1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

رمان خارجی| شوهر ما سه نفر نوشته استفانی باند

شروع موضوع توسط Amon Amarth ‏14/6/13 در انجمن داستان

  1. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏7/6/12
    ارسال ها:
    12,074
    تشکر شده:
    28,122
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    پاسخ : رمان خارجی| شوهر ما سه نفر نوشته استفانی باند

    گیلرد با صدای جیغ جیغی گفت :
    - ضبط صوت بی ضبط صوت !
    آلدریچ هاج و واج شد . گفت :
    - فقط می خواهیم چند سوال در مورد شوهر خانم کارمایکل بکنیم .
    - خانم کارمایکل هنوز تحت تاثیر مرگ شوهرش حال درستی ندارد . ضبط مکالمات باعث می شود عصبی تر شود .
    آلدریچ خنده ای ملیح کرد و گفت :
    - آقای وکیل ، به همان نسبت که رفاه حال خانم کارمایکل مهم است ، وظیفه ما هم مهم است . هر وقت دلت خواست می توانی ضبط صوت را خاموش کنی . یک کپی از نوار را هم به شما می دهیم .
    گیلرد برای گرفتن مجوز نگاهی به بئاتریس کرد . آب دهانش را قورت داد و نتیجه گرفت مقاومت به خرج دادن ، کنار آمدن با آلدریچ را سخت تر می کند . بنابراین سرش را تکان داد .
    کارآگاه از سر تایید خرناسی کشید و دکمه ضبط صوت را فشار داد . ابتدا تاریخ و محل واسامی حاضران را گفت . سپس اظهار کرد که بئاتریس بازداشت نشده بلکه بنا به تقاضای او به پاسگاه پلیس آمده است .
    - خانم کارمایکل ، اجازه می دهید این گفتگو که مربوط به مسئله شوهرتان است ، ضبط شود .؟...
    سپس چند ورق کاغذ را از نظر گذراند .
    - در مورد آقای ... ریموند کارمایکل ؟
    بئاتریس زیر لب گفت :
    - بله .
    لطفا بلند تر صحبت کنید .
    بئاتریس گلوی خود را صاف کرد :
    - بله .
    آلدریچ نشانی آنان ، مدت زندگی مشترک ، سه شغل آخر ریموند را در ده سال گذشته و اخبار و شایعات دیگر را بررسی و تایید کرد . سپس کمی این پا و آن پا کرد و روی صندلی وول خورد که نشان می داد مسیر گفتگو عوض خواهد شد .
    - خانم کارمایکل ، کی متوجه این واقعیت شدید که شوهرتان قانونا با دو زن دیگر هم ازدواج کرده ؟ با دکتر ناتالی مری بلانکن شیپ و خانم روبی لین هیکز .
    - شب ... شب چهارشنبه ی هفته پیش .
    - تا جایی که در خاطرتان هست توضیح دهید .
    جای حلقه ی ازدواجش در دست چپش خالی بود . انگشتر پر از الماسی را که در انگشت داشت ، چرخاند . وقتی ریموند از او درخواست ازدواج کرده بود ، این انگشتر را به او داده بود . آن موقع حلقه ای طلا بود که تک نگین الماس خیلی کوچکی داشت . او با دیدن انگشتر از خود بی خود شده بود ، اما پدرش از بی ارزش بودن آن دلخور شده و بی درنگ آن را برده بود تا الماس های درشت تر از الماس قبلی در دو طرف آن اضافه کنند ، که آن هم هدیه عروسی بود . ریموند مخالفتی نکرده اما غرورش جریحه دار شده بود .
    - خانم کارمایکل ؟
    بئاتریس صاف نشست ، دستش را روی زانویش زد و گفت :
    - من ... حدود ساعت نه شب بود که پرستاری از بیمارستان تلفن زد و گفت که ریموند تصادف کرده .
    - چه جور تصادفی ؟
    - تصادف ماشین . گفت جراحتی مختصر برداشته ولی نمی تواند تا خانه رانندگی کند . گفتم فوری خودم را می رسانم .
    وقتی به یاد آورد که فکر کرده بود ریموند باید تا بهبود کامل چند هفته ای در خانه استراحت کند ، بغض راه گلویش را گرفت .
     
  2. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏7/6/12
    ارسال ها:
    12,074
    تشکر شده:
    28,122
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    پاسخ : رمان خارجی| شوهر ما سه نفر نوشته استفانی باند



    - اسم پرستار چه بود ؟
    - نمی دانم .... نه ، صبر کنید . به نظرم موبرلی بود .
    - مطمئنید ؟
    - بله . موبرلی . اسمش را روی تکه ای کاغذ کنار تلفن نوشتم .
    - پرستار موبرلی گفت که آقای کارمایکل از او خواسته زنگ بزند ؟
    بئاتریس ابروانش را در هم کشید و سعی کرد به خاطر بیاورد :
    - چیزی نگفت . می خواست بیمه ما را تایید کند .
    آلدریج یک ابرویش را بالا برد و گفت :
    - شما که خودتان با آقای کارمایکل حرف نزدید ؟
    - نه .
    - چرا ؟
    چون می ترسید شاید ریموند دلش نخواهد او به بیمارستان برود و ترجیح می داد به دوستش زنگ بزند یا تاکسی بگیرد ... یا هرکاری که باعث شود ارتباطی طولانی با او نداشته باشد .
    - خیال کردم او هنوز تحت مراقبت است .
    - وقتی به بیمارستان رسیدید ، چه شد ؟
    - به من گفتند برای درد قفسه سینه اش بستری شده و مرا به اتاقش راهنمایی کردند .
    - و ؟
    بئاتریس چشمانش را بست و هزار بار این صحنه را مجسم کرده بود .
    - به اتاقش رفتم و ناتالی و آن یکی را در آن جا دیدم ....
    - روبی .
    - ناتالی جلوی در ایستاده بود . به نظر می رسید تازه رسیده .
    - بعد چه شد ؟
    - ریموند دستش را روی سینه اش گذاشت و از حال رفت . ناتالی پرستار را صدا زد و بعد خودش به او تنفس مصنوعی داد .
    - ناتالی دکتر است ؟
    - بله ، آنان من و آن یکی را بیرون فرستادند و ....
    - روبی .
    - ... خودشان در اتاق ماندند . بعد از چند دقیقه ناتالی هم بیرون آمد و تازه در آن موقع بود که فهمیدم ریموند چه کار کرده .
    بئاتریس چهره در هم کشید :
    - همان که خودتان گفتید . آن حرامزاده ....
    او حرف خود را قطع کرد چون گیلرد سقلمه ای به پای او زد . بئاتریس با ملایمت بشتر ادامه داد :
    - به هر حال ریموند به طور غیرقانونی با دو زن دیگر ازدواج کرده بود .
    - شما را طلاق نداده بود ؟
    - البته که نه .
    - هرگز اسمی از طلاق آورده بود ؟
    - نه .
    - ظاهرا لقمه ای چرب و نرم گیرش آمده بود .
    خشم سر تا پای بئاتریس را گرفت :
    - منظورتان چیه ، کارآگاه ؟
    - ریموند برای ثروت شما نبود که با شما ازدواج کرد ؟
    دوباره گیلرد سقلمه ای به او زد .
    بئاتریس لبانش را به هم فشرد و گفت :
    - می بایست از خودش می پرسیدید .
    - اگر می توانستم می پرسیدم ، اما یک نفر او را به قتل رساند .
    اشک های او بی موقع سرازیر شد . البته این آدم تهی مغز نمی توانست فرق بین گریه از سر اندوه یا عصبانیت را تشخیص دهد . بنابراین او چند قطره اشک ریخت .
    - ممکن است بگویید چرا معتقدید او را به قتل رسانده اند ؟
    آلدریچ به پشتی صندلی اش تکیه داده و در حالی که با مدادش بازی می کرد گفت :
    - پزشکی قانونی در آزمایش آسیب شناسی چیزی مشکوک پیدا کرد .
    گیلرد حرف او را قطع کرد تا سوالی به جا مطرح کند :
    - آقای کارمایکل به مرگ طبیعی مرد ... چه کسی دستور کالبد شکافی داد ؟
    آلدریچ ابرو در هم کشید که باعث شد لبانش روی هم جمع شود :
    - راستش در اثر یک اشتباه ، تقاضا شده بود از جسد بغل دستی آقای کارمایکل در سرد خانه بیمارستان کالبد شکافی شود . کارگر احمق سردخانه به برچسب اسم جسد که به شست پایش وصل بود ، توجه نکرده بود .
    بئاتریس رویش را برگرداند .
    گیلرد با لحنی تند گفت :
    - حفظ احترام کنید آقا .
    - معذرت می خواهم .... یک کلام ، کسی اجساد را عوض کرده بود . پزشک قانونی کالبد شکافی را شروع کرده بوده که متوجه اشتباه می شود . وقتی پرونده ها را بررسی می کنند ، می فهمند . جسدی که اشتباها کالبد شکافی شده در اثر حمله قلبی مرده بوده . اما آسیب شناسی چیزی دیگر نشان می داد .
    گیلرد پرسید :
    - چه چیز ؟
     
  3. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏7/6/12
    ارسال ها:
    12,074
    تشکر شده:
    28,122
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    پاسخ : رمان خارجی| شوهر ما سه نفر نوشته استفانی باند

    آلدریچ ورق کاغذی را روی میز به سمت او هل داد :
    - این گزارش پزشکی قانونی است . یک خروار اطلاعات پزشکی در آن است . اما اساسا ماهیچه های قلب نشان نمی داده که لطمه در اثر حمله قلبی بوده . پزشکی قانونی دستور آزمایش آسیب شناسی می دهد و معلوم می شود مسمومیت در اثر آبین بوده . ( آبین سمی که از دانه های گیاهی آفریقایی به نام گراتوس به دست می آید و بومیان آفریقا پیکان های خود را با آن زهر آلود می کردند . )
    گیلرد گفت :
    - تا حالا اسمش به گوشم نخورده.
    به گوش بئاتریس خورده بود . او بطری آب را برداشت تا بنوشد .
    - شما چطور خانم کارمایکل ؟
    او آب را قورت داد و با چشمانی نیمه باز به سقف چشم دوخت .
    - گمان نمی کنم . هرچند زندگی با ریموند مثل زندگی با یک لغتنامه پزشکی بود . او همیشه اسم دارویی را می آورد و از خواص درمانی اش می گفت .
    بئاتریس سعی می کرد حتی الامکان لحن کلامش معصومانه و صادقانه باشد . سپس پرسید :
    - حالا این چی هست ؟
    کارآگاه به او خیره شد . به چانه خود ضربه ای زد و گفت :
    - دارویی قدیمی برای قلب است که دیگر در آمریکا از آن استفاده نمی شود . آقای کارمایکل هرگز حرفی از آن نزده بود ؟
    - راستش یادم نمی آید .

    - پس شما خبر ندارید او سر خود از این دارو مصرف می کرد یا نه ؟
    - نه ، خبر ندارم . به نظرم می رسد خیلی چیزها را در مورد شوهرم نمی دانستم .
    آلدریچ با متانت سرفه ای کرد .
    گیلرد با مشت روی میز کوبید و گفت :
    - این دیگر از آن حرفهاست که آدم را از کوره در می برد . اگر آقای کارمایکل سرخود دارو مصرف می کرده ، با چه جراتی آن را علم می کنید و می گویید به قتل رسیده ؟
    کارآگاه شمرده گفت :
    - مقدار آن خیلی زیاد بوده . دکتری که موقع مرگ بالای سرش بوده و خیال می کرده او مرده ، گزارش داده .
    سپس به بئاتریس رو کرد و پرسید :
    - آیا از وقتی آقای کارمایکل به بخش مراقبت های ویژه منتقل شد تا زمانی که مرد ، او را دیدید ؟
    بئاتریس درنگ کرد .
    - خانم کارمایکل ، بیمارستان فهرست ملاقات کننده ها را دارد .
    - بله . رفتم و او را دیدم . همه مان این کار را کردیم .
    - منظور از همه چه کساین هستند ؟
    - من و ناتالی و آن یکی .
    - روبی .
    - بله .
    - با هم ؟
    - یک بار من و ناتالی با هم رفتیم ... یک بار هم روبی به تنهایی رفت .
    - از وقتی او را به بخش مراقبت های ویژه منتقل کردند تا زمانی که مرگش اعلام شد ، شما سه نفر با هم بودید ؟
    - بله .در اتاق انتظار بودیم . من یکی دو بار به توالت رفتم .
    - به کسی هم تلفن کردید ؟
    - بله . به خدمتکارم ، راشل شرک ، تا بگویم ریموند مریض است .
    - با شما زندگی می کند ؟
    - نه .
    - کسی با شما زندگی می کند ؟
    - نه .
    او در خانه ای بزرگ که برای ده -دوازده نفر جا داشت ، تک و تنها زندگی می کرد .
    - خانم کارمایکل ، کسی به ذهنتان می رسد که احتمالا دلش می خواسته او بمیرد ؟
    - نه . اما همان طرو که گفتیم من اصلا خبر نداشتم که ریموند زندگی دوگانه داشته .
    گیلرد حرف او را تصحیح کرد :
    - سه گانه .
    - وقتی فهمیدید او دو زن دیگر هم دارد ، عصبانی شدید ؟
    بئاتریس آهی کشید :
    - بله ، کارآگاه عصبانی شدم .
    - آن قدر که دلتان می خواست او را بکشید ؟
    بئاتریس با لحنی ملایم گفت :
    - بله .
     
  4. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏7/6/12
    ارسال ها:
    12,074
    تشکر شده:
    28,122
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    پاسخ : رمان خارجی| شوهر ما سه نفر نوشته استفانی باند


    و به هیجان و ونگ ونگ گیلرد توجهی نکرد و ادامه داد :
    - اما من این کار را نکردم .
    - بیمه عمر آقای کارمایکل چقدر بود ؟
    بئاتریس لبانش را لیسید و گفت :
    - رقم دقیقش را نمی دانم .
    - حدس هم نمی زنید ؟
    - شاید ... پنجاه هزار دلار . زیاد مطمئن نیستم .
    - پانصد هزار دلار چطور ؟
    بئاتریس شانه ای بالا انداخت :
    - راستش نمی توانم با اطمینان بگویم .
    - خانم کارمایکل ، به نظر شما ممکن است دکتر بلانکن شیپ یا خانم هیکز او را کشته باشند ؟
    - نمی دانم ، هرچیزی ممکن است . گمان نمی کنم .
    - متوجه موردی مشکوک در رفتار آنان نشدید ؟
    - آن جوانتره حسابی خل است . همه کارهایش مشکوک است . می دانستید حامله است ؟
    آلدریچ تعجب کرد . پرسید :
    - آقای کارمایکل پدر بچه است ؟
    - این طور ادعا می کند .
    - چند ماهه است ؟
    - به نظرم دو - سه ماهش است . هرچند سعی می کردم به حرفش گوش ندهم .
    - وقتی شنیدید بچه ای در راه است ، چه احساسی داشتید ؟
    بئاتریس چنان نگاهی به او کرد که در جا میخکوبش کرد . گفت :
    - حال کردم .
    گیلرد اضافه کرد :
    - اما ایشان تا بعد از فوت آقای کارمایکل موضوع بچه را نمی دانست . موضوع بارداری وقتی معلوم شد که می خواستند راجع به مراسم تدفین حرف بزنند که ... که از نظر موکل من هیچ اهمیت نداشت .
    آلدریچ تحت تاثیر بلند نظری بئاتریس قرار گرفت و گفت :
    - دکتر بلانکن شیپ چطور ؟ وقتی موضوع بچه را فهمید ، عصبانی شد ؟
    - نمی توانم بگویم عصبانی شد ، اما رنجید .
    - او به عنوان پزشک آبین را می شناسد و ممکن است از آن استفاده کرده باشد .
    بئاتریس لبخندی زد و گفت :
    - این را شما گفتید ، نه من .
    آلدریج کمی جا به جا شد و بعد برای جبران حرف خود گفت :
    - آیا در بیمارستان به کسی برخوردید که رفتارش عجیب و غریب باشد ؟ کسی که به بخش مراقبتهای ویژه رفته و به نظر نمی رسیده جزو کارکنان آن جا باشد .
    بئاتریس سرش را تکان داد :
    - نه . آن جا خیلی شلوغ بود و من هم مدتی خوابیدم .
    آلدریچ با گونه های برجسته اش ترق و تروقی کرد و گفت :
    - شما با جنبه های کاری بیمارستان آشنا هستید ، نه ؟
    بئاتریس چشمانش را به هم زد .
    - تا دو سال قبل به طور افتخاری در بیمارستان رویال مموریال کار می کردید ، نه ؟
    او این فعالیت خیریه را به عنوان طرحی برای زنان باشگاه شروع کرده و تا حدی پیش رفته بود که حتی با بیماران هم سر و کار داشت .
    - من ... به طور افتخاری در درمانگاه بیمارستان کار می کردم .
    بیمارانی که ضربه روحی خورده بودند ، کهنسالانی که بیمه نشده بودند ، بچه هایی که محبت نمی دیدند ، آدم های تحمل ناپذیر .
    - درمانگاه به اسم پدرتان دکتر نیل ریچاردسون بود ؟
    - بله .
    - تخصص پدرتان چه بود ، خانم کارمایکل ؟
    - قلب .
    کارآگاه سرش را تکان داد و سوال بعدی را با این که جوابش را یم دانست ، باز هم پرسید :
    - پدرتان فوت کرده ؟
     
  5. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏7/6/12
    ارسال ها:
    12,074
    تشکر شده:
    28,122
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    پاسخ : رمان خارجی| شوهر ما سه نفر نوشته استفانی باند

    - بله .
    - وقتی زنده بود به خارج از کشور هم سفر می کرد ؟
    - بله . او و مادرم اغلب در سفر بودند .
    - شما چطور ؟
    - گمان می کنم .
    - اروپا ؟
    بئاتریس سرش را تکان داد :
    - همه جا . تقریبا .
    گیلرد حرف او را قطع کرد :
    - این حرف ها چه نتیجه ای دارد ؟
    آلدریچ پنجه اش را از هم باز کرد و گفت :
    - آبین در امریکا خیلی در دسترس نیست . اما از منابعی موثق شنیده ام که در بیشتر کشورهای اروپایی می شود آن را حتی از مغازه ها خرید . سعی دارم بفهمم خانم کارمایکل به آن دسترسی داشته یا نه . چه خودش ، چه از طریق پدرش .
    گیلرد سر پا ایستاد و با صدای جیغ جیغی اش گفت :
    - مصاحبه تمام است . بیا برویم بئا .
    آلدریچ معترضانه گفت :
    - ولی کار من هنوز تمام نشده .
    گیلرد دکمه ضبط صوت را فشار داد ، آن را خاموش کرد و گفت :
    - کارها تمام شده . ما بیرون منتظر می مانیم تا یک کپی از نوار حاضر شود .
    کارآگاه آهی کشید . این پا و آن پا کرد و گفت :
    - باشد ، آقای گیلیام .اما قبول کن با این اطلاعاتی که به دست آوردم ، موکل شما کاملا مورد سوءظن است .
    گیلیام با لحنی عصبانی گفت :
    - کارآگاه آلدریچ ، قربانی شما سه زنه بوده که جرم درجه یک محسوب می شود . و اگر عمیق تر بررسی کنیم ، مطمئنم پی می برید که ریموند در زمینه کاری اش هم با آدم هایی سر و کار داشته که اذیتشان کرده .اگر بی هیچ دلیل منطقی موکل من را مجرم می دانی ، بازداشتش کن . در غیر این صورت ، از آزار و اذیت خانم کارمایکل که در چند روز اخیر به طور مرتب مورد ضربه های روحی بوده ، دست بردار .
    بئاتریس به دنبال گیلرد به راه افتاد و به طرف در رفت . پشت و گردنش خیس عرق بود . به خودش خاطر نشان کرد :«نفس عمیق بکش . به زودی تمام می شود . هیچ کس بو نمی برد . »
    - خانم کارمایکل .
    او برگشت و نگاهی به آلدریچ انداخت .
    - هنوز کار ما با شما تمام نشده .

    پایان فصل یازدهم
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  6. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏7/6/12
    ارسال ها:
    12,074
    تشکر شده:
    28,122
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    پاسخ : رمان خارجی| شوهر ما سه نفر نوشته استفانی باند



    12



    - آبین ؟
    روبی گل از گلش شکفت . لبخندی ملیح به کارآگاه زد .
    - البته که اسمش را شنیده ام . بعضی از قبایل آفریقای غربی برای زهر آلود کردن نیزه هایشان از آن استفاده می کنند . می تواند آدم را بکشد .
    معلوم بود آلدریچ تحت تاثیر قرار گرفته است . بیلی وین هم لبانش را بر هم می فشرد و سرش را تکان می داد . او هم تحت تاثیر قرار گرفته بود .
    - خانم هیکز ، شما به آّبین دسترسی دارید ؟
    - مجبورید نام خانوادگی مرا بگویید ؟
    او از نام خانوادگی خود متنفر بود . همیشه متنفر بود .
    - دوست دارید شما را خانم کارمایکل خطاب کنند ؟
    - البته .
    - بسیار خوب . خانم کارمایکل ،شما به آبین دسترسی دارید ؟
    روبی چهره در هم کشید و گفت :
    - من به ویرجینیای غربی رفته ام ولی به آفریقای غربی نرفته ام .
    کارآگاه لبخندی زد و گفت :
    - حالا که این قدر در مورد آبین اطلاعات دارید ، اگر غیر از آفریقای غربی بخواهید آن را گیر بیاورید کجا می روید ؟
    روبی با خیال راحت لبخندی زد . جواب این را هم می دانست .
    - اینترنت .
    شب قبل ، یادآوری مراسم تدفین و آگاهی از این که امروز پلیس از او بازجویی می کند ، باعث شده بود مضطرب و نگران در آشپزخانه قدم بزند . ولی حالا می دید نمی بایست نگران می بود . کارآگاه آلدریچ یک تکه ماه بود .
    - شما کامپیوتر دارید ؟
    - اوه ، بله . ریموند آن را آورد و در گوشه ای از اتاق نشیمن گذاشت . یک خط تلفن هم به اش وصل کرد تا وقتی من از طریق اینترنت گپ می زنم و خرید می کنم ، او بتواند تلفن های مربوط به کار خودش را از آن یکی خط بزند . برای میم یک کلاه خوشگل سفارش داده ام .
    - میم ؟
    - بله . سگم است .
    - اوه خانم کارمایکل ، تا به حال از طریق اینترنت آبین خریده اید ؟
    بیلی وین پرید وسط و چشمانش را تنگ کرد و گفت :
    - صبر کن ، روبی . منظور این آدم این است که ریموند با این سم کشته شده . اگر جواب مثبت بدهی ، تو را به زندان می اندازد .
    روبی آدامیش را بلعید و گفت :
    - نه ، من از طریق اینترنت آبین نخریده ام .
    کارآگاه گفت :
    - از شما می خواهم حقیتق را بگویید ، خانم کارمایکل .
    - راستش را گفتم .
    - آقای کارمایکل دارو و مواد دارویی در خانه نگه می داشت ؟
    - مثلا چی ؟
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  7. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏7/6/12
    ارسال ها:
    12,074
    تشکر شده:
    28,122
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    پاسخ : رمان خارجی| شوهر ما سه نفر نوشته استفانی باند

    - مثلا نمونه های دارویی و این جور چیزها .
    - ری در کار فروش دست و پا و این چیزها بود . همیشه یک مشت از این ها دور و بر ولو بود .
    سپس روبی خندید و ادامه داد :
    - یک بار در وان حمام یک دست دیدم . زهره ترک شدم .اما ری داشت قدرت شناوری آن را امتحان می کرد و گفت یک بار یک پا فروخته که مردی را از غرق شدن نجات داده .
    - چه خوب !
    اشک در چشمان روبی حلقه زد و بیلی دستمال قرمز گلدار خود را به او داد تا فین کند .
    روبی گفت :
    - ری آدم خیلی خوبی بود .
    - چیزهای دیگری هم در خانه نگه می داشت ؟ مثل سرنگ ؟
    روبی سرش را تکان داد :
    - من بیماری قند دارم و به خودم انسولین تزریق می کنم . به پاهایم .
    پاهای او از زیر دامن فوق العاده کوتاه صورتی رنگش پیدا بود .
    - من نباید شیرینی بخورم ، ولی گاهی که می خورم ، یک انسولین اضافی به خودم تزریق می کنم .
    - شبی که آقای کارمایکل فوت کرد ، با خودتان سرنگ داشتید ؟
    - بله ، همیشه یکی در کیفم دارم . ری برایم می آورد . کلی پول خرجم می کرد .
    - در بیمارستان کسی دیگر هم به کیف شما دسترسی داشت ؟
    روبی شانه ای بالا انداخت :
    - شاید ، چون چند بار در اتاق انتظار خوابم برد .
    - خانم کارمایکل ، وقتی با او ازدواج کردید ، می دانستید که متاهل است ؟
    - نه .
    - چه موقع فهمیدید ؟
    - در بیمارستان . وقتی ناتالی و بئاتریس وارد شدند ، ری یکدفعه غش کرد . بعدش بئاتریس در راهرو گفت که از ری طلاق نگرفته بوده .خیال کردم ناتالی می خواهد غرولند کند ، اما او هم گفت که طلاق نگرفته .
    - وقتی قضیه را فهمیدید ، عصبانی شدید ؟
    روبی لب خود را جوید و گفت :
    - یک کمی . من عاشق ری بودم و با وجود این بچه به او تکیه می کردم که کمک حالم باشد .
    - آقای کارمایکل پدر فرزند شماست ؟
    اوه ، بله آقا .
    - چند ماهه هستید ؟
    روبی لبخند زد و گفت :
    - سه ماهه .
    - آن دو خانم در برابر خبر باردار بودن شما چه واکنشی نشان دادند ؟
    - اصلا خوششان نیامد . بئاتریس که بچه دار نمی شد ، ناتالی هم خودش بچه نمی خواسته .
    - به نظر شما ممکن است بئاتریس یا ناتالی آقای کارمایکل را در بیمارستان کشته باشند ؟
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  8. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏7/6/12
    ارسال ها:
    12,074
    تشکر شده:
    28,122
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    پاسخ : رمان خارجی| شوهر ما سه نفر نوشته استفانی باند


    روبی اخم کرد و گفت :
    - بئاتریس یک پست فطرت واقعی است و تعجب نمی کنم اگر این کار را کرده باشد . ناتالی هم خودش دکتر است و می داند چطور می شود آدم ها را کشت .
    - آیا شد که ناتالی با آقای کارمایکل تنها بماند ؟
    - یک بار او به بخش مراقبت های ویژه رفت . گمان می کنم با بئاتریس بود . ولی در مورد بقیه اوقات ، نمی دانم .
    - آیا بئاتریس با آقای کارمایکل تنها ماند ؟
    روبی چهره در هم کشید و سعی کرد به خاطر بیاورد . سپس انگشت اشاره خود را به او تکان داد و گفت :
    - آهان ، من بیدار شدم و دیدم که به تنهایی از بخش مراقبت های ویژه بیرون آمد . حسابی عصبانی شدم چون نتوانسته بودم برای دیدن ری به آن جا بروم .
    - شما اصلا به بخش آی سی یو نرفتید ؟
    روبی می خواست دروغ بگوید .اما کارآگاه بسیار زیرک به نظر می رسید و او را زیر رگبار سوال گرفته بود .
    - فقط یک دقیقه . پرستار یواشکی مرا برد تا ری را ببینم .اما با او حرف نزدم .
    - چه موقع بود ؟
    - یادم نمی آید .
    - وقتی آن جا بودید ، پرستار هم در کنارتان بود ؟
    - اوهوم .
    - اسم آن پرستار را به خاطر دارید ؟
    - نه .اما شکل ما اینگالز ، هنرپیشه فیلم خانه کوچک بود که این را هم به او گفتم .
    - بسیار خوب .
    بیلی وین طوری آلدریچ را مخاطب قرار داد که انگار فکری بکر به ذهنش رسیده است .
    - هی ، روبی در اموال ریموند ذیحق است ، مگر نه ؟
    آلدریچ سرش را تکان داد و گفت :
    - اگر ثابت شود که او پدر بچه است ، احتمالا بخشی از اموال به ایشان تعلق می گیرد .اما به احتمال زیاد ، بیشتر دارایی او به زن واقعی اش ، بئاتریس برمی گردد .
    بیلی وین اخمی کرد و گفت :
    - اما اگر آن عجوزه او را کشته باشد ، چی ؟
    - قاتل هیچ منفعتی نمی برد . اگر او شوهرش را کشته باشد ، تمام دارایی به اولاد ریموند می رسد .
    - بچه روبی ؟
    - اوهوم .
    - سرمایه اش چقدر است ؟
    - آلدریچ چهره در هم کشید و گفت :
     
  9. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏7/6/12
    ارسال ها:
    12,074
    تشکر شده:
    28,122
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    پاسخ : رمان خارجی| شوهر ما سه نفر نوشته استفانی باند

    - حدود نیم میلیون دلار .
    وکیل روبی دهانش از تعجب باز ماند و گفت :
    - نه بابا ، نگو !
    روبی آب دهانش را قورت داد . پانصد هزار دلار ؟ او با بیلی نگاهی رد و بدل کرد و بیلی به نشانه پیروزی انگشتش را بالا برد . سپس به ساعت خود اشاره ای کرد ، مجبور بود به لیندر برگردد تا به بازی سافت بال بعد از ظهر برسد .
    روبی از آلدریچ پرسید :
    - کارتان با ما تمام شد ؟
    کارآگاه مدادش را روی میز گذاشت و گفت :
    - خانم کارمایکل لازم است در مورد آقای هامون جکسون ، با شما حرف بزنم .
    روبی احساس کرد که صورتش سرخ شد . گفت :
    - او که مرده .
    - طبق گزارش منابع من ، بیش از ده سال است .
    روبی سرش را تکان داد .
    - او دوست مادر شما بود ؟
    - برای مدتی . ولی مادرم به او علاقمند نبود .
    - او مادر شما را کتک می زد ؟
    - هرکسی را که جلوی دستش بود ، می زد .
    - خانم کارمایکل ، آقای جکسون چطور مرد ؟
    روبی به بیلی وین نگاهی انداخت . او زیر لب زمزمه می کرد و با یک چاقوی جیبی زیر ناخن هایش را تمیز می کرد . احتمالا در فکر پول ها بود .
    - او ...او محلول مرگ موش سرکشید . سواد نداشت . خیال می کرد مشروب است .
    - او سم را سر کشید یا کسی آن را به او تزریق کرد ؟
    - اوه ، من خبر ندارم .
    - شما آخرین کسی بودید که او را زنده دیدید .
    - چطور مگر ؟
    - پس باید بدانید چه بر سرش آمد .
    روبی به او زل زد . با نگاهش التماس می کرد که دیگر سوالی نکند .
    - می توانم بروم ؟ یکی - دو ساعت دیگر باید سر کارم باشم . امشب برنامه دارم .
    روبی از نگاه مظنون و ترحم انگیز و محکوم کننده ای که در چشمان آلدریچ بود ، نفرت داشت .
    آلدریچ با تکان دادن سر موافقت خود را اعلام کرد و گفت :
    - فعلا تا همین جا کافی است .
    روبی به قدری سریع از جا برخاست که قوزک پایش در آن کفش های لژ دار پیچ خورد و رو به بیلی کرد و گفت :
    - بیا برویم . بیلی .
    وکیل او از جا پرید .به آلدریچ سلام نظامی داد ، سریع به دنبال او از اتاق خارج شد و بیرون اتاق با چشمانی گرد شده ، زیر لب گفت :
    - پانصد هزار دلار ... روبی به ات گفته بودم که اقبال به تو رو کرده و پولدار می شوی . من هم به نان و نوایی می رسم و یک جفت لاستیک نو می خرم .
    روبی زیر لب گفت :
    - پول ها مال من نمی شود مگر ثابت شود بئاترس ری را کشته .
    انگار ضربه ای محکم به سرش وارد شده بود . گیج بود . شایعه مرگ هامون جکسون کم کم از خاطر مردم شهر پاک می شد که قضیه مرگ ری به میان آمد . دائم در تلویزیون مردم بیگناهی را نشان می دادند که به زندان افتاده بودند . روبی دستش را روی شکمش گذاشت .نمی توانست این بچه را پشت میله های زندان به دنیا بیاورد . تری ، مادر روبی ، او را در هلفدونی به دنیا آورده بود و روبی نفرینش می کرد .
    - بیلی وین ، بهتر است فعلا برای خرید لاستیک دست نگه داری .
    - چرا ؟ من شرط می بندم آن زنیکه این کار را کرده .
    روبی در خروجی را باز کرد و به هوای خنک بهاری قدم بیرون گذاشت . شاید بئاتریس ری را کشته بود . روبی این را می پذیرفت ، اما می دانست اگر از مرگ ریموند سودی حاصلش شود ، به راحتی از گلویش پایین نخواهد رفت ، زیرا او هم صد در صد بی گناه نبود .



    پایان فصل دوازدهم
     
  10. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏7/6/12
    ارسال ها:
    12,074
    تشکر شده:
    28,122
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    پاسخ : رمان خارجی| شوهر ما سه نفر نوشته استفانی باند



    13




    ناتالی از گوشه چشم نگاهی کرد و گفت :
    - البته که اسم آبین را شنیده ام . خیال می کنید ریموند با این سم کشته شده ؟ سم آبین ؟
    کارآگاه آلدریچ سرش را تکان داد و گفت :
    - بله .
    ناتالی دشی به پیشانی اش زد و گفت :
    - من که باور نمی کنم . کارآگاه ، تا به حال شنیده اید که این سم به طور طبیعی در بدن انسان وجود دارد ؟
    ناتالی که هنوز خیالش ناراحت بود ، به پشتی صندلی تکیه داد . همه اش اشتباه محض بود .
    کارآگاه آلدریچ گفت :
    - یعنی تا این حد ؟
    سپس کاغذی را به طرف ناتالی و مسترسون هل داد :
    - به منظور ثبت در پرونده ، یک نسخه از گزارش پزشکی قانونی را آماده کرده ام .
    ناتالی نگاهی به گزارش پزشکی قانونی انداخت و سرش را تکان داد :
    - حتما در جایی اشتباه کرده اند .
    مسترسون به حرف امد و گفت :
    - مثل بیشتر کالبد شکافی ها . اما جسد کارمایکل که قرار نبود کالبد شکافی شود . حالا تو اتهام قتل را علم کرده ای . ظاهرا پزشکی قانونی سعی دارد از طرح دعوا در دادگاه طفره برود ، کارآگاه .
    آلدریچ به صندلی تکیه داد و دستانش را پشت سرش گذاشت :
    - خیالم بابت این یکی تخت است ، چون معمولا قاتل ها سعی می کنند با پرونده سازی جلب توجه نکنند .
    - موکل من قاتل نیست .
    آلدریچ با ناتالی چشم در چشم شد و گفت :
    - ترجیح می دهم این حرف را از دهان موکلتان بشنوم .
    - من قاتل نیستم .
    آلدریچ مدتی طولانی ناتالی را برانداز کرد . سپس گفت :
    - دکتر ، قبل از این که حرف دیگری بزنید ، لازم است به اطلاعتان برسانم که یکی از آدم های من به طور اتفاقی شنیده که شما آقای کارمایکل را تهدید به قتل می کردید .
    ناتالی با صدای لرزان گفت :
    - چی ؟ مزخرف است .
    - پلیسی را که به شما زنگ زد تا اطلاع بدهد آقای کارمایکل تصادف کرده ، یادتان می آید ؟ اسمش نولن است .
    - یادم می آید یک پلیس زنگ زد ولی اسمش یادم نیست .
    - به یاد بیاورید به او گفتید خودش را به بیمارستان برساند چون خیال دارید شوهرتان را بکشید ؟
    ناتالی دهانش را باز کرد تا بگوید هم آلدریچ و هم همکارش هر دو دیوانه هستند ، ولی بعد یادش آمد که وقتی تلفن زنگ زد ، او عصبانی بود و ریموند را نفرین می کرد که تمام پس اندازشان را به باد داده است . در واقع پس انداز یک عمر ناتالی را .
    او تته پته کنان گفت :
    - من .... آن موقع عصبانی بودم ، چون فهمیده بودم چه گندی بالا آورده .
    - این که قبلا ازدواج کرده بود ؟
    - نه ، در مورد این که بدون اطلاع من کلی قرض و قوله بالا آورده بود .
    - که این طور از کجا فهمیدید قرض بالا آورده ؟
    - گروکشی به اسم برایان باتلر به مطبم آمد و گفت که ریموند به او بدهکار است .
    - چقدر ؟
    ناتالی به سختی آب دهانش را قورت داد و گفت :
    - بیش از صد هزار دلار .