1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

کوروش بزرگ بر قلبها حکومت می کرد

شروع موضوع توسط rashnou ‏4/7/13 در انجمن ایران

  1. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏12/12/12
    ارسال ها:
    727
    تشکر شده:
    518
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    بوتیک
    کوروش بزرگ از كشورگشایانی بوده است كه بیش از هر كشورگشای دیگر او را دوست می‌داشته‌اند. او پایه‌های سلطنت خود را بر بخشندگی و خوی نیكو قرار داده بود. دشمنان وی از نرمی و گذشت او آگاه بودند و به همین جهت در جنگ با كوروش مانند كسی نبودند كه با نومیدی می‌جنگد و می‌داند چاره‌ای ندارد جز اینكه بكشد یا كشته شود. ایرانیان، كوروش را پدر و یونانیان او را سرور و قانونگذار می‌نامیدند و یهودیان او را به منزله مسح شده پروردگار محسوب می‌داشتند. او پادشاهی بود كه بر جان مردم حكومت نمی‌كرد، بر قلب آنان حكم می‌راند. اما با تمام صفات و خوبی‌هایی كه داشت بالاخره در سال 529 ق.م در جنگ با قبایل ماساگت (Massagetes) كه از قبایل گمنام سواحل جنوبی دریای خزر بودند، كشته شد. كمبوجیه اول پادشاه پارسوماش (پارس) و انشان با دختر آستیاگ پادشاه ماد و سلطان متبوع خود ازدواج كرد. این ازدواج اهمیت خاندان هخامنشی و فروغ دو دولت متحد را تحت لوای یك تاج و تخت نشان می‌دهد. از این وصلت كوروش بزرگ به وجود آمد، او پایتخت خود را در پاسارگاد قرار داد. كوروش پس از متحد ساختن قبایل پارس، با آستیاگ از در مخالفت درآمد و پس از غلبه بر او، اساس شاهنشاهی هخامنشی را پی‌ریزی كرد. با این پیشامد، تغییر قابل ملاحظه‌ای در اوضاع ایجاد نشد، چون غالب و مغلوب هر دو از یك نژاد بودند و تقریبا مذهب و آداب و رسوم واحدی داشتند. مادها از این پس متحد پارس‌ها به شمار آمدند و با آنها رفتار رعیت و مردم مغلوب نمی‌شد. بدین ترتیب كوروش بزرگ در سال 559 ق.م دولت ماد را ساقط كرد و حكومت هخامنشیان را با قدرت تمام تاسیس كرد. به سال 546 ق.م كرزوس پادشاه لیدی كه از تشكیل شاهنشاهی جدید نگران بود، تصمیم گرفت به پارس حمله كند. او پس از عقد پیمان و اتحاد با یونانیان و دولت مصر، قوای انبوهی از داوطلبان مزدور گرد آورد و از رود هالیس گذشت. كوروش با شتاب خود را به وی رسانید و قوای كرزوس را شكست داد. چنانكه معروف است، یكی از علل پیشرفت كوروش، وجود تعداد زیادی شتر در سپاه وی بود كه موجب وحشت اسبان لیدی شد، زیرا اسبان لیدی از دیدن جانوری كه تا آن موقع ندیده بودند، متوحش شدند و از جنگ خودداری كردند. كرزوس اسیر شد و سراسر لیدی و ایونی صحنه قلمرو پارس‌ها شد.

    دكتراردشیر خدادادیان كارشناس تاریخ باستان و استاد دانشگاه شهید بهشتی در مورد كوروش و اقدامات او می‌گوید: «وقتی كه لیدی به تصرف كوروش درآمد گام اول بحران برداشته شد و ثروت زیادی به تصرف كوروش درآمد. وقتی سرزمین لیدی را ترك كرد كرزوس را به عنوان مامور نظامی خود انتخاب كرد. او بعد از تصرف لیدی، اقوام شمال و شرق را سركوب كرد و به صورت مسالمت‌آمیز با آنان گفت‌وگو و آنان را مطیع خود كرد. او اُسرا را به كار گرفت و در جنگ‌ها از آنها استفاده می‌كرد. از خود كوروش كتیبه‌ای وجود ندارد. خشت این بنا را كوروش گذاشت كه باید اسرا را مطیع خود كرد.» كوروش پس از غلبه بر كرزوس به نواحی بلخ و سغد و رخج و سیستان لشكر كشید و آن نواحی را تسخیر كرد. كوروش از رود جیحون عبور كرد و به سیحون كه سرحد شمال شرقی كشور را تشكیل می‌داد رسید و در آنجا شهرهای مستحكم به منظور دفاع و جلوگیری از حملات قبایل آسیای مركزی بنا كرد.»
    دومین اقدام رسمی كوروش فتح بابل در زمستان 539 ق.م یا بهار 538 ق.م بود. بابل به علت ثروتمند بودن برای كوروش اهمیت داشت ولی كوروش باید از درون بابل اطلاعاتی را به دست می‌آورد. او از یك نظام امنیتی و جاسوسی قوی متشكل از انسان‌های صاحب‌نظر و وفادار برخوردار بود. دو گروه برای این كار وجود داشتند یكی عوامل جاسوسی و دیگری تیره‌ای از مغان مخلص كه برای به‌دست آوردن اطلاعات از بابل از این دو گروه استفاده كرد. آن زمان پادشاه بابل نبونید بود. نبونید خود را خدا می‌دانست، به معابد مردوك (خدای سنتی) اعتنا نمی‌كرد و باعث نارضایتی مردم شد. برای اینكه كوروش بتواند مردم را علیه بابل بشوراند یك دستاویز كافی نبود او باید زمینه را برای ورود به بابل فراهم كند. او راه‌های كاروانی را مختل كرد و با ایجاد اختلال در جاده‌های كاروانی بحران به وجود آمد. وقتی كوروش وارد بابل شد از او استقبال كردند. ورود كوروش به بابل همانند یك رژه نظامی بود. كوروش در بابل اقدامات مهمی انجام داد. او نسبت به ادیان سرزمین‌های دیگر سعه صدر داشت او از موبدان پول لازم را گرفت تا معابد را بازسازی كند. افراد صاحبنظر را جمع كرد و از اوضاع و احوال بابل اطلاعات لازم را گرفت و خود شخصا بر یهودیان آنجا نظارت كرد. كوروش وقتی بابل را فتح كرد به آرام كردن اوضاع كشور پرداخت. با تصرف بابل، بزرگ‌ترین شاهنشاهی مشرق قدیم را به وجود آورد. در بابل منشور معروف خود را در زمینه احترام به آزادی مذهب و حقوق ملل مغلوب صادر كرد. بعد از فتح بابل یك مشكل برای كوروش وجود داشت، هنوز شمال شرق ایران كاملا از دست افراد خالی نشده بود و كسانی بودند كه كوروش آنها را كم اهمیت می‌دانست ولی خطرناك بودند، از این اقوام باقی‌مانده ماساژت‌ها (ماساگت‌ها) بودند، یونانیان می‌گفتند اینها همان هپتالیت‌ها (هیاطله) بودند كه بعدها خسرو انوشیروان ساسانی آنها را از بین برد.

    دكتر اردشیر خدادادیان در این زمینه اعتقاد دارد كه: «كوروش آنقدر پیشرفت عقلی مانند خسرو نداشت ولی عرق جوانمردی او آنطور بود كه می‌گفت پشت سر او باید امن باشد از سویی هرودوت می‌گوید كه كوروش بی‌میل نبود كه همه راه‌ها را به اروپا باز كند. ماساژت‌ها شاخه‌ای از سكاها بودند كه از اقوام بدوی شمال شرقی بودند و نژاد آنها را آریایی‌ می‌دانند. گرچه ساسانیان آنها را آریایی نمی‌دانستند از سویی كوروش سران را نمی‌كشت و از خدمات آنها استفاده می كرد. قانون ماساژت‌ها كه از قانون سكاها استفاده می‌كردند این بود كه خوانین یك سری شرایط را اجرا می‌كردند و زنان باید در جنگ‌ها شركت كنند. از ویژگی‌های دیگر آنها این بود كه شكارچی بودند و اگر دامداری می‌كردند به صورت ناپایدار بود و خدمات نظامی مختلفی به دیگران هم می‌دادند.» كوروش هم می‌دانست كه ماساژت‌ها قوی هستند ولی او مغرور شده بود زیرا دو سرزمین لیدی و بابل را از پا درآورده بود. اشتباه كوروش كه گفت شبانه می‌تواند ماساژت‌ها را از بین ببرد موجب كشته شدن خود او شد. كوروش در حقیقت سیاستمدار خوبی نبود او ابزار را برای تصرف مصر به دست آورده بود ولی می‌گفت باید ابتدا ماساژت‌ها را با خود همراه كند و بعد به دنبال مصر برود. بر ماساژت‌ها زنی حكومت می‌كرد به نام تومیریس كه در حقیقت جانشین شوهرش شده بود او رشادت‌هایی از خود نشان داده بود. او ظاهرا از هر مردی بی‌باك‌تر، هوشیارتر و ... بود. در این جنگ، كوروش از تجربیات كرزوس استفاده می‌كرد. كرزوس به كوروش گفت اگر می‌خواهی با سكاها بجنگی، به تو هشدار می‌دهم و مواردی را برای كوروش ذكر می‌كند. كوروش اندكی فكر كرد و گفت چه كنم! كرزوس گفت آنها نباید به سرزمین تو برسند و اگر هم وارد سرزمین تو شدند نباید زنده بمانند و در حین جنگ هم باید سیر باشند و بعد كشته شوند. این روش را خود سكاها به ما آموختند. كوروش پاره‌ای از نصایح كرزوس را قبول كرد ولی كوچك‌ترین مساله‌ای را كه قبول نداشت باعث به وجود آمدن لطمه به آنها شد. تومیریس بارها به كوروش گفت كه این جنگ به صلاح شما نیست و ما كاری به شما نداریم ولی كوروش اصرار می‌كرد و می‌گفت من باید آنجا را تصرف كنم. تومیریس هم می‌گفت كه من نمی‌گذارم تو موفق شوی. گویا كوروش می‌خواست تومیریس را كه زنی بسیار زیبا هم بود به حرمسرای خود ببرد. تومیریس هم می‌گفت كه تو من را نمی‌خواهی، فقط سرزمین من را می‌خواهی. تومیریس پسری داشت كه می‌توانست جانشین مادرش باشد، در آن زمان معمولا هم این پسرها را به صف مقدم به جبهه می‌فرستادند و تفاوتی قایل نبودند. در حین جنگ یكی از كسانی كه به اسارت كوروش در می‌آید پسر تومیریس یعنی سپارگاپیس بود. سپاهیان كوروش ناگزیر شدند او را شكنجه بدهند و با این كار باعث خودكشی او شدند. البته ابزار خودكشی او به دست نیامد. وقتی خبر خودكشی او رسید تمام نیروهای ماساژتی با تمام قوا و با سرعت و با روحیه‌ای قوی به قلب پارسیان شتافتند و در حین این نبرد كوروش كشته شد. وقتی خبر مرگ كوروش به تومیریس می‌رسد او دستور می‌دهد كه مشكی از خون بیاورند و او مشك را به دهان كوروش می‌گذارد. دربار ایران هخامنشی هم منتظر مرگ كوروش نبود و این نشان می‌دهد كه بحران سیاسی در خانواده‌های حكومتی وجود داشته و روی مسایل جامعه اثر گذاشته است. درگذشت كوروش بسیاری از معضلات سیاسی را به هم زد. جسد كوروش را به پاسارگاد آوردند و در آرامگاهی گذاشتند.