1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

جود و سخاوت در قرآن و روایات

شروع موضوع توسط *NaSrIn* ‏31/1/11 در انجمن احکام و روایات

  1. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏10/12/10
    ارسال ها:
    2,142
    تشکر شده:
    992
    امتیاز دستاورد:
    0

    بسم الله الرحمن الرحیم​



    ارزشها

    جود

    ( جود و سخاوت )
    ​




    اشاره

    اين دو واژه كه در مقابل ‏«بخل‏» است،غالبا در يك معنى استعمال مى‏شود،ولى گاه‏از بعضى كلمات استفاده مى‏شود كه‏ «جود» مرحله

    بالاتر از «سخاوت‏» است، زيرا درتعريف ‏«جود» گفته‏اند: «بخشش بدون درخواست است كه در عين حال، بخشش خود راكوچك بشمارد.»

    گاه گفته‏اند: «جود،خوشحال شدن از درخواست مردم و شادگشتن به هنگام‏بخشش است. »بعضى نيز گفته‏اند:«جود بخششى است

    كه مال را، مال خدا بشمرد و سائل رابنده خدا بداند و خودش را در اين ميان واسطه ببيند»،

    در حالى كه ‏«سخاوت‏» معنى‏وسيع‏ترى دارد و هرگونه بذل و بخشش را شامل مى‏شود.

    بعضى نيز گفته‏اند:
    «كسى كه بخشى از اموال خود را ببخشد و بخش ديگر را براى خودبگذارد،صاحب سخاوت است و كسى كه اكثر آن

    را ببخشد و مقدار كمى را براى خود بگذارد،داراى جود است‏».



    مطابق تمام اين تعريفها«جود»مرحله بالاتر از«سخاوت‏»است. ​



    به هر حال‏ «جود» و «سخاوت‏» از فضايل مهم اخلاقى است،هر اندازه‏ «بخل‏» نشانه‏پستى و حقارت و ضعف ايمان و فقدان شخصيت

    است ، «جود» و «سخاوت‏» نشانه ايمان‏و شخصيت والاى انسان است.

    در آيات قرآن مجيد گرچه واژه‏«جود»و«سخاوت‏»به كار نرفته است،اما تعبيرات‏ديگرى ديده مى‏شود كه منطبق بر اين دو مفهوم است و

    قرآن نيز براى آن ارج فراوانى بيان كرده است،به عنوان نمونه به آيات زير توجه فرماييد:

    1- ..يحبون من هاجر اليهم و لا يجدون فى صدورهم حاجة مما اوتوا و يؤثرون على‏انفسهم و لو كان بهم خصاصة... (حشر، 9)

    2- و يطعمون الطعام على حبه مسكينا و يتيما و اسيرا-انما نطعمكم لوجه الله‏لا نريد منكم جزاء و لا شكورا (دهر،8 و 9)

    3- مثل الذين ينفقون اموالهم فى سبيل الله كمثل حبة انبتت‏سبع سنابل فى كل‏سنبلة ماة حبة و الله يضاعف لمن يشاء و الله واسع عليم


    (بقره،261)

    4- الذين ينفقون اموالهم بالليل و النهار سرا و علانية فلهم اجرهم عند ربهم و لاخوف عليهم و لا هم يحزنون (بقره،274)

    5- لن تنالوا البر حتى تنفقوا مما تحبون و ما تنفقوا من شى‏ء فان الله به‏عليم (آل عمران،92)

    6- الذين يؤمنون بالغيب و يقيمون الصلاة و مما رزقناهم ينفقون (بقره،3)

    7- و لا تجعل يدك مغلولة الى عنقك و لا تبسطها كل البسط فتقعد ملومامحسورا (اسراء،29)


    ترجمه

    1-..و كسانى را كه به سويشان هجرت كنند،دوست مى‏دارند و در دل خود نيازى به آنچه‏به مهاجران داده شده،احساس نمى‏كنند و آنها

    را بر خود مقدم مى‏دارند، هر چند خودشان‏بسيار نيازمند باشند...

    2- و غذاى(خود)را با اين كه به آن علاقه(و نياز)دارند،به مسكين و يتيم و اسيرمى‏دهند-(و مى‏گويند)ما شما را به خاطر خدا اطعام


    مى‏كنيم و هيچ پاداش و سپاسى از شمانمى‏خواهيم.

    3- كسانى كه اموال خود را در راه خدا«انفاق‏»مى‏كنند،همانند بذرى هستند كه هفت‏خوشه بروياند كه در هر خوشه يكصد دانه باشد و


    خداوند آن را براى هر كس بخواهد(وشايستگى داشته باشد)،دو يا چند برابر مى‏كند و خدا(از نظر قدرت و رحمت)وسيع و(به همه‏چيز)

    داناست.

    4- آنها كه اموال خود را شب و روز پنهان و آشكار انفاق مى‏كنند،مزدشان نزدپروردگارشان است،نه ترسى بر آنهاست و نه غمگين


    مى‏شوند.

    5- هرگز به(حقيقت)نيكوكارى نمى‏رسيد!مگر اين كه از آنچه دوست مى‏داريد(در راه‏خدا)انفاق كنيد و آنچه انفاق مى‏كنيد،خداوند از آن آگاه


    است.

    6- (پرهيزكاران)كسانى هستند كه به غيب(آنچه از حس پوشيده و پنهان است)ايمان‏مى‏آورند و نماز را بر پا مى‏دارند و از تمام نعمتها و


    مواهبى كه به آنان روزى داده‏ايم،انفاق‏مى‏كنند.

    7- هرگز دستت را بر گردنت زنجير مكن(و ترك انفاق و بخشش منما)و بيش از حد نيزدست‏خود را مگشا تا مورد سرزنش قرار گيرى و از كار


    فرو مانى.
     
  2. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏10/12/10
    ارسال ها:
    2,142
    تشکر شده:
    992
    امتیاز دستاورد:
    0
    تفسير و جمع‏بندى

    چهره سخاوتمندان در قرآن



    در نخستين آيه مورد بحث، سخن از گروهى سخاوتمندان انصار مدينه است كه باآغوش باز از مهاجرانى كه خانه و كسب و كارى


    نداشتند،استقبال كردند و آنها را برخودشان مقدم داشتند و حتى گفتند: «ما اموال و خانه‏هايمان را با آنها تقسيم مى‏كنيم وچشم


    داشتى به غنائم جنگى نيز نداريم.»

    قرآن درباره آنها در آيه فوق مى‏گويد: «آنها كسانى را كه به سويشان هجرت مى‏كنند،دوست دارند و در درون دل نيازى نسبت‏به آنچه
    به مهاجران داده شده،احساس نمى‏كنند وآنها را بر خود مقدم مى‏دارند،هر چند شديدا فقير باشند، ...

    يحبون من هاجر اليهم ولا يجدون فى صدورهم حاجة مما اوتوا و يؤثرون على انفسهم و لو كان بهم خصاصة... » (1)

    به گفته بعضى از مفسران معروف: «در تاريخ بشريت،چنين استقبالى سابقه نداشته‏است كه گروهى غريب در شهرى وارد شوند و


    مؤمنان آن شهر چنان استقبالى از آنان كنند كه‏حتى آنها را بر خويش مقدم شمرند و حاضر باشند تمام زندگى خود را با آنان تقسيم

    نمايند، حتى در بعضى از روايات وارد شده است كه عدد مهاجران نسبت‏به داوطلبان پذيرايى از آنهاكم بود به همين دليل،گاه در ميان

    دو و ياچند نفر،بر سر افتخار ميزبانى مهاجران،اختلاف‏پيدا مى‏شد كه براى حل آن به قرعه متوسل شدند.» (2)

    به هر حال،خداوند اين محبت و بلند نظرى و ايثار و سخاوت را كه از ويژگيهاى‏انصار بود،مى‏ستايد.

    در دومين آيه مورد بحث، سخن از بزرگوارانى است كه غذاى خود را در حالى كه‏شديدا به آن نياز داشتند به مسكين و يتيم و اسير


    دادند،بدون اين كه هيچ انتظار پاداش وتشكرى داشته باشند،


    «و يطعمون الطعام على حبه مسكينا و يتيما و اسيرا×انمانطعمكم لوجه الله لا نريد منكم جزاء و لا شكورا » (3)

    روايات فروانى از طرق شيعه و سنى،حكايت از اين دارد كه آيات 8 و 9 سوره‏«دهر»در فضيلت اهلبيت عليهم السلام نازل شده است.

    «مرحوم علامه امينى‏»در«الغدير»34 نفراز علماء معروف اهل سنت را نام مى‏برد كه اين حديث را در كتابهاى خود آورده‏اند


    (با ذكر نام كتاب و صفحه آن) (4) ​


    بنابراين حديث مزبور در ميان اهل سنت مشهور،بلكه متواتر است و علماى شيعه‏اتفاق نظر دارند كه همه سوره‏«دهر»يا بخش قابل
    ​
    ملاحظه‏اى از آيات آن،درباره‏اهلبيت پيامبر صلى الله عليه و اله(على،فاطمه زهرا،حسن و حسين عليهم السلام)نازل شده است. ​


    دقت در آيات سوره‏«دهر»نشان مى‏دهد كه خداوند چگونه از اين سخاوتمندان‏ايثارگر مدح و ستايش كرده و عمل آنها را ستوده و بالاترين​


    پاداش را براى آنها قرارداده است.در يك جا از آنها به عنوان‏«ابرار»و در جاى ديگر از آنها به عنوان‏«عباد الله‏»(بندگان خاص خدا) ياد


    كرده است. ​


    در سومين آيه، تشويق بى‏نظيرى نسبت‏به انفاق كنندگان سخاوتمند ديده مى‏شود.با تعابيرى كه در آيات انفاق بى‏نظير است،



    مى‏فرمايد: «كسانى كه اموال خود را در راه خداانفاق مى‏كنند،همانند بذرى است كه هفت‏خوشه بروياند و در هر خوشه نيز يكصد دانه


    باشدو خداوندآن را براى هر كسى بخواهد(و شايسته بداند)دو يا چند برابر مى‏كند و خداوند توانا وداناست، مثل الذين ينفقون اموالهم
    فى سبيل الله كمثل حبة انبتت‏سبع سنابل فى كل‏سنبلة ماة حبة و الله يضاعف لمن يشاء و الله واسع عليم » (5)


    اگر آيه را بر خلاف ظاهر آن تفسير كنيم و حذف و تقدير نيز قايل نشويم،آيه‏دلالت‏بر اين دارد كه رشد و نمو بى‏نظير در روح و جان انفاق

    كنندگان نيكوكار صورت‏مى‏گيرد.اموال آنها بر اثر انفاق چندين برابر شده و خودشان نيز در پرتو سخاوت،مدارج كمال را به سرعت مى‏پيمايند

    و حتى گامهاى كوچك در اين راه آثار عظيم دارد.

    به اين ترتيب انفاق علاوه بر اينكه مايه رشد بشرى است،مايه رشد و تكامل اخلاقى‏و معنوى خود انسان نيز هست.

    در روايت آمده است كه امام سجاد عليه السلام،هر گاه كه چيزى به سائلى مى‏بخشيد،دست‏سائل را نيز مى‏بوسيد،عده‏اى علت اين

    كار را از حضرت جويا شدند.حضرت عليه السلام درجواب فرمودند:«لانها تقع فى يد الله قبل يد العبد،اين به خاطر آن است كه(اين‏بخشش)


    پيش از آن كه به دست‏بنده قرار گيرد،به دست‏خدا مى‏رسد.» (6)

    در چهارمين آيه، ضمن اشاره به نكته مهمى درباره انفاق،آمده است:«كسانى كه‏اموال خود را در شب و روز،پنهان و آشكار انفاق

    مى‏كنند،پاداششان نزد پروردگارشان است،نه ترسى بر آنهاست و نه غمگين مى‏شوند، الذين ينفقون اموالهم بالليل و النهار سرا وعلانية

    فلهم اجرهم عند ربهم و لا خوف عليهم و لا هم يحزنون ». (7)


    بنابراين‏ «سخاوت‏» و «انفاق‏» در راه خدا به هر شكل و صورتى كه باشد،محبوب وپسنديده است،از سوى ديگر«انفاق‏»ترس از عذاب

    الهى را برطرف ساخته و حزن واندوه را مى‏زدايد.افراد انفاقگر و بخشنده خوف و وحشتى از آينده ندارند،زيرا، خداوند زندگى آنها را تضمين

    كرده است و به خاطر از دست دادن بخشى از اموالشان اندوهگين نمى‏شوند،زيرا مى‏دانند، آنچه از فضل پروردگار به آنها داده مى‏شود،

    بيشتراز آن است كه از دست داده‏اند.

    پنجمين آيه باز با تعبير تازه‏اى در زمينه انفاق مى‏فرمايد«هرگز به(حقيقت)نيكوكارى‏نمى‏رسيد،مگر آن كه از آنچه دوست مى‏داريد(در راه


    خدا)انفاق كنيد و آنچه انفاق مى‏كنيد،خداوند از آن با خبر است ،

    «لن تنالوا البر حتى تنفقوا مما تحبون و ما تنفقوا من شيى‏ء فان‏الله به عليم » (8)

    در ادبيات عرب‏«بر»به معنى نيكوكارى توام با توجه و از روى قصد و اختيار است‏و اين نشانه شخصيت و روحانيت انسان مى‏باشد.


    جالب اين كه‏«بر»در آيه به طور مطلق‏ذكر شده و نشان مى‏دهد تا سخاوت و انفاق نباشد،انسان هرگز به حقيقت نيكوكارى‏نمى‏رسد.


    گرچه بعضى از مفسران واژه‏«بر»را به معنى‏«بهشت‏»و بعضى به معنى‏«تقوا»وبعضى به معنى‏«پاداش نيك‏»گرفته‏اند،ولى ظاهر اين است

    كه مفهوم‏«بر»وسيع بوده وشامل همه اينها نيز مى‏شود.

    در ششمين آيه، انفاق را ضمن اين كه يكى از اركان مهم تقوا ذكر كرده-تقوايى كه‏سرچشمه هدايت الهى ومحتواى قرآنى است-


    مى‏فرمايد:


    «پرهيزكاران كسانى هستند كه‏ايمان به غيب دارند(ايمان به خدا و جهان ماوراء طبيعت)و نماز را برپا مى‏دارند و از نعمتهايى‏كه بر آنها


    روزى داده‏ايم،انفاق مى‏كنند، الذين يؤمنون بالغيب و يقيمون الصلاة و ممارزقناهم ينفقون » (9)

    با توجه به اينكه‏«ينفقون‏»به صورت فعل مضارع ذكر شده،مفهومش اين است كه‏آنها انفاق مواهب الهى را به طور مستمر انجام مى‏دهند


    و اين نشانه سخاوتمندى‏آنهاست كه در نهادشان ريشه دوانده و به صورت يك صفت‏برجسته در آمده است.

    تعبير به‏«مما رزقناهم‏»(از آنچه به آنان روزى داده‏ايم)اشاره به نكته لطيفى مى‏كندو آن اين كه آنها مى‏دانند كه همه اموال،مواهب الهى



    است،بنابراين،دليلى ندارد كه از انفاق بخشى از آن در راه بندگان نيازمند خدا،«بخل‏»بورزند.در ضمن روشن است كه‏«انفاق‏»منحصر به


    زكات نيست،بلكه معنى گسترده‏اى دارد كه هم صدقات واجب و هم‏مستحبات را شامل مى‏شود.

    در هفتمين و آخرين آيه، ضمن دادن دستور به رعايت اعتدال در بذل و بخشش ودورى از افراط و تفريط و نشان دادن تصويرى از صفت

    ‏سخاوت كه حد وسط در ميان‏«بخل‏»و«اسراف‏»است،مى‏فرمايد: «دستت را بر گردنت زنجير مكن(و ترك انفاق وبخشش منما)و بيش از

    حدنيز آن رامگشا(و آلوده اسراف و تبذير مشو)مبادا مورد سرزنش‏قرار گيرى و از كار فرومانى، و لا تجعل يدك مغلولة الى عنقك و لا

    تبسطهاكل البسطفتقعد ملوما محسورا » (10) . اين آيه،تعريف روشنى براى سخاوت است.


    -----پى‏نوشتها--------------



    1- حشر،9.

    2- فى ظلال،ج‏7(ذيل آيه).

    3- دهر/ 8 و9.

    4- الغدير،ج‏3،ص‏107 به بعد.احقاق الحق،ج‏3،ص‏157- 171.

    (در اين كتاب حديث مزبور از36نفر از دانشمندان اهل نت‏با بيان ماخذ حديث ذكر شده است.)

    5- بقره/ 261.

    6- بحار الانوار،ج‏93،ص‏129.

    7- بقره/ 274.

    8- آل عمران/ 92.

    9- بقره/ 3.

    10- اسراء/ 29.
    ​
     
  3. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏10/12/10
    ارسال ها:
    2,142
    تشکر شده:
    992
    امتیاز دستاورد:
    0
    امام صادق عليه السلام در حديث معروفى اين مطلب را ضمن مثال روشنى بيان داشته‏اند:

    «مشتى خاك را از زمين برداشت و محكم در دست گرفت،فرمودند:اين بخل است،سپس‏مشت ديگرى برداشت و دست را چنان گشود كه تمام خاكها،روى زمين ريخت،سپس‏فرمودند:اين اسراف است،مرتبه سوم،مشتى خاك برداشت و كف دست را رو به آسمان كردو دست را گشود،مقدارى از خاكها از لابلاى انگشتان و اطراف دستشان فرو ريخت و مقدارى‏باقى ماند،حضرت عليه السلام فرمودند:اين حد اعتدال است(و حقيقت‏سخاوت همين است)» (11)

    در آيه مورد بحث از«بخل‏»تعبير به‏«زنجير شدن بر گردن‏»شده است و از اسراف به‏گشودن دست،آن چنان كه كارى از آن ساخته نباشد و هر دو را مورد سرزنش قرارگرفتن و از كار باز ماند(ملوما محسورا)ذكر مى‏كند.

    از مجموع آيات مختلفى كه به نحوى به مساله سخاوت و انفاق و بذل و بخشش‏ارتباط دارد-كه بخشى از آن را در بالا تفسير كرديم-به خوبى عظمت و اهميت وارزش والاى اين صفت‏برجسته انسانى ظاهر مى‏شود،نه تنها باعث نظم و سعادت‏جوامع انسانى و مبارزه با فقر و محروميتى كه سرچشمه انواع نابسامنى‏ها و گناهان است، مى‏شود بلكه در تكامل معنوى و روحى انسان نيز نقش بسيار مهمى دارد.



    سخاوت در منابع حديث​


    در روايات اسلامى تعبيرات بسيار والايى درباره‏«جود»و«سخاء»ديده مى‏شود كه‏در نوع خود كم نظير است.روايات زير نمونه‏هايى است كه از ميان احاديث فراوانى‏گلچين شده است:

    1- در حديثى از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و اله آمده است: «السخاء خلق الله الاعظم (12) ،سخاوت،اخلاق بزرگ الهى است‏»

    در واقع تمام سخاوتها در وجود ذى جود پروردگار متجلى است،زيرا هر چه داريم‏از اوست.نعمتهاى گوناگون،زمين و آسمان،حيات وجود ما،همه از اوست و هر جاسخاوتى است از سخاوت او سرچشمه گرفته است،زيرا اگر او مواهبى به ما نمى‏بخشيد،ما توان بخشش را نداشتيم،حتى صفت جود و بخشش نيز از مواهب اوست.

    2- امام صادق عليه السلام مى‏فرمايند:
    «السخاء من اخلاق الانبياء و هو عماد الايمان ولا تكون المؤمن الا سخيا و لا يكون سخيا الا ذو يقين و همه عالية لان السخاء شعاع‏نور اليقين،و من عرف ما قصد هان عليه ما بذل،سخاوت از اخلاق انبياء است و ستون‏ايمان است و هيچ فرد با ايمانى وجود ندارد،مگر اين كه با سخاوت است و هيچ سخاوتمندى‏وجود ندارد،مگر اين كه داراى يقين و همت عاليه است،زيرا سخاوت،شعاع نور يقين است وآن كس كه بداند چه چيزى را قصد كرده،آنچه را كه بذل نموده در نظر او كم اهميت است‏» (13)

    از اين حديث استفاده مى‏شود كه اين صفت والا بعد از ذات پاك الهى كه مبداسخاوت است در وجود انبياء،نشانه ايمان و يقين آنهاست.

    3- در حديث ديگرى از امير مؤمنان عليه السلام آمده است:
    «تحل بالسخاء و الورع فهماحلية الايمان و اشرف خلالك،به سخاوت و ورع،خود را بياراى كه اين دو آرايش ايمان و برترين صفات توست.» (14)

    اين تعبير نشان مى‏دهد كه اين صفت را از برترين صفات مؤمن به حساب آورده‏است.

    4- در حديث ديگرى از همان امام بزرگوار آمده است:
    «السخاء ثمرة العقل والقناعة برهان النبل،سخاوت ميوه درخت عقل و خرد و قناعت دليل بر نجابت است‏» (15)

    آنها كه در بخشش به ديگران‏
    «بخل‏»مى‏ورزند،اموال زيادى را فراهم كرده ومى‏گذارند و مى‏روند،در حقيقت اين گونه افراد عاقل نيستند،زيرا،زحمت‏بر دوش‏آنها بوده،بدون آن كه از اموالشان بهره مادى يا معنوى ببرند.كدام عاقلى چنين كارى‏مى‏كند!

    5- در تعبير ديگرى از آن حضرت عليه السلام در مورد اهميت‏
    «سخاوت‏»به نكته لطيف‏ديگرى اشاره مى‏فرمايند:«غطوا معايبكم بالسخاء فانه ستر العيوب،عيوب خويش را باسخاوت بپوشانيد،زيرا سخاوت پوشاننده عيبهاست‏» (16)

    صدق اين كلام مولى با تجربه به خوبى ثابت مى‏شود،اشخاص را مى‏بينيم كه عيوب‏گوناگونى دارند،ولى چون سخاوتمندند همه مردم به ديده احترام به آنها مى‏نگرند.

    6- باز در تعبيرى ديگر از همان امام همام عليه السلام آمده است:
    «السخاء يمحص الذنوب‏و يجلب محبة القلوب،سخاوت، گناهان را پاك مى‏كند و دل‏ها را سوى سخاوت كننده فرامى‏خواند.» (17)


    ​
    اين تعبير نشان مى‏دهد كه ‏«سخاوت‏» كفاره بسيارى از گناهان است!



    7- مولى الموحدين على عليه السلام درباره تاثير عميق محبت در جلب قلبها مى‏فرمايند: ​
    «مااستجلبت المحبة بمثل السخاء و الرفق و حسن الخلق،هيچ چيزى مانند سخاوت و مداراكردن و حسن خلق،جلب محبت نمى‏كند. (18)

    8- رسول خدا صلى الله عليه و اله در اين باره مى‏فرمايند:
    «السخى قريب من الله قريب من الناس‏قريب من الجنة، سخاوتمند نزديك به خدا،نزديك به مردم و نزديك به بهشت است.» (19)

    9- در حديث ديگرى از امام صادق عليه السلام آمده است:
    «شاب سخى مرهق فى الذنوب‏احب الى الله عز و جل من شيخ عابد بخيل،جوان سخاوتمند آلوده به گناه،نزد خدا محبوبتراز پيرمرد عابد بخيل است‏» (20)

    به يقين اين‏
    «سخاوت‏»سبب امدادهاى الهى مى‏شود و سرانجام آن جوان آلوده رانجات مى‏دهد،ولى آن پير عابد بخيل به خاطر بخلش در گناه فرو خواهد رفت.

    10- اين بحث را با حديثى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و اله به عنوان حسن ختام پايان مى‏دهيم:

    «تجافوا عن ذنب السخى فان الله آخذ بيده كلما عشر،از گناه و لغزش سخاوتمند صرف‏نظر كنيد،زيرا،هر زمان بلغزد، خداوند دست او را مى‏گيرد(و نجاتش مى‏دهد.) (21)

    از مجموع احاديث‏بالا،ارزش و اهميت فوق العاده‏«سخاوت‏»در كلام پيشوايان‏اسلام مشخص مى‏شود و نشان مى‏دهد كه كمتر فضيلتى با آن برابرى مى‏كند.





    -----پى‏نوشتها--------------





    11- تفسير نور الثقلين،ج‏3،ص 158.

    12- كنز العمال،ج‏6،ص‏337،حديث‏15926.

    13- بحار الانوار،ج 68،ص 355،حديث‏17.

    14- غرر الحكم،حديث 4511.

    15- غرر الحكم،حديث 2145.

    16- غرر الحكم،حديث 6440.

    17- غرر الحكم،حديث 1738.

    18- غرر الحكم،حديث 9561.

    19- بحار الانوار،ج 70،ص 308.

    20- بحار الانوار،ج 70،ص‏307.

    21- كنز العمال،ج‏6،ص 392،حديث 16212.
    ​
     
  4. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏10/12/10
    ارسال ها:
    2,142
    تشکر شده:
    992
    امتیاز دستاورد:
    0
    آثار و پيامدهاى سخاوت




    1- آثار مثبت‏«سخاوت‏»در زندگى فردى و اجتماعى انسان كه با تجربه ثابت‏شده و يا در احاديث اسلامى به آن اشاره گرديده است،

    بسيار زياد است،به عنوان نمونه:

    از روايات متعددى استفاده مى‏شود و تجربيات روزانه نيز آن را تاييد مى‏كند كه‏«سخاوت‏»محبت دوست و دشمن را جلب مى‏كند،

    بر عدد دوستان مى‏افزايد و ازدشمنان مى‏كاهد.

    2- «سخاوت‏»پوششى براى عيوب انسان‏هاست و به اين ترتيب،آبروى انسان راحفظ مى‏كند.

    3- «سخاوت‏» در عين اين كه ثمره درخت عقل است،بر عقل و خرد انسان‏مى‏افزايد.عقل مى‏گويد:دليلى ندارد كه انسان با زحمت زياد

    اموال فراوانى تهيه كند وآن را براى بازماندگان بگذارد و خودش به وسيله آن،جلب ثواب و كسب آبرو نكند.

    از سوى ديگر«سخاوت‏»،گروهى از انديشمندان را گرد انسان جمع مى‏كند و آنها مى‏توانند بر فكر و عقل و دانش او بيفزايند.


    4- «سخاوت‏» فاصله طبقاتى جامعه را كم مى‏كند و از اين طريق ناهنجاريهاى ناشى‏از فاصله طبقاتى را از بين مى‏برد و يا كاهش

    مى‏دهد.آتش كينه‏هاى محرومان راخاموش مى‏كند و حس انتقامجويى را در آنان تضعيف مى‏نمايد و از اين طريق‏پيوندهاى اجتماعى

    را محكم مى‏سازد.

    5- «سخاوت‏» مدافعان انسان را زياد مى‏كند و آبروى او را محفوظ مى‏دارد ودشمنان و بدخواهان را عقب مى‏راند،

    امير مؤمنان عليه السلام در اين باره مى‏فرمايند:

    «الجودحارس الاعراض،جود و بخشش آبروى انسان را حفظ مى‏كند.» (22)


    6- جود و«سخاوت‏»، آثار معنوى فوق العاده‏اى نيز دارد،به همين دليل از صفات‏انبياء شمرده شده و همان گونه كه در روايات گذشته

    خوانديم،شعاع نور
    «يقين‏» است،حتى اگر اين فضيلت در افراد بى ايمان باشد،به حال آنها مفيد و سودمند است.

    در حديثى آمده است كه خداوند متعال به حضرت موسى عليه السلام وحى نمود:

    «لا تقتل‏السامري فانه سخى،سامرى را به قتل مرسان،زيرا او مرد سخاوتمندى است.» (23)

    درست است كه سامرى،منشا فساد عظيمى در بنى اسرائيل شد و آئين بت پرستى رادر ميان آنها پايه نهاد و در انتها نيز زندگى را با

    خفت و ذلت و حقارت گذراند كه شايدمرگ بر آن زندگى،ترجيح داشت،ولى با اين همه به حضرت موسى عليه السلام وحى رسيد كه

    ‏خون او را به خاطر سخاوتش نريزد.

    از رسول خدا عليه السلام نقل شده است كه به فرزند حاتم طائى به نام‏ «عدى‏» فرمود:

    «دفع‏عن ابيك العذاب الشديد لسخاء نفسه،

    عذاب شديد از پدرت به خاطر سخاوتش برداشته‏شد.» (24)


    در ذيل همين حديث،آمده است كه پيامبر صلى الله عليه و اله دستور داد،گروهى از جنايتكاران‏يكى از جنگها را به قتل برسانند،

    ولى يكى از آنها را استثناء كرد.

    آن مرد تعجب كرد وگفت:«با اين كه گناه ما يكى است،چرا مرا از ميان آن جمعيت جدا كردى؟»

    حضرت صلى الله عليه و اله‏فرمودند:

    «خداوند به من وحى فرستاد كه تو سخاوتمند قوم خود هستى و من نبايد تو را به قتل برسانم.»


    آن مرد با شنيدن اين سخن ايمان آورد و شهادتين بر زبان جارى كرد،

    آرى!سخاوت آن مرد،او را به بهشت رسانيد.

    از رسول خدا صلى الله عليه و اله نقل شده است:​




    «شخص سخى را اهل آسمانها دوست دارند و اهل‏زمين هم دوست دارند.. .

    در حالى كه بخيل را اهل آسمانها و زمين دشمن دارند.» (25)
    ​






    محدوده سخاوت



    «سخاوت‏» مانند تمام صفات و كارهاى نيك،مقدار و اندازه‏اى دارد كه اگر در مسيرافراط قرار گيرد،نتيجه منفى خواهد داشت.

    همچنين‏«سخاوت‏» نبايد لطمه به آبرو وحيثيت و زندگى كسانى كه به انسان وابسته‏اند،زند.

    «سخاوت‏» بايد در اموال حلال باشد،نه اموالى كه از راه‏هاى حرام و يا ظلم و ستم به‏دست آمده است،مانند،

    «سخاوت‏» بسيارى از سلاطين ظالم و ستمگر.

    هم‏چنين‏«سخاوت‏» نبايد در اموال مربوط به بيت المال باشد،زيرا اموال بيت المال،حساب و كتاب مخصوص به خود دارد كه بايد به

    دقت رعايت گردد.



    راه‏هاى كسب سخاوت
    اين فضيلت اخلاقى مانند ساير فضايل،با تعليم و تربيت و انديشه و تفكر و تمرين وممارست‏حاصل مى‏شود.

    توجه به اين حقيقت كه اين اموال و ثروتها،امانتهاى الهى در دست ماست و هيچ‏كدام دوام و بقايى ندارد،انسان را وا مى‏دارد با بذل و

    بخشش،آن را در صندوق امانت‏الهى،براى روزى كه دستها خالى است،ذخيره كند.همچنين دقت در آثار و بركات وپيامدهاى مهمى كه

    براى‏«سخاوت‏»در مطالب قبل ذكر شد،مشوق مؤثرى در امر«سخاوت‏»است.

    مطالعه تاريخ زندگى سخاوتمندان و بخيلان و مقايسه آن دو با يكديگر و احترام وآبرو و شخصيتى كه گروه اول داشتند و ذلت و بد نامى

    كه دامنگير گروه دوم بوده است‏نيز در ايجاد اين‏«سخاوت اخلاقى‏»بسيار مؤثر است.

    اينها جنبه‏هاى تعليماتى اين مساله است،اما از نظر عملى،هر قدر تمرين و ممارست‏بيشترى در اين زمينه شود،توفيق زيادترى در به

    دست آوردن اين فضيلت اخلاقى‏حاصل مى‏گردد،زيرا تكرار اعمال سخاوتمندانه و بذل و بخشش،هر چند از راه تحميل‏بر نفس خويش

    باشد،به تدريج‏به صورت عادت و سپس مبدل به حالت،و سرانجام به‏يك ملكه اخلاقى مبدل خواهد گرديد.

    در ضمن،تربيت پدر و مادر و معلم و استاد در اين زمينه،بسيار مؤثر است.اگر آنهاكودكان را از آغاز عمر به‏«جود»و«سخاوت‏»عادت دهند،

    اين ملكه،به آسانى دروجود آنها ريشه مى‏دواند و در بزرگى جزء زندگى آنان مى‏شود.


    در حالات‏«صاحب بن عباد» آمده است كه در كودكى هنگامى كه مى‏خواست‏براى‏فرا گرفتن درس دينى به مسجد برود،

    هميشه مادرش يك دينار و يك درهم به او مى‏دادو مى‏گفت: «اين را به اولين فقيرى بده كه در مسير راه خودمى‏بينى‏»

    كم‏كم اين خصلت دروجودش ريشه دار شد تا اين كه در بزرگى چنان بذل و بخششى مى‏كرد كه همه به اوآفرين

    مى‏گفتند. اگر كسى بعد از ظهر ماه مبارك رمضان به خانه‏اش مى‏آمد،سخاوتش‏مانع از آن مى‏شد كه كسى بدون

    خوردن افطار از خانه او بيرون رود.هر روز حداقل‏هزار نفر بر سر سفره او افطار مى‏كردند و بذل و بخشش او در ماه

    رمضان به اندازه تمام‏ماههاى سال بود. (26)

    از شگفتيهاى ديگر زندگى او چنين نقل مى‏كنند:

    «روزى نوشابه براى او آوردند،

    ازنزديكانش نسبت‏به آن نوشابه سوء ظن پيدا كرد و گفت:از اين نوشابه ننوش،زيرا مسموم‏است،

    خدمتكارى كه آن قدرح را آورده بود،همچنان ايستاده بود.

    «صاحب بن عباد»به‏شخصى كه ادعاى مسموم بودن آن را
    مى‏كرد،گفت:به چه دليل مى‏گويى كه اين مسموم است؟

    گفت:بهترين راه اين است كه كسى كه اين قدرح را آورده و به دست تو داده،موردآزمايش قرار گيرد و از آن بنوشد،

    «صاحب‏»گفت:من به اين كار راضى نيستم،

    آن شخص‏گفت:به وسيله يك مرغ خانگى آزمايش كن.

    «صاحب‏»گفت:كشتن حيوان به اين صورت نيزجايز نيست،

    سپس دستور داد:قدح آب را واژگون كردند و آب را ريختند؛

    و به خدمتكار گفت: برو و ديگر در خانه من قدم مگذار،ولى با اين حال دستور داد:حقوق او را به طور كامل‏بپردازند.

    سپس گفت:هرگز نبايد يقين را با شك از بين برد و مجازات به وسيله قطع حقوق،دليل بر پستى است‏» (27)


    اين بحث را با چند حديث و سخنانى از بعضى از بزرگان پايان مى‏دهيم:

    پيامبر اكرم صلى الله عليه و اله مى‏فرمايند:

    «الجنة دار الاسخياء،بهشت‏خانه سخاوتمندان است‏» (28)


    امام صادق عليه السلام مى‏فرمايند كه خداوند فرمود:

    «انى جواد كريم لا يجاورنى لئيم،

    من‏بخشنده با سخاوتم،افراد پست و بخيل نمى‏توانند در جوار من(در بهشت)جاى بگيرند.» (29)


    در حديث ديگرى از پيامبر اسلام صلى الله عليه و اله آمده است:

    «طعام الجواد دواء و طعام‏البخيل داء،

    طعام سخاوتمند، دواست و طعام بخيل،درد و بيمارى است‏» (30)

    يكى از عارفان به نام‏«ابن سماك (31) »مى‏گويد:

    «عجبت لمن يشترى المماليك بماله ولا يشترى الاحرار بمعروفه،

    در شگفتم! از كسانى كه بردگان را با مال خود خريدارى مى‏كنند،ولى آزاده‏ها را با احسان و نيكى،در بند محبت‏خود در نمى‏آورند.» (32)

    به عربى گفتند:آقا و بزرگ شما كيست؟

    گفت:«من احتمل شتمنا و اعطى سائلنا واغضى جاهلنا،

    كسى كه بدگويى‏هاى ما را تحمل كند و به نيازمندان ببخشد و از اعمال‏جاهلان چشم پوشى كند.» (33)


    -----پى‏نوشتها--------------

    22- غرر الحكم،حديث‏333.

    23- كافى،ج 4،ص 41.

    24- بحار الانوار،ج 68،ص 354.

    25- وسايل الشيع،ج 15،ص 252.

    26- سفينة البحار،ماده صحب.

    27- همان.

    28- المحجة البيضاء،ج‏6،ص 62.

    29- همان.ص 64.

    30- همان،ص 61.

    31- «ابن سماك‏»در قرن دوم هجرى در دوران حكومت هارون الرشيد زندگى مى‏كرد و در سال‏183 هق.در كوفه درگذشت(ر.ج.سفينة البحار،ماده سمك).

    مرحوم محدث قمى در سفينة البحار در شرح حال‏«ابن سماك‏»،او را مردى خوش بيان و صاحب مواعظ واندرزها مى‏شمرد و از«ابن ابى الحديد»نقل مى‏كند كه او روزى وارد بر هارون شد،هنگامى كه چشم هارون به او افتاد،گفت:مرا موعظه كن،(هارون در همين موقع تقاضاى آب كرد).ابن سماك اشاره به آب‏كرد و گفت:تو را به خدا سوگند مى‏دهم!اگر يك بيمارى داشته باشى كه نتوانى آب بنوشى،چه مى‏كنى؟

    گفت:حاضرم نيمى از تمام ملك و حكومتم را بدهم تا اين بيمارى برطرف شود،سپس به او گفت:بنوش.

    هارون آب را نوشيد.«ابن سماك‏»دوباره گفت:تو را به خدا سوگند مى‏دهم!اگر اين آب را كه نوشيدى از تودفع نشود،چه مى‏كنى؟گفت:حاضرم نيمى ديگر از حكومتم را براى حل اين مشكل بدهم.ابن سماك‏گفت:حكومتى كه نيمى از آن فداى نوشيدن آب و نيمى فداى خارج شدن آن شود،چيزى نيست كه مردم‏براى آن بجنگند.

    32- همان.ص 65.

    33- همان.