1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

رمان خارجی| جراح دیوانه نوشته یورگن توروالد

شروع موضوع توسط Amon Amarth ‏14/6/13 در انجمن داستان

  1. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏7/6/12
    ارسال ها:
    12,074
    تشکر شده:
    28,122
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    پاسخ : رمان خارجی| جراح دیوانه نوشته یورگن توروالد

    مردی که به اموات عمل شده رسیدگی می کرد [HR][/HR] در بیمارستان شاریتی برلین شرقی پزشکی بود به اسم دکتر(راسل)و بازرس متوفیات،بعد از عمل جراحی به شمار می آمد.
    وقتی یک بیمار بعد از عمل جراحی زندگی را بدرود می گفت دکتر(راسل)جسد را معاینه می کرد تا تشخیص بدهد آیا عمل جراحی بر طبق موازین طبی(علمی)به انجام رسیده یا نه.
    البته این در صورتی بود که از خواندن صورت جلسه عمل جراحی به عملی بودن آن عمل پی نبرده بود.
    اگر جراحی که اقدام به عمل کرده بود با اعمال نفوذ یک صورت جلسه جعلی ارائه می داد با دو یا سه سؤال دکتر(راسل)محکوم می شد و از آن پس نمی توانست در بیمارستان های برلین شرقی عمل کند.
    دکتر (راسل)سه چیز را با هیچ عذری نمی پذیرفت.
    اول این که بیمار زیر عمل ،فوت کند.
    دکتر (راسل)می گفت اگر بیماری زیر عمل فوت کند جراحی که او را مورد عمل قرار داده مسئول مرگ او است چون جراحی که می داند به احتمال زیاد مریضش زیر عمل جراحی فوت می کند نباید او را عمل کند.
    دوم این که بیماری بر اثر چرک کردن زخم جراحی نباید از دنیا برود که نشانه کوتاهی در رعایت اصول بهداشتی هنگام عمل است.
    سوم این که بیماری بعد از عمل جراحی از بیماری کزاز بمیرد.
    دکتر(راسل)می گفت تا اتاق عمل و وسایل جراحی کثیف نباشد زخم بیمار پس از عمل جراحی چرک نمی کند و تا اتاق عمل و وسایل جراحی آلوده نباشد یک بیمار بعد از عمل جراحی دچار مرض کزاز نمی شود و در این موارد دکتر(راسل)جراح را مسئول می دانست و محال بود با تبرئه وی موافقت کند.
    او راجع به هر یک از بیمارانی که زیر عمل جراحی مرده بودند یا بعد از عمل،از چرک زخم یا بیماری کزاز ،زندگی را بدرود می گفتند گزارشی تهیه می کرد که یک نسخه از آن را برای رئیس بیمارستان می فرستاد و نسخه ای دیگر را برای سرپرست بهداری که پس از تشکیل حکومت آلمان شرقی وزیر بهداری شد ارسال می کرد.
    دکتر(راسل)در گدشته که(زائر بروخ)به کلاس های دانشکده پزشکی هم می رفت و تدریس می کرد از شاگردان آن جراح نابغه بود وپس از این که دوره تحصیلش به اتمام رسید برای این که بتواند دیپلم دکتری بگیرد،دانش نامه(تز)نوشت.
    دکتر(راسل)برای نوشتن آن دانش نامه که مربوط به مرض خواب بود از متون کتاب ها و دانش نامه های دیگران استفاده کرد و در حدود دو سال مشغول کار بود تا این که دانش نامه ی خود را به اتمام رسانید و آن را به استاد تقدیم کرد تا این که طبق رسم دانشکده های پزشکی آلمان تصویب کند و او،دیپلم دکتری را دریافت کند.
    در آلمان رسم این بود که استاد بعد از این که دانش نامه ی دانشجو را می خواند روزی را برای (دفاع دانشجو از دانش نامه)تعیین می کرد و در آن روز دانشجو در مجلسی که استاد مربوط ،و چند استاد دیگر بودند حاضر می شد و به سؤالاتی که استادان راجع به دانش نامه اش از او می کردند پاسخ می داد واگر پاسخ ها قابل قبول بود دانش نامه اش تصویب می شد و از طرف دانشکده پزشکی به امضای روسای دانشکده و دانشگاه به او دیپلم دکتری می دادند.
    مدتی گذشت و (زائر بروخ)به دکتر راسل اطلاع نداد که در چه روز باید از دانش نامه ی خود دفاع کند به طوری که کاسه ی صبر (راسل) لبریز شد و روزی که (زائر بروخ) در اتاق دفتر خود در دانشکده پزشکی نشسته بود و غیر از وی کسی در آن اتاق حضور نداشت راسل نزد او رفت و موضوع دانش نامه را یادآوری کرد.
    استاد،اشکافی را که در دسترس بود گشود و دانش نامه راسل را از آن خارج کرد و از راسل پرسید تو تاکنون چند بیمار را که مبتلا به مرض خواب بودند معالجه کرده ای؟
    (زائر بروخ بیشتر مردم را به عنوان تو طرف خطاب قرار می داد).
    راسل: من هنوز بیماری را که مبتلا بهمرض خواب باشد درمان نکرده ام.
    (زائر بروخ): پس چطور این ها را نوشته ای؟
    راسل گفت: من دو سال تحقیق کردم وکتاب ها و دانش نامه هایی را که راجع به مرض خواب نوشته شده بود خواندم وآن چه در این مجموعه نوشته شده از آن منابع اقتباس شده است.
    (زائر بروخ): آیا به مناطقی که در آن جا بیماری خواب هست رفته ای و بیماران مبتلا به این مرض را دیده ای؟
    راسل : نه استا.
    (زائر بروخ): آیا در آلمان یک بیمار مبتلا به بیماری خواب را دیده ای؟
    راسل گفت در آلمان،بیماری خواب وجود ندارد.
    (زائر بروخ)دانش نامه ی راسل را به سوی او پرت کرد و گفت در این صورت این که تو نوشته ای یک رساله ی ادبی است نه یک دانش نامه پزشکی و دانشنامه ی پزشکی آن است که تو موضوع آن را با چشم های خود دیده و درمعالجه بیماری شرکت داشته باشی.
    نظیر این واقعه بری یک از پزشکان معروف ایرانی پیش آمد.
     
  2. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏7/6/12
    ارسال ها:
    12,074
    تشکر شده:
    28,122
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    پاسخ : رمان خارجی| جراح دیوانه نوشته یورگن توروالد

    آن پزشک ایرانی که بعد از خاتمه تحصیلات پزشکی در ایران به مقامات بزرگ طبی (وسیاسی) رسید،در آلمان تحصیل می کرد و از شاگردان(زائر بروخ)بود و بعد از خاتمه تحصیل ،موضوع دانشنامه ی خود را یک نوع بیماری سرطان دهان انتخاب کرد که اسم آن به زبان های اروپایی(نوما) و به زبان عربی(سرطان الماء)است.
    پزشک ایرانی مدتی زحمت کشید و دانشنامه اش را نوشت و آن گاه در انتظار روز انعقاد جلسه ی دفاع از دانشنامه روزشماری کرد.
    ولی مثل این بود که(زائر بروخ)موضوع دانشنامه را فراموش کرده است به طوری که پزشک ایرانی ناگزیر شد که یادآوری کند و(زائر بروخ)به او گفت فردا به دفتر من بیا.
    روز بعد پزشک ایرانی به دفتر استاد رفت و (زائر بروخ)از وی پرسید که آیا خود تو بیماری را که مبتلا به نوما باشد دیده ای؟
    پزشک ایرانی جواب منفی داد.
    (زائر بروخ): آیا قدری از بافت سرطان (نوما) را تجزیه کرده ای یا برای تجزیه به یک آزمایشگاه داده ای؟
    پزشک ایرانی باز جواب منفی داد.
    (زائر بروخ)پرسید که آیا این نوع بیماری سرطان در آلمان هست یا نه؟
    پزشک ایرانی جواب داد این نوع سرطان در آلمان نیست.
    (زائر بروخ)دانش نامه ی او را طوری به سویش پرت کرد که اوراقش کف اتاق پخش شد و گفت پس این که تو نوشته ای یک دانشنامه ی پزشکی نیست!
    پزشک ایرانی اوراق دانشنامه ی خود را از زمین برداشت و از اتاق خارج شد و به راهنمایی یکی دیگر از استادان دانشنامه ی دیگری نوشت.
    با توجه به این سوابق دکتر راسل بعد از آن که(زائر بروخ)با کارد جراحی به دکتر(مادلنر)حمله ور شد و هنگامی که خواستند او را نگه دارند و آرام کنند،برای رهایی خود دست و پا می زد ،گزارشی تهیه کرد و آن رابرای دکتر(هال)نیز فرستاد و به طور صریح زائر بروخ را مسئول قتل بیمار دانست و گفت این مرد دیگر نباید اقدام به جراحی کند. وزیر بهداری آلمان شرقی بعد از دریافت گزارش دکتر(راسل)او و دکتر(هال)را احضار کرد.
    دکتر(راسل)قبل از آن گزارش ، راجع به (زائر بروخ) با دکتر (هال) مذاکره کرده بود و پس از این که او ودکتر (هال) نزد وزیر بهداری رفتند خلاصه مذاکره اش را با دکتر (هال) به وزیر بهداری گفت و اظهار کرد ما همه شاگردان(زائر بروخ)هستیم وبه نبوغ او در جراحی آشنایی داریم ولی این مرد،امروز یک دیوانه است و نباید گذاشت از این به بعد کارد جراحی را بهدست بگیرد.
    وزیر بهداری گفت من هم مایل نبودم وضعی که شما در گزارش خود نوشته اید پیش بیاید اما این مورد حمایت افراد با نفوذ حزب و دولت است و من نمی خواهم در مورد او،متوسل به اعمال زور بشوم.
    دکتر(راسل)اظهار کرد با خود وی مذاکره کنید و پیشنهاد کنید که بازنشسته بشود و گر چه(زائر بروخ) برای مسایل مادی قایل به اهمیت نیست اما چون یک انسان می باشد و هر انسان ، برای ادامه ی زندگی نیازمند وسایل مادی است اگر بداند که پس از بازنشسته شدن تمام حقوق و مزایایی را که امروز دریافت می کند دریافت خواهد کرد موافقت خواهد نمود که دست از کار بکشد و باید برای راضی کردن او،یک طرح قانونی را به تصویب برسانید که حقوق و مزایای کنونی (زائر بروخ) تا روزی که زنده است به او پرداخته شود.
    وزیر بهداری گفت من این موضوع را در جلسه هیأت دولت مطرح می کنم و بعد از موافقت وزیران،(زائر بروخ)را برای مذاکره احضار خواهم کرد ولی ممکن است او برای مذاکره نزد من نیاید.
    دکتر (راسل):اگر او را احضار کردید و نیامد خود شما نزد وی بروید.
     
  3. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏7/6/12
    ارسال ها:
    12,074
    تشکر شده:
    28,122
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    پاسخ : رمان خارجی| جراح دیوانه نوشته یورگن توروالد

    موضوع بازنشسته کردن(زائر بروخ) [HR][/HR]

    هیأت وزیران آلمان شرقی با نظریه وزیر بهداشت موافقت کرد و قرار شد که وزارت بهداری لایحه قانونی مربوط به بازنشستگی زائر بروخ را با حق استفاده از تمام مزایای خدمت تهیه کند بنابراین وزیر بهداری ،زائر بروخ را احضار کرد.
    اما جراح نابغه برخلاف انتظار وزیر بهداری به ملاقاتش رفت.
    آن روز با این که در اتاق انتظار وزیر،چند نفر منتظر دیدارش بودند همین که خبر دادند(زائر بروخ)آمده وزیر بهداری خود تا در اتاق انتظار به استقبال (زائر بروخ)رفت و او را از راهرویی که بین اتاق انتظار و اتاق کارش بود عبور داد و در اتاق کار،کنارش نشست و گفت باور کنید که امروز من از دیدار گهیم رات بسیار خوشوقت شدم.
    با این که وزیر بهداری می خواست به زائر بروخ مژده بدهد که اگر بازنشسته شود حقوق و مزایای کنونی را تا پایان عمر دریافت خواهد کرد نمی دانست که موضوع اصلی ملاقات را چگونه مطرح کند و عاقبت گفت: ای (گهیم رات)به من گفتند که شما میل دارید استراحت کنید و دست از کار بکشید.
    (زائر بروخ)پرسید از چه کسی این حرف را شنیدی.
    وزیر بهداری جواب داد به طور افواهی شنیدم.
    (زائر بروخ)اظهار کرد من خسته نیستم تا این که دست از کار بکشم.
    وزیر بهداری که شنیده بود چند سال قبل بعد از ورود روسی ها به برلین، (زائر بروخ) به فرستاده مارشال(ژوکوف)گفته بود که دست از کار خواهد کشید اظهار کرد مگر شما در سال 1945 به نماینده مارشال (ژوکوف)نگفتید که میل ندارید بازنشته شوید؟
    (زائر بروخ)از پشت عینک،چشم های درخشان خود را به چشم های وزیر بهداری دوخت و گفت هرگز از دهان من این گفته بیرون نیامده که من میل دارم بازنشسته شوم زیرا آن روز هم مثل امروز،ادامه زندگی من وابسته به شغلم بود و من بدون کار کردن نمی توانستم به زندگی ادامه بدهم.
    وزیر بهداری : از این قرار،رییس بهداری ارتش سرخ که از طرف مارشال (ژوکوف) با شما صحبت کرد گفته شما را تحریف کرده است.
    زائر بروخ : من با او راجع به بازنشسته شدن صحبت نکردم و فقط گفتم میل ندارم به مسکو بروم و در آن جا کار کنم و اگر مرا مجبور به رفتن به مسکو بکنند از کار کناره خواهم گرفت .
    قدری سکوت برقرار شد و(زائر بروخ)که در آن روز دارای هوش وعقل عادی بود از وزیر بهداری پرسید آیا راجع به بازنشسته شدن من دستوری برای شما صادر شده است؟
    وزیر بهداری : از طرف که برای من دستوری صادر شده باشد؟
    زائر بروخ جواب داد از طرف دولت.
    وزیر بهداری :کسی راجع به شما دستوری برای من صادر نکرده ولی به طور افواهی شنیدم که میل دارید استراحت کنید و اگر مایل به استراحت باشید ما قانونی را برای تصویب تقدیم خواهیم کرد تا تمام حقوق و مزایایی که امروز دریافت می کنید مادام العمر به شما پرداخته شود.
    (زائر بروخ)گفت همان طور که گفتم زندگی من وابسته به کارم است. ومن بدون کار کردن نمی توانم زندگی کنم و میل دارم تا روزی که زنده هستم به کار ادامه بدهم.
    وزیر بهداری اظهار کرد در این کشور و کشورهای دیگر،هر کس که نام شما را شنیده ،میل دارد که شما همواره به کار ادامه بدهید و با نبوغ خود هر سال عده ای را از مرگ نجات دهید ولی طبیعت زندگی این طور ایست که هر کس بعد از مدتی کار کردن احساس خستگی می کند و حتی نوابغی چون شما هم ممکن است از شمول این قانون کلی مستثنا نباشند و هنگامی که ما پس از یک عمر کار کردن احساس خستگی کردیم،بهتر آن است که دست از کار بکشیم و استراحت کنیم و خاطرات خود را بنویسیم...راستی ای استاد نابغه،شما در صدد نیستید که خاطرات خود را بنویسید و آیا متوجه شده اید که اگر خاطرات شما،به شکل کتاب منتشر شود چه استفاده ای برای نسل های آینده خواهد داشت؟و گر چه شما امروز عهده دار خدمات بزرگ به هم نوع خود هستید و تا کنون هزاران نفر را از مرگ نجات داده اید اما نسل های آینده از آزمایش های شما که هر یک شاید منحصر به فرد است بهرمند نخواهند شد مگر این که خاطرات علمی شما به شکل کتاب منتشر شود.
    وزیر بهداری احساس کرد برای این که(زائر بروخ)را از ادامه جراحی باز بدارد یک دستاویز مؤثر پیدا کرده و اگر(زائر بروخ)دست از جراحی بکشد و در خانه اش به نوشتن خاطرات خود مشغول شود،ناراضی نخواهد شد و طرفدارانش هم زبان به اعتراض نخواهند گشود.
    این بود که وزیر بهداری که به گمان خود یک زمینه مساعد برای بازنشسته کردن(زائر بروخ)به دست آورده بود استاد را بیشتر ترغیب کرد وگفت:
    ما منتظر نمی مانیم تا خاطرات شما به اتمام برسد و آن گاه آن ها را چاپ کنیم بلکه به هر نسبت که خاطرات شما آماده شد،اقدام به چاپ آن می کنیم،آیا تا کنون اقدامی برای نوشتن خاطرات خود کرده اید و آیا می توانید پیش بینی کنید که خاطرات شما،وقتی به شکل کتاب درآید چند جلد می شود و آیا می دانید که خاطرات شما،در بین خاطرات دانشمندان دنیا،در گذشته و امروز ،بر جسته ترین کتاب طبی خواهد شد. وقتی که وزیر بهداری ساکت شد پرفسور(زائر بروخ)لحظه ای فکر کرد و آن گاه اظهار داشت من راجع به کارهایی که کرده ام یاداشت های زیادی دارم که هنوز به شکل کتاب تدوین نشده ولی پیش بینی می کنم خاطرات من ده جلد خواهد شد.
     
  4. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏7/6/12
    ارسال ها:
    12,074
    تشکر شده:
    28,122
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    پاسخ : رمان خارجی| جراح دیوانه نوشته یورگن توروالد

    وزیر بهداری : ای استاد نابغه،نگذارید انتشار خاطرات شما به تأخیر بیفتد زیرا بر اثر ناپایداری اوضاع اروپا و دنیا این خطر وجود دارد که هرگز منتشر نشود و با این که هنوز آوار خرابی شهر های ما را از زمین برداشته نشده،صحبت از احتمال در گرفتن جنگ دیگری است و در یک چنین محیط بین المللی ،هر قدر که شما برای انتشارات خاطرات خود عجله کنید بهتر است و من می توانم یک یا دو نفر از کارکنان وزارت بهداری را در اختیار شما بگذارم تا این که برای نوشتن خاطرات شما کمک کنند.با وجود تمام خوشامد گویی ها و وعده ها(زائر بروخ)در دامی که وزیر بهداری برای او گسترده بود نیفتاد و اظهار کرد من برای نوشتن خاطراتم احتیاج به کمک ندارم و می توانم پس از کار های روزانه هر شب دو یا سه ساعت از وقتم را صرف نوشتن خاطراتم کنم.
    وزیر بهداری گفت دو سه ساعت در هر شب کافی نیست و شما باید روزها هم مشغول نوشتن خاطراتتان باشید.
    زائر بروخ:من عصرها کار جراحی ندارم و می توانم،هر روز هنگام عصر هم اوقاتم را صرف نوشتن خاطراتم بکنم اما از کار اصلیم که جراحی است دست نمی کشم و تا روزی که زنده هستم این کار را ادامه خواهم داد.
    بعد از این گفته(زائر بروخ)برای رفتن از جا برخاست و وزیر بهداری ناچار تا در،او را مشایعت کرد و وقتی استاد وارد اتاق انتظار شد تا از آن جا بگذرد همه کسانی که در آن جا منتظر ملاقات با وزیر بهداری بودند به احترامش برخاستند و (زائر بروخ)پس از خروج از وزارت بهداری سوار اتومبیل خود شد و به بمارستان رفت و به دکتر(مادلنر)گفت نمی دانم چه کسی به وزیر بهداری گفته که من قصد دارم بازنشسته شوم در صورتی که من هرگز این تصمیم را نداشتم،شاید فکر کنید بعد از واقعه ای که در بیمارستان (شاریتی)اتفاق افتاد و شرح آن داده شد از ادامه کار (زائر بروخ)در آن جا ممانعت کردند و به او گفتند که به خانه اش برگردد.
    ولی این طور نشد و در همان روز که(زائر بوخ)به ملاقات وزیر بهداری رفته بود باز در آن بیمارستان به کار ادامه داد به این ترتیب که طبق عادت دست ها را شست و روپوش بهداشتی را برتن کرد و دستکش جراحی را به دست کرد و به طرف اتاق عمل رفت.
    روز بعد از آن واقعه دکتر(راسل)که می دانیم شغل او رسیدگی به وضع کسانی بود که هنگام عمل جراحی یا بعد از آن می میرند به بیمارستان آمد وجسد رن متوفا را که هنوز در بیمارستان بود به وی نشان دادند و بر او محقق شد که(زائر بروخ)آن زن را کشته است و گزارشی تهیه کرد تا به وسیله رییس بیمارستان به وزیر بهداری داده شود.
    رییس بیمارستان گفت پس از رسوایی روز گذشته محال است که ما بتوانیم موافقت کنیم(زائر بروخ) بار دیگر قدم به اتاق عمل بگذارد و اگر شهردار (درسد)به ما گفت چرا یکی از منسوبان او به دست (زائر بروخ)به قتل رسیده به او خواهیم گفت مسئول قتل آن زن خود وی وسایر صاحبان مقامات بزرگ حزبی هستند که(زائر بروخ)را مورد حمایت قرار داده مجاز کردند که باز به جراحی ادامه بدهد و گرنه ما،در این بیمارستان اتاق عمل را به روی او می بستیم و شما هم چون بازرس مرده های حین اعمال جراحی و بعد از عمل هستید بیش از همه برای مذاکره با(زائر بوخ)صالح می باشید و به منزلش بروید و به او بگویید که با بازنشسته شدن خود موافقت کند و با حقوق ومزایایی که اکنون می گیرد بازنشسته شود .اگر موافقت نکرد به او بفهماند که از این پس در هیچ بیمارستانی به او اجازه کار داده نخواهد شد.
    روزی که دکتر(راسل)به منزل (زائر بروخ)رفت مدت سه ساعت با او صحبت کرد که بازگو کردن آن طولانی و بدون فایده است و خلاصه اظهارات دکتر راسل این بود که کوشید به (زائر بروخ)بفهماند که وی بر اثر تصلب قسمتی از بافت های مغز مبتلا به جنون ادواری شده و آن دیوانگی،همواره در موقع عمل جراحی از او بروز می کند و بنابراین نباید دیگر کار کند مگر این که معالجه شود و محقق شود که دچار جنون نمی شود.
    راسل کوشید به(زائر بروخ)بگوید که او وسایر پزشکان آلمان،از کناره گیری اجباری(زائر بروخ)متأسف هستند و نمی خواستند که پزشکی و جراحی آلمان،از هم کاری یک چنان استاد نابغه محروم شود اما وقتی عزیز ترین خویشاوند آدمی زندگی را بدرود می گوید آیا برای انسان امکان دارد که از به خاک سپردن او به دلیل علاقه ومحبتی که به وی دارد امتناع کند؟
    هر فدر دکتر (راسل) کوشید که (زائر بروخ) را با بازنشسته شدن موافق کند و ورقه ای را که به این منظور آماده کرده بود به امضای آن مرد برساند (زائر بروخ) موافقت نکرد و گفت که نمی خواهم بازنشسته بشوم و دکتر (راسل)پس از سه ساعت مذاکره اظهار کرد که نمی توانم بیش از این با شما بحث کنم و فقط به شما اطلاع می دهم که از این به بعد نه در بیمارستان (شاریتی)شما را به اتاق عمل راه می دهند و نه در هیچ بیمارستان دیگر.
    بعد از این که دکتر(راسل)از منزل(زائر بروخ)خارج شد نتیجه مذاکره خود را با آن مرد به اطلاع وزیر بهداری رسانید و گفت که (زائر روخ)مایل نیست بازنشسته شود وچون خود او با بازنشستگی موافقت نمی کند باید او را طبق مقررات عمومی بازنشتگی ،از کار برکنار کرد وبازنشسته نمود.
     
  5. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏7/6/12
    ارسال ها:
    12,074
    تشکر شده:
    28,122
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    پاسخ : رمان خارجی| جراح دیوانه نوشته یورگن توروالد

    در آن دوره در آلمان،سن اجباری بازنشتگی در مورد کسانی که از بودجه عمومی کشور حقوق دریافت می کردند هفتاد سالگی بود.
    ولی استثناء هم داشت و دولت آلمان از بازنشسته کردن بعضی از کارمندان که سنشان از 70 سال هم می گذشت خودداری می کرد و دیده شد بعضی از کسانی را که بیش از هفتاد سال داشتند نیز بعد از این که چندی از بازنشستگی آن ها می گذشت به علت نیاز به تخصصشان به خدمت فرا می خواندند.
    در هر حال حکومت آلمان شرقی می توانست(زائر بروخ)را برخلاف تمایل او بازنشسته کند اما وزیر بهداری به دکتر (راسل)گفت چون (زائر بروخ)محبوبیت و شهرت بسیار زیاد دارد اگر او را برخلاف تمایلش یازنشسته کنیم،در داخل و خارج آلمان انعکاس نامطلوب خواهد داشت و آیا متوجه هستید که منظورم از انعکاس نامطلوبی که در خارج از آلمان به وجود می آید چیست؟
    دکتر(راسل):می دانم که منظور شما این است که رجال شوروی متعجب و ناراصی خواهند شد.
    آن گاه دکتر(راسل)کیف خود را گشود و پرونده ای از آن بیرون آورد و اظهار کرد ما این پرونده را که شرح جنایات غیرعقلانی زائر بروخ است برای رجال شوروی می فرستیم تا آن ها بدانند که ما مجبور بودیم زائر بروخ را بازنشسته کنیم.
    وزیر بهداری گفت :با این وصف من ترجیح می دهم که(زائر بروخ)را با موافقت خود او بازنشسته کنیم و من راجع به این موضوع با دکتر(براگش)مذاکره می کنم و امیدوارم که او،(زائر بروخ)را با بازنشستگی موافق کند.
    دکتر (براگش)رییس دانشکده پزشکی در آلمان شرقی بود و جامعه آلمان روسای دانشکده را خیلی محترم می شمرد و امروز هم آن ها را در آلمان خیلی احترام دارند.
    روسای دانشکده های پزشکی در آلمان،همواره از بین استادان محقق پزشکی یا جراحی انتخاب می شدند و در قدیم اگر در خود آلمان،استادی نبود که برای ریاست دانشکده پزشکی دارای شرایط باشد ،مضایقه نداشتند از این که یک استاد خارجی را رییس دانشکده کنند همان گونه که در قرن شانزدهم میلادی پاراسلس سویسی را رییس دانشکده پزشکس کردند و پاراسلس اولین پزشک است که بعضی از بیماران را به وسیله آهن ربا یعنی به وسیله خاصیت مغناطیسی که در آهن ربا وجود دارد معالجه کرد.
    روش درمان پاراسلس در این مورد این بود که آهن ربا را روی عضو بدن بیمار که درد می کرد می بست و بعد از چند روز ،درد به کلی رفع می شد بدون این که به بیمار ،دارو بخوراند.
    (براگش)رییس دانشکده پزشکی برلین شرقی کسی بود که در سال 1935 میلادی به اتفاق (دماک) دانشمند دیگر آلمانی ،داروهای موسوم به(سولفامید)را برای درمان قسمتی از امراض کشف کرد.
    در آن موقع کشف داروهای موسوم به سولفامید در دنیای پزشکی انعکاسی بینش از داروی آنتی بیوتیک(پنی سیلین)در سال های بعد داشت چون با داروهای سولفامید امراض بیشتری معالجه می شد و دیگر این که داروها ی سولفامید را تزریق نمی کردند. بلکه به بیمار می خوراندند و مشکلات نگهداری و تزریق پنی سیلین را نداشت.
    (براگش)رییس دانشکده با دارا بودن مرتبه علمی و احترامی که نزد پزشکان و جراحان و در جامعه آلمانی داشت یگانه کسی بود که می توانست(زائر بروخ)را راضی کند تا با بازنشستگی خود موافقت کند.
    دکتر(براگش)نامه ای با خط خود(نه با ماشین تحریر)برای(زائر بروخ)نوشت و از او،برای چای عصرانه به خانه خود دعوت کرد و بعد از این که زائر بروخ آمد او را با حضور زن و پسر و دخترش پذیرفت که آن دیدار ،یک دیدار دوستانه و خانوادگی به شمار بیاید و جنبه رسمی نداشته باشد.
     
  6. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏7/6/12
    ارسال ها:
    12,074
    تشکر شده:
    28,122
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    پاسخ : رمان خارجی| جراح دیوانه نوشته یورگن توروالد

    رییس دانشکده پزشکی از هر دری صحبت کرد جز از آن چه علت اصلی دعوت کردن کردن از آن جراح بزرگ بود.
    خود(زائر بروخ)که گفتیم در غیر از ساعات جنون ادواری هوش و حواس کامل داشت و می فهمید که(براگش)برای منظوری خاص از او دعوت کرده گفت :من احساس می کنم که این محفل دوستانه بدون علت نیست و شما با من کاری دارید.
    (براگش): بله(فردیناند) عزیز (اسم کوچک زائر بروخ،فردیناند بود)من می خواهم اندرزی به شما بدهم چون شما را دوست می دارم.
    (زائر بروخ): آن اندرز چیست؟
    (براگش)اظهار کرد شما بی آن که بخواهم خوش آمد گویی کنم،برجسته ترین جراح هستید که از پانصد سال به این طرف در جهان پزشکی به وجود آمده و در مدت پنج قرن کسی در پزشکی وجود ندارد که بتوان او را با شما مقایسه کرد و از هر کس که نام ببرند،عقب تر از شما است آن هم به فاصله زیاد من میل دارم که افتخارات و نام بزرگ شما،به طور همیشگی در تاریخ علم پزشکی و جراحی بماند و هیچ لکه نتواند از درخشندگی نام شما بکاهد.
    (زائر بروخ)چیزی نگفت و منتظر دنباله صحبت(براگش)شد.
    رییس دانشکده پزشکی گفت بهتر از من میدانید که یک جراح هر قدر دارای انرژی و توانا باشد روزی بر اثر گذشتن سنوات عمر دچار سستی خواهد شد و اگر به وسیله قوی کردن ذره بین های عینک ، بینایی خود را حفظ کند (زائر بروخ همواره عینک بر چشم می نهاد) نمی تواند از رعشه دست ها جلوگیری کند و در آن روز ، مجبور می شود که از کار کناره گیری کند و آیا بهتر آن نیست که شما در بحبوحه افتخار و شهرت و محبوبیت از کار کناره گیری کنید تا این که نام بزرگ شما همواره با عظمت ،در تاریخ پزشکی و جراحی باقی بماند و باقیمانده عمر را به نوشتن خاطرات پزشکی خود بپردازید تا همه حتی آیندگان از آن استفاده کنند.
    رییس دانشکده پزشکی بعد از این گفته چون پیش بینی می کرد که مذاکره به جای حساس خواهد رسید به زن و دختر و پسرش اشاره کرد که از اتاق خارج شوند.
    پس از رفتن آن ها(زائر بروخ)گفت من از گفته شما این طور احساس می کنم که قصد دارند مرا از کار بر کنار کنند.
    (براگش):(فردیناند)عزیز من تصدیق می کنم که شما،همواره محسود دیگران بودید وامروز هم به شما حسد می ورزند اما تصدیق کنید که من ار حسودان شما نیستم زیرا از احساسات دوستانه گذشته جراح نیستم تا این که در من حسادت همکاری به وجود بیاید و آن چه می گویم از روی دوستی و علاقه به افتخارات و نام نیک شماست.
    این است که به شما اندرز می دهم و سفارش می کنم که با بازنشسگی خودتان موافقت کنید و من می دانم که شما همواره ،علم را برای خدمت به نوع بشر می خواستید و می خواهید و هرگز در فکر به دست آوردن ثروت از راه علم و هنر خود نبودید و با این که می توانستید از سلاطین و سایر روسای دولت های دنیا که آن ها را معالجه کرده اید هر چه می خواهید بگیرید، امروز،بر اثر بی اعتنایی به پول و ثروت از مال دنیا هیچ ندارید که بعد از کناره گیری از کار،زندگی کنید و من به شما اطمینان می دهم به موجب قانونی که به تصویب خواهد رسید حقوق و مزایایی که امروز دارید،تا پایان عمر به شما پرداخته خواهد شد به طوری که شما هرگز از لحاظ معاش ،احساس ناراحتی نخواهید کرد.
    (زائر بروخ)پس از شنیدن این حرف گفت من خیلی تعجب می کنم که چرا مدتی است اصرار می کنند که من از کار کناره گیری کنم و خانه نشین بشوم.
    (براگش): فردیناند عزیز،با کمال احترامی که من برای تو قایل هستم و تو را از نوابغ بشری می دانم باید به تو بگویم که تو مدتی است که هنگام عمل جراحی دیوانه می شوی و بیماری را که مورد عمل قرار میدهی به قتل میرسانی و اگر بخواهند ممانعت کنند با کارد جراحی که در دست توست به کسانی که در اتاق عمل هستند حمله ور می شوی و متأسفانه تا کنون عده ای از بیماران به دست تو به قتل رسیده اند و تو از دیوانگی خود اطلاع نداری زیرا بعد از این که دوره طغیان جنون گذشت فراموش می کنی چه کرده ای و تا امروز با این که مرتکب قتل های متعددی شدی به پاس سوابق درخشنده ات درصدد برنیامدند تو را مورد تعقیب قانونی و جزایی قرار بدهند ولی از این به بعد محال است که بگذارند تو در بیمارستان (شاریتی)یا بیمارستان های دیگر که تحت نظر وزرات بهداری است اقدام به عمل بکنی.
    من می دانم که تو اکنون جنایاتی را که هنگان اعمال جراحی مرتکب شده ای به خاطر نمی آوری چون از متخصات جنون ادواری این است که مرد یا زن دیوانه بعد از این که دوره طغیان که دوره طغیان دیوانگی گذشت ، کارهایی را که در آن دوره کرده است فراموش می کند و تو که یک جراح نالغه هستی بهتر از من میدانی که جنون ادواری چگونه است و در هر کس آن جنون،در ساعاتی مخصوص بروز می کند و متأسفانه جنون ادواری تو همواره هنگامی بروز می کند که تو در اتاق عمل ، کارد جراحی را در دست داری و مشغول عمل هستی.
    ولی(زائر بروخ)باز متقاعد نشد و نمی خواست با بازنشستگی خود موافقت کند و(براگش)به او گفت :فردیناند،وقتی تو می بینی که هیچ کس خواهان ادامه کار تونیست و همه تأکید می کنند که تو دیگر نباید کار بکنی چرا برای ادامه کار پافشاری می کنی و آیا این اصرار ، باشأن و مقام علمی تو مغایر نیست؟
    (زائر بروخ)بر اثر پافشاری رییس دانشکده پزشکی با بازنشستگی خود موافقت کرد و قرار شد (براگش) موافقت او را به اطلاع وزیر بهداری برساند و در روز مقرر،(زائر بروخ) نزد وزیر بهداری برود و موافقت کتبی خود را به او بدهد تا این که وزیر بهداری کارهای قانونی مربوط به بازنشستگی او را به انجام برساند.
     
  7. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏7/6/12
    ارسال ها:
    12,074
    تشکر شده:
    28,122
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    پاسخ : رمان خارجی| جراح دیوانه نوشته یورگن توروالد

    (براگش)که پیش بینی می کرد که(زائر بروخ)رفتن نزد وزیر بهداری را فراموش خواهد کرد یا اگر هم به خاطر داشته باشد نخواهد رفت در روز مقرر،به منزل جراح بزرگ رفت و او را با خود نزد وزیر بهداری برد.
    وزیر بهداری هم که پیش بینی می کرد که(زائر بروخ)ممکن است تحاشی کند از دکتر(هال)و دکتر (راسل)و رییس بیمارستان (شاریتی)درخواست کرد که در وزرات بهداری حضور داشته باشند و پرونده مربوط به جنایات غیر عمدی(زائر بروخ)را هم با خود بیاورند که اگر ضروری بود،اسناد آن پرونده را به جراح بزرگ نشان بدهند.
    بعد از این که (براگش)به اتفاق(زائر بروخ)وارد وزرات بهداری شد او را به تنهایی به اتاق وزیر فرستاد و خود در اتاق دیگر به دکتر(هال)و دیگران که در وزرات بهداری حضور یافته بودند ملحق شد.
    وزیر بهداری به احترام(زائر بروخ)را پذیرفت و گفت بسیار خوشوقتم که شما تصمیم گرفته اید از این به بعد یک کار بسیار مفید را که ضامن پرورش نسل های آینده آلمان بلکه نوع بشر و هم ضامن بقای نام بزرگ شما خواهد بود شروع کنید و من به شما قول می دهم خاطرات شما به شکل کتاب منتشر خواهد شد و برای این که مردم زودتر از تجربه های شما استفاده کنند به هر نسبت که خاطرات شما آماده شود،جلد به جلد آن را منتشر خواهیم کرد ولی برای این که تشریفات قانونی به عمل بیاید خواهش می کنم که تصمیم خود را روی کاغذ بیاورید.
    (زائر بروخ)از پشت عینک،چشمان خود را که چون چشم کودکان صاف و معصوم بود به چشم های وزیر بهداری دوخت و پرسید منظور شما از این که من تصمیم خود را روی کاغذ بیاورم چیست؟
    وزیر بهداری اظهار کرد منظورم این است که بنویسید که میل دارید بازنشسته بشوید.
    (زائر بروخ)جواب داد من میل ندارم بازنشسته شوم.
    وزیر بهداری پرسید مگر شما ضمن مذاکره با دکتر(براگش)رییس دانشکده پزشکی موافقت خود را با این موضوع ابراز نکردید؟
    (زائر بروخ)پاسخ داد در منزل دکتر(براگش)او اصرار کرد که من دست از کار بکشم و چون برای دوستی با او قایل به ارزش هستم نخواستم جواب منفی به او بدهم.
    وزیر بهداری که نمی خواست به تنهایی با(زائر بروخ)مصاحبه کند گفت که به دکتر(براگش)و دیگران اطلاع بدهند که بیایند و آن ها از اتاق دیگر وارد اتاق وزیر بهداری شدند.
    چند لحظه سکوت شد و بعد وزیر به جراح بزرگ گفت:باور کنید که من بیش از همه از بر کنار شدن شما از کار متأسف خواهم شد چون عقیده داشتم و دارم که شما از افتخارات بهداری و ملت آلمان هستید اما وضع شما طوری است که دیگر نمی توانیدبه کار ادامه بدهید مگر این که یک مدت طولانی استراحت کنید و تحت معالجه قرار بگیرید و مطمئن شوید که بیماری شما از بین رفته است.
    (زائر بروخ)بیماری خود را انکار کرد و وزیر بهداری از دکتر (راسل)پرسید آیا آن پرونده را آورده اید.
    دکتر(راسل)از کیف خود پرونده ای را خارج کرد و مقابل وزیر بهداری گذاشت.
    وزیر بهداری پرونده را گشود و خطاب به(زائر بروخ)گفت من با کمال تأثر و تأسف مجبورم که خلاصه ان چه را که در این پرونده هست برای شما ذکر کنم تا این که بدانید که از یک سال به این طرف در بیمارستان (شاریتی) بر اثر پرتی حواس ادواری مرتکب چه اعمالی شده اید.
    آن گاه وزیر بهداری شروع به بیان مربوط به جنایات غیر ارادی(زائر بروخ)در اتاق عمل کرد.
    پس از این که وزیر بهداری خلاصه هر یک از جنایات غیر ارادی (زائر بروخ) را با ذکر نام مقتولین و چگونگی عمل جراحی و تاریخ وقوع تبه کاری برای جراح بزرگ بیان کرد(زائر بروخ)گفت این ها تهمت هایی است که حسودان به من میزنند ومن در همه عمر محسود بعضی از همکاران خود بوده ام.
    وزیر بهداری اظهار کرد فرض می کنیم که دکتر(راسل)و دکتر (هال)و جراحانی که در اتاق عمل دستیار شما بودند به شما حسد می ورزند و به ناحق شما را مورد اتهام قرار داده اند و آیا دانشجویان دانشکده پزشکی هم که برای کار آموزی در اتاق عمل حضور یافتند وشما را چون خدا می پرستیدند جزو حاسدان بودند؟
    آن چه آن ها در آن روز در اتاق عمل از شما دیدند یعنی قطعات مغز یک بیمار را مانند یک کیک می بریدید و در دستشان می گذاشتید آن قدر در نظرشان عجیب و وحشت آور بود که نتوانستند از افشای آن خودداری کنند و اگر شما انکار می کنید من تمام دانشجویان دانشکده پزشکی را که آن روز در اتاق عمل بودند نزد شما می فرستیم تا از یکایک آن ها تحقیق کنید تا بدانید در آن روز چه کرده اید؟
    (زائر بروخ)هنوز قبول نکرده بود که آن چه در پرونده نوشته شده حقیقت دارد و وزیر بهداری برای این که به مباحثه خاتمه بدهد گفت آقای (گهیم رات)آقایانی که این جا حضور دارند میدانند که من یکی از کسانی هستم که خیلی برای شما قایل به احترام می باشم و در غیاب شما،همواره مدافعتان بوده ام.
    من هم در آغاز وقتی شنیدم که شما در اتاق عمل بر اثر فراموشی و پرتی حواس،بدون اراده،مرتکب قتل می شوید یا بیماران را ناقص می کنید به خود می گفتم به شما حسد می ورزند ولی پس از تحقیق بر من معلوم شد که آن چه گفته اند صحت دارد اکنون من به سبب وظبفه و مسئولیتی که دارم،ناچارم که شما را از کار برکنار کنم ولو این که مخالفت با تمایل شما باشد و از این به بعد در هیچ بیمارستان که زیر نظر وزرات بهداری است به شما اجازه ورود به اتاق عمل داده نخواهد شد اما حقوق و مزایایی که امروز دریافت می کنید تا روزی که زنده هستید به موحب قانونی که همین فردا به پارلمان تقدیم می شود به شما پرداخته خواهد شد.
    (زائر بروخ)پس از چند لحظه سکوت گفت هر چه می خواهید بکنید.
    وزیر بهداری : آیا موافق هستید که بازنشسته بشوید؟
    زائر بروخ گفت:بله.
    وزیر بهداری کاغذی با یک خودنویس به دست(براگش)رییس دانشکده پزشکی که کنار (زائر بروخ) نشسته بود داد که به او بدهند تا امضا کند.
    با این که استاد در جواب وزیر بهداری گفت(بله)از امضای کاغذی که بازنشستگی او را مسجل می نمود خود داری کرد و آن گاه از جابرخاست و نگاهی به حضار انداخت تا از اتاق خارج شود. (براگش)رییس دانشکده پزشکی گفت (فردیناند)لحظه ای صبر کن.
    زائر بروخ ایستاد و روبرگردانید و(براگش)برخاست و به سوی او رفت وجراح بزرگ را بوسید.
    بعد از او وزیر بهداری به(زائر بروخ)نزدیک شد و او را در بر گرفت اما دیگران جرئت نکردند که (زائر بروخ) را ببوسند چون خود را در قبال وی بسیار کوچک می دیدند.
     
  8. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏7/6/12
    ارسال ها:
    12,074
    تشکر شده:
    28,122
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    پاسخ : رمان خارجی| جراح دیوانه نوشته یورگن توروالد

    نتیجه عجله یک خبرنگار فرانسوی [HR][/HR]

    وضع(برلین)هنگامی که این وقایع اتفاق میافتد،از لحاظ سیاسی با وضع امروز فرق داشت امروز بین برلین شرقی و برلین غربی،هیچ نوع ارتباط وجود ندارد و یک دیوار ستبر که روز و شب به وسیله نگهبانان و سیم های خاردار وسگ های محافظ،مورد مراقبت قرار می گیرد دو قسمت برلین را مجزا کرده و کسی نمی تواند از برلین غربی به برلین شرقی و برعکس برود.
    ولی در آن موقع دو قسمت برلین،مانند امروز مجزا نبود و خبرنگاران مقیم برلین غربی از وقایع برلین شرقی آگاهی حاصل می کردند و بالعکس،اولین خبرنگار مقیم برلین غربی که از بازنشسته شدن (زائر بروخ)اطلاع حاصل کرد(پل-راوو)خبرنگار خبر گزاری فرانسه بود.
    او نه فقط مقام علمی(زائر بروخ)را محترم می شمرد بلکه از دوستان او به شمار می آمد و یک بار با خانمش در منزل جراح نابغه شام خورده بود.
    (پل-راوو) به منزل (زائر بروخ) تلفن زد ولی استاد،در خانه نبود وخدمتکارش به سؤال خبرنگار خبرگزاری فرانسه پاسخ داد وگفت خبر بازنشسته شدن آقا صحیح است.
    (پل-راوو) که خدمتکار موسوم به (آن یس) را می شناخت برای کسب اطلاعات بیشتر به خانه(زائر بروخ) رفت.
    (آن یس)که میدانست خبرنگار فرانسوی از دوستان آقای اوست در مقابل پرسش های(پل-راوو) بی تکلف به او جواب داد وگفت از علت بازنشسته شدن آقای خود اطلاع ندارد وهمین قدر میدانید که اورا بازنشسته کرده اند.
    بعد(آن یس)این طور توضیح داد:
    امروز وقتی آقا به خانه مراجعت کرد ومن در آشپز خانه بودم و او وارد آشپز خانه شد وگفت (آن یس) مرا بیرون کردند.
    من گفتم آقا چطور ممکن است شخصی چون شما را بیرون کنند؟
    آقا جواب داد همان است که گفتم مرا از بیمارستان اخراج کردند و گفتند دیگر نباید در بیمارستان ها کار کنم خبرنگار پرسید آیا شما از آقا نپرسیدید چرا اخراجش کرده اند؟
    (آن یس)جواب داد نه من این را از آقا پرسیدم و نه او علت اخراجش را گفت.
    (پل- راوو)که نمی توانست حدس بزند بازنشستگی آن استاد علت مزاجی و روحی دارد یقین حاصل کرد که برکنارکردن(زائر بروخ)ناشی از علت سیاسی است.
    خبرنگار فرانسوی از زن خدمتکار پرسید آقا چه موقع به خانه مراجعت می کنند تا من با خود او صحبت کنم(آن یس)جواب داد ساعت مراجعت خود را به من نگفت ولی تصور می کنم قبل از موقع شام بازگردد.
    یکی از واجبات خبرنگاری از طرف خبرنگاران روزنامه ها و خبرگزاری ها سرعت در رسانیدن اخبار به مراکز روزنامه ها وخبر گزاری ها است این بود که (پل-راوو) صبر نکرد تا این که خود (زائر بروخ) را ببیند واز آن مرد راجع به علت بازنشسته شدنش توضیح بخواهد چون رسانیدن خبر به مرکز خبرگزاری یعنی(پاریس)به تأخیر می افتاد بنابراین خبری به این مضمون مخابره کرد:(پروفسور فردیناند زائر بروخ،جراح نابغه که از افتخارات ملت آلمان بود در بحبوحه ی قدرت جسمی و روحی از طرف وزرات بهداری حکومت آلمان شرقی بازنشسته شد و تصور می شود که او قربانی تصفیه حساب های سیاسی شده باشد...)
    خبرگزاری فرانسه خبری را که از(پل-راوو)دریافت کرده بود طبق معمول به تمام دنیا مخابره کرده و آن خبر در تمام روزنامه های اروپا و آمریکا که(زائر بروخ)را می شناختند چاپ شد و در بعضی از روزنامه های آسیا وآفریقا هم که نام(زائر بروخ)را شنیده بودند منتشر شد.
    درکشور های آلمان غربی وآلمان شرقی وسوئیس روزنامه ای نبود که آن خبر را چاپ نکند و به بحث و تفسیر درباره آن نپردازد و در کشور سوئیس هم مثل آلمان(زائر بروخ)را به خوبی می شناختند چون جراح نابغه مدتی در سوئیس کار کرده بود.
    بامداد روز بعد که خبر بازنشسته شدن(زائر بروخ)در تمام روزنامه ها منتشر شده بود(پل-راوو)باز به خانه(زائر بروخ)تلفن زد که با خود او راجع به علت بازنشستگی اش مذاکره کند وجراح گفت ظهر به خانه من بیایید تا صحبت کنیم.
    (پل- راوو)که روز قبل آن خبر را مخابره کرد نمی توانست پیش بینی کند که انتشار آن خبر در روزنامه ها برای (زائر بروخ)و وزرات بهداری آلمان شرقی چه مشکلاتی تولید خواهد کرد.
    اگر خبر بازنشستگی (زائر بروخ)بدون اظهار نظر خبرنگار فرانسوی منتشر می شد اشکالی به وجود نمی آمد زیرا سن(زائر بروخ)-که وارد هفتاد وچهار سالگی شده بود-به خصوص برای جراحان،سن بازنشستگی به شمار می آمد اما چون خبرنگار فرانسوی،گفته بود که(زائر بروخ)قربانی تصفیه حساب های سیاسی شده وزرات بهداری آلمان شرقی باید خود و حکومت آلمان شرقی را تبرئه کند و لازمه تبرئه این بود که سکوت خود را درباره(زائر بروخ)بشکند وعلت واقعی را بگوید و اعلام کند که(زائر بروخ) دیوانه شده است.
    روز بعد که روزنامه ها خبر مربوط به بازنشستگی استاد را منتشر کردند اولین کسی که متوجه شد آن خبر باید تصحیح شود دکتر (مادلنر)بود.
    با سابقه ای که دکتر(مادلنر)از روحیه(زائر بروخ)داشت حدس زد که علت برکناری(زائر بروخ)که در روزنامه ها جاپ شده نباید از خود واو باشد و اگر (زائر بروخ)می خواست علت برکناری خود را بگوید ،اظهار می کرد که حسادت همکاران مرا بازنشسته کرد و نمی گفت که قربانی تصفیه حساب های سیاسی شدم.
    دکتر(مادلنر)به اتفاق رئیس بیمارستان به خانه(زائر بروخ)رفت و در آن جا معلوم شد که آن مرد راجع به علت بازنشستگی خود خبری به خبرنگار فرانسوی نگفته و آن مرد فقط با خدمتکار او(آن یس) تماس گرفته است.
    ظهر بعد از این که(پل-راوو)آمد آن دو نفر را که نزد(زائر بروخ)بودند شناخت و خودنویس را از جیب بیرون آورد تا به گمان خود برای تکمیل خبر روز قبل،از(زائر بروخ)و دو نفر دیگر ،اطلاعاتی جدید کسب کند.
    دکتر(مادلنر)از یک لحظه که رییس بیمارستان آهسته با(زائر بروخ)مشغول صحبت بود استفاده کرد و به خبرنگار فرانسوی اشاره کرد که از اتاق خارج شود و آن گاه به او گفت آقای(راوو)شما باید خبری را که امروز در روزنامه ها چاپ شده تصحیح کنید.
    (پل-راوو):چه قسمت از آن را تصحیح کنم؟
     
  9. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏7/6/12
    ارسال ها:
    12,074
    تشکر شده:
    28,122
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    پاسخ : رمان خارجی| جراح دیوانه نوشته یورگن توروالد

    دکتر(مادلنر): قسمتی را که مربوط به علت بازنشستگی پروفسور(زائر بروخ)است باید تصحیح کنید چون علت بازنشستگی استاد،این که شما نوشته اید نیست.
    (پل-راوو): علت بازنشستگی او چیست؟
    دکتر(مادلنر): نمی توانم به شما بگویم ودر هر صورت شما باید مطلب امروز روزنامه ها را به این شکل تصحیح کنید که علت بازنشستگی (زائر بروخ)تصفیه حساب های سیاسی نیست.
    خبرنگار فرانسوی چنین قضاوت کرد که اگر آن خبر تصحیح نشود،(زائر بروخ)مورد فشار حکومت آلمان شرقی و حزب کمونیست آن کشور قرار خواهد گرفت وچون بعد از بازگشت به اتاق و پرسش از(زائر بروخ)فهمید که آن مرد هم علاقه دارد که آن خبر تصحیح شود قول داد که تصحیح خبر را بی درنگ به پاریس مخابره کند و به قول خود نیز وفا کرد.
    اما روزنامه های سویس وبه خصوص روزنامه های آلمان غربی،موضوع بازنشستگی(زائر بروخ)را تعقیب کردند. واکثر روزنامه های آلمان و برلین غربی ، برکنار شدن (زائر بروخ) را ناشی از علت سیاسی دانستند.
    به طوری که وزیر بهداری گفته بود پس از این که(زائر بروخ)بازنشسته شد(می دانیم که استاد اوراق بازنشستگی را امضا نکرد)،از هیچ یک از مزایای دوره ی شاغل بودن از جمله از اتومبیل وراننده ی وزرات بهداری محروم نشد.
    روز پانزدهم ماه دسامبر از منزل(زائر بروخ)به دربان بیمارستان تلفن زدند که استاد سوار اتمبیل شد و به طرف بیمارستان به راه افتاد و دربان،آن خبر را به اطلاع رییس بیمارستان رساند و کسب تکلیف کرد که آیا جلوی اتومبیل(زائر بروخ)را بگیرد یا نه؟
    رییس بیمارستان گفت از ورود اتومبیل او ممانعت نکنید،چون آمدن او به بیمارستان بلامانع است اما نباید وارد سرویس جراحی شود.
    (زائر بروخ)در بیمارستان(شاریتی)یک اتاق دفتر داشت و آن روز بعد از این که وارد بیمارستان شد و از اتومبیل پیاده شد به اتاق دفتر خود رفت رییس بیمارستان به دکتر (مادلنر)تلفن زد وگفت گویا (گهیم رات)آمده که اشیای خصوصی خود را از اتاق دفترش ببرد؟
    دکتر(مادلنر)جواب داد اگر می خواست اشیای خصوصی خود را ببرد راننده اش را برای این کار می فرستاد.
    کارکنان جوان بیمارستان(شاریتی)که می دانستند(زائر بروخ)بازنشسته شده از آمدنش تعجب می کردند ولی کارکنان سالمند به علت معنوی آمدن(زائر بروخ)پی می بردند و می فهمیدند مردی که سال ها در یک مؤسسه کار کرده،و هر روزکار خود را با علاقه و حتی با عشق در آن جا شروع کرده نمی تواند یک مرتبه دل از آن مؤسسه برکند و خاطرات سال های متمادی او را به آن مؤسسه مربوط می کند.
    نزدیک ظهر،یکی از زن های بهیار،از روی کنجکاوی خود را به پشت پنجره اتاق دفتر رسانید که ببیند (زائر بروخ)در آن اتاق چه می کند و دید که آن مرد دو دست را برمیز، و سر را روی دو دست نهاده مثل این که به خواب رفته است.
    از آن روز به بعد(زائر بروخ)هر روز مثل موقعی که کار می کرد در ساعت معین به بیمارستان می رفت و به اتاق دفتر خود وارد می شد وپشت میز می نشست ودو دست را روی میز و سر را بر روی دست می نهاد و هیچ کس نمی دانست که آیا در آن حال،به خواب میرود یا بیدار است و به رویاهای مربوط به گذشته کار خود فرورفته است.
    دوبار خود دکتر(مادلنر)او را از پشت پنجره اتاق دفترش در آن حال دید و بسیار متأثر شد و آن مرد بزرگ،در آن حال،و با آن ژست، در نظرش چون مظهر ناامیدی جلوه کرد و فیلمی را به اسم(فرشته آبی)به خاطرش آورد که در آن(مارلین دیتریش)بانوی هنرپیشه معروف آلمان در دوره ی سینمای صامت بازی کرده بود.
    در آن فیلم(مارلین دیتریش)نقش یک زن دلربا و بوالهوس را ایفا می کرد که یک استاد دانشگاه را به دام انداخته بود و سرانجام،آن استاد دانشگاه بدنام و ورشکسته می شود و شغل خود را از دست می دهد و در آخر به دانشگاهی که در آن جا تدریس می کرد می رود و داخل اتاقی که در آن جا درس می داد می شود و سر را روی میز می گذارد و همان جا می میرد.
    (زائر بروخ)هم در اتاق دفتر خود در حالی که سر را روی میز نهاده بود در نظر دکتر(مادلنر) چون آن استاد دانشگاه جلوه می کرد.
     
  10. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏7/6/12
    ارسال ها:
    12,074
    تشکر شده:
    28,122
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    پاسخ : رمان خارجی| جراح دیوانه نوشته یورگن توروالد

    یکی دو نفر از کارکنان بیمارستان،برای خودشیرینی به وزیر بهداری اطلاع دادند که(زائر بروخ) روزها به بیمارستان می آید و وزیر بهداری در غیاب رییس بیمارستان که به مسافرت رفته بود به دکتر (مادلنر) جراح ارشد بیمارستان گفت کسی که بازنشسته شده نباید مثل یک کارمند شاغل هر روز به طور مرتب در محل کار خود حضور داشته باشد و حضور یک کارمند بازنشسته در محل کار،بر خلاف مقررات است و نظم کارها را مختل می کند و شما باید از آمدن(زائر روخ)به آنجا ممانعت کنید.
    دکتر(مادلنر)در جواب وزیر بهداری گفت محل کار(زائر بروخ)در یان بیمارستان ،اتاق عمل بود نه اتاق دفترش و خود او،دیگر وارد اتاق عمل نمی شود و دیگر این که او در این بیمارستان انتظام کارها را مختل نمی کند چون بعد از ورود به بیمارستان به اتاق دفترش میرود و از آن جا خارج نمی شود مگر برای بازگشت به خانه و همه می دانیم که چون (زائر بروخ)سال ها در این بیمارستان کار کرده و حتی در سال های جنگ هم همین جا بوده،نمی تواند دل از این جا بکند و از نظر انسانی دور از جوانمردی است که ما در این روزهای آخر عمرش او را از این یگانه وسیله تسلا محروم کنیم و شما موافقت کنید که او به این جا بیاید تا روزی که طبیعت او را از آمدن به این جا ممانعت کند واگر امروز ،ما از ورود این مرد به بیمارستان ممانعت کنیم باعث رنج و بدبختی اش خواهد شد.
    در آغاز این یادداشت ها گفتیم که شغل دکتر(هال)مشاور دانشکده های پزشکی به شمار می آمد ولی با وجود آن که عنوان دکتر(هال)رایزنی بود او در امور مالی دانشکده های پزشکی هم مداخله می کرد و به این جهت وزیر بهداری به او گفت که نزد (زائر بروخ)برود و اوراق مربوط به بازنشستگی را به امضای او برساند.
    دکتر(هال)برای دیدن(زائر بروخ)به بیمارستان رفت و وارد اتاق دفترش شد و او را خیلی پژمرده یافت و برای این که پژمردگی اش را از بین ببرد قدری راجع به سوابق اعمال جراحی استاد،صحبت کرد و رشته صحبت را به بازنشستگی کشانید و درصدد برآمد که مانند وزیر بهداری(زائر بروخ) را از لحاظ معاش،در سال های آخر عمرش آسوده خاطر کند و گفت آن چه شما امروز دریافت می کنید تا آخرین روز زندگی دریافت خواهید کرد در ضمن در مقررات کلی بازنشستگی در این کشور،اصلی هست که اگر ارزش پول کاهش بیابد برمبلغ بازنشستگی افزوده خواهد شد.
    (زائر بروخ)بدون این که گفته دکتر(هال)را قطع کند،اظهاراتش را گوش کرد و پس ازاین که صحبت آن مرد تمام شد ناگهان به خشم آمد و با لحن خشمگین گفت شما تصور می کنید من یک کارمند دفتری دولت هستم که چشم به حقوق بازنشستگی بدوزم؟
    من مردی هستم که از آغاز تا امروز،از ثمره کار خود نان خورده ام و بعد از این هم از ثمر کار خود نان خواهم خورد،در آلمان و کشور های دیگر ده ها بیمارستان هست که درهای اتاق عمل خود را به روی من خواهند گشود ومن اگر هر روز،فقط یک عمل بکنم خود را تحصیل خواهم کرد.
    دکتر(هال)چون دید که(زائر بروخ)خشمگین شده،قدری سکوت کرد وآن گاه گفت من امروز آمده ام تا اوراقی را که مربوط به بازنشستگی شما است به امضای شما برسانم.
    (زائر بروخ)با همان لحن خشمگین جواب داد گفتم که احتیاج به حقوق بازنشستگی ندارم وکاغذی را هم امضا نخواهم کرد.
    دکتر(هال) ناچار برخاست واز(زائر بروخ) خداحافظی کرد و از اتاق خارج شد ورفت.
    سه روز بعد از این واقعه،وقتی(زائر بروخ)مثل روزهای قبل در ساعت معین وارد بیمارستان شد و به طرف اتاق دفتر خود رفت مشاهده نکرد که در را قفل کرده اند.
    او نزدیک ربع ساعت معطل شد که بداند کلید اتاق در دست کیست ولی دارنده کلید را نشناختد.
    (زائر بروخ)مراجعت کرد،اما روز بعد،باز در ساعت معین آمد ولی در،همچنان بسته بود.
    یکی از کارکنان بیمارستان که دلش به حال(زائر بروخ) سوخت به او نزدیک شد و آهسته گفت(گهیم رات)منتظر کلید نباشید چون دستور داده شده که دیگر شما نباید از این اتاق استفاده کنید.
    به این ترتیب(زائر بروخ)را از بیمارستانی که نزدیک به پانزده سال در آن جا به کار مشغول بود بیرون کردند.
    بعد از این که(زائر بروخ)از قبول حقوق بازنشستگی خودداری کرد بار دیگر نام او در روزنامه های آلمان و چند کشور اروپایی چاپ شد و همه نوشتند که دیگر اجازه نمی دهند وی در بیمارستان(شاریتی)کار کند و(زائر بروخ)با اینکه ثروت واندوخته ای ندارد حقوق بازنشستگی را نمی پذیرد.