1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

▆▇ داستانی کوتاه، زیــبا - قابل تامل - ---- حتما بخوانید▆▇

شروع موضوع توسط Deleted member 25512 ‏28/6/13 در انجمن قرآن کریم

  1. مردی همسر و سه فرزندش را ترک کرد و در پی روزی خود و خانواده اش راهی سرزمینی دور شد... فرزندانش او را از صمیم قلب دوست داشتند و به او احترام می گذاشتند.مدتی بعد ، پدر نامه ی اولش را به آن ها فرستاد. بچه ها آن را باز نکردند تا آنچه در آن بود بخوانند ، بلکه یکی یکی آن را در دست گرفته و بوسیدند و گفتند : این نامه از طرف عزیزترین کس ماست.


    سپس بدون این که پاکت را باز کنند ، آن را در کیسه‌ی مخملی قرار دادند ... هر چند وقت یکبار نامه را از کیسه درآورده و غبار رویش را پاک کرده و دوباره در کیسه می‌گذاشتند... و با هر نامه ای که پدرشان می فرستاد همین کار را می کردند.


    سال ها گذشت. پدر بازگشت، ولی به جز یکی از پسرانش کسی باقی نمانده بود، از او پرسید : مادرت کجاست ؟ پسر گفت : سخت بیمار شد و چون پولی برای درمانش نداشتیم، حالش وخیم تر شد و مرد.

    پدر گفت : چرا ؟ مگر نامه ی اولم را باز نکردید ؟ برایتان در پاکت نامه پول زیادی فرستاده بودم! پسر گفت : نه . پدر پرسید : برادرت کجاست ؟ پسر گفت : بعد از فوت مادر کسی نبود که او را نصیحت کند ، او هم با دوستان ناباب آشنا شد و با آنان رفت .

    پدر تعجب کرد و گفت : چرا؟ مگر نامه ای را که در آن از او خواستم از دوستان ناباب دوری گزیند ، نخواندید؟ پسر گفت :نه ... مرد گفت : خواهرت کجاست ؟ پسر گفت : با همان پسری که مدت ها خواستگارش بود ازدواج کرد الآن هم در زندگی با او بدبخت است.

    پدر با تأثر گفت : او هم نامه‌ی من را نخواند که در آن نوشته بودم این پسر آبرودار و خوش نامی نیست و من با این ازدواج مخالفم ؟ پسر گفت : نه ...

    به حال آن خانواده فکر کردم و این که چگونه از هم پاشید ، سپس چشمم به قرآن روی طاقچه افتاد که در قوطی مخملی زیبایی قرار داشت. وای بر من ...! رفتار من با كلام الله مثل رفتار آن بچه ها با نامه های پدرشان است! من هم قرآن را می‌بندم و در کتابخانه ام می گذارم و آن را نمی خوانم و از آنچه در اوست ، سودی نمی برم، در حالی که تمام آن روش زندگی من است

     
    9 نفر از این پست تشکر کرده اند.
  2. عضو جدید

    تاریخ عضویت:
    ‏23/6/13
    ارسال ها:
    2
    تشکر شده:
    10
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : ▆▇ داستانی کوتاه، زیــبا - قابل تامل - ---- حتما بخوانید▆▇

    داستان قشنگ و اموزنده ای بود .موفق باشید
     
    7 نفر از این پست تشکر کرده اند.
  3. پاسخ : ▆▇ داستانی کوتاه، زیــبا - قابل تامل - ---- حتما بخوانید▆▇

    حیفه این داستان عاپ نشه...
     
    4 نفر از این پست تشکر کرده اند.
  4. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏23/1/13
    ارسال ها:
    8,472
    تشکر شده:
    17,008
    امتیاز دستاورد:
    116
    جنسیت:
    مرد
    پاسخ : ▆▇ داستانی کوتاه، زیــبا - قابل تامل - ---- حتما بخوانید▆▇

    داستان زیبایی بود ایمان جان ..... ممنون که اپش کردی:gol:
     
    4 نفر از این پست تشکر کرده اند.
  5. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏28/6/13
    ارسال ها:
    1,065
    تشکر شده:
    3,288
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    حرفه:
    حسابدار
    پاسخ : ▆▇ داستانی کوتاه، زیــبا - قابل تامل - ---- حتما بخوانید▆▇

    خیلی قشنگ بود
     
    3 نفر از این پست تشکر کرده اند.
  6. پاسخ : ▆▇ داستانی کوتاه، زیــبا - قابل تامل - ---- حتما بخوانید▆▇

    خواهش میکنم هرکی خوشش ااومده صلوات یادش نره بفرسته
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  7. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏21/7/12
    ارسال ها:
    8,510
    تشکر شده:
    4,973
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    دانشجو نرم افزار
    پاسخ : ▆▇ داستانی کوتاه، زیــبا - قابل تامل - ---- حتما بخوانید▆▇

    بسیار عالی ممنونم الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم:razz: