پاسخ : رمان خارجی| جراح دیوانه نوشته یورگن توروالد مراسم یکصدمین سال یک جراج بزرگ [HR][/HR] در حالی که استاد با عنوان بیمار،در بیمارستان بسر می برد جراحان و پزشکان آلمان شرقی،به سبب یکصدمین سال تولد(فن میکولیک رادکی)جراح بزرگ آلمان،تصمیم گرفتند که در شهر (فرانکفورت) مراسمی برپا کند.شهر(فرانکفورت)واقع درآلمان شرقی را نباید با(فرانکفورت)واقع در آلمان غربی اشتباه کرد شهر فرانکفورت واقع در آلمان غربی بیش از(فرانکفورت)آلمان شرقی اهمیت دارد و دارای یک دانشگاه بزرگ است و زادگاه(گوته)شاعر معروف آلمانی است و کنار رودخانه(ماین)قرار گرفته اما شهر (فرانکفورت)واقع در آلمان شرقی کنار رودخانه(اودر)است و از لحاظ شهری دارای اهمیت (فرانکفورت) آلمان غربی نیست. شرح حال(فن میکولیک رادکی)که می خواستند به مناسبتت یکصمدین سال تولدش،در شهر (فرانکفورت)مراسمی برگزار کند مفصل است و ما را از موضوع اصلی که شرح حال (زائر بروخ) است منحرف می کند و به همین اکتفا می کنیم که(فن میکولیک رادکی)استاد(زائر بروخ)بود و او در جراحی از آن مرد الهام گرفت و آن گاه خود به مرتبه نبوغ رسید. در بین جراحان و پزشکان آلمان هیچ کس نمی توانست مثل(زائر بروخ)راجع به(فن میکولیک رادکی) اطلاعاتی به کسانی که در مراسم یکصدمین سال تولد آن جراح حضور به هم می رسانیدند بدهد و به همین جهت کمیته ای عهده دار اجرا مراسم یکصدمین سال تولد آن جراح بود از(زائر بروخ)دعوت کرد که در آن مراسم حضور به هم برساند و سخنرانی اصلی را هم بر عهده بگیرد. چون آدرس جدید(زائر بروخ)بیمارستان شاریتی بود(این بیمارستان به معنای بیمارستان احساس و ترحم،و در زبان آلمانی(کران کن هاوس)است و هنوز در برلین شرقی می باشد و ترجمه انگلیسی آن (شاریتی)است و ما که در ترجمه این شرح حال از متن انگلیسی استفاده می کنیم آن را به شکل (شاریتی)می نویسیم و این کلمه مثل بسیاری از کلمات انگلیسی از زبان فرانسوی گرفته شده ودر فرانسوی به شکل(شاریته)است -مترجم)دعوت نامه به اولیای بیمارستان مذکور رسید. دکتر(مادلنر)رئیس بیمارستان و همکارانش مشورت کردند که آیا آن دعوت نامه را باید به نظر(زائر بروخ)برسانند و او در مراسم یکصدمین سال تولد استاد خود حضور به هم برساند یا نه؟ نتیجه مشورت مقدماتی این شد که چون در مراسم یکصدمین سال تولد(فن میکولیک رادکی)در شهر (فرانکفورت)اتاق عمل وجود ندارد و(زائر بروخ)کارد جراحی را به دست نمی گیرد تا بیماری را مورد عمل قرار بدهد و بکشد حضورش در آن جا برای دیگران خطر ندارد. بعد از این شور مقدماتی راجع به این مشورت کردند که آیا(زائر بروخ)می تواند در فرانکفورت راجع به استادش سخنرانی کند؟ نتیجه شور دوم این شد که دو نفر از کارکنان جوان بیمارستان با (زائر بروخ)به تالاری که محل اجرای مراسم است بروند و در طرفین وی قرار بگیرند و اگر دریافتند که(زائر بروخ)هنگام سخنرانی،مطالب بی سروته می گوید یکی از آن ها(زائر بروخ)را از تالار خارج کند و دیگری خطابه مختصری که از طرف بیمارستان(و در واقع خود مادلنر)تهیه شده بود بخواند تا وظیفه(زائر بروخ)به انجام رسیده باشد. این بود که دعوت نامه را به نظر(زائر بروخ)رسانیدند و دکتر (مادلنر)به او گفت که موضوع سخنرانی خود را آماده کند و چون در بیمازستان کتابخانه ای هم وجود دارد اگر مایل است از کتاب ها برای تهیه سخنرانی استفاده کند. (زائر بروخ)که استاد خود را به خوبی می شناخت و حالش هم برای تهیه سخنرانی مساعد بود ،موضوع سخنرانی را یکی از نظریه های (فن میکولیک رادکی)قرار داد که در آن،صاحب آن نظریه وسواس داشت و آن خطر ورود میکروب در زخم های جراحی بود. (فن میکولیک رادکی)طوری درمورد میکروب(در اعمال جراحی)وسواس داشت که قدغن کرده بود همکاران او،در اتاق عمل حرف نزنند ولو دهان بند داشته باشند و می گفت محال است کسی حرف بزند و از دهانش میکروب خارج نشود و دهان بند نمی تواند از عبور میکروب ممانعت کند و میکروب پس از خروجاز دهان خود را به زخم می رساندو همان طور که مگس و زنبور عاشق شیرینی هستند ،میکروب هم عاشق زخم است و کافی است که یک میکروب که از دهان کسی خارج شده روی زخم عمل جراحی بنشیند تا چهل و هشت ساعت دیگر شماره و نسل هایی که از آن میکروب به وجود آمده از شماره ستارگان آسمان بیشتر شود.
پاسخ : رمان خارجی| جراح دیوانه نوشته یورگن توروالد زیرا میکروب برای تولید مثل نیازمند دو جنس مذکر و مونث نیست و همین که بر یک زخم نشست و غذا به دست آورد برای تولید مثل نصف می شود و آن گاه هر یک از آن دو نصف،به نوبه خودشان باز نصف شده مبدل به دو میکروب می گردند و آن دور تسلسل ادامه خواهد یافت. این بود که(فن میکولیک رادکی)عقیده داشت کافی است که یک میکروب روی یک زخم جراحی بنشیند تا این که آن زخم دچار عفونت شود(چرک بکند)و اگر در یکی از اعضای مهم بدن جراحی شده زخم چرک کرده،سبب مرگ شود. نکته ای که ذکرش بدون مناسبت نیست این است که در دوره(فن میکولیک رادکی)داروهای آنتی بیوتیک که پیشاهنگ آن ها پنی سیلین است وجود نداشت تا این که بعد از عمل جراحی جلوی عفونت زخم (چرک کردن زخم)را بگیرد اما روزی که(زائر بروخ)می خواست راجع به یکصدمین سال تولد استاد خود سخنرانی کند،داروهای آنتی بیوتیک وجود داشت و جراحان،دیگر مثل(فن میکولیک رادکی) از میکروب نمی ترسیدند و اگر(زائر بروخ)راجع به میکروب،زیاد داد سخن می داد،در گوش مستمعان زائد جلوه می کرد. اما همان ها که از میکروب وحشت نداشتند از(ویروس)می ترسیدند زیرا داروهای(آنتی بیوتیک)که میکروب ها را از بین می برد،در (ویروس)بدون اثر است.این بود که(زائر بروخ)سخنرانی خود را راجع به استادش طوری تهیه کرد که بتواند بعد از مقدمه ای مربوط به وحشت استادش از میکروب ها راجع به (ویروس)صحبت کند. در روز معین(زائر بروخ)در حالی که دو نفر از دکترهای بیمارستان،در دو طرفش بودند وارد تالار اجرای مراسم شد. (زائر بروخ)که در همه عمر با قامت راست،قدم بر میداشت با قامتی خدنگ وارد تالار شد اما کسانی که به آن مرد نزدیک می شدند می دیدند که صورتش خیلی دارای چین و چروک شده و چشم هایش دیگر درخشندگی سابق را ندارد. (زائر بروخ)وقتی شروع به سخنرانی کرد دکتر(مادلنر)ودیگران که می ترسیدند جنون آن مرد تجدید شود و مهمل بگوید آسوده خاطر شدند چون(زائر بروخ)دارای مشاعر عادی بود و عاقلانه صحبت می کرد و سخنرانی آن روز(زائر بروخ)که آخرین سخنرانی اش قبل از پایان زندگی به شمار می آمد در مستمعان اثر نیکو کرد و شاید بتوان گفت یک موفقیت علمی و معنوی برای (زائر بروخ)بود. او پس از این که استاد خود(فن میکولیک رادکی)را با صمیمیت مورد تجلیل قرار داد و چند کار جراحی برجسته او را ذکر کرد بر سر (ویروس)رفت و گرچه(ویروس)بیشتر به طب مربوط می شود اما ارتباط جراحی و پزشکی به قدری زیاد است که از لحاظ وظایف الاعضای بدن آدمی،هر دو یکی است. (زائر بروخ)گفت ما جراحان همان طور که امروز می توانیم خطر میکروب ها را از بین ببریم قادریم که خطر بعضی از ویروس ها را نیز دور کنیم اما در حال حاضر،اکثر ویروس ها بیمی از داروهای آنتی بیوتیک ندارند و ما نمی توانیم خطر آن ها را زائل کنیم. سپس به سخنرانی خود چنین ادامه داد:همه خانم ها و آقایانی که این جا حضور دارند می دانند که کلمه(ویروس)در زبان لاتینی به معنای زهر است و آن جانوری است بسیار کوچک که از یک پنجم(میکرون)کوچکتر می باشد و در این مجمع کسی نیست که نداند که یک میکرون یک هزارم میلی متر است. (ویروس)آن قدر کوچک است که ما با ذره بین معمولی نمی توانیم آن را ببینیم و این جانور بسیار کوچک،که در برابر داروهای آنتی بیوتیک هم مصونیت دارد به سلول های بدن ما حمله ور می شود و سلول را به هلاکت می رساند و با هلاکت شدن سلول ما هم می میریم. اگر سلول بدن ما اطلاع داشته باشد چه موقع ،مورد حمله(ویروس)قرار می گیرد به وسیله آنزیم خود را برای جلوگیری از(ویروس)رویین تن می کند و آنزیم چیزی است که از سلول ترشح می شود. اما سلول،نمی داند چه موقع مورد حمله(ویروس)قرار می گیرد تا خود را رویین تن کند زیرا ویروس همواره،بی خبر،و با استفاده از غافلگیری کامل به سلول حمله ور می شود،مسلم است حضار محترم می دانند که(آنزیم)کلمه ایست یونانی مشتق از دو کلمه در همان زبان به معنای(در مخمر)و یونانیان فکر می کردند که در مخمر که خمیر نان را میرساند و به اصطلاح ورمی آورد خاصیتی است که سبب ورآمدن خمیر می شود و باز برحضار محترم پوشیده نیست که اصطلاح (آنزیم)اینک در پزشکی بر چیزهایی اطلاق می شود که در بدن ما تولید می شود و مقداری بسیار کم از آن،در وظایف الاعضای بدن تأثیر زیاد دارد. در هر حال سلول می تواند با(آنزیم)که به وجود می آورد خطر (ویروس)را دفع کند ولی لازمه اش این است که بداند چه موقع ویروس به او حمله ور می شود. برای این که ما بتوانیم خطر حمله(ویروس)را به سلول،خنثی کنیم باید مقابل خانه سلول یک زنگ خطر نصب کنیم تا زمانی که ویروس به خانه سلول نزدیک می شود و می خواهد قدم به خانه بگذارد آن زنگ به صدا درآید و سلول را آگاه کند تا بدون درنگ زره پوش شود،اگر خانه سلول دیوارهای پیوسته و بلند داشت نصب زنگ خطر ضروری نبود اما خانه سلول دیوارهای بلند ندارد و نرده ایست که (ویروس) می تواند به سهولت از فواصل نرده ها وارد خانه شود و سلول را غافلگیر کند. اما اگر ما بتوانیم یک زنگ اعلام خطر مقابل خانه سلول نصب کنیم تا ویروس،از هر طرف که بخواهد وارد خانه شود آن زنگ به صدا درآید چون سلول در یک لحظه آماده برای دفع ویروس می شود،هر نوع بیماری که ناشی از حمله ویروس به سلول های بدن ما است از بین خواهد رفت و بیماری پیری هم از بین می رود و آدمی همواره جوان می ماند زیرا پیری یک بیماری است که ناشی از حمله ویروس به سلول های بدن ما است و اثر حمله این ویروس،تدریجی است و به طور متوسط سی تا چهل سال یا قدری بیشتر طول می کشد که ویروس پیری سلول های بدن ما را از پا درآورد و به حیات ما خاتمه بدهد. درآن روز،برای اولین مرتبه،از زبان(زائر بروخ)اعلام شد که پیری یک بیماری است که مانند تمام بیماری های ویروسی از حمله یک ویروس به وجود می آید. تا آن روز بارها گفته شده بود که پیری یک بیماری است اما تصریح نکردند که عامل به وجود آمدن آن یک ویروس می باشد.
پاسخ : رمان خارجی| جراح دیوانه نوشته یورگن توروالد این اعلام ،که امروز همه دانشمندان زیست شناس و وظایف الاعضا آن را یک واقعیت می دانند در آن موقع،یک نظریه پزشکی بدیع،و بدون سابقه بود و خیلی در حضار مؤثر واقع شد. (زائر بروخ)به سخن ادامه داد وگفت که پیش بینی می کنم که تا بیست یا بیست و پنج سال دیگر این زنگ خطر که باید به در خانه سلول نصب شود تا او را از حمله ویروس آگاه کند کشف خواهد شد و بهترین نوع زنگ خطر این است که برای جلوگیری از انواع ویروس ها فقط یک زنگ خطر مخصوص نصب شود. درتمام مدتی که(زائر بروخ)مشغول سخنرانی بود حتی دچار لکنت زبان نشد تا چه رسد به این که مهمل بگوید و سخنرانی او در آلمان غربی انعکاس بسیار پیدا کرد و مجلات علمی و پزشکی دو نظریه او را راجع به ویروس پیری و نصب زنگ خطر در خانه سلول را مورد بحث قرار دادند و روی هم ، سخنرانی آن مرد در فرانکفورت برای وی یک موفقیت شد. پس از این که از فرانکفورت مراجعت کرد،هم چنان در بیمارستان به سر برد و متأسفانه(برای زائر بروخ) وزیر بهداری که با وجود لجاجت زائر بروخ و امتناع او از امضای اسناد مربوط به بازنشستگی می خواست حقوق بازنشستگی استاد را تثبیت کند عوض شد و وزیر جدید اقدامی برای تصویب حقوق بازنشستگی آن مرد نکرد زیرا او را از لحاظ مادی بی نیاز می دانست در صورتی که آن مرد در آن سن پیری به راستی برای تأمین معاش خانواده کوچک خود نیازمند بود به خصوص که بعد از بازگشت از فرانکفورت حالش بد شد به طوری که بعضی از روزها اطرافیان خود را نمی شناخت. پس از اقامت دایمی پرفسور (زائر بروخ)در بیمارستان طوری همسر(زائر بروخ)برای تأمین مخارج زندگی در سختی قرار گرفت که نامه ای به (تئودور-هوس)رئیس جمهور آلمان غربی نوشت و از او برای شوهرش استمداد کرد.(مارگو)در آن نامه نوشت که شوهرش بیمار روحی است و مدتی است در بیمارستان به سر می برد و بر اثر عوارض روانی نمی تواند کار کند ولی حتی اگر از لحاظ جسمی و روحی سالم بود در مرحله ای از عمر به سر می برد که اکثر مردان،نمی تواند کار کنند ولی این مرد سالخورده که اینک بیمار است خدماتی برجسته به پزشکی و جراحی آلمان کرده و لازم است که امروز ملت آلمان،قدر خدمات او را بداند و چون شما زمامدار و نماینده ملت آلمان هستید من فکر می کنم که وظیفه وجدانی شما این است که اقدامی برای تأمین معاش این مرد و خانواده اش بکند. رئیس جمهور آلمان غربی،در جواب (مارگو)نامه ای نوشت و از بیماری(زائر بروخ)ابراز تأسف کرد ولی در مورد اقدامی برای تأمین معاش(زائر بروخ)و خانواده اش عذر خواست و گفت متأسفانه ریاست جمهور آلمان غربی بودجه و اعتباری ندارد که بتواند از آن محل برای (زائر بروخ)مستمری تعیین کند یا این که به طور موقت کمکی به آن مرد و خانواده اش بکند و بهتر آن است که او(یعنی مارگو)به شهرداری برلین غربی مراجعه کند. (مارگو)نامه ای به شهردار برلین غربی که در آن موقع(ارنست-روتیر)بود نوشت و آن چه در نامه رئیس جمهور آلمان غربی نوشته بود در آن نامه تکرار کرد. من پاسخ شهردار برلین غربی را ندیده ام(این را نویسنده این تحقیق یعنی(ژرگن توروالد آلمانی می گوید)—مترجم)اما در روزنامه های آن موقع مضمون پاسخ شهردار برلین غربی را این طور خواندم که چون (زائر بروخ)در بیمارستان (شاریتی)واقع در برلین شرقی کار می کرد رسیدگی به وضع او،بر عهده بیمارستان(شاریتی)یا شهردار برلین شرقی است و ارتباطی با شهرداری برلین غربی ندارد! پاسخی که از طرف رئییس جمهور غربی و شهردار برلین غربی به همسر (زائر بروخ)داده شد از دو منشا سرچشمه می گرفت. منشا اول این بود که نه ریاست جمهوری آلمان غربی،از نظر سیاسی،نسبت به(زائر بروخ)نظریه ای مساعد داشت نه شهرداری برلین غربی. آن ها(زائر بروخ)را وابسته به کمونیست های آلمان شرقی می دانست برای این که دیدند که بعد از خاتمه جنگ زائر بروخ در برلین شرقی ماند و به کار کردن در بیمارستان برلین شرقی که در اختیار کمونیست ها بود ادامه داد. اما حقیقت این است که(زائر بروخ)نه عضو حزب کمونیست آلمان شرقی بود و نه جزو(سنباتیزان)ها یعنی علاقه مندان به آن حزب به شمار می آید و به طور کلی (زائر بروخ)طوری مشغول و مجذوب کار جراحی بود که در همه عمر،وارد هیچ نوع فعالیت سیاسی نشد. به همین دلیل به طوری که در صفحات گذشته گفتیم بعد از این که هیتلر و حزب او (حزب سوسیالیست ملی) روی کار آمد(زائر بروخ)نه عضو حزب نازی شد و نه موافقت کرد در آن حزب ،از نام او،برای تبلیغات خود استفاده کنند.
پاسخ : رمان خارجی| جراح دیوانه نوشته یورگن توروالد ریاست جمهور آلمان غربی و شهرداری برلین غربی،به این نکته توجه نکرده بودند که(زائر بروخ)سال ها قبل از این که جنگ جهانی دوم شروع شود و در نتیجه آن ،آلمان به دو کشور شرقی و غربی تقسیم شود در بیمارستان(شاریتی)کار می کرده و اگر بعد از پایان جنگ و تقسیم آلمان به دو کشور نخواست از آن بیمارستان و در نتیجه،از برلین شرقی خارج شود و به آلمان غربی برود به سبب علاقه ای بود که به محل کار خود داشت و آن علاقه ای است که در مردان و زنان سالخورده بیش از جوانان می باشد و در مردان و زنان سالخورده علاقه نسبت به محل کار با عادت جفت می شود و مردان و زنان در سنین سالخوردگی چنان تحت تأثیر عادت قرار می گیرند که تغییر دادن عادت از طرف آن ها دشوار است. این پدیده طبیعی روان شناسی را ریاست جمهور آلمان غربی و شهرداری برلین غربی ، نمی دیدند و هیچ به آن توجه نمی کردند و تصور می کردند که (زائر بروخ) پس از پایان جنگ از این جهت در بیمارستان برلین شرقی ماند که به مردم آن ها علاقمند بود و از حکومت آلمان شرقی مزایایی دریافت می کرد. منشا دوم جواب منفی ریاست جمهور آلمان غربی و شهرداری برلین غربی این بود که آن ها(زائر بروخ)را یک مرد ثروتمند می دانستند و او را نیازمند دریافت مستمری به شمار نمی آوردند. آن ها فکر نمی کردند که(مارگو)همسر (زائر بروخ)آن نامه ها را بدون اطلاع شوهرش نوشته و تصور می کردند که نامه ها به دستور (زائر بروخ)نوشته شده و آن مرد با این که توانگر است،به سبب حرص جمع آوری مال می خواهد یک درآمد دائمی دیگر هم داشته باشد. در زندگی قسمتی از اشخاص معروف،و به خصوص در زندگی نوابغ،افسانه،در ذهن عوام،بیش از واقعیت های تاریخی قوت دارد و یکی از افسانه هایی که در مورد(زائر بروخ)در افواه بود این که او،بعد از این که جورج پنجم پادشاه انگلستان را مورد عمل جراحی قرار داد یک میلیون مارک آلمانی دستمزد دریافت کرد و قدرت خرید یک میلیون مارک در تاریخی که(زائر بروخ)پادشاه انگلستان را مورد عمل قرار داد حداقل پنجاه برابر قوه خرید همان پول در آخرین سال های عمر(زائر بروخ)بود. انعکاس معنوی دعوت دربار انگلستان از(زائر بروخ)برای این که جورج پنجم را مورد عمل قرار بدهد خیلی بیشتر ازآن بود که امروز از طرف رئیس جمهوری آمریکا از دولت شوروی بخواهند که یک جراح شوروی به آمریکا برود و رئیس جمهوری آمریکا را عمل کند.زیرا بین آمریکا و شوروی جنگ در نگرفته و شوروی از آمریکا شکست نخورده بود تا رئیس جمهوری آمریکا از جراح یک ملت شکست خورده درخواست کند که به آمریکا برود و اورا مورد عمل قرار بدهد. اما انگلستان و آلمان،در جنگ جهانی اول با هم جنگیده بودند و آلمان از انگلستان شکست خورده بود با این وجود پادشاه انگلستان که در آن تاریخ امپراطور 525 کشور مستمعره بود و به قول معروف خورشید در امپراطوری او غروب نمی کرد از جراح یک ملت شکست خورده (از خود او)درخواست می کرد که به انگلستان برود واو را عمل کند با توجه به این نکته که انگلستان از مراکز بزرگ جراحی جهان به شمارمی آمد و جراحان معروف و چیره دست داشت. با این وجود همان جراحان برجسته انگلیسی معترف بودند که(زائر بروخ)از آن ها برجسته تر است و برای عمل جراحی پادشاه انگلستان بر آن ها برتری دارد. عمل(زائر بروخ)با موفقیت به انجام رسید و مزید شهرت و افتخار او شد اما برخلاف تصور مردم پولی گزاف نصیب او نشد.
پاسخ : رمان خارجی| جراح دیوانه نوشته یورگن توروالد مسافرت به مونیخ [HR][/HR] در ماه نوامبر سال 1950 میلادی(کیندلر)مدیر مؤسسه مطبوعاتی واقع در(مونیخ)که کتاب زائر بروخ را چاپ می کرد از او دعوت کرد که برای مشاهده ی نمونه فرم های اولیه کتاب و تعیین عنوان آن که باید پشت جلد چاپ شود به مونیخ برود. (زائر بروخ)به اتفاق همسرش(مارگو)به مونیخ رفت و در دفتر کار (کیندلر)حاضر شد. در آن موقع حواس و مشاعر استاد کاملا عادی بود و شروع به خواندن نمونه فرم های اول کتاب خود کرد.اما به تدریج آن چه را که می خواند سبب حیرت استاد شد و رفته رفته خشمگین شد و با ناراحتی به(کیندلر)گفت این ها که شما چاپ کرده اید گفته های من نیست و از طرف من جعل کرده اند. (کیندلر)می دانست که(برن دروف)که برای نوشتن کتاب(زائر بروخ)به برلین شرقی رفته بود،قسمت هایی را شاخ و برگ اضافی داده و به یک احتمال مطالبی را هم جعل کرده و او هم با علم به این موضوع آن ها را چاپ کرده منتها مدیر مؤسسه انتشار کتاب فکر می کرد که جعل آن مطالب با موافقت (زائر بروخ)صورت گرفته است تا کتاب جالب تر و خواندنی تر شود به این ترتیب که جوان تند نویس به استاد پیشنهاد کرد که این قسمت ها را هم در کتاب بگنجاند و استاد هم موافقت کرده وگرنه مدیر مؤسسه مطبوعاتی (کیندلر)آزموده تر از آن بود که نداند اگر ناشر،چیزی را در کتابی جعل کند که نویسنده از آن اطلاع ندارد،از لحاظ قانونی مجرم است و نویسنده می تواند وی را تحت تعقیب قانونی قرار بدهد به این جهت وقتی فهمید که استاد آن مطالب را نگفته یا با گنجانیدن آن مطالب،در کتاب موافقت نکرده درصدد برآمد که استاد را از خشم فرود بیاورد و او را نرم کند تا این که با چاپ کتاب موافقت کند زیرا حروف کتاب،در چاپخانه چیده شده بود و اگر می خواستند مطالب کتاب را تغییر بدهند علاوه بر آن که احتیاج به مدتی وقت داشت قسمتی از صفحات کتاب را باید برای بار دوم حروف چینی می کردند. این بود که به استاد گفت:من حال شما را حس می کنم ولی خاطرات یک جراح بزرگ مثل شما به صورت عادی برای مردم قابل توجه نیست مگر این که آن را به شکلی درآورند که برای خوانندگان جالب توجه باشد و گرنه کتاب ،به فروش نخواهد رفت. (زائر بروخ)گفت شما فکر خریداران کتاب را که از مردم عادی هستند می کنید اما فکر نمی کنید که بعد از این که این کتاب منتشر شد تنها در آلمان شرقی و غربی شصت و چهار هزار پزشک و جراح و در سایر کشور های اروپا در حدود سیصد هزار پزشک و جراح این کتاب را می خوانند تا از نظریه ها و تجربه های من استفاده کنند و شما فکر نکردید که با این مطالب پیش پا افتاده و غیر واقع که فقط برای مجلات سرگرم کننده فایده دارد مرا نزد پزشکان و جراحان آلمانی و سایر کشورهای اروپا بدنام خواهید کرد شما می گویید که اگر در این کتاب،مطالب پیش پا افتاده که ربطی به موضوع خاطرات علمی من نداشته باشد چاپ نشود مردم آن را خریداری نمی کنند اما متوجه نیستند که اگر این کتاب فقط حاوی خاطرات علمی و جراحی من باشد صدها هزار نسخه از آن به فروش خواهد رفت و در کشور های اروپایی ترجمه های فرانسوی و انگلیسی و ایتالیایی و اسپانیایی و حتی روسی آن به فروش خواهد رفت زیرا همه پزشکان و جراحان عالم مشتاق مطالعه خاطرات علمی من هستند. عاقبت مدیر مؤسسه مطبوعاتی تسلیم شد و مقرر شد که کتاب،مورد تجدید نظر قرار بگیرد و قسمت های اضافی تا آن جا که ممکن است حذف شود. (زائر بروخ)و همسرش از(مونیخ)مراجعت کردند و استاد به بیمارستان(شاریتی)رفت و همسرش (مارگو)با مساعدت و معرفی دکتر (مادلنر)در یکی از کلینیک ها کاری پیدا کرد و روزها به محل کار می رفت ولی(آن یس)زن خدمتکار در منزل می ماند و به کارهای خانه می رسید. پس از این که(زائر بروخ)از مونیخ مراجعت کرد و ساکن بیمارستان (شاریتی)شد حالش طوری خوب شد که دکتر(مادلنر)پس از یک مذاکره تلفنی با(مارگو)تصمیم گرفت که او را به خانه اش برگرداند مشروط بر این که(مارگو)مواظبت کند که شوهرش ، دست به عمل جراحی نزند. اما همسر (زائر بروخ)که روزها به درمانگاه می رفت و در آن جا کار می کرد در خانه نبود تا این که مانع از عمل جراحی شوهرش بشود. دکتر(مادلنر)به(مارگو)گفت که او به درمانگاه نرود و در خانه مواظب استاد باشد که او دست به عمل جراحی نزند و او ترتیبی برای تأمین معاش آن ها خواهد داد. چون(مادلنر)از وضع مالی(زائر بروخ)به خوبی آگاه بود و می دانست که وی در آن موقع به راستی مستأصل است مبلغی پول از پزشکان و جراحان آلمان شرقی برای(زائر بروخ)گرفت و بی آن که استاد اطلاع حاصل کند به همسرش داد و(مارگو)با آن پول مقداری لوزام زندگی و برای شوهرش یک دست لباس خریداری کرد. دکتر(مادلنر)به(مارگو)گفت شما تا مدت سه ماه مواظب شوهرتان باشید که دست به عمل جراحی نزند و وضع روحی او را هم در نظر بگیرید و اگر بعد از سه ماه جنون ادواری شوهرتان عود نکرد. می توان اطمینان حاصل کرد که او معالجه شده است و شما از آن پس می توانید شوهرتان را در خانه تنها بگذارید و بر سر کار بروید. رئیس بیمارستان(شاریتی)می دانست که نمی تواند همواره به وسیله اعانه معاش خانواده(زائر بروخ)را تأمین کند و ناگریز،(مارگو)باید بر سر کار برود چون خود(زائر بروخ)به هر حال دیگر نباید به کار مشغول شود اما همین که مردم اطلاع حاصل کردند که(زائر بروخ)از بیمارستان به خانه اش رفته باز هم برای درمان به خانه اش مراجعه کردند ولی (مارگو)تمام بیماران را با یک جواب صریح و منفی رد میکرد و می گفت پروفسور(زائر بروخ)مبتلا به یک بیماری مزمن شده و باید درخانه استراحت کند تا معالجه شود و تا دو سال دیگر به هیچ وجه حاضر به پذیرفتن بیمار نیست.
پاسخ : رمان خارجی| جراح دیوانه نوشته یورگن توروالد آخرین بیمار زائر بروخ [HR][/HR] اما در بین بیماران زنی بود که در آن تاریخ 47 سال از عمرش می گذشت و چند بار به خانه استاد رفت و از(مارگو)جواب منفی شنید اما باز دست نمی کشید چون فکر می کرد که جز (زائر بروخ)کس دیگر نمی تواند او را با عمل جراحی معالجه کند. آن زن آن قدر در اطراف خانه(زائر بروخ)کشیک کشید تا این که یک روز که (آن یس)برای نیازهای خانه از منزل بیرون رفته بود و(مارگو)هم به طور موقت از خانه بیرون رفت زن فهمید که (زائر بروخ)در منزل تنها است و وارد خانه شد و اتاق ها را وارسی کرد و(زائر بروخ)را یافت و گفت خانم شما و خدمتکار تان نمی گذارند که من خود را به شما برسانم و بیماری خود را بگویم و از شما درخواست کنم که مرا مورد عمل قرار بدهید و معالجه کنید. (زائر بروخ)از زن پرسید اسم شما چیست؟ زن جواب داد(ایرم کاد-فری برگ) استاد پرسید بیماری شما چیست؟ زن گفت من مبتلا به یک غده ی سرطانی در پشت نای گلو هستم و یقین دارم جز شما کسی نمی تواند غده ی سرطانی را طوری از پشت نای گلوی من بیرون بیاورد که معالجه بشوم. (زائر بروخ)پرسید آیا شما یقین دارید این غده که در گردن شما در پشت نای،به وجود آمده یک غده ی سرطانی است؟ زن پاسخ مثبت داد. زائر بروخ پرسید آیا دچار«متاتاز»شده اید؟ (ایرم کاد فری برگ)گفت تا امروز دچار متاتاز نشده ام. متاتاز،انتقال کانون بیماری از یک نقطه بدن به نقطه ی دیگر است بدون این که کانون اول از بین برود و بافت سرطانی که به طور معمولی به آن تومور(غده)می گویند از یک نقطه بدن به نقطه دیگر منتقل می شود.بدون این که غده اول و دوم یا غدد بیشتری که در بدن وجود دارد از بین بروند. زائر بروخ پرسید آیا از این غده که در گردن شما هست عکس برداری کرده اید؟ زن گفت بلی فردا عکس هایی را که از غده برداشته اند برای شما خواهم آورد. استاد پرسید در چه تاریخ از غده ی گردن شما عکس برداشته اند؟ زن جواب داد یک ماه قبل. استاد گفت عکس های یک ماه پیش برای من مفید نیست. همین امروز یا فردا باز از غده عکس بردارید. زن پرسید چند عکس بردارم؟ زائر بروخ پاسخ داد چهار عکس یکی از جلوی گردن دیگری از عقب آن و سومی از طرف راست گردن و چهارمی از طرف چپ،و من بعد از این که عکس ها را دیدم به شما خواهم گفت در چه روزی غده را از گردن شما بیرون خواهم آورد. (ایرم کاد فری برگ)پرسید آیا بعد از این که شما غده سرطانی را از گردن من بیرون آوردید دچار متاتاز نخواهم شد؟ (زائر بروخ)جواب داد اگر به طور منظم از دستور من پیروی کنید و داروهایی را که تجویز می کنم به کار ببرید امیدواری زیاد وجود دارد که دچار متاتاز نشوید. آن چه (زائر بروخ)به زن بیمار گفت،در اصطلاح پزشکان(شیمیو تراپی)نام دارد یعنی درمان به وسیله مواد شمیایی و پزشک با تجویز داروهای شمیایی مانع از این می شود که سلول های سرطانی که در خون یا(لنف)هستند و در تمام بدن گردش می کنند در یک نقطه توقف کند و بافت های سرطانی را به وجود بیاورند. آزمایش های پزشکی نشان داده که جلوگیری از متاتاز به وسیله داروهای شیمیایی مؤثر است و نمی گذارد که بافت های سرطانی در قسمت های دیگر بدن به وجود بیاید واما،به کار بردن داروهای شیمیایی به طور دائمی سازمان های دفاع بدن را که عامل مؤثر دفع میکروب ها و ویروس ها هستند ضعیف می کند و گر چه بافت سرطانی دیگر به وجود نمی آید اما این احتمال هست که بدن در معرض حمله میکروب ها و ویروس های مختلف قرار بگیرد. باری چند روز بعد زن بیمار باز از یک فرصت مناسب که همسر و مستخدم(زائر بروخ)در خانه نبودند استفاده کرد و عکس هایی را که برداشته بود آورد و به استاد نشان داد. (زائر بروخ)پس از مشاهده دقیق عکس ها به زن بیمار گفت غده شما را بیرون خواهم آورد. زن در جواب گفت من از این جهت آسایش شما را مختل کردم و از شما خواستم که مرا مورد عمل جراحی قرار بدهید که می دانم شما وقتی یک غده سرطانی را مورد عمل قرار می دهید چیزی از آن دربدن باقی نمی گذارید. (زائر بروخ)گفت معلوم می شود شما اطلاعاتی راجع به مسایل پزشکی دارید. زن بیمار جواب داد که در گذشته دانشجوی دانشکده پزشکی بوده و به علل خانوادگی و مادی ترک تحصیل کرده است. مردم عادی که از وضع بافت سرطانی اطلاع ندارند وقتی می شنوند که یک جراح یک غده سرطانی را از بدن یک بیمار خارج کرد تصور می کند که یک سیب از یک سبد میوه و یک تخم مرغ پخته و سفت از بالای چند تخم مرغ دیگر،برداشته می شود و چیزی از آن سیب یا تخم مرغ باقی نمی ماند،جراح هم،به درستی یک غده سرطانی را از بدن خارج می کند در صورتی که بین یک سیب و یک غده سرطانی ،تفاوت وجود دارد و بافت سرطانی به بافت های سالم اطراف طوری چسبیده که در تار و پود ان ها فرو رفته و جراح هنگامی که یک بافت سرطانی را از بدن جدا می کند باید دقت کند که از الیاف سرطانی چیزی در عضلات سالم اطراف باقی نماند و گرنه بعد از خاتمه عمل باز در همان محل غده سرطانی به وجود می آید. بر اثر همین نفوذ و رسوخ الیاف سرطانی در تار و پود عضلات سالم اطراف است که از قدیم پزشکان اسم این بیماری را سرطان(خرچنگ) گذاشتند چون بافت های سرطانی مانند چنگال در عضلات سالم فرو می رود. وقتی همسر(زائر بروخ)و خدمتکار خانه دانستند که استاد به زن بیمار وعده داده که او را مورد عمل قرار بدهد و غده سرطانی را از گردن او بیرون بیاورد به شدت مخالفت کردند چون می دانستند لازمه آن عمل این است که زن بیمار ،بعد از عمل در همان خانه بستری شود تا این که بهبود یابد ولی با این که(زائر بروخ)،به تدریج بر اثر عارضه(پروستات)ضعیف می شد، وضع روحی او رضایت بخش به نظر می رسید و گویی بیماری جسمی سبب شده بود که بیماری روحی اش از بین برود. رضایت بخش بودن حال روحی(زائر بروخ)از یک طرف و خواهش و التماس زن بیمار از طرف دیگر سبب شد که عاقبت(مارگو)و (آن یس)موافقت کردند که آن زن در خانه مورد عمل قرار بگیرد و روزی که قرار بود عمل انجام شود(مارگو)آن زن را بی هوش کرد و(زائر بروخ)بدون پرتی حواس و با موفقیت آن زن را مورد قرار داد و غده سرطانی را از گردن او در پشت نای،خارج کرد و آن زن چند روز در خانه زائر بروخ خوابید و بعد از بهبود،از آن خانه خارج شد. این زن یعنی(ایرم کاد-فری برگ)آخرین بیماری است که به دست (زائر بروخ)مورد عمل قرار گرفت و بهبود یافت و خارج کردن غده سرطانی گردن او به وسیله(زائر بروخ)سبب شد که آن زن چندین سال دیگر زنده بماند.
پاسخ : رمان خارجی| جراح دیوانه نوشته یورگن توروالد مرگ(زائر بروخ) [HR][/HR] سه ماه از مدتی که رئیس بیمارستان(شاریتی)برای (مارگو)تعیین کرده بود گذشت بدون این که جنون (زائر بروخ)بازگشت کند و در همین مدت بود که آن جراح بزرگ غده سرطانی گردن(ایرم کاد-فری برگ) را با موفقیت بیرون آورد. چون وضع روحی (زائر بروخ)عادی بود و آن خانواده سه نفری هم احتیاج به درآمدی برای مخارج زندگی داشت(مارگو)به درمانگاه برگشت و مشغول کار شد ولی به(آن یس)سپرده بود که اگر شوهرش خواست در خانه اقدام به عمل کند،بی درنگ به وسیله تلفن به او اطلاع بدهد که خود را به خانه برساند و مانع از عمل جراحی شود،در نتیجه این سفارش (آن یس)همه بیماران را با جواب منفی از خانه دور می کرد و چون خود او هم دقت می کرد که استاد در خانه عمل نکند دیگر واقعه ای اتفاق نیفتاد. *************** ظهر روز دوم ماه ژوئن سال 1951 میلادی در حالی که(آن یس)زن خدمتکار،در آشپزخانه مشغول کار بود صدای ناله استاد را شنید. زن خدمتکار خود را به اتاق(زائر بروخ)رساند و دید که او وسط اتاق،دو دست را وسط ران خود قرار داده و دو زانو را برزمین نهاده و(آن یس)پرسید شما را چه می شود؟ (زائر بروخ)نفس زنان گفت: زیر شکمم به شدت درد می کند و قدرت ندارم خود را نگه دارم. (آن یس)به درمانگاهی که همسر(زائر بروخ)در آن جا کار می کرد تلفن زد و(مارگو)را از درد شدید شوهرش مطلع کرد و(مارگو)از همان جا به وسیله تلفن به دکتر(مادلنر)اطلاع داد و او برای بردن (زائر بوروخ)به بیمارستان یک آمبولانس به خانه اش فرستاد. وقتی وارد منزل استاد شدند تا او را به بیمارستان ببرند دیدند که از حال رفته است. دکتر(مادلنر)می دانست که(زائر بروخ)بر اثر عارضه(پروستات)دچار عسرالبول است و با ناراحتی ادرار می کند اما انتظار نداشت که او به حال اغماء در آید. بعد از این که استاد را به بیمارستان رسانیدند متوجه شدند که دچار حبس البول شده و ادرار او را با میله خارج کردند و او کمی راحت شد. در روزهای بعد ،دکتر(مادلنر)و همکاران او در بیمارستان (شاریتی)به یک واقعیت پزشکی پی بردند و آن این بود که فهمیدند حبس البول آن استاد فقط مربوط به عارضه غده ی(پروستات )نیست بلکه اعصاب هم در آن مداخله دارد و چون اعصاب از مرکز اصلی که مغز باشد،اطاعت می کنند(مادلنر)و همکارانش دریافتند که حبس البول(زائر بروخ)علت مغزی هم دارد و تصلب قسمتی از انساج مغز مانع از این است که آن مرد بتواند ادرار کند و از آن روز تا ماه ژوئیه(ماه بعد)که زائر بروخ در بیمارستان (شاریتی)بود ادرارش را با میله خارج می کردند و در روزهایی که استاد در بیمارستان بود دوبار به وسیله دستگاه(الکترو آن سالفو گرام)که نوسان های انساج مغز را روی نوار ثبت می کند،مغز او را مورد معاینه قرار دادند که بدانند کدام قسمت از انساج مغز ،در حبس البول (زائر بروخ)مؤثر است اما از نوسان هایی که به شکل خطوط منکسر روی نوار به وجود می آمد نتوانستند به موضع مسئول پی ببرند. (زائر بروخ)هر روز در اتاق خود بود و روز 22 ماه ژوئن،طوری حالش خوب شد که لباس پوشید و از اتاق خارج شد و در حیاط بیمارستان قدم زد و آن گاه سوار یکی از اتومبیل هایی که در حیاط بیمارستان بود شد و خواست آن را به راه بیندازد غافل از این که سویچ اتومبیل را ندارد واین موضوع آشکار می کرد که در آن روز(زائر بروخ)حواس درست نداشت زیرا از مردی چون او که در همه عمر سوار اتومبیل شخصی شده یا خود اتومبیل را میرانده بعید بود که نداند بدون کلید مخصوص روشن کردن اتومبیل ،نمی توان آن را روشن کرد و به راه انداخت. بعد از آن روز دیگر(زائر بروخ)از اتاق خود واقع در بیمارستان خارج نشد ودر همان ماه(ژوئن)رئس بیمارستان دو با برای درمان (زائربروخ)جلسه مشاوره ی پزشکی تشکیل داد و از سه پزشک دیگر هم که جزو اطبای بیمارستان نبودند دعوت کرد که در آن جلسات حضور به هم برسانند و در هر دو جلسه گفتند که باید پروستات(زائر بروخ)را مورد عمل قرار داد. ولی(مادلنر)می گفت که (زائر بروخ)موافق با این عمل نیست. عاقبت(زائر بروخ)در ساعت چهار بامداد روز دوم ماه ژوئیه 1951 میلادی در بیمارستان(شاریتی)و همان مریض خانه که مدتی از عمر خود را در آن جا به سر برده و کار کرده و هزاران نفر را معالجه کرده بود زندگی را بدرود گفت و هنگام مردن 75 سال و دو ماه از عمرش می گذشت.
پاسخ : رمان خارجی| جراح دیوانه نوشته یورگن توروالد دکتر(مادلنر)برای پی بردن به علت مغزی حبس البول آن مرد می خواست مغز وی را مورد معاینه قرار بدهد ولی (مارگو)همسر(زائر بروخ)با کالبد شکافی شوهرش موافقت نکرد. سه روز بعد،در روز پنجم ماه ژوئیه ،جسد زائر بروخ را با لباسی که در تمام دوره کار کردن در برداشت یعنی با روپوش جراحی در تابوت قرار دادند و او را در قبر ستان(وان زن)واقع در برلین شرقی به خاک سپردند. در ساعتی که تابوت حاوی جسد را در قبر گذاشتند خانم(ایرم کاد—فری برگ)آخرین مریضی که به دست زائر بروخ از مرگ رهایی یافته بود با چهار فرزندش در قبرستان حضور داشت و یک مشت خاک روی تابوت ریخت و پس از این که قبر را پوشانیدند زانو زد و قبر استاد را بوسید. یک هفته بعد از این که جسد(زائر بروخ)را به خاک سپردند به پیشنهاد دکتر(مادلنر)در تالار موسوم به (رنسانس)واقع در برلین شرقی یک مجلس تذکر ،برای یادبود استاد بزرگ برگزار شد. در آن مراسم مجسمه نیم تنه(زائر بروخ)را در صدر تالار بین برگ های غار قرار داده بودند و موافقت شد که یکی از رؤسای دانشگاه های آلمان شرقی در آن مجلس راجع به استاد متوفی صحبت کند و او بعد از این که پشت میز خطابه قرار گرفت در آغاز سخن کارهای برجسته ی(زائر بروخ)را در جراحی برشمرد و دوستان متوفی از آن حقیقت گویی احساس رضایت کردند. ولی بعد رشته ی صحبت را به روحیه ی(زائر بروخ)کشانید و گفت او مردی لجوج و یک دنده بود بدون این که لجاجت و یک دندگی او،مستند به یک علت عقلانی و قابل قبول باشند و به عنوان مثال،بارها دولت آلمان شرقی به او پیشنهاد کرد که درباره اش حقوق بازنشستگی بر قرار کند و او نپذیرفت و حال آنکه هیچ دلیل عقلانی برای نپذیرفتن حقوق بازنشستگی از طرف او وجود نداشت. این قسمت از نطق آن مرد،دوستان زائر بروخ را ناراحت کرد و چند نفر برای این که نشان بدهند به این سخنان معترض هستند از جا برخاستند و از تالار خارج شدند. دوستان(زائر بروخ)از این جهت ناراضی شدند که ناطق در صحبت خود نپذیرفتن پیشنهاد دولت آلمان شرقی را از طرف زائر بروخ یک کار بدون منطق و غیر عقلانی معرفی کرد.در صورتی که(زائر بروخ)،در آغاز از این جهت حقوق بازنشستگی را نپذیرفت که می دانست خانه نشین خواهد شد و پس از این که حقوق بازنشسگی را دریافت کرد نمی تواند در بیمارستان های دولتی به کار ادامه بدهد. خود اوهم چون در تمام دوره ی زندگی نسبت به مسایل مالی بدون علاقه بود اقدامی برای تأسیس یک بیمارستان شخصی نکرد تا در پایان عمر،یا اگر به علتی او را از کار کردن در بیمارستان های دولتی منع کردند در بیمارستان خود کار کند. دیدیم که او بعد از این که بیمارستان های دولتی را بر رویش بستند مجبور شد که در یک بیمارستان خصوصی به کار مشغول شود و بعد هم با طرزی مقرون به خفت او را از بازگشت به آن بیمارستان مانع شدند. خلاصه(زائر بروخ)درآغاز ،حقوق بازنشستگی را از این جهت نپذیرفت که از کارهای جراحی برکنار نشود اما در آخر،می خواست حقوق بازنشستگی را بپذیرد اما به او نمی داند. یک روز بعد از آن مجلس تذکر روزنامه (درآبند)چاپ آلمان غربی رئیس دانشگاه را که روز قبل آن نطق زننده را کرده بود به شدت مورد حمله قرار داد نوشت که او مثل همه افراد کوچک و کوته بین و کم همت تصور می کند که اگر بزرگان را کوچک کند خود را بزرگ خواهد کرد،غافل از این که تاریخ علم،اسم(زائر بروخ)را با خط جلی،به نام یک جراح نوآور نابغه در صفحات خود ثبت کرده و شاید تا جهان باقی است نظیر(زائر بروخ)در جراحی به وجود نیاید. روزنامه(تلگراف)چاپ آلمان غربی نوشت این رئیس دانشگاه که در مجلس تذکر (زائر بروخ)نطق کرد یک دانشمند توخالی و رویایی است و شغل ریاست دانشگاه را با زد و بند سیاسی به دست آورده و با همان زد و بندهم باید مقام خود را حفظ کند و برای این که به حکومت و حزب آلمان شرقی تملق بگوید این طور وانمود کرد که آن ها می خواستند برای زائر بروخ حقوق بازنشستگی برقرار کنند و او نپذیرفت درصورتی که ما اطلاع داریم که وقتی(زائر بروخ)در بیمارستان بستری بود همسرش به هر مقام و مرجع که امکان داشت مراجعه کرد تا به شوهرش حقوق بازنشستگی بدهند و ندادند و(زائر بروخ)با همه خدماتی که به علم و بشریت کرد با فقر و تهی دستی مرد و این از افتخارات آن مرد نابغه است که در مدت عمر با علم و هنر خود،هزاران بیمار را از مرگ رهانید بی آن که اقدام به اندوختن مال برای دوره پیری و از کار افتادگی خود بکند. ******************** تا وقتی که زائر بروخ زنده بود،حسادت که در صنف جراحان هم مانند اصناف دیگر وجود دارد مانع از این شد که یک جراح یا پزشک آلمانی شرح حال زائر بروخ را برای نشان دادن کارهای علمی او بنویسد. کتابی هم که(زائر بروخ)به (برن دروف)املا کرد متأسفانه بر اثر مرگ آن استاد،به طور کامل اصلاح نشد و قسمت هایی از آن کتاب ،خارج از موضوع و تؤام با مطالب غیرواقع و شاید افسانه است و لذا شرح کارهای علمی(زائر بروخ)هنوز به اطلاع عامه ی مردم نرسیده و در آینده باید جراح یا پزشکی پیدا شود و (زائر بروخ)را به طوری که در خور مقام علم و هنر اوست به مردم جهان بشناساند. پایان