پاسخ : رمان خارجی| جراح دیوانه نوشته یورگن توروالد (زائر بروخ): با من وارد اتاق عمل بشو و تا من در آن جا هستم آن جا باش و بعد از من از اتاق عمل بیرون بیا در این صورت کسی ازتو نخواهد پرسید که آیا اطلاعی از پزشکی و جراحی داری یا نه و می گویم که در این جا یک جیره غذا به تو بدهند که گرسنه نمانی. در روزهایی که جنگ برلین ادامه داشت (شوردفکر) در آن بیمارستان بود و بعد از خاتمه جنگ از بیمارستان خارج شد و با کمال حیرت و با مسرت دید در آن شهر که همه ساختمان ها ویران شده بود دکه ی محقر کتابفروشی او،ویران نشده و گویی خمپاره ها و بمب ها،عارشان آمد که آن دکه ی کوچک و حقیر را ویران کنند وشأن خود را برتر از ویران کردن آن دکان می دانستند. (شوردفکر)قبل از جنگ به سبب این که جوان و تازه شروع به کار کرده بود کتاب های ارزان قیمت و بیشتر افسانه ها و بخصوص افسانه های جنایی را منتشر می کرد ولی بعد از جنگ،مردی بود دارای تجربه وبرخوردار از رشد فکری و پس از این که وضع برلین به شکلی درآمد که او توانست دکه کوچک خود را باز کند به فکر افتاد کتاب هایی چاپ کند که برتر از افسانه های جنایی باشد و خاطرات چند تن از افسران و سربازان آلمان را راجع به سال های جنگ جهانی دوم چاپ کرد و به فروش رساند. (شوردفکر) روزی در روزنامه خواند که(زائر بروخ)بازنشسته شده و بعد در روزنامه خواند که در بیمارستان دکتر(ژونک بلوت)شروع به کار کرده و برای سومین بار اسم(زائر بروخ)را در روزنامه دید که دیگر در بیمارستان(بلوت)کار نمی کند با سابقه آشنایی که با(زائر بروخ)داشت به فکرش رسید که به او پیشنهاد کند تا خاطراتش را منتشر کند(شوردفکر)پس از این که(زائر بروخ)را یافت حس کرد که وضع مالی آن جراح بزرگ بد است. (زائر بروخ)دیگر از بیمارستان(شاریتی)حقوق دریافت نمی کردو چون به طور رسمی بازنشسته نشده بود(زیرا اوراقی را که باید امضا کند امضا نکرد)حقوق بازنشستگی هم دریافت نمی کرد. (زائر بروخ)در مقابل پیشنهاد(شوردفکر)به او گفت که خاطراتش یک ماهه برای چاپ آماده می شود (که این قول هم از پرتی حواس آن استاد سرچشمه می گرفت زیرا خاطرات یک عمر را نمی توان در یک ماه نوشت.) (شوردفکر)بعد از این که از استاد شنید که خاطراتش تا یک ماه دیگر آماده می شودبا یکی از همکاران خود که دارای یک مؤسسه انتشارات به اسم(کیندلر)در شهر (مونیخ)بود راجع به آن موضوع مذاکره کرد تا به اتفاق خاطرات استاد را چاپ کنند. (کیندلر)گفت اگر(زائر بروخ)خاطرات خود را ننوشته باشد،و بخواهد از امروز شروع کند تا یک سال دیگر هم خاطراتش آماده برای چاپ نخواهد شد. ولی می توان خاطرات او را به هر نسبت که آماده می شود به تدریج در یکی از مجلات چاپ کرد و بعد از این که خاتمه یافت به صورت کتاب چاپ کرد و دیگر این که خاطرات(زائر بروخ)برای چاپ شدن در مجله باید به طرز خاص تدوین شود. چون زائر بروخ مردی است جراح و مانند تمام پزشکان و جراحان خاطراتخود را به شیوه ی علمی می نویسد و مردم عادی نمی فهمند که او چه می گوید و کتابی که به این ترتیب از طرف یک پزشک یا جراح نوشته شود،فروش زیاد نخواهد داشت چون مردم عادی آن را نمی خوانند به این جهت وقتی یک پزشک یا جراح قصد دارد خاطرات خود را برای مردم(نه همکاران خود که اهل تخصص هستند) منتشر کند یک نویسنده را مأمور می کنند که خاطرات او را از قالب اصطلاحات و فرمول های علمی بیرون بیاورد و به شکلی تدوین کند که برای مردم عادی که از اصطلاحات پزشکی بدون اطلاع هستند قابل فهم باشد. خاطرات(زائر بروخ)هم باید از طرف یک نویسنده تدوین شود و در مجله ای به چاپ برسد و پس از این که به اتمام رسید به شکل کتاب منتشر شود و موافقت (زائر بروخ) با تدوین خاطراتش از طرف یک نویسنده عادی ضروری است و بعضی از دانشمندان موافقت نمی کنند که کسی در خاطرات آن ها دست ببرد. (شوردفکر)بار دیگر راه خانه(زائر بروخ)را پیش گرفت تا آن چه از مدیر مؤسسه مطبوعاتی (کیندلر) شنیده بود به او بگوید و موافقت او را برای این که خاطراتش از طرف یک نویسنده تدوین و به اصطلاح عام پسند شود جلب کند و (زائر بروخ)با آن شرط موافقت کرد و (شوردفکر)به استاد گفت که به زودی برای انعقاد قرار داد مربوط به انتشار خاطرات (زائر بروخ)از طرف مؤسسه (کیندلر)به او مراجعه خواهند کرد. بالاخره مؤسسه(کیندلر)یک جوان روزنامه نویس را که خبرنگار و هم نویسنده بود به اسم(برن دروف) مأمور کرد که به برلین برود و پیشنویس قرار داد انتشار خاطرات(زائر بروخ)را به امضای استاد برساند. (کیندلر)به جوان روزنامه نویس که مثل بسیاری از خبرنگاران و نویسندگان جوان روزنامه ها،زرنگ و دست و پا دار بود توصیه کرد که او حتی الامکان باید به استاد بفهماند که در خاطرات او،برخورد او با دانشمندان معروف و سلاطین و رؤسای جهان که او آن ها را مورد عمل قرار داده،باید سهم زیاد داشته باشد چون مردم میل دارند که از زندگی خصوصی افراد مشهور و سرشناس دنیا مطلع شوند. (کیندلر)شنیده بود که (زائر بروخ)ویلهلم دوم امپراطور آلمان و جورج پنجم پادشاه انگلستان و استالین دیکتاتور شوروی،و موسلینی دیکتاتور ایتالیا را مورد عمل جراحی قرار داده وهیتلر به او مراجعه می کرده و به جوان روزنامه نویس سفارش کرد به(زائر بروخ)بگوید که هر چه بیشتر خاطراتش را راجع به زندگی خصوصی آن زمامداران و زمامداران دیگر و مختصات روحی آن ها بنویسد. (برن دروف)با توشه ای از سفارش های(کیندلر)عازم برلین شد و به خانه(زائر بروخ)مراجعه کرد ولی به او گفتند: که استاد برای شرکت در کنگره پزشکی و جراحی به(ویسبادن)رفته است. (برن دروف)عازم شهر(ویبسادن)از شهر های آلمان که کنگره پزشکی و جراحی در آن جا تشکیل شده بود شد و در هتل درجه اول شهر سراغ (زائر بروخ)را گرفت چون فکر می کرد مردی چون(زائر بروخ)در مسافرت همواره در هتل های درجه اول اقامت می کند.
پاسخ : رمان خارجی| جراح دیوانه نوشته یورگن توروالد اما در هتل های درجه اول،اسم(زائر بروخ)در دفتر ساکنان هتل ثبت نشده بود. (برن دروف)با چند نفر از پزشکان و جراحان که در کنگره شرکت کرده بودند تماس گرفت و ازآن ها پرسید که(زائر بروخ)را در کجا می توان ملاقات کرد،ولی احساس کرد که آن ها،نمی توانند جواب صریح بدهند و دو نفر از آن ها گفتند که (زائر بروخ)بیمار است. (برن دروف)نمی دانست که (زائر بروخ)در کنگره طبی و جراحی ویبسادن هم مانند سخنرانی کنفرانس تالار(بتهوون)در شهر(هانور)دچار پرت گویی شده است. در کنگره پزشکی و جراحی (وبسادن)بر طبق برنامه مقرر بود که (زائر بروخ)راجع به جراحی در سینه و به اصطلاح پزشکان و جراحان گذشته در (قفسه صدری)سخنرانی کند چون استاد از پیشوایان جراحی در سینه،و در مورد جراحی در ریه و قلب اولین مبتکر بود و قبل از او کسی در ریه و قلب جراحی نکرد و پیش بینی می شد که سخنرانی جراح علامه بسیار جالب توجه خواهد بود. اما(زائر بروخ)بعد از چند کلمه صحبت درست،پریشان گویی و مطالب بی سروته را آغاز کرد و این بار طوری پریشان گویی او پزشکان و جراحان حاضر در کنگره را معتقد به جنون وی کرد که او را برای (استراحت)به بیمارستان شهرداری(ویسبادن)فرستادند. (برن دروف)آن قدر کنجکاوی کرد تا توانست بفهمد که(زائر بروخ)در بیمارستان شهرداری است اما وقتی برای دیدار استاد به آن بیمارستان رفت او را به اتاق(زائر بروخ)راه ندادند. خبرنگار جوان به بهانه آوردن غذا و میوه و دسته گل برای بیماران بی بضاعت خود را به داخل مریض خانه رساند. در بیمارستان های عمومی کسی که از دربند بیمارستان عبور کرد دیگر برای گردش در بیمارستان دچار ممانعت نمی شود و(برن دروف)هم برای پیدا کردن اتاقی که(زائر بروخ)در آن جا بود به جستجو پرداخت و هنگام عبور از مقابل اتاقی که درش نیمه باز بود مردی سالخورده و عینکی را دید که در اتاق روی تخت خواب نشسته و مشغول خواندن چیزی است و چون بارها عکس(زائر بروخ)را در روزنامه ها و مجلات دیده بود او را شناخت و وارد اتاق شد. (زائر بروخ)سر از خواندن برداشت و پرسید: با من کاری دارید؟ (برن دورف)خود را معرفی کرد و گفت: از طرف مؤسسه انتشارات (کیندلر)واقع در (مونیخ)آمده تا راجع به انتشار کتاب خاطراتش با او صحبت کند. زائر بروخ گفت: صندلی را بردارید و نزدیک من بنشینید. جوان صندلی را به تخت خواب استاد نزدیک کرد و روی آن نشست و چشم (زائر بروخ)به دست چپ(برن دورف)افتاد و دید که روی انگشت وسطای او یک برآمدگی دیده می شود و بی آن که با انگشت آن را لمس کند گفت بگذارید که من این برآمدگی را از روی انگشت دست چپ شما بردارم. (برن دورف): مؤسسه انتشارات(کیندلر)عجله دارد که خاطرات شما را چاپ و منتشر کند و بعد از این که خاطرات شما برای چاپ آماده شد،اگر ابراز محبت کنید دستم را به شما تقدیم می کنم که مورد عمل قرار بدهید و اکنون برای من واجب ترین کارها دریافت خاطرات شما است. خاطرات شما اول در مجله(ادبیات آلمان)چاپ خواهد شد وبعد مؤسسه(کیندلر)آن را به شکل کتاب چاپ خواهد کرد،آن گاه(برن دورف)به استاد گفت پس از این که خاطرات به شکل کتاب چاپ شد ممکن است که از آن فیلم بردارای کنند و اگر شما تمام حقوق خود را در مورد خاطراتتان به مؤسسه (کیندلر)واگذار کنید بهتر است چون درآینده دچار مزاحمت اشخاص نخواهید شد. زائر بروخ : منظور از تمام حقوق چیست؟ (برن دورف):یعنی حقوق شما بابت چاپ خاطراتتان در مجله(ادبیات آلمان)و حقوق مربوط به چاپ های متعدد کتاب و حقوق شما بابت فیلم برداری. (زائر بروخ)موافقت کرد که تمام حقوق خود را بابت خاطراتش به موسیو(کیندلر)واگذار کند و(برن دورف) اظهار کرد: برای این که بتوانم پیش نویس قرار داد را بنویسم و شما آن را پاراف کنید بگویید که چقدر حق التألیف بابت چاپ مجله و کتاب و فیلم برداری خاطراتتان می خواهید. (زائر بروخ)مانند کسی که در ذهن خود مشغول محاسبه است به فکر فرو رفت و(برن دروف)دید که انگشتان خود را هم تکان می دهد و مثل این که با انگشتان حساب می کند و آن گاه گفت من بابت حق التألیف خاطرات پنج هزار مارک و هزار تخم مرغ و یکصد کیلو گرم سیب می خواهم. (برون دروف)از شنیدن این ارقام غیرمنتظره تعجب کرد چون انتظار داشت که مردی چون(زائر بروخ)که شهرتش ضامن به فروش رسیدن خاطراتش است بابت سه حق التألیف،حداقل یک میلیون مارک مطالبه کند و به گمان این که عوضی شنیده خواهش کرد که(زائر بروخ)تکرار کند و استاد دوباره گفت که بابت سه حقالتألیف خواهان پنج هزار مارک پول و هزار تخم مرغ و یکصد کیلوگرم سیب است. (برن دورف)نمی دانست که(زائر بروخ)دارای مشاعر عادی نیست و بر اثر نداستن مشاعر عادی،تصور می کند که هنوز دوران جنگ است که تخم مرغ و سیب به دست نمی آید. (برن دروف)پیش نویس قرار داد را نوشت و(زائر بروخ)آن را پاراف کرد.
پاسخ : رمان خارجی| جراح دیوانه نوشته یورگن توروالد آغاز عمل کردن در خانه [HR][/HR] بعد از این که(زائر بروخ)از بیمارستان(ویسبادن)خارج شد و به برلین مراجعت کرد باز بیمارانی که به او دسترسی نداشتند،به او مراجعه کردند. ولی(زائر بروخ)در هیچ بیمارستانی کار نمی کرد تا بتواند آن ها را عمل کند ولی موافقت کرد که آن ها را مورد عمل قرار بدهد اما در خانه خود. هر کس ولو اطلاعی از اعمال جراحی نداشته باشد می داند که در این دوره،لازمه اقدام به یک عمل جراحی این است که بیمار مورد معاینه و عکس برداری قرار بگیرد و جراح موضوع عمل را در عکس ببیند و(زائر بروخ)در خانه خود وسیله عکس برداری نداشت و اگر بیمار را برای عکس برداری به یک مؤسسه رادیوگرافی(عکس برداری با اشعه مجهول)می فرستاد بعید بود که پذیرفته شود چون پس از کنگره پزشکی (ویسبادن)جنون ادواری (زائر بروخ)نزد پزشکان و جراحان آلمان ،آشکار شده بود. (زائر بروخ)که می خواست بیماران را در خانه خود عمل کند باید وسایل جراحی را خریداری می کرد و به خانه می آورد اما فاقد سرمایه بود و روزی که از بیمارستان(ویسبادن)به خانه خود واقع در برلین مراجعت کرد بیش از سی مارک در خانه پول نداشت. آن مرد که می خواست در خانه اقدام به جراحی کند غیر ازآلات جراحی و وسایل عکسبرداری احتیاج به چیزهای دیگر مثل وسایل تزریق خون و چادر اکسیژن داشت. او نه خود می توانست وسایل جراحی را خردیداری کند نه از دیگران برای فراهم کردن آن وسایل کمک بگیرد زیرا عزت نفس وی اجازه نمی داد که از دیگران درخواست کمک کند. او با آن که پول بسیار زیاد از عمل جراحی به دست آورد هرگز در فکر این نبود که آینده خود را از لحاظ مالی تأمین کند و اکثر دانشمندان از جمله(انیشتن)دانشمند بزرگ ریاضی هم مثل(زائر بروخ)بودند و انیشتن با این که در همه عمر استاد دانشگاه به شمار می آمد و جایزه علمی نوبل را(در فیزیک) دریافت کرد و کتاب های معدود او به تمام زبان های معروف جهان ترجمه شد وقتی در سال 1955 میلادی در 76 سالگی زندگی را بدرود گفت جز چند دست لباس و چندین جلد کتاب هیچ نداشت و آخرین کلام او را هم که چند لحظه قبل از مرگ بر زبان آورد کسی نفهمید زیرا جز یک زن پرستار کسی بر بالینش نبود و آن زن آمریکایی زبان آلمانی را نمی دانست و انشیتن چند لحظه قبل از مرگ به زبان آلمانی که زبان مادری اش بود حرف می زد. زائر بروخ در دوره کار کردن،بی آن که برای به دست آوردن پول مشتاق باشد،خیلی پول به دست آورد اما هر چه می گرفت ،از دست می داد و روزی که او را از بیمارستان های عمومی اخراج کردند آن قدر سرمایه نداشت که وسایل ضروری درجه اول را فراهم کند تا بتواند در خانه اش جراحی کند. با این وجود (زائر بروخ)تصمیم گرفت بدون وسایل در خانه اش اقدام به جراحی کند چون در علم تشریح سرآمد تمام جراحان جهان بود و جراحی وجود نداشت که کالبد آدمی را مثل او بشناسد. بدن انسان از لحاظ علم پزشکی و جراحی به وسعت یک کهکشان است و ده ها هزار استخوان و عضله و رگ وعصب در بدن هست که یک جراح باید همه را بشناسد و از وظیفه هر یک یا هر دسته از آن ها آگاه باشد. یک عمر آدمی کافی نیست که انسان در علم تشریح(یعنی شناختن تمام بدن)استاد بشود مگر این که مثل(زائر بروخ)برای فراگرفتن،استعداد فوق العاده داشته باشد. (زائر بروخ)آن چه را که در کتاب های تشریح نوشته بودند در عرصه عمل به محک تجربه می زد و در کتاب دایرةالمعارف علم تشریح(به زبان آلمانی)که آخرین چاپ آن قبل از جنگ جهانی دوم منتشر شد و کتابی است نزدیک یکصد جلد لغتی وجود نداشت که(زائر بروخ)نداند ومفهوم عملی آن لغت را در اعمال جراحی ادراک نکرده باشد.به این جهت چون آن مرد به دانایی و مهارت خود اعتماد داشت تصمیم گرفت،که مثل جراحان ایام قدیم ،بدون وسایل جراحی امروزی ،در خانه اش بیماران را عمل کند. دستیاران(زائر بروخ)برای اعمال جراحی در خانه دو نفر بودند یکی زنش به نام (مارگو)که تازه از مسافرتی برای دیدن خویشاوندان خود مراجعت کرده بود و دیگری خدمتکارش که گفتیم به اسم(آن یس)خوانده می شد. تخت عمل هم تختی بود که گاهی در آشپزخانه مورد استفاده زن ها قرار می گرفت و زمانی آن را به انبار می برند. (زائر بروخ)در گذشته چون بیشتر در بیمارستان های عمومی که با بودجه دولت یا شهرداری اداره می شد کار می کرد از بیمارانی که مورد عمل وی قرار می گرفتند،حق العلاج نمی گرفت. اما از سه دسته از بیمارین حق العلاج دریافت می کرد:اول از پادشاهان و رؤسای جمهور،وسایر رجال سیاسی درجه اول. دوم از ثروتمندان که می خواستند به دست زائر بروخ در بیمارستان های خصوصی مورد عمل قرار بگیرند. سوم از بیمارانی که از کشورهای دیگر به آلمان می آمدند تا زائر بروخ آن ها را مورد عمل قرار بدهد. اما در آن موقع که می خواست بیماران را در خانه خود مورد عمل قرار بدهد ناگریز بود که از آن ها حق العمل بگیرد،چون وسیله ای برای تأمین معاش نداشت. اما بر بیماران سخت نمی گرفت و به هر چه می دادند اکتفا می کرد. بعد از چند روز که زائر بروخ در خانه اش اعمال جراحی را شروع کرد یک زن پرستار که در گذشته زیر دست استاد کار کرده بود بیشتر از روی حق شناسی که در گذشته زیر دست استاد کار کرده بود در خانه اش حضور می یافت و برای بیهوش کردن بیماران و بعضی از کارهای دیگر پزشکی به او کمک می کرد و شب به خانه خود می رفت.
پاسخ : رمان خارجی| جراح دیوانه نوشته یورگن توروالد دو دوره جراحی در خانه [HR][/HR] دوره جراحی (زائر بروخ)در خانه اش به دو دوره تقسیم می شود. دردوره اول (زائر بروخ) فقط بیمارانی را مورد عمل قرار می داد که می توانست به اصطلاح سرپایی آن ها را مورد معالجه قرار بدهد زیرا در خانه اش وسیله بستری کردن را نداشت. در آن دوره هیچ واقعه ناگوار در خانه استاد رخ نداد و تمام کسانی که مورد عمل قرار می گرفتند،بهبود می یافتند و اگر(زائر بروخ)به آن روش ادامه می داد دچار عاقبت وخیم جنون ادواری نمی شد. اما در دوره دوم،(زائر بروخ)در صدد برآمد بیمارانی را مورد عمل قرار بدهد که لازمه اش بستری شدن آن ها پس از خاتمه عمل بود. امروز می دانیم آن چه سبب شد که(زائر بروخ)درصدد برآید اقدام به اعمال جراحی بزرگ بکند احتیاج مادی نبود چون پس از این که در خانه اش اعمال جراحی سرپایی را شروع کرد،دارای درآمدی شد که برای زندگی محدود او کفایت می کرد و مؤسسه انتشارات(کیندلر)هم پنج هزار مارک حق التألیف(زائر بروخ)را با یک حواله بانکی به او پرداخت بدون این که حتی(زائر بروخ)یک سطر از خاطرات خود را نوشته یا نویسانیده باشد. اگر بپرسید که چگونه زائر بروخ می خواست بدون دارا بودن وسایل کار،در این دوره،در خانه خود دست به جراحی های بزرگ بزند،می گوییم که اسلوب کار او تفاوتی با جراحان سیصد یا چهارصد یا هزار سال قبل نداشت و او پیش از شروع به عمل حتی دستکش در دست نمی کرد و وسایل جراحی در خانه اش به خوبی ضدعفونی نمی شد. زیرا زن پرستاری که روزها به خانه(زائر بروخ)می آمد و درکار به او کمک می کرد،فرصت نداشت که بعد از عمل جراحی وسایل کار را ضد عفونی کند و آن کار را(مارگو)همسر استاد یا خدمتکارش(آن یس) می کردند و آن ها هم چون از الفبای بهداشت و ضدعفونی کردن بدون اطلاع بودند نمی دانست چگونه وسایل کار را ضدعفونی کنند تا این که روی ادوات جراحی میکروب باقی نماند و(زائر بروخ)هم بر اثر پرتی حواس به آن ها نمی گفت که بعضی از میکروب ها و ویروس ها،با حرارت آب جوش که یکصد درجه است از بین نمی روند و برای نابود کردن آن ها باید از حرارت بیشتر استفاده کرد و آن حرارت از آب جوش که در یک ظرف بزرگ یا دیگ می جوشد به دست نمی آید. در بیمارستان ها محفظه هایی است به اسم (اوتوکلاو) که در آن ها حرارت بخار آب جوش مانند حرارت یک دیگ لوکوموتیو،بر اثر فشار بخار زیاد می شود و حرارت از یکصد درجه تجاوز می کند و به یکصد و پنجاه و دویست درجه می رسد و هیچ نوع میکروب و ویروس ، در آن حرارت زنده نمی ماند و همه نابود می شوند و وسایل جراحی را بعد از شستن و از بین بردن هر گونه آثار خون و خلط و غیره در(اوتوکلاو) می گذارند. امروز نوعی از(اوتوکلاو)های برقی بدون بخار آب جوش،مورد استفاده قرار میگیرید که در آن محفظه (اوتوکلاو)مانند یک کوره برقی با حرارت برق گرم می شود و درجه حرارت در آن محفظه از چهارصد درجه هم تجاوز می کند و هنگامی که وسایل جراحی را بعد از شستن،در آن محفظه میگذارند و آن گاه جریان برق را وصل می کنند بعد از چندین دقیقه بلکه کمتر،تمام وسایل جراحی به طوری کامل ضدعفونی می شود. ویروس مرض یرقان(مرض زردی)در حرارت آب جوش از بین نمی رود و اگر یک انژکسیون را به یک بیمار یرقانی تزریق کنند و سپس آن را در آب جوش قرار بدهند ولو یک ساعت در آب جوش قرار بگیرد ویروس مرض یرقان از بین نمی رود و اگر با همان سوزن فرد دیگری را مورد تزریق قرار بدهند،او ممکن است دچار بیماری یرقان شود و سوزن انژکسیون را که به یک یرقانی تزریق شده باید به طور حتم در(اوتوکلاو)قرار داد تا ویروس بیماری با حرارت زیاد از بین برود.یا از سرنگ های ارزان قیمت که در تمام داروخانه ها بفروش می رسد و آن سرنگ ها را بیش از یک مرتبه مورد استفاده قرار نمی دهند مورد استفاده قرار بگیرد. اولین بیمار که در خانه(زائر بروخ)مورد عمل جراحی (بزرگ)قرار گرفت زنی بود فربه که در دو ساق پا(واریس)داشت. همه میدانند که(واریس)عارضه ایست ناشی از انسباط سیاه رگ در بدن بخصوص در ساق پا.اگر انبساط سیاهرگ موقتی باشد دردی که بیش از چند دقیقه طول نمی کشد در ساق پا به وجود می آید و بعضی آن درد را با درد عضله های ساق پا اشتباه می گیرند و در هر صورت،درد بعد از چند دقیقه رفع می شود. اما اگر انبساط و اتساع سیاه رگ در ساق پا دایمی باشد،درد از بین نمی رود و با دارو هم نمی توان سیاهرگ وسعت یافته را درمان کرد و تا زمان (زائر بروخ)دارویی برای درمان واریس وجود نداشت و واریس را به اصطلاح پزشکان و جراحان(کوته ریزه)می کردند یعنی آن را می سوزانیدند. در بیمارستان ها دستگاهی وجود دارد به اسم(کوته ریزاتور)یعنی (سوزاننده)و این اسم پزشکی از ریشه کلمه یونانی(کوته ریون)به معنای سوختگی گرفته شده است. به وسیله دستگاه سوزاننده،(واریس)را در ساق پا می سوزانند و از بین می برند و دستگاه (سوزاننده) هم به طور کلی دو نوع است،یکی دستگاهی که به وسیله مواد شیمیایی بافت های بدن را می سوزاند و دیگری دستگاهی که به وسیله حرارت،بافت هایی را که باید بسوزد از بین می برد.اگر بخواهند که بافت های سطح بدن را با سوزانیدن از بین ببرند از سوزاننده ای استفاده می کند که با مواد شیمیایی می سوزاند.
پاسخ : رمان خارجی| جراح دیوانه نوشته یورگن توروالد اما اگر بخواهند بافت هایی را بسوزانند که عمقی است و باید قسمتی زیادتر و عمیق تر از بدن بسوزد از سوزنندهای استفاده می کند که با حرارت می سوزاند و در هر حال برای این کار از بی حسی استفاده می کنند. زائر بروخ در خانه خود دستگاه کوته ریزاتور(سوزاننده)نداشت تا این که واریس پاهای زن آلمانی را که به او مراجعه کرده بود با آن دستگاه بسوزاند و تصمیم گرفت که با یک قطعه آهن که در آتش نهاده و داغ شده آن عمل جراحی را به انجام برساند! در آن روز،طرز عمل و وسیله کار(زائر بروخ)کوچک ترین تفاوت با طرز کار و وسیله یک جراح که در هزار سال قبل می خواست یک دمل را بدون استفاده از بی حسی با آهن گداخته بسوزاند،نداشت. زائر بروخ هم بدون استفاده از بی حس کردن موضعی با آهن گداخته اقدام به سوزانیدن واریس های پای آن زن کرد. معلوم است که وقتی زنی را بدون بی حس کردن موضعی با آهن گداخته سرخ شده بسوزانند دچار دردهای هولناک می شود و در آن روز آن زن طوری فریاد می زد که گویی او را قطعه قطعه می کنند. در قدیم،درد ناشی از عمل جراحی آن قدر غیر قابل تحمل بود که جراح قبل از اقدام به عمل با کمک دستیاران خود دست ها و پاهای بیمار را می بست تا نگریزد یا با دست ها از ادامه عمل ممانعت نکند. به هر حال بعد از این که(زائر بروخ)کار به اصطلاح جراحی را تمام کرد و زخم ها را بست به همسرش گفت این زن نمی تواند از این جا به خانه اش برود و باید در این جا باشد تا این که زخم پاهایش بهبود حاصل کند و اگر با این وضع که اکنون دارد به خانه اش برود هر دو پایش دچار قانقاریا خواهد شد. (مارگو)همسر(زائر بروخ)پرسید چه باید بکنیم؟ استاد : این زن را روی تخت خواب خود به خوابان. آن گاه زن(زائر بروخ)با کمک خدمتکارش(آن یس)آن زن را روی تخت خواب قرار دادند. اما قرار دادن یک بیمار روی تخت خواب برای پرستاری از او کافی نیست و باید به او غذا داد و وسایل نظافت او را فراهم کرد و شب ها مراقب حال او بود. زن پرستار به طوری که گفتیم شب ها به خانه خود می رفت و(آن یس)هم هنگام روز از کارهای خانه طوری خسته می شد که نمی توانست برای پرستاری بیمار،تمام شب بیدار باشد و پرستاری از بیمار،بر عهده همسر (زائر بروخ)قرار گرفت ولی آن زن بیمار آن قدر شکایت و ابراز ناراحتی کرد که (زائر بروخ)مجبور شد روز سوم او را به خانه اش بفرستد. همان روز که بیمار خانه اش فرستاده شد(برن دروف)از طرف مؤسسه مطبوعاتی آمد تا خاطرات استاد را تند نویسی کند. استاد او را با مهربانی پذیرفت و (برن دروف)گفت شما گر چه یک جراح نابغه هستید اما خاطرات خود را برای کسانی می نویسید که جراح نیستند و افراد عادی می باشند و انتظار دارند که در خاطرات شما،چیزهایی را بخوانند که برای آن ها جالب باشد. (زائر بروخ)پرسید آیا شما معتقید که من نباید خاطرات خود را راجع به کارهای جراحی بازگو کنم؟ (برن دروف)اظهار کرد محتویات اصلی خاطرات شما کارهای جراحی است ولی در عین حال که این خاطرات دارای مطالب مربوط به جراحی است باید برای خوانندگان عادی هم جالب بشود. (زائر بروخ)پرسید آیا موافق هستید که من خاطراتم را از دوره کودکی شروع کنم؟ (برن دروف)گفت اگر خاطرات خود را از کودکی شروع کنید خیلی در نظر خوانندگان جالب خواهد شد. (زائر بروخ)که مردی صدیق بود بدون اکراه خاطرات دوره کودکی خود را شروع کرد و گفت که پدرش مردی فقیر بود و با تعمیر کفش های مردم،معاش خانواده اش را تأمین می کرد و بعد از این که زندگی را بدرود گفت مادرش با همان کار،عهده دار تأمین معاش خانواده شد و شاید در تاریخ این کشور یگانه زنی بود که پینه دوزی می کرد و با تعمیر کفش فرزندان خود را بزرگ می کرد. (برن دروف)برداشت خاطرات استاد راخیلی پسندید و گفت اکثر مردم،دوست دارند در خاطرات مردان و زنان بزرگ بخوانند که آن ها در دوره کودکی و آغاز جوانی فقیر بودند و با سختی زندگی می کردند و با کوشش و همت خودشان خویش را از فقر نجات دادند. زیرا اکثر مردم در دوره کودکی و آغاز جوانی،کم بضاعت هستند و هنگامی که در خاطرات یکی از مردان یا زنان بزرگ می خوانند که آن ها در دوره کودکی و آغاز جوانی با تنگدستی زندگی می کردند مثل این است که خاطرات دوره کودکی و آغاز جوانی خودشان را تجدید می کنند. دیگر این که وقتی مردم در شرح حال مردان و زنان بزرگ می خوانند که آن ها در خانواده ای تهی دست به دنیا آمدند و اصل و نسب معروف نداشتند،از این که خود آن ها اصل و نسب معروفی نداشته اند شرمنده نمی شود و شاید در باطن مباهات هم می کنند که مانند عده ای از برزگان جهان بدون اصل و نسب معروف بودند و در خانواده ای فقیر به دنیا آمده اند. در آن روز به قدری(زائر بروخ)راجع به دوره کودکی خود شرح داد که دو فصل از کتاب خاطرات او را پر می کرد و(برن دروف)گفت اگر شما به همین ترتیب،خاطرات خود را تقریر کنید کتاب خاطرات شما قبل از تاریخی که پیش بینی کردیم برای چاپ آماده خواهد شد.
پاسخ : رمان خارجی| جراح دیوانه نوشته یورگن توروالد چون کار جوان تندنویس تمام شده بود،خواست برود ولی(زائر بروخ)به چند جلد کتاب قطور که روی میز بود اشاره کرد و گفت این کتاب ها را ببرید و بخوانید. (برن دروف)گفت من فرصت خواندن کتاب را ندرام چون آن چه را که اکنون تندنویسی کرده ام باید در شب پاک نویسی کنم و فردا باز خواهم آمد و تند نویسی خواهم کرد و شب بعد هم باز برنامه پاک نویسی باید اجراشود. (زائر بروخ) یکی از کتاب ها را انتخاب کرد و مقابل جوان گذاشت و اظهار کرد با این وصف شما،به طور حتم باید این کتاب را که مربوط به جراحی است بخوانید زیرا شما که حال مرا که یک جراح هستم می نویسید باید لااقل از کلیات جراحی اطلاع داشته باشید. (برن دروف)بر اثر اصرار (زائر بروخ)مجبور شد کتاب را با خود ببرد و قبل از این که از در خارج شود(زائر بروخ)گفت برای این که من اطمینان حاصل کنم که شما کتاب را خوانده اید بعضی از قسمت های کتاب را از شما خواهم پرسید. مرد جوان رفت که روز دیگر بیاید اما روز بعد پس از این که به خانه زائر بروخ رفت به او گفتند که استاد در اتاق عمل است. (برن دروف)وارد اتاق انتظار آن خانه شد و مشاهده کرد که چند بیمار در اتاق انتظار نشسته اند و منتظرند که از طرف زائر بروخ مورد عمل قرار بگیرند. در آن روز،(زائر بروخ)دست مردی را که به اتفاق همسرش آمده مورد عمل قرار داد و او را خانه اش فرستاد. آن گاه اقدام به یک عمل آپاندیست کرد و چون بیمار عمل شده را نمی توانست به خانه اش بفرستد به (مارگو)همسرش گفت که او را بخواباند. (برن دروف)یک ساعت در اتاق انتظار ماند تا(زائر بروخ) فراغت حاصل کند و خاطرات خود را تقریر کند. اما کثرت بیمارانی که در اتاق انتظار،منتظر نوبت خود بودند به مرد جوان فهمانید که در آن روز(زائر بروخ)نخواهد توانست خاطرات خود را تقریر کند و به(آن یس)خدمتکار گفت از طرف من به استاد بگویید من فردا برای ادامه کار خواهم آمد. (زائر بروخ) آن روز تا ساعت چهار بعد از ظهر به کار ادامه داد و بعد استراحت کرد. در شب،تلفن خانه(زائر بروخ)به صدا درآمد و زنش گوشی را برداشت و صدای زنی را شنید و آن زن گفت من کسی هستم که امروز به اتفاق شوهرم به خانه شما آمدیم و پرفسور(زائر بروخ)دست شوهرم را عمل کرد ولی اکنون شوهرم دچار تب شدید شده است و به پروفسور بگویید بیاید و بیمار را ببیند. (مارگو)جواب داد که پرفسور خوابیده ولی من او را بیدار می کنم و پیغام شما را به او می رسانم. (مارگو)شوهرش را بیدار کرد و پیغام زن را ب او رساند و(زائر بروخ)گفت در این موقع شب،هیچ جراحی به خانه بیمار نمی رود. زنش اظهار کرد ولی این کسی است که امروز تو دستش را عمل کرده ای؟ (زائر بروخ)با تندی گفت هر چه به تو می گویم بپذیر و به این زن بگو که به پزشک خانوادگی خودشان مراجعه کند. (مارگو)ناگزیر جواب شوهرش را به آن زن گفت وگوشی را به جایش گذاشت. بامداد روز بعد، بعد از این که مارگو از خواب برخاست و سری به بیمار آپاندیستی(بیماری که آپاندیست او را عمل کرده بودند) زد دید که دچار تب شدید شده است. (زائر بروخ)از خوداب بیدار شد و مشغول تراشیدن ریشش شد. (مارگو)به او گفت(فردیناند)بیماری که تو دیروز آپاندیست او را عمل کرده ای دچار تب شدید شده برو او را ببین. (زائر بروخ)گفت تمام بیماران تب می کنند و بعد،بهبود حاصل می کنند. (زائر بروخ)پس از تراشیدن ریش مثل روزهای دیگر به حمام رفت و آن گاه صبحانه خورد و بعد از صبحانه باز(مارگو)به شوهرش گفت تب این بیمار شدید است برو او را ببین و من گرچه پزشک نیستم ولی می فهمم که یک بیمار بعد از عمل آپادینست نباید این طور تب کند. اما باز(زائر بروخ)به گفته (مارگو)توجه نکرد و چند دقیقه دیگر(برن دروف)آمد و بعد از سلام به استاد گفت امیدوارم که امروز هم مثل پریروز بتوانم به خوبی کار کنیم. (زائر بروخ)پرسید چه کار کنیم؟ (برن دروف)که از آن جوداب غیره منتظره حیرت کرده بود گفت مگر قرار نبود شما خاطرات خود را تقریر کنید و من تند نویسی کنم؟ (زائر بروخ)پرسید چه موقع ما چنین قراری گذاشتیم؟ (برن دروف)با شگفتی چشمهای استاد را نگرست و انتظار داشت که در چشم های او اثری از اختلال مشاعر ببیند. ولی چشمهای(زائر بروخ)از پشت عینک،صاف و درخشنده به نظر می رسید.
پاسخ : رمان خارجی| جراح دیوانه نوشته یورگن توروالد (مارگو)که پیش بینی کرد تا چند لحظه دیگر بین شوهرش و آن جوان یک مشاجره شدید درخواهد گرفت به(برن دروف)اشاره کرد که از اتاق خارج شود و به او گفت امروز حال پرفسور خوب نیست و شما برای کار کردن اصرار نفرمایید بروید و فردا بیایید. (برن دروف)رفت و(مارگو)نزدیک ظهر مرتبه ای دیگر میزان تب بیمار را اندازه گرفت و وحشت زده دریافت که میزان تب به چهل درجه رسیده است. گفتیم که(مارگو)پزشک نبود اما به مناسبت این که همسر یک جراح به شمار می آمد و از او چیزهایی می شنید و گاهی هم نظری به مجلات پزشکی می انداخت می فهمید که بعد از عمل جراحی آپاندیست بیمار نباید تب بکند و اگر تب کرد این احتمال وجود دارد که مبتلا به بیماری(پری تونیت)شده باشد. اسم این بیماری از کلمه(پری توان)گرفته شده و این کلمه از ریشه یک کلمه یونانی جزو اصطلاحات پزشکی گردیده و ریشه آن در یونان(پری تونایون)است یعنی(چیزی که همه را می پوشاند). (پری توان)مانند یک فرش می باشد که دیوار کم را به طور کامل پوشانیده همواره تمیز یعنی مصون از هر نوع میکروب است و به همین جهت فضای داخل شکم نیز به کلی بدون میکروب می باشد. (فضای داخلی شکم نباید با فضای داخلی معده و روده ها و چیزهای دیگر که در شکم هست مشتبه شود). در داخل روده ها،همواره انواع میکروب هست اما در فضای شکم که معده و روده ها وچیزهای دیگر در آن جا دارد میکروب نیست. اگر هنگامی که اقدام به عمل آپاندیست می کنند آن(روده زائد)بر اثر فساد داخلی بترکد و محتویات آن روی(پری توان)بریزد یا این که در موقع آپادینست یا هر عمل دیگر در شکم،بر اثر دقت نکردن،(پری توان)آلوده به میکروب شود ممکن است بیماری(پری تونیت)بروز کند که خطرناک است و در قدیم که داروهای (آنتی بیوتیک)وجود نداشت،بیشتر سبب هلاکت بیمار می شد. حتی امروز که داروهای(آنتی بیوتیک)وجود دارد وامراض میکروبی را درمان می کند پزشکان از بیماری میکروبی(پری تونیت)می ترسند. (مارگو)نمی دانست چرا شوهرش نمی خواهد که آن بیمار را مورد معاینه قرار بدهد و اطلاع نداشت که شوهرش بر اثر تصلب(سخت شدن)سلول های مغز در منطقه حافظه ،گرفتار جنون ادواری شده است. آن روز،دختر پرستاری که روزها به خانه استاد می آمد و به او کمک می کرد،دیر آمد و (مارگو)به او گفت وضع بیماری که دیروز مورد عمل آپادینست قرار گرفت خوب نیست و تب او به چهل درجه رسیده است. دختر پرستار بعد از این که بیمار را دید و حرارت بدنش را اندازه گرفت فهمید که وضع وخیم است. (مارگو)اظهار کرد من هر چه به پرفسور می گویم که این مرد را معاینه کند،توجه نمی کند شما بروید و به او بگویید شاید گفته شما در او مؤثر واقع شود. وقتی دختر پرستار نزد(زائر بروخ)رفت و به او گفت که حال بیمار خیلی بد است با این که(زائر بروخ)در آن روز تحت تأثیر جنون ادواری بود بعد از دیدن روپوش سفید پرستاری دختر جوان برخاست و به اتفاق او بربالین بیمار رفت و او را معاینه کرد. عادت فطری یک عمر کارهای پزشکی طوری در(زائر بروخ)قوی بود که بربالین بیمار،راجع به حال او چیزی به دختر پرستار نگفت. اما بعد از خروج از اتاق و بسته شدن در به دختر پرستار گفت این بیمار بدون تردید مبتلا به بیمار(پری تونیت)شده است. دختر پرستار گفت پس باید زودتر برای درمان او اقدام کنید. (زائر بروخ)گفت به زودی اقدام خواهم کرد و غده(هی پوتالاموس)او رامورد عمل قرار خواهم داد. دختر پرستار با این که عادت کرده بود هرگز،براستادان پزشکی و جراحی خرده نگیرد با تعجب پرسید گفتید می خواهید غده(هی پوتالاموس)او رامورد عمل قرار بدهید؟ (زائر بروخ): بله. (هی پوتالاموس)منطقه ای از مغز انسان است که در قسمت تحتانی مغز قرار گرفته و غده (هی پوتالاموس)که در آن جا است خیلی در اعمال اعصاب سنپاتیک یعنی اعصاب حساس بدن مؤثر است. همه میدانند که در بدن ما دو نوع اعصاب وجود دارد یکی اعصاب محرک و دیگری اعصاب حساس. اعصاب محرک اعضای مختلف بدن ما را از حرکت پلک چشم گرفته تا حرکات دست و پا به حرکت در می آورد و اعصاب حساس،تفاوت سردی و گرمی و نرمی و خشونت را به ما می فهماند و هر درد،در هر نقطه از بدن که عارض می شود ما آن را به وسیله اعصاب حساس درک می کنیم و هر داروی مسکن که به یک بیمار خورانیده می شود،اثر تسکین بخش آن در بدن ،ناشی از این است که غده(هی پوتالاموس)که ضوابط اعصاب حساس را در دست دارد فرمان می دهد که درد ساکت شود.
پاسخ : رمان خارجی| جراح دیوانه نوشته یورگن توروالد عمل در غده(هی پوتالاموس)در خانه [HR][/HR] دختر پرستار تا آن روز نشنیده و در هیچ کتاب و مجله پزشکی نخوانده بود که عمل کردن غده(هی پوتالاموس)سبب بهبود بیماری مرض (پری تونیت)شود. دیگر این که وقتی زائر بروخ گفت که غده (هی پوتالاموس)بیمار را مورد عمل قرار خواهد داد دختر پرستار یقین حاصل کرد که استاد،بیمار را به بیمارستان منتقل خواهد کرد. چون عمل غده(هی پوتالاموس)در مغز مستلزم بازکردن جمجمه می باشد و آن عمل را نمی توان در خانه انجام داد. زیرا گشودن جمجمه،مستلزم وسایلی است که فقط در مریض خانه ها وجود دارد. اما پرستار عادت کرده بود که در مقابل کارهای یک جراح به خصوص جراح بزرگی مانند زائر بروخ سکوت کند و اعتراض نکند. (زائر بروخ)به دختر پرستار دستور داد که به کمک زنش و(آن یس)بیمار را به تخت عمل منتقل کند. دختر پرستار با وجود احترامی که برای استاد قایل بود سکوت را شکست و گفت: ای(گهیم رات)آخر در این جا وسایل جراحی مغز نیست(زائر بروخ)گفت وسایل جراحی مغز،و هر نوع جراحی دیگر،در هر نقطه که یک جراح قابل و بر جسته وجود داشته باشد هست و اصل،وجود جراح می باشد و چیزهای دیگر فرع است. دختر پرستار ناچار با کمک همسر استاد و(آن یس)مرد بیمار را که تب شدید داشت به تخت عمل منتقل کرد آن مرد گر چه در آتش تب می سوخت اما دارای هوش و حواس عادی بود و می خواست بداند چرا جای او را عوض کرده اند. (زائر بروخ)به دختر پرستار گفت ماسک بی هوشی را روی صورتش بگذارید و او را بی هوش کنید. مرد بیمار که موضوع بی هوشی را شنید پرسید چرا می خواهید مرا بی هوش کنید؟ زائر بروخ جواب داد برای این که می خواهیم شما را معالجه کنیم. دختر پرستار بدون این که بیمار او را ببیند اشاره به موهای انبوه سر آن کرد و به استاد فهمانید که با آن موهای انبوه نمی توان سر آن مرد را مورد عمل قرار داد. استاد گفت تیغ را بیاورید و موهای سرش را بتراشید. مرد بیمار با حیرت و وحشت پرسید برای چه می خواهید موهای سرم را بتراشید؟ (مارگو)همسر (زائر بروخ)اظهار کرد برای این که سر شما هوا بخورد و تب شما از بین برود. مرد بدبخت با ناله گفت خواهش می کنم از تراشیدن موهای سرم صرف نظر کنید چون من به موهایم علاقه دارم. اما التماس مرد بیمار،در(زائر بروخ)اثر نکرد و موهای سرش را در نقطه ای که می خواست در آن جا جمجمه را بگشاید تراشید و به دختر پرستار گفت ماسک را بر صورت بیمار بگذارد و او را بی هوش کند. وقتی(زائر بروخ)می خواست سر بیمار را بتراشد و آن مرد نمی خواست که موهای سر را از دست بدهد جای(مولیر)نمایش نامه نویس معروف فرانسوی خالی بود که آن منظره و مکالمه را(اگر مقرون به فاجعه نمی شد)با سبک مخصوص خود به شکل نمایش نامه روی کاغذ بیاورد. در دوره(زائر بروخ)پزشکان،به نظرشان نمی رسید که بین غده(هی پوتالاموس)و عوارض ناخوشی ها و به خصوص تب رابطه ای وجود داشته باشد اما امروز علم پزشکی می گوید بین آن غده،و بعضی از عوارض و بالاخص تب،رابطه وجود دارد برای این که غده(هی پوتالاموس)در قاعده ی مغز،از مراکز تنظیم اعصاب سنپاتیک یعنی اعصاب حساس است و چون غده(هی پوتالاموس)اعصاب سنپاتیک را تنظیم می کند به طور مسلم در احساساتی که از بیماری ها به ما دست می دهد تأثیر دارد. دیگر این که غده(هی پوتالاموس)مرکز تنظیم ترمیک بدن یعنی تنظیم حرارت بدن است و در نتیجه،به طور محقق در وضع حرارت بدن ما مؤثر واقع می شود و از این جهت داوری معروف(آسپرین)تب را قطع می کند یا سبب کاهش درجه حرارت تب می شود که در غده(هی پوتالاموس)اثر می کند و بعد از این که بیمار تب دار یک قرص آسپرین می خورد بر اثر اقدام غده(هی پوتالاموس)تب او قطع می شود یا تخفیف پیدا می کند.
پاسخ : رمان خارجی| جراح دیوانه نوشته یورگن توروالد اگر شما در موقع کندن پوست یک سیب انگشت خود را با چاقو ببرید و آن گاه احساس درد کنید بعد از خوردن یک قرص از آسپرین درد انگشت شما رفع می شود و از بین رفتن درد انگشت ناشی از اقدام غده(هی پوتالاموس)است چون عهده دار تنظیم عمل اعصاب حساس است. آیا(زائر بروخ)که گفت برای از بین بردن تب آن بیمار باید غده (هی پوتالاموس)او را مورد عمل قرار بدهد در آن موقع می دانست که بین عارضه تب و اعمال غده(هی پوتالاموس)رابطه وجود دارد؟چون این واقعیت وظایف اعضا علمی را تا همین اواخر پزشکان و جراحان نمی دانستند. اگر این واقعیت را می دانست باید گفت که این معرفت هم از مظاهر نبوغ علمی و هنری (هنر جراحی) آن مرد بوده است. سرانجام بعد از این که بیمار بی هوش شد،(زائر بروخ)با نوک کارد خود روی پوست جمجمه ی بیمار،یک دایره رسم کرد و آن گاه عملی را که در اصطلاح پزشکی موسوم به(تره پاناسیون)یعنی گشودن جمجمه برای عمل کردن در مغز است شروع کرد. زائر بروخ در طول دایره ای که روی پوست جمجمه بیمار رسم کرده بود استخوان سر را اره کرد و آن گاه استخوان اره شد مدور را که یک سرش به جمجمه متصل بود به طوری که در آغاز این تحقیق گفتیم بلند کرد و روی جمجمه تا کرد و خوابانید. (مارگو)همسر زائر بروخ و دختر پرستار بدون این که حرفی بزنند عمل کردن استاد را از نظر می گذارنیدند و(مارگو)کمی می لرزید چون تا آن روز ندیده بود که شوهرش استخوان جمجمه را بردارد و در مغز عمل کند. طوری(زائر بروخ)در کار خود استاد بود که بعد از گشودن جمجمه، با یک حرکت کارد جراحی غده(هی پوتالاموس)را یافت و با حرکت دوم کارد آن غده را بیرون آورد و در لگن زباله انداخت. بعد از این که غده(هی پوتالاموس)بیرون آورده شد استاد دیگر کاری در مغز بیمار نداشت جز این که زخم را ببندد ولی مشاهده کرد دختر پرستار خیلی روی بیمار خم شده است. (زائر بروخ)که می دانست بیمار بی هوش است و صدای او را نمی شوند بدون این که صدا را آهسته کند گفت چه خبر است و چرا این طور خم شده اید. دختر پرستار سر راست کرد وبه طرف(زائر بروخ)رفت و آهسته گفت بیمار نفس نمی کشد. (زائر بروخ)هم مثل دختر پرستار روی بیمار خم شد و در حدود دو دقیقه قلب و نبض را وارسی کرد و بعد از این که سر را بلند کرد همسرش و دختر پرستار دیدند که رنگ بر صورت ندارد چون(زائر بروخ) دریافت که بیمار مرده است. در آن لحظه بر اثر مرگ بیمار،جنون ادواری (زائر بروخ)زایل و او دارای هوش و حواس عادی شد. در آن موقع ،استاد نابغه،برای اولین بار بی آن که مانند چند فاجعه گذشته دچار شبهه شود متوجه شد که اشتباه کرده و بر اثر اشتباه،یک نفر را به قتل رسانده و اشتباه او،از جمله اشتباهاتی است که بر نمی گردد.جنون متواتر و ادواری استاد بزرگ را تکان شدید ناشی از محکومیت وجدانش از بین برد و در آن موقع،(زائر بروخ)از لحاظ هوش و عقل تفاوتی با دوران عادی نداشت. (زائر بروخ)که رنگش به شدت پریده بود از فرط وحشت حرف نمی زد و حتی تکان نمی خورد و همسرش و دختر پرستار که او را در آن حال می دیدند جرئت نداشتند لب به سخن بگشایند زمانی که سکوت آن سه نفر در اتاق عمل طولانی شد توجه(آن یس)زن خدمتکار را در آشپزخانه جلب کرد و وارد اتاق عمل شد و او هم بعد از پی بردن به محیط وحشتی که در آن اتاق حکمفرما بود،نتوانست حرفی بزند و سکوت کرد. کیست که بتواند تلاطم و طوفانی را که در آن موقع در روح و وجودان (زائر بروخ)آن نابغه بزرگ در گرفته بود،وصف کند. کیست که بتواند پشیمانی واحساس محکومیت وجدانی آن مرد را تحلیل کند. (زائر بروخ)اولین جراح نبود که مرتکب اشتباه شد و بر اثر آن سهو یک نفر را به قتل رسانید و پیش از او جراحان دیگر،مرتکب نظایر آن سهو شدند و امروز هم گاهی این اشتباه که سبب نابودی یک بیمار بی گناه می شود رخ میدهد. اما جراحان ما قبل و ما بعد(زائر بروخ)نبوغ علمی و صنفی او را نداشتند تا این که وجدانشان آن ها را به طور غیرقابل بخشایش محکوم کند. آن کس که در یک رشته علمی مقرون با هنر خود را فرد اکمل می داند اگر بر اثر اشتباه مرتکب یک فاجعه غیرقابل جبران شود،خود را نمی بخشد چون عوامل تخفیف جرم را در خود نمی بیند تا از میزان مجازات(مجازاتی که خودش را درخور آن می داند)بکاهد. پس از مدتی سکوت که(زائر بروخ)بی حرکت ایستاده بود چشم استاد به جسد مرده،و جمجمه باز و مغز سفید او افتاد و دست خون آلودش را برپیشانی خود کشید و قسمتی از سر و پیشانی اش خون آلود شد. در آن موقع جراح بزرگ به خوبی احساس کرد که خود او به راستی بیمار بوده و آن هایی که می گفتند وی باید دست از کار بشوید و بقیه عمر را استراحت کند،حرفی درست میزده اند و حرکتی کرد تا این که از آن اتاق خارج شود.
پاسخ : رمان خارجی| جراح دیوانه نوشته یورگن توروالد ولی دختر پرستار که به علت حرفه ای بودن،واقعیت های آن فاجعه را فراموش نمی کرد دامان روپوش بهداشتی استاد را گرفت و مانع از خروج او شد و گفت آقای پروفسور با این(اشاره به مرده)چه باید کرد. واقعه مرگ بیمار،هنگام عمل جراحی یا بعد از آن برای هیچ جراح یک مسئله غیرقابل حل نیست و جراح بعد از مرگ بیمار فوت او را تصدیق می کند و جواز دفنش را می نویسد و(زائر بروخ)هم می توانست جواز دفن آن مرد را صادر کند و در آن بنویسد که وی از عوارض عمل جراحی زندگی را بدرود گفت اما وجدان(زائر بروخ)که او را محکوم کرده بود اجازه نمی داد که وی جواز دفن مرده را صادر کند تا این که به نزدیکان او که برای بردن جنازه می آیند بدهند. مردی که تا آن تاریخ صدها و به احتمال نزدیک به یقین هزارها نفر را از مرگ رهانیده بود برای این که خود را از محکومیت وجدان نجات دهد به فکر خودکشی افتاد. طوری حال(زائر بروخ)پریشان بود که دل دختر پرستار بر حال او سوخت و وی را از اتاق به اصطلاح عمل،خارج کرد و به اتاق دیگر برد و گفت این جا باشید تا برای شما آب بیاورم تا دست و صورت را بشویید و(زائر بروخ)گفت یک کپسول اسید سیانیدریک در این موقع برای من ضروری تر از آب است. (اسید سیانیدرک)زهری است بسیار قوی که در لحظه های اول اعصاب محرک و حساس بدن را از کار میاندازد و در نتیجه اعمال تمام اعضای اصلی بدن متوقف می شود ویکی از آن اعمال نفس است و چون نفس کشیدن متوقف می شود مغز به فاصله چند دقیقه می میرد و در بدن انسان،سلول های مغز بیش از تمام سلول ها،در قبال نرسیدن اکسیژن به آن ها،حساس هستند و همین که نفس قطع شد و دیگر خون تازه(خونی که در ریه ها تصفیه شده)به مغز نرسید سلول های مغز که دیگر به وسیله خون،اکسیژن دریافت نمی کنند می میرند و پنج دقیقه پس از این که رسیدن اکسیژن به مغز متوقف شد سلول های مغز میمیرند و آن گاه مرگ سایر سلول های بدن شروع می شود. اگر(زائر بروخ)در آن روز نتوانست خودکشی کند برای این بود که زهر اسیدسیانیدریک را در خانه نداشت و دیگر این که زنگ خانه به صدا درآمد و معلوم شد که(برن دروف)آمده تا این که خاطرات استاد را تند نویسی کند. همسر زائر بروخ آن جوان را به اتاق انتظار برد و نشانید و دختر پرستار کمک کرد تا دست و صورت استاد شسته شود و آن گاه از او پرسید با جسد چه باید کرد. زائر بروخ گفت به نزدیکان مرده اطلاع بدهید که بیایند و جسد را ببرند. در خانه(زائر بروخ)دفتری بود که اسم و آدرس و شماره تلفن بیماران را در آن می نوشتند و دختر پرستار در آن دفتر شماره تلفن خانه متوفی را پیدا کرد وگفت بیایند و جسد را ببرند. نزدیکان مرده وقتی اطلاع حاصل کردند که بیمار آن ها زندگی را بدرود گفته از وحشت و اندوه گذشته بسیار تعجب کردند چون می دانستند کسی که مورد عمل آپاندیست قرار میگیرد نمی میرد به خصوص اگر جراح او(زائر بروخ)باشد. نزدیکان بیمار وقتی خواستند جسد را ببرند دیدند که سر مرده را باندپیچی کرده اند و این هم مزید حیرت آن ها شد چون بیمار آن ها مبتلا به آپاندیست بود و عارضه ای در سر نداشت تا این که سرش را مورد عمل قرار بدهند. آن ها خواستند که از (زائر بروخ)توضیح بخواهند او را نیافتند و دختر پرستار جواز دفن را که به خط(زائر بروخ)بود به نزدیکان مرده داد و در آن جواز بدون آن که اشاره ای به عمل مغز او شود نوشته بود که بیمار بر اثر عمل آپاندیست مرده است. نزدیکان مرده به پلیس شکایت کردند و پلیس آن ها را به وزارت بهداری راهنمایی کرد و وزیر بهداری و دکتر(مادلنر)سعی کردند به نزدیکان متوفی بفهماند که(زائر بروخ)با بیمار آن ها دشمنی خصوصی نداشته و بز اثرجنون،آن مرد را به قتل رسانده است و بعد از مشاجرات زیاد نزدیکان مرده را این طور راضی کردند که(زائر بروخ)از محل حقوق بازنشستگی خود (پس از این که تصویب شد)به آن ها تا چند سال یک مستمری بدهد اما حقوق بازنشستگی استاد،به او نرسید تا این که سهمی از آن را به بازماندگان مرده بدهد. وزیر بهداری و دکتر(مادلنر) برای درمان جنون ادواری استاد و دور کردن از بیمارانی که به او مراجعه می کردند آن مرد را به بیمارستان (شاریتی) منتقل کردند و ادامه ی توقف (زائر بروخ) در بیمارستان (شاریتی) تضمینی بود برای ممانعت از این که وی کارد جراحی را بدست بگیرد و باز هم مرتکب قتل شود و(برن دروف)هم پس از انتقال زائر بروخ به بیمارستان با موافقت دکتر(مادلنر)به آن جا می رفت و در روزهایی که حال استاد مساعد بود خاطراتش را می نوشت.