بوده است؟ فرستادگان قریش به مكه بازگشتند و نزد ابوطالب جمع شدند و گفتند: پسر برادرت ادعا مىكند كه اخبار آسمانها برایش مىآید ، ما از او چند پرسش مىكنیم ، اگر جواب داد ، مىدانیم كه راستگو است، وگرنه مىفهمیم كه دروغ مىگوید! ابوطالب گفت: هر چه دلتان مىخواهد بپرسید! خداوند در پاسخ به سوالاتی که یهودیان از کتاب مقدس خود به قریش آموخته بودند ، سوره کهف را بر خاتم انبیا حضرت محمد(ص) نازل کرد که شامل سه داستان اصحاب کهف ، همراهی موسی و خضر ، و داستان ذوالقرنین است. در قرآن از ذوالقرنین به نیکی یاد شده است و داستان او در قرآن شامل چند بخش اصلی است: مُلک حق در روی زمین به حکم خدا: و از تو اى پیامبر درباره ذو القرنین سؤال مىكنند، در پاسخ ایشان بگو به زودى بخشى از سرگذشت او را براى شما بازگو مىكنم. ما او را در روى زمین قدرت و حكومت دادیم و اسباب هر چیز را در اختیارش گذاشتیم. ذو القرنین از این امکانات استفاده كرد و راه سفر را در پیش گرفت. سفر به غرب دنیا: تا به غروبگاه آفتاب رسید. در آنجا چنین در نظرش مجسم شد كه خورشید در چشمه یا دریایى تیره و گلآلود فرو مىرود و در آنجا مردمى را دید كه ترکیبی از انسانهاى نیك و بد بودند. گفتیم اى ذو القرنین، آیا مىخواهى مردمان بدشان را مجازات كنى ، یا روش نیكویى در مورد آنها انتخاب مىنمایى؟ ذو القرنین گفت: ما كسى را كه ستم ورزیده مجازات خواهیم كرد; سپس او به سوى پروردگارش باز مىگردد و خداوند او را مجازاتى شدیدتر خواهد نمود. و اما كسى كه ایمان آورد و عمل صالح انجام دهد، پاداشى نیكوتر از استحقاقش خواهد داشت و ما به فرمان خود، او را به كارى آسان واخواهیم داشت. سفر به شرق دنیا: سپس بار دیگر از وسایلى كه در اختیار داشت به درستی استفاده كرد و به طرف مشرق حركت نمود. همچنان به راه خود به طرف مشرق ادامه داد تا به صحرایى نزدیك به محل طلوع خورشید رسید. در آنجا دید كه خورشید بر جمعیتى طلوع مىكند كه برایشان در برابر تابش آفتاب، هیچگونه پوشش و سایبانى قرار نداده بودیم.(ظاهرا این قوم ابتدایی صحرانشین فن ساخت لباس و خانه نداشتند)آرى، ذو القرنین این چنین بود! و ما به خوبى از امكانات و فعالیتهاى او آگاه بودیم. سفر به طرف كوههاى یاجوج و ماجوج: باز از وسایل مهمى كه در اختیار داشت استفاده كرد و به قصد سفر حركت نمود. همچنان راه خود را ادامه داد تا به میان دو كوه رسید و در كنار آن دو كوه ، قومى را یافت كه هیچ سخنى را نمىفهمیدند(خیلى ساده لوح بودند)آن گروه - وقتى ذو القرنین را با آن شوکت و توانایى دیدند - به او گفتند: اى ذو القرنین، طایفه یاجوج و ماجوج در این سرزمین فساد مىكنند، آیا حاضرى خراجی از ما بگیرى و میان ما و آنها سدى ایجاد نمایى؟! ذو القرنین در پاسخ آنان گفت: اموال و امكاناتى كه پروردگارم در اختیارم گذاشته ، از آنچه شما پیشنهاد مىكنید بهتر است. بنابراین من از شما اجر و مزد نمىخواهم! فقط مرا با نیروى انسانى كمك كنید تا میان شما و آنها سد محكمى ایجاد نمایم! ساختن سد : در ابتداى كار سدسازى، ذو القرنین چنین دستور داد: قطعات بزرگ آهن برایم بیاورید و آنها را روى هم بچینید تا اینكه كاملا میان دو كوه را بپوشانند. بعد گفت: در اطراف آن آتش بیفروزید و در آن بدمید.آنان چنین كردند تا قطعات آهن سرخ و گداخته گردید. اكنون مس مذاب برایم بیاورید تا روى این بریزم!(ساخت چنین سدی در آن زمان از فن آوری بسیار بالایی برخوردار بوده است) و به این ترتیب، سدى آهنین در مقابل یاجوج و ماجوج ایجاد كرد،پس از آن دیگر آن گروه مفسد قادر نبودند از روى آن عبور كرده یا راه نفوذ و حفرهاى در آن ایجاد كنند. ذو القرنین در پایان كار سد گفت: این سد خود نعمت و رحمتى از پروردگار من است! گمان نكنید این یك سد جاودانى و ابدى است، بلكه آن زمان كه وعده پروردگارم فرارسد، آن را در هم مىكوبد و به یك سرزمین صاف و هموار مبدل مىسازد و وعده پروردگارم حق است و تحقق خواهد یافت. با توجه به تفاسیر این آیات توسط دانشمندان برجسته علوم قرآنی ، علت نزول آیات در جدال قریش و پیامبر(ص) و در نظر داشتن روایات توراتی و آشنایی یهود با کوروش ، و قیاس تاریخی شخصیت کوروش با دیگر فرمانروایان(مثلا اسکندر مقدونی)چنین بر می آید که ذوالقرنین قرآن همان ذوالقرنین تورات یعنی کوروش کبیر شاهنشاه ایران می باشد. که در زیر اختصارا به این مقایسه ها می پردازیم: از آیات قوق چنین برداشت میشود که اول ذی القرنین مردى مؤمن به خداوند و روز قیامت و متدین به دین حق بوده است. در قرآن مستقیما به نبوت او اشاره نشده است پس در نبوت او شک است. اما احادیثی در دست است که به نوعی ختی تایید نبوت ذوالقرنین نیز هست. از امام محمد باقر(ع) روایت است که خداوند هیچ پیامبری را به سلطنت مبعوث نگردانید به جز چهارکس پس از زمان نوح: اول ایشان ذوالقرنین است و دیگر داوود و سلیمان و یوسف. از تاریخ نیز چنین بر می آید که کوروش فردی موحد و خداپرست و انسان دوست بوده است. ذوالقرنین قرآن اگر بر قومی مسلط می شد به عدالت با آنان رفتار می کرد و کوروش هم همینطور . بنا به قول هرودوت مورخ شهیر یونانی « کوروش فرمان داد تا سپاهیانش جز به روی جنگجویان شمشیر نکشند و هر سرباز دشمن که نیزه خود را خم کند نکشند ، طوریکه توده ملت ، مصائب جنگ را احساس نکردند » و حتی بر پادشاهان اسیر از جمله کروزوس پادشاه تجاوزگر لیدیه رحم اورد و او را بخشید و از ملتزمان رکاب خویش قرار داد . کوروش پادشاهی سخی و کریم و ملایم بود و حرص مال اندوزی نداشت.اما این موارد از نظر تاریخی در مورد اسکندر صدق نمی کند و غیرممکن است که در قرآن کریم از فردی خورشیدپرست و خونریز به نیکی یاد شود. دوم- به تصریح قرآن شروع لشکر کشی ذوالقرنین به سمت غرب بوده است. و حال آنکه مسیر لشکر کشی اسکندر از غرب به شرق بوده است. سوم ذوالقرنین پس از لشکر کشی به مغرب ، متوجه سمت مشرق شده و به سمت مشرق لشکر کشی کرده است که از نقطه نظر تاریخی با لشکر کشی کوروش به مکران و سیستان و حدود و حوالی بلخ انطباق دارد و ظن قوی این است که کوروش در این سفر ، بلاد سند را هم فتح کرده است و ایرانیان ، سند را هند می نامیده اند و از این جهت در کتیبه داریوش ، نام هند نیز در میان نامهای ممالک بیست و هشت گانه مفتوحه ذکر شده است. چهارم ذوالقرنین قرآن با قومی وحشی یاجوج و ماجوج مواجه شده است و این با رفتن کوروش به سمت شمال و کوههای قفقاز و نبرد با اقوام وحشی « سکا » انطباق دارد. در اینجا کوروش اقوام وحشی را عقب راند و در معبر « داریال » ( تنگه داریول ) که معبری بوده است که از آن راه به اقوام مجاور تعدی و تجاوز می کردند ، سدی با آهن و مس می سازد و شک نیست که این دیوار همان سدی است که کوروش بنا نهاده است. این سد در منابع قدیمی ارمنی "بهاک گورائی" (ՎահակԳորայի) یا "کابان گورائی" خوانده شده است که به معنای "دربند کوروش" یا "گذرگاه کوروش" هستند که این دلیلی است بر اینکه کوروش آن سد را ساخته است. در منابع گرجی به آن سد، دروازه آهنین می گویند. رود کورا (Kura) که در نزدیکی این سد جریان دارد نیز از قدیم با نام کورا شناخته می شد که از نام کوروش اقتباس شده است. یونانیان به این رود سایرس (Cyrus) می گفتند، که یونانی شده نام کوروش است. این دلایل برای اثبات اینکه این سد را کوروش ساخته است کافی به نظر می رسند. آرامگاه کوروش در پاسارگاد: اولین بنایی كه در بدو ورود به محوطه تاریخی حفاظت شده پاسارگاد با آن مواجه می شویم بنایی موسوم به آرامگاه(tomb) كوروش كبیر میباشد ، این بنا ساخته شده از قطعات سنگهای بزرگ سفید آهكی است كه روی هم قرار داده شده اند و صفه آرامگاه را كه متشكل از شش ردیف پلكان مرتفع است و همچون هرم خودنمایی می كند را ایجاد می كنند.قطعات سنگها را با بست های آهنی دم چلچله ای ( خاص هنر هخامنشی ) وصل كرده اند و از هیچ گونه ملاتی جهت اتصال سنگها به هم استفاده نكرده اند . مردمان قدیم ایران بسیاری از ساختمان های مهم و عظیم سنگی كه ساختن آنرا از عهده بشر خارج می دانسته اند و از زمان ساختمان و بانی آن نیز اطلاعی نداشتند بحضرت سلیمان پیغمبر نسبت داده اند باین تصور که چون دیوان در بند حضرت سلیمان بوده اند برای او این كاخهای عظیم سنگی را ساخته اند ، کما اینكه در همین پاسارگاد بنای مرتفعی سنگی روی تپه را بنام "تخت سلیمان" می نامند و آثار سنگی مشرق شیراز را بهیمن نام می خوانند و در آذربایجان نیز خرابه قصر اشكانیان را به "تخت سلیمان" نامیده اند و در نتیجه بنای مقبره سنگی كوروش در سالیان گذشته به "قبر مادر سلیمان" یا "مشهد ام البنی" شهرت داشت و عقایدی مثل "در آن خانه نتواند نگریدن ، گویند كه طلسمی ساخته اند كه هر كه در آن خانه نگرد كور شود" . شاید از روی همین اشتهار قدیمی تصور "دیولافوا" سرچشمه گرفته باشد كه مقبره كوروش را از آن ماندانا( مادر كوروش) دانسته است. اما امروزه با توجه به قرائن تاریخی و همچنین سایر آثار باستانی کشف شده در اطراف این مقبره ، این بنا را مقبره کوروش می دانند.
پاسخ : حکاکی انسان بالدار در پاسارگاد(Pasargade) انسان بالدار كه در نزديكي قبر منسوب به كورش پيدا شده است ، در واقع پيكره يك خداي سومري و نشانه نفوذ دين هاي بين النهرين در ايران است و ربطي به جريان كورش و ذوالقرنين ندارد.
پاسخ : حکاکی انسان بالدار در پاسارگاد(Pasargade) من با ذوالقرنین بودن کورش بزرگ موافق نیستم. اما دلایل من: پیامبران الهی دو دسته بودند: 1) پیامبران تشریعی: این پیامبران آورنده ی دین و شریعت مستقل بوده و فرشته ی وحی - جبرئیل بر ایشان نازل می شده است. تعداد کتاب های آسمانی معلوم است. کدام کتاب آسمانی بر کورش نازل شده است؟ 2) پیامبران تبلیغی که مبلغ آیین پیامبران پیشین بوده و رسالت ایشان توسط پیامبر قبلی تایید شده بود.مثلا حضرت هارون برادر حضرت موسی که رسالت هارون توسط حضرت موسی اعلم شده بود. رسالت کورش توسط کدام پیامبر قبلی تایید شده بود؟ کدام پیامبر در دوره ماد یا هخامنشی بوده است که کورش را تربیت الهی دهد و او را آماده ی دریافت وحی الهی کند ، زیرا پیامبران معصوم هستند و خطا و اشتباه نمی کنند. آیا کورش توسط حضرت دانیال برگزیده شد؟! در متن منشور کورش آمده است که:مَـردوک خدای بزرگ از کردار من خشنود شد … او برکت و مهربانیاش را ارزانی داشت. ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم … آیا مردک یک بت نیست که مردم بابل او را می پرستیدند؟ [SUP](1)[/SUP] من همه شهرهایی را که ویران شده بود از نو ساختم. فرمان دادم تمام نیایشگاههایی که بسته شده بودند را بگشایند. همه خدایان این نیایشگاهها را به جاهای خود بازگرداندم. کوروش خدایان مناطق دیگر را که نبونید به بابل آورده بود به جای اصلی خود بازگرداند.وی فرمان بازسازی معابد ویران شده بابل،عیلام و شهرهای قلمرو قدیمی آشور را داد . آشکارا در اینجا کورش دستور به بازسازی معابد و پرستشگاه های بت پرستان داده است. آیا کار پیامبر مبارزه با بت پرستی و مانند ابراهیم و حضرت محمد مصطفی (ص) بت شکنی نیست؟ چرا در متن سخنی از " اهورا مزدا و پرستش او (خدای زردشت) نیست؟ اگر کورش پیامبر بود ، چرا کمبوجیه و داریوش و دیگران نبوت او را نپذیرفتند؟! شما می دانید که داریوش شاه از آیین زردشت پیروی کرد. وقتی پیامبران الهی به پیامبری برگزیده می شدند، نبوت خود را اعلام می کردند مثلا: حضرت محمد (ص) می فرماییدکه قولوا لا اله الا الله تفلحوا (بگویید خدایی جز الله نیست تا رستگار شوید) که نفی هر گونه بت پرستی ، اعلام نبوت خویش است. حضرت موسی و هارون با لباس پشمی و عصای پوپانی به درگاه فرعون بزرگ مصر می روند و دعوت به یکتاپرستی می کنند و نبوت خود را آشکار می کنند. حضرت سلیمان درلباس شاهی به بلقیس ملکه سبا نامه می فرستد و او را دعوت به خداپرستی می کند. آیا اگر کورش پیامبر بود ، چنین کاری نمی کرد و خود را پیام آور خدا نمی نامید؟ اگر او این کار را نکرده است ، پس چرا برخی پافشاری می کنند؟ آیا معنای ذوالقرنین بطور دقیق کشف و بیان شده است؟ (در کدام کتاب؟) آیا معنای ذوالقرنین " شاخدار و دارای دو شاخ " است؟! بر اساس آیات قرآن ، ذوالقرنین یک انسان مؤمن و یکتا پرست است و نمی تواند به بازسازی پرستگاه های بت پرستان (بر اساس منشور کورش) بپردازد. پرچم هخامنشيان برگردان منشور کورش به فارسی: منم کوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه دادگر، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه چهار گوشه جهان. پسر کمبوجیه، شاه بزرگ، شاه انشان ،نوه کوروش، شاه بزرگ، ...، نبیره چیش پیش، شاه بزرگ ، شاه انشان ... از دودمانی که همیشه شاه بوده اند و فراماروائی اش را « ِبل »و « نبو » گرامی می دارند و [از طیب خاطر، و]با دل خوش پادشاهی او را خواهانند . آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم، همه مردم مقدم مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهریاری نشستم . مردوک خدای بزرگ دل های مردم بابل را به سوی من گردانید، ...، زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم . او بر من ، کوروش که ستایشگر او هستم و بر کمبوجیه پسرم ، و همچنین بر کَس و کار [و ، ایل و تبار]، و همه سپاهیان من ، برکت و مهربانی ارزانی داشت . ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم . به فرمان « مردوک » ، همه شاهان بر اورنگ پادشاهی نشسته اند . همه پادشاهان از دریای بالا تا دریای پائین [مدیترانه تا خلیج فارس ؟] ، همه مردم سرزمین های دوردست ، از چهارگوشه جهان ، همه پادشاهان « آموری » و همه چادرنشینان مرا خراج گذاردند و در بابل روی پاهایم افتادند [ پا هایم را بوسیدند] . از... ، تا آشور و شوش من شهرهای « آگاده » ، اشنونا ، زمبان ، متورنو ، دیر ، سرزمین گوتیان و همچنین شهرهای آنسوی دجله که ویران شده بود ــ از نو ساختم . فرمان دادم تمام نیایشگاه هایی را که بسته شده بود، بگشایند. همه خدایان این نیایشگاه ها را به جاهای خود بازگرداندم . همه مردمانی را که پراکنده و آواره شده بودند، به جایگاههای خود برگرداندم و خانه های ویران آنان را آباد کردم .همچنین پیکره خدایان سومر و اکد را که « نبونید » ، بدون هراس از خدای بزرگ، به بابل آورده بود، به خشنودی مردوک «خدای بزرگ» و به شادی و خرمی به نیایشگاه های خودشان بازگرداندم. باشد که دل ها شاد گردد ... بشود که خدایانی که آنان را به جایگاههای نخستین شان بازگرداندم،... [ قبل از « بل » و « نبو »] هر روز در پیشگاه خدای بزرگ برایم خواستار زندگی بلند باشند ، چه بسا سخنان پُربرکت و نیکخواهانه برایم بیابند ، و به خدای من « مردوک » بگویند: کوروش شاه ،پادشاهی است که تو را گرامی می دارد و پسرش کمبوجیه [نیز]... اینک که به یاری «مزدا» تاج سلطنت ایران و بابل و کشورهای چهارگوشه جهان را به سرگذاشته ام اعلام می کنم که تا روزی که زنده هستم و مزدا توفیق سلطنت را به من می دهد دین و آئین و رسوم ملت هائی را که من پادشاه آنها هستم محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت که حکام و زیر دستان من دین و آئین و رسوم ملت هائی که من پادشاه آنها هستم یا ملت های دیگر را مورد تحقیر قرار بدهند یا به آنها توهین نمایند.من از امروز که تاج سلطنت را به سر نهاده ام تا روزی که زنده هستم و مزدا توفیق سلطنت را به من می دهد هرگز سلطنت خود را بر هیچ ملتی تحمیل نخواهم کرد و هر ملتی آزاد است که مرا به سلطنت خود قبول کند یا نکند و هرگاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند من برای سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم کرد. من تا روزی که پادشاه ایران هستم نخواهم گذاشت کسی به دیگری ظلم کند و اگر شخصی مظلوم واقع شد من حق وی را از ظالم خواهم گرفت و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم کرد.من تا روزی که پادشاه هستم نخواهم گذاشت مال غیر منقول یا منقول دیگری را به زور یا به طریق دیگر بدون پرداخت بهای آن و جلب رضایت صاحب مال ، تصرف نماید و من تا روزی که زنده هستم نخواهم گذاشت که شخصی دیگری را به بیگاری بگیرد و بدون پرداخت مزد وی را به کار وا دارد. من امروز اعلام می کنم که هر کسی آزاد است که هر دینی را که میل دارد بپرستد و در هر نقطه که میل دارد سکونت کند مشروط بر اینکه در آنجا حق کسی را غصب ننماید و هر شغلی را که میل دارد پیش بگیرد و مال خود را به هر نحو که مایل است به مصرف برساند مشروط بر اینکه لطمه به حقوق دیگران نزند. هیچ کس را نباید به مناسبت تقصیری که یکی از خویشاوندانش کرده مجازات کرد .من برده داری را برانداختم. به بدبختی های آنان پایان بخشیدم . من تا روزی که به یاری مزدا زنده هستم و سلطنت می کنم نخواهم گذاشت که مردان و زنان را به عنوان غلام و کنیز بفروشند و حکام و زیر دستان من مکلف هستند که در حوزه حکومت و ماموریت خود مانع از فروش و خرید مردان و زنان بعنوان غلام و کنیز بشوند و رسم بردگی باید به کلی از جهان برافتد. از مزدا خواهانم که مرا در راه اجرای تعهّداتی که نسبت به ملت های ایران و بابل و ملل چهار جانب جهان بر عهده گرفته ام موفق گرداند. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پاورقي: 1) مهمترين هدف از فرستادن پيامبران نفي شرك و بت پرستي و بيان جمله " قولوا لا اله الالله تفلحوا " بود. به پندار ناپخته كورش پرستان كورش همان ذوالقرنين بنده پاك خدا و پيامبر اوست. آنان مي گويند كه كورش به باورهاي ديني مردم بابل احترام گذاشت و بتكده هاي آنان را تعمير كرد و دست كم خراب نكرد( بر اساس منشور گلي كورش). اما در زندگي انبياء مي خوانيم كه حضرت ابراهيم عليه السلام بت هاي بابلي را شكست.و به سوازنده شدن در آتش محكوم شد. حضرت موسي عليه السلام بت سامري را كه بشكل يك گوساله بود ، شكست. حضرت محمد (ص) بتكده مكه را از وجود بتان پاك كرد و با بت پرستي مخالفت كرد. حتي اگر كورش يك زردشتي مومن هم بود بايد با بتان بابلي مخالفت مي كرد. در حدیثی از امام صادق علیه السلام آمده است که خداوند به چهار نفر فرومانروایی بخشید که دو نفرشان مؤمن (سلیمان نبی ، ذوالقرنین) و دو نفراز ایشان کافر بودند (فرعون ، نمرود). در این حدیث اشاره ای به پیغمبر بودن ذوالقرنین نشده است. بیشتر تاریخ انبیاء در قرآن بدلیل پند و عبرت گرفتن بوده و بسیاری از داستان های قرآن به اختصار بیان شده و برخی از مسلمانان از علما دین یهود و یا تورات در تکمیل بحث استفاده کرده اند که خطر تحریف و جعل (اسرائیلیات) را بهمراه دارد. علاوه بر کورش و اسکندر مقدونی گزینه های دیگری نیز برای ذوالقرنین وجود دارد. از جمله امپراتور شی هوانگ تی (سازنده ی دیوار چین). یکی از امپراتوران آشوری ، چند پادشاه اژ یمن که " تبع " لقب فرمانروایی ایشان بود. همانطوری که فرموده اید ، اسکندر مقدونی نمی تواند گزینه خوبی باشد ، زیرا او بی دلیل قابل قبولی به ایران لشگرکشی کرد و به ترویج فرهنگ هلنی (یونانی) که غیرالهی بود ، پرداخت. هیچ پیامبری بی دلیل و بدون اذن خدا به جنگ نپرداخته است. آیا لشکرکشی کورش هم برای تبلیغ دین خاصی بوده است؟! آیا الهام الهی برای نجات پیامبرانی مانند حضرت دانیال بوده است؟! (این را باید از خودش پرسید.) فعلا درمنشور کورش خبری از بازسازی اورشلیم نیست. احتمالا نفود زبانی ومعنوی برخی از انبیاء تازه آزاد شده و بزرگان دینی یهود مشوق بازسازی معبد سلیمان بوده است.هرچند می گویند با مرگ کورش این کار ناتمام ماند. آیا با وجود سند کتبی از خود کورش کبیر (منشور کورش ) که کتبا به پرستش خدایان بابلی اقرار کرده است ، باز هم می توان او را پیامبر یا ذوالقرنین قرآن دانست؟! در ضمن خود کورش ادعای نبوت نکرده است که برخی او را پیامبر ایرانی می دانند. نظر کتزیاس در مورد کورش:کورش که جوانی از قبیله مَردها بود نزد یکی از خدمتگاران شاه که سر پرستی رُفتگران کاخ را داشت رفت . این کورش پسر آترداتیس نامی بود که از بی نوائی راهزنی می کرد و زنش که مادر کورش بود وارگسته نام داشت و از راه بز چرانی نان می خورد . کورش خود را بدان پیشکار سپرد تا از او دستگیری کند . او را به رُفتگری گماردند و پس از چندی سرایدار گشت . بسیاری از بندهای فتح نامه بابل توسط کورش با ستون قانون حمورابی همخوانی دارد. آنچه كه منشور چند سانتي كورش -كه در جيب هم جا مي گيرد - ناميده مي شود در واقع همان گزارش نامه كورش به پيشگاه خدايان بابلي و مردوك بابلي است . رسمي كه همه ي شاهان اورارتو و آشوري و بابلي گزارشي سالانه از اقدامات خود را به خدايان عرضه مي كردند تا در محاسبه اعمال شاهان مورد نظر خدايان قرار گيرد. اگر اين منشور يك حقوق بشر بود بايد در ابعاد بزرگ و قابل مشاهده همگان در معابر بابل نصب مي شد و همگان آنرا مشاهده مي كردند نه اينكه در ابعاد ذره بيني و كوچك تهيه شد. کوروش و بنی اسرائیل از این تاریخ یعنی پس از فتح بابل است که کوروش تاجگذاری میکند و ادعای سلطنت مینماید. ابن خلدون گوید: «وانفرد کوروش بالملک علی فارس و ماذی...»۳۷ و طبری با تردید گوید:... «قال و لم یملک کیارش قط، و انما کان مملکا علی خوزستان و مایتصل بهامن ارض بابل من قبل کیقاوس...» ۳۸ مسعودی در این باب توضیح دیگری دارد و گوید: «و فی وجه آخر منالروایات، ان کورس کان ملکا برأسه لا من قبل بهمن.... و ان کورس من ملوک الفرس الاولی...» ۳۹ نکته دیگری در روایات اسلامی هست که باید باز گشود. این نکته تا حدی علت توجه کوروش را به یهود میرساند. ابن البلخی گوید: «و مادر این کیرش دختر یکی بود از انبیاء بنیاسرائیل مادر او را «اشین» گفتندی و برادر مادرش او را توریه آموخته بود و سخت دانا و عاقل بود و بیتالمقدس را آبادان کرد به فرمان بهمن و هرچه از مال و چارپایان و اسباب بنیاسرائیل در خزانه و در دست کسان بختالنصر در خزانه بهمن مانده بود به ایشان داد و بعضی از اهل تواریخ گفتهاند کی در کتابی از آن پیغمبر بنیاسرائیل یافتهاند که ایزد عزوجل وحی فرستاد بهمن را کی من ترا گزیدم... و این توفیق یافت و نام او در کتاب کوروش است.»۴۰ این نکته را دیگران نیز گفتهاند و در واقع تخلیطی بوده است که بین بهمن پادشاه بزرگ و کوروش عامل نامدار و معروف او شده است. حمدالله مستوفی نیز گوید: «... در کتب بنیاسرائیل نام او (بهمن بن اسفندیار) کوروش ملک آمده است»۴۱ و حمزه اصفهانی گوید: «والاسرائیلیون یزعمون ان بهمن یبسمی بلغتهم فی کتب اخبارهم کوروش»۴۲ مسعودی گوید: «گفته شده است که مادر کوروش از بنیاسرائیل بود و دانیال کوچک دائی او محسوب میشد.»۴۳ و ابن خلدون گوید: «یقال انه الذی رد بنیاسرائیل الی بلادهم و ان امه کانت من بنی طالوت و یقال ذلک هو حافد بهمن.»۴۴ ابن اثیر آرد: «... آنگاه کیرش به سلطنت رسید که ۱۳ ساله بود و توراه میدانست و به زبان و خط یهودی آشنا بود و سخنان دانیال و امثال او را درک میکرد... او دانیال را منصب قضا داد و آنچه که بختالنصر به غنیمت از بیتالمقدس آورده بود بازگرداند و بیتالمقدس را آبادان نمود.» ۴۵ میرخواند نوشته است: بهمن در زمان سلطنت خود پسر بختالنصر را از ولایت بابل معزول کرد و کوروش را که از اولاد لهراسب بود و مادرش دختر یکی از فرزندان بنیاسرائیل بود بر آن دیار والی گردانید امر فرمود که اسیران بنیاسرائیل را به سرزمین بیتالمقدس فرستد و هر کس را که ایشان خواهند بر ایشان والی گرداند. کوروش آن قوم را جمع کرده دانیال را به حکومت بنیاسرائیل نامزد فرمود.۴۶ یحییبن عبداللطیف قزوینی گوید: «... به همین ولایت بسیار در حکم آورد و پسر بختالنصر را از بابل معزول کرد و کیرش۴۷ از اسباط جاماسب بن لهراسب (را) که مادرش از یکی انبیای بنیاسرائیل بود به عوض بفرستاد و بفرمود تا جمله بنیاسرائیل را به بیتالمقدس آورد و کسی که ایشان خواهند بر سر ایشان گمارد، و کیرش ایشان را جمع کرد و دانیال پیغمبر علیهالسلام را به اتفاق ایشان ریاست بنیاسرائیل و ملکی شام داد و ایشان را باز به مقام خویش گسیل کرد... و مادر بهمن از اولاد طالوت بود...»۴۸ خواندمیر، اقدام کوروش را در آزاد کردن بنیاسرائیل به توصیه مادر میداند و گوید: «در متون الاخبار مسطور است که یکی از ملوک همدان کوروش نام از والده خود که از جمله سبایای بنیاسرائیل بود بعد از وقایع مذکور، کیفیت عظم شان و رفعت مکان بینالمقدس و مسجد اقصی را شنید بر چگونگی احوال اسرائیلیان مطلع شده به اموال بیقیاس و سیهزار نفر از استادان بنا و سایر هنرپیشگان به بیتالمقدس شتافت و همت بر تعمیر آن بلده و ارتفاع آن گماشت.»۴۹ این نکته که کوروش از طرف مادر به بنیاسرائیل منصوب باشد و مادرش کنیز کی یهودی باشد ممکن است از جهت توجهی که یهود به کوروش داشتهاند در تواریخ آنان منعکس شده باشد و اصولاً انتساب سلاطین مقتدر و نیکنام به اقوام و ملل تازگی ندارد. ولی به هرحال مطلبی است که تقریباً در تمام کتب تاریخ اسلامی منعکس شده است. ۴۵- الکامل فی التاریخ، ج ۱، ص ۱۱۵. 40-فارسنامه 40 43- مروج الذهبج1، ص99 44- کتاب العبرج2-ص162 46- روضه الصفا،ج1، احوال بهمن 49-حبیب السیر، چاپ خیام ج1 ،ص136 این مقاله درشماره 11 بررسیهای تاریخی دی ماه 1346 چاپ شده است