1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

ساسانیان و صفویان احیاگران ایران

شروع موضوع توسط rashnou ‏23/6/13 در انجمن ایران

  1. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏12/12/12
    ارسال ها:
    727
    تشکر شده:
    518
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    بوتیک
    اگر تاریخ پر فراز و نشیب ایران زمین را به نظاره بنشینیم و در حکومتهایی که در این دیار فرمان راندند به دقت بنگریم، دو حکومت را خواهیم یافت که وجوه شباهت بسیار دارند. یکی از این حکومتها ساسانیاناند و دیگر صفویان. حکومت ساسانیان در سال 226 م با انقراض سلسله اشکانی به وسیله اردشیر بابکان تأسیس میشود. مورخان مسلمان دوره اشکانی را دوران ملوک الطوایف نامیدند که با کمی تتبع علت این امر روشن میشود. بنا به نقل دکتر بیانی، بلعمی گزارش داده است که در زمان اردوان پنجم، آخرین شاه اشکانی، «240 شاه کوچک در سراسر ایرانشهر وجود داشته است و نیز مسعودی در التنبیه و الاشراف گفته که در آن زمان ملوک الطوایف قریب یکصد شاه بودند.» اردشیر با بر انداختن این ملوک الطوایف کوشید وحدت ملی را احیا کرده و روح تازهای در کالبد ایران بدمد. کریستن سن در کتاب ایران در زمان ساسانیان ص 68 میگوید: «بنابراین، تغییر سلسله فقط یک حادثه سیاسی نبود، بلکه نشانه پیدایش روح جدیدی در شاهنشاهی ایران به شمار آمد. دو چیز موجب امتیاز دولت ساسانی از دولت متقدم است: یکی تمرکز قدرت، دیگر ایجاد دین رسمی.» در واقع ساسانیان کوشیدند با ایجاد قدرت مرکزی و دین رسمی، تشخص و تعین ایران را بیشتر نمایند. بر اساس همین اقدامات ساسانیان است که یکی از ایرانشناسان به نام جراردو گنولی در کتاب خود با نام «The idea of iran» این نظر را مطرح میسازد که اندیشه کشوری با نام ایران به مثابه یک ملت متشخص و متمایز از دیگر کشورها و با ویژگیهای منحصر به فرد، در این دوره به وجود آمده است. تلاش ساسانیان برای ساختن ملتی یکپارچه با روحی خاص تنها در تمرکز قدرت و ایجاد دین رسمی، خلاصه نشد بلکه عملکرد آنها در اشاعه و ژرفابخشی به زبان فارسی در سراسر شاهنشاهی را باید یکی از مهمترین عللی دانست که موجب شد پس از فتح ايران به وسيله مسلمانان، زبان فارسی نابود نگردد. حدود 1225 سال پس از استقرار ساسانیان، اسماعیل صفوی در سال 1501 م به سلطنت ایران میرسد. شرایط ایران پیش از صفویان مشابه شرایط کشور قبل از حکومت ساسانیان است، رسول جعفریان در کتاب «صفویه: از ظهور تا زوال» ص 42 چنین مینویسد: «این زمان، ایران با تمامی وسعت خود از بلخ تا دیاربکر میان دولتهای فراوانی تقسیم شده و ملوک الطوایف به معنای گسترده آن در ایران حاکم بود. روملو در حوادث سال 907هـ. ق تصریح میکند که در این سال چند حاکم که هر یک داعیه استقلال داشتند، در ولایت ایران لوای انا ولاغیر برافراشته بودند.» علاوه بر حکومتهای محلی مدعی استقلال که اوضاع داخلی کشور را آشفته و مشابه دوران پیش از ساسانی میکرد، تهدیدات خارجی متعددی نیز در این دوره وجود داشت که حتی شرایط کشور را حادتر ازعهد ساسانی میکرد. سلاطین عثمانی از یک طرف و امیران ازبک از طرفی دیگر، گستاخانه چشم طمع به ملک ایران دوخته بودند. این گستاخیها به جایی رسیده بود که امیر ازبک، شیبک خان، در نامهای به سلطان عثمانی زاینده رود را مرز میان ازبکان و عثمانی مشخص کرد. وضعیت متلاطم کشور که ناشی از درگیریهاي داخلی از یک سو و دستاندازیهای خارجی از دیگر سو بود، شرایط را بسیار بغرنج میکرد. همین اوضاع است که دکتر زرین کوب در کتاب روزگاران از آن به عنوان «ایران در بحران» یاد میکند. اما قدرت یافتن صفویان و طرح آنان برای ایجاد تمرکز قدرت و برقراری یک مذهب رسمی سبب دمیدن روحی تازه در جسم خسته و نزار ایران شد. اسماعیل چون به سریر سلطنت برنشست نخستین اقدامی که کرد، اعلام مذهب تشیع به عنوان تنها مذهب رسمی ایران بود. سیوری در کتاب «ایران عصر صفوی» ص 29 در فواید این اقدام میگوید: نخست این که توان یک ایدئولوژی مذهبی پویا را به خدمت دولت جدید در میآورد و به این ترتیب به دولت این قدرت را میداد که بر مشکلات اولیه غلبه کند و نیز قدرت پیش بردن کشور را از درون بحرانهای جدی که حکومت صفوی بعد از مرگ شاه اسماعیل اول در (1524میلادی – 930هجری) با آن روبه رو شد، فراهم آورد. دوم اینکه این عمل تمایز آشکاری بین دولت صفویه و امپراطوری عثمانی که قدرت عمده جهان اسلام در قرن شانزدهم میلادی – دهم هجری بود به وجود آورد و به این ترتیب به دولت صفوی هویت ارضی و سیاسی داد. به هر روی طریقی که اسماعیل گشود و اخلافش نیز آن را پی گرفتند، تأثیری سترگ در آینده ایران بر جای نهاد و در واقع از این دوره است که به قول پروفسور رویمر، ایران پا در راه عصر جدید میگذارد. صفویان همچون ساسانیان با سیاست تمرکز قدرت و اتحاد دین و دولت، در کشور امنیتی به وجود میآورند که در سایهسار آن اقتصاد شکوفا میشود، فعالیتهای هنری گسترش میيابد، در امور لشكری و کشوری اصلاحات بنیادین صورت میگیرد و در حقیقت خون تازهای در رگ و پی کشور به گردش در میآید. نکته جالب توجه درخصوص ساسانیان و صفویان این که، این دولتها در عین حالی که حرکتی تکاملی داشتند اما کوشیدند با گذشته ایران نیز پیوندی محکم برقرار کنند. یکی از بارزترین جلوههای این امر را در دعوی آنان مبنی بر این که از نسل شاهان کهن ایرانند و جانشین بر حق آنان، میتوان مشاهده نمود. ساسانیان نسب خود را به اردشیر دراز دست – شاه هخامنشی – میرساندند و همچنین صفویان نیز تبار خود را به امام سجاد (ع) میرساندند که پدر ایشان امام حسین نوه پیامبر اسلام میباشد و مادرش شهربانو دختر یزدگرد - واپسین شاه ساسانی که آنان نیز خود را از فرزندان هخامنشیان میدانستند– بدین طریق صفویان از یک سو تبار خود را به پیامبر اسلام (ص) و از سویی دیگر به شاهان فرهمند ایران میرساندند. اگر چه سندیت این شجره نامهها بسیار مشکوک مینماید اما اهمیت آن به واقعی بودن یا نبودن آن نیست بلکه ارج آن در این است که بر ما ارزشی که این دو خاندان برای پیوند زدن خود با گذشته ایران میدادند روشن میسازد و این امری است که در عدم ابتلاي ملت ایران به گسست تاریخی اهمیت بسیار دارد. در هر حال توانایی که ساسانیان و صفویان در احیای هویت ایرانی داشتهاند بسیار چشمگیر است که شاید مهمترین علت آن را بتوان در دو سیاست اصلی آنها یعنی تمرکز قدرت و اتحاد با دین جستوجو کرد. از این رو، در سیاست دوم، یعنی اتحاد با دین، باید بیشتر تأمل نمود. زیرا در کشورهای دیگر هنگامی که دین و دولت متحد میشوند، کشور واپس میرود – بهترین نمونههای این امر، کشورهای اروپایی در قرون وسطی هستند – ولیکن در ایران هرگاه دین و دولت دست اتحاد به یکدیگر دادهاند، کشور نه تنها دچار انحطاط نشده است بلکه بیش از هر زمان دیگر در راه تکامل و ترقی گام نهاده و پیشرفت کرده است.