1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

پیامک های عاشقانه جدید و فوق العاده زیبا

شروع موضوع توسط ♥ yakamoz ♥ ‏31/1/11 در انجمن پیام کوتاه

  1. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏25/11/10
    ارسال ها:
    8,717
    تشکر شده:
    4,395
    امتیاز دستاورد:
    123
    حرفه:
    Telegram: vahid_yakamoz instagram: vahid_yakamoz





    [​IMG]​

    سلامت میکنم ای غنچه ی راز / تو بودی از برای عشقم آغاز
    تویی تنها دلیل زنده بودن / ندارم طاقتت با چشم در ناز
    .
    .
    .
    مثل یک درنای زیبا تا افق پرواز کن ، نغمه ای دیگر برای فصل سرما ساز کن
    زندگی تکرار زخم کهنه دیروز نیست ، بالهای خسته ات را رو به فردا باز کن.
    .
    .
    .
    زین شاخه به آن شاخه پریدن ممنوع ، در ذهن بجز تو آفریدن ممنوع
    غیر از تو ورود دیگران در قلبم ، عمرا ، ابدا ، هیچ ، اکیدا ، ممنوع!
    .
    .
    .
    دوستت دارم شاهدی ندارم جز کوچه پس کوچه های خلوت دل!
    .
    .
    .
    با تو زمستان هم لحظه ها شکوفه می زنند انگار که هر ثانیه آغاز بهاری است
    برای رسیدن به ” تو “
    .
    .
    .
    آری آغاز دوست داشتن است گر چه پایان راه نا پیداست
    من به پایان دگر نیند یشم که همین دوست داشتن زیباست
    .
    .
    .
    آنگاه که آوار تنهایی روحت را در هم شکست ، گوشه ی قلبت را بنگر ،
    من آنجا به انتظارت هستم
    .
    .
    .
    کاش میشد در سایه ی مژگانت ، لحظه ای به تماشای دریای خوشرنگ چشمهایت می نشستم
    .
    .
    .
    زندگی ابرهایی است با نام وفا میریزد به جویی به نام صفا
    میرود به رودی به نام عشق میرسد به دریایی به نام وداع
    .
    .
    .
    جانا ز دست عشق تو ، یک دم نباشد راحتم / هر شب خیالت را کشم ، ای ماه تابان در برم
    .
    .
    .
    مردی نزد روانپزشک رفت و از غمی که در سینه داشت سخن گفت. روان پزشک پاسخ داد : در شهر دلقکی ست که مردم را میخنداند و شاد میکند نزد او برو تا غم خود را فراموش کنی ، مرد لبخند تلخی زد و گفت : من همان دلقکم!!!
    .
    .
    .
    بی تو آغاز می کنم من روزهای زرد را / اشک و آه و ناله ها و درد را
    می نویسم بی تو بودن های من پایانم است / بی تو حامل می شوم اندوه و اشک سرد را
    .
    .
    .
    روزگاری او را می جستم، خود را می یافتم اکنون خود را می جویم، او را می یابم
    .
    .
    .
    من نه آنم که دو صد مصرع رنگین گویم من چو فرهاد یکی گویم و شیرین گویم
    .
    .
    .
    سرنوشتم اگر اینست که می بینم حکم تغییر قضا را به که باید گفت؟
    آی خط خوردگی صفحه پیشانی من! این همه خط خطا را به که باید گفت . . . ؟
    .
    .
    .
    از لحظه های طی شده حظی نبرده ایم / خودرا به دست شاید و اما سپرده ایم
    بشمار لحظه لحظه ی عمر گذشته را / هر چند ســـــال بود همانقدر مرده ایم
    .
    .
    .
    گفتی به ماه نگاه کن یاد من باش به یاد لحظه های سرد من باش
    انگار روزو شبم بی ماه نمیشه به خدا یادتم بی ماه همیشه
    .
    .
    .
    تنگی نفست را، نینداز گردن آلودگی، دلت را ببین، کجا گیر کرده…