پاسخ : رمان خارجی| جراح دیوانه نوشته یورگن توروالد بعد از مدت 60 دقیقه ،تمام چنگال های سرطان از پشت آن زن بیرون آورده شد و دیگر حتی یک نخ کوچک سرطانی در پشت آن زن باقی نماند و دکتر(مادلنر)فکر می کرد که اگر آن عمل را به او محول می کردند او برای بیرون کشیدن ریشه های سرطانی و تصفیه کامل پشت بیمار،نیازمند هفت و شاید هشت ساعت وقت بود. پرفسور(زائر بروخ)مرتبه ای دیگر از دکتری که متصدی بی هوشی بود وضع تنفس و قلب و فشارخون بیمار را پرسید و بعد از زنی که کارش دادن آلات جراحی به او بود اره خواست. او هم بی درنگ اره را به استاد داد. دکتر(مادلنر)وقتی شنید که(زائر بروخ)اره می خواهد تعجب کرد زیرا در پشت بیمار چیزی وجود نداشت که بریدن آن ،نیازمند اره باشد و عمل جراحی هم خاتمه یافته بود و فقط باید پشت بیمار را ببندند و او را به اتاق استراحت بفرستند. پرفسور (زائر بروخ)بعد از این که اره را به دست آورد شروع به اره کردن دو دنده از دنده های بیمار از قسمت پشت کرد. دکتر(مادلنر)می دانست که بافت سرطانی که در پشت به وجود می آید ریشه هایش ،طبق معمول از حدود پشت تجاوز نمی کند و به سوی روی بدن،یعنی به سوی سینه،ریشه نمی دواند. با این وجود فکر کرد که شاید بافت سرطانی پشت آن زن،به طور استثنایی،به سوی سینه اش ریشه دوانیده و اینک(زائر بروخ)دو دنده زن را قطع می کند تا این که بافت سرطانی را از سینه اش بیرون بیاورد. استاد با همان سرعت که بافت های سرطانی را از پشت آن زن خارج کرد،دو دنده اش را از پشت قطع کرد بدون این که دنده ها را به طور کلی از بدن جدا کند بلکه گذاشت که یک سردنده ها به بدن متصل باشد و آن دو دنده را خم کرد و روی بدن خوابانید یعنی تا کرد. دکتر(مادلنر) گفت(گهیم رات)آیا نباید وسایل گشودن قفسه سینه را آورد؟ گفتیم که (گهیم رات) بزرگترین عنوان بود که در آلمان به یک جراح داده می شد و دکتر (مادلنر)از این جهت گفت که آیا نباید وسایل گشودن قفسه سینه آورده شود که وقتی به عللی بخواهند درون سینه ، عمل جراحی انجام دهند باید وسایلی به کار بیفتد تا وظیفه تنفس تعطیل نشود. این را هم باید بگوییم که آن وسایل را هم پرفسور(زائر بروخ)ابتکار کرده بود چون او بود که برای اولین بار قفسه سینه را گشود و جراحی درون قفسه سینه را بدون این که سبب مرگ بیمار شود به جراحان آموخت. قفسه سینه منطقه ایست محدود و کاملا پوشیده که یک قسمت از اعضای مهم بدن در آن جا دارد و حرکات جدار قفسه سینه کمک به تنفس می کند. وقتی قفسه سینه باز می شود،دو ریه پر از هوا می شود و آن گاه که قفسه سینه تنگ می شود ، هوا از دو ریه بیرون می رود. عاوه بر عوامل داخلی،فشار هوای محیط،در حرکات سینه خیلی مؤثر است و برای این که آدمی بتواند نفس بکشد فشار هوای محیط بر بدن انسان باید همین باشد که اینک در سطح زمین هست. اگر میزان این فشار خیلی تغییر کند،انسان خفه خواهد شد یعنی هوای لازم به ریه هایش نمی رسد و به همین جهت است که در هواپیماهای حامل مسافر امروزی که در ارتفاعات زیاد پرواز می کنند ، میزان فشار هوا را در داخل اتاق مسافران و خلبانان ها به اندازه میزان فشار هوا در سطح زمین نگه می دارند(زیرا در ارتفاعات جو میزان فشار هوا کم است و مسافران و خلبان ها،در آن ارتفاعات ابتدا ناراحت و بعد خفه خواهند شد.) در زمین هم اگر هنگام عمل جراحی صندوقچه سینه را بدون احتیاط بگشایند گرچه در میزان فشار هوا،نسبت به بدن انسان ،تغییری حاصل نمی شود اما بر اثر باز شدن سینه،هوا به ریه نمی رسد. اما اگر جمجمه انسان را هنگام عمل جراحی بشکافند به طوری که نخاع،به طور مستقیم در معرض هوا قرار بگیرد خطری متوجه بیمار نمی شود وسلول های مغز،به وسیله رگ ها کماکان،غذای خود را که اکسیژن نیز هست دریافت می کنند.
پاسخ : رمان خارجی| جراح دیوانه نوشته یورگن توروالد به همین دلیل است که جراحان قدیم کشور مصر،می توانستند در اعمال جراحی،جمجمه را بگشایند اما نمی توانستند در صندوقچه سینه تلاش به عمل جراحی کنند زیرا بیمار زندگی را بدرورد می گفت. وقتی دکتر(مادلنر)به (زئر بروخ) گفت که آیا لازم است که وسایل گشودن قفسه سینه آورده شود،آن مرد در حالی که کارد جراحی را به دست راست داشت با انگشت دست چپ اشاره به سینه بیمار کرد و گفت نگاه کنید تا این که اعضای درون سینه را از این امتداد ببینید. آن وقت دکتر(مادلنر)دریافت که (زائر بروخ)بار دیگر دچار اختلال مشاعر شده است. آن چه (زائر بروخ) گفت ، گفته ای بود که جراحان به دانشجویان پزشکی که برای کارآموزی در تالار جراحی حضور می یافتند می گفتند و هیچ جراحی،در تالار عمل،آن گفته را خطاب به همکاران خود نمی گفت و نمی گوید. چون کسانی که برای کمک به یک جراح در اتاق عمل حضور دارند همه از تشریح اطلاع دارند و حتی زن هایی که در آن اتاق بودند می دانستند که درون سینه انسان چیست و اگر از پشت آن ها را از نظر بگذرانند به چه شکل جلوه می کند. دکتر مادلنر گفتگهیم رات) اجازه بدهید که ما این دنده ها را ببندیم. (زائر بروخ) که بیمار را نگاه می کرد بعد از شنیدن آن حرف سر را متوجه دکتر(مادلنر)کرد و برقی از چشم هایش درخشید و بانگ زد چه کسی به تو اجازه داده که در کار من فضولی کنی؟ جراح بزرگ در حالی که این کلمات را بر زبان می آورد با کارد جراحی که در دست داشت به دکتر (مادلنر) حمله کرد. (مادلنر) با سرعت خود را کنار کشید و به قول بوکس بازان جاخالی کرد و (زائر بروخ) نتوانست خود را نگه دارد و به میزی که بیمار روی آن قرار داشت تصادم کرد و به زمین افتاد و عینکش شکست و برخاست که دوباره به (مادلنر) حمله ور شود اما او با کمک متصدی بیهوشی که بیمار را به طور موقت رها کرد و دو نفر از زن ها(زائر بروخ)را از اتاق عمل خارج کردند و در اتاق دیگر(زائر بروخ)دست و پا میزد که خود را آزاد کند وفریادهای سبب شد که عده ای از کارکنان بیمارستان به سوی آن اتاق دویدند. دکتر(مادلنر)به کارکنان بیمارستان که به کمک آمده بودند گفت شما او را نگهدارید که به اتاق عمل بازنگردد تا ما به زن بیمار برسیم و او را از مرگ نجات دهیم. دکتر(مادلنر)و متصدی بیهوشی و زن ها،به اتاق عمل مراجعت کردند و دو دنده بیمار سرطانی را به جایش گذاشتند و زخم را بستند و او رابه اتاق استراحت فرستادند ولی با این که عمل دور کردن بافت های سرطانی از پشت آن زن ،با موفقیت انجام شده بود در اثر لطمه ای که برداشتن دنده در او به وجود آورده بود زندگی را بدرود گفت. واقعه ای که آن روز اتفاق افتاد از مردی چون (زائر بروخ) که خون سردی اش در اعمال جراحی سرمشق جراحان جوان و حتی بعضی از جراحان سالمند بود خیلی عجیب می نمود و آن روز دکتر (مادلنر) و دکتر سراید (متصدی بی هوشی) فکر کردند که (زائر بروخ) را باید به تیمارستان فرستاد چون یک دیوانه واقعی است. در گذشته بارها اتفاق افتاد که مردان و زنانی که در اتاق عمل دستیار (زائر بروخ) بودند از مشاهده حال بیمار وحشت کردند و یقین حاصل می کردند که بیمار خواهد مرد و در آن اتاق فقط یک نفر خون سرد به نظر می رسید و او(زائر بروخ)بود که بدون توجه به وحشت دستیارانش به عمل ادامه می داد و هیچ واقعه غیرمنتظره خون سردی آن مرد را از بین نمی برد و حواسش را پرت نمی کرد. بارها هنگامی که (زائر بروخ)مشغول عمل بود در اثر طوفان در خارج،برق می زد و رعد می غرید و آن گاه سیلاب از آسمان فرومی ریخت بی آن که(زائر بروخ)یک بار،سر از کار خود بردارد و نظری به پنجره اتاق بیندازد و وضع خارج را از نظر بگذراند. بنابراین می توانیم بسنجیم آن هایی که در آن روز،در اتاق عمل،حمله(زائر بروخ)را به دکتر (مادلنر) دیدند و در خارج از آن اتاق دست و پازدنش را مشاهده کردند و فریادهایش را شنیدند دچار چه اندازه حیرت شدند.
پاسخ : رمان خارجی| جراح دیوانه نوشته یورگن توروالد ابتکار ماساژ قلب بی حرکت [HR][/HR] در تاریخ زندگی حرفه ای (زائر بروخ)پدیده هایی که موید خونسردی فوق العاده او در اتاق عمل بود،متعدد است و در این جا فقط به ذکر یکی از آن ها اکتفا می کنیم زیرا آن پدیده،در تارخ اعمال جراحی به ثبت رسید ومبداء و مکتب یک روش جدید مداوا،در اعمال جراحی قلب شد و بعد از(زائر بروخ) جراحان دیگر،در موقع ضرورت ،از آن روش پیروی کردند و امروز هم می کنند. بعد از این که (زائر بروخ)جراحی روی قلب را برای اولین بار ابتکار کرد،عده ای از جراحان اروپا و آمریکا، نه فقط مایل بلکه آرزومند شدند که هنگام عمل جراحی (زائر بروخ)بر روی قلب حضور داشته باشند و ببینند که آن استاد چه می کند. در آن موقع ،هنوز تلویزیون اختراع نشده بود تا این که جراحان عمل(زائر بروخ)را روی صفحه یک تلویزیون مدار بسته یا مدار باز ببینند و برای دیدن عمل جراحی ناگزیر بودند که در تالار عمل حاضر شوند و از نزدیک آن عمل را مشاهده کنند و چون شماره جراحانی که برای مشاهده عمل زائربروخ حضور داشتند زیاد بود(دکتر حجازی دستیار ایرانی زائر بروخ شماره آن ها را نزدیک پانصد نفر گفته است)یک آمفی ثئاتر را برای محل عمل تعیین کردند و می دانیم که آمفی تئاتر تالاری است مدور که جای نشستن آن مدرج است و یکی بالای دیگری قرار گرفته و به همین جهت تمام کسانی که در آن تالار حضور داشتند مرکزتالار را می بینند. در بین جراحانی که در آن روز عمل در آن آمفی تئاتر حاضر شدند جراحان آمریکایی هم بودند که برای دیدن عمل از آمریکا آمدند و چون آمفی تئاتر بزرگ و وسیع بود اغلب آن ها با دوربین می آمدند که بتوانند صحنه عمل را بهتر ببینند. در آن روز در آن آمفی تئاتر ،بلندگو گذاشتند که در آن روز،یک چیز تازه بود و گزارش های کارکنان پزشکی که دستیار(زائر بروخ) بودند و به او گزارش می دادند به وسیله بلندگو به اطلاع حضار می رسید. وقتی عمل جراحی شروع شد طوری سکوت بر آن آمفی تئاتر مستولی شد که گویی کسی در آن تالار نیست و فقط گزارش هایی که به(زائر بروخ) میدادند از بلندگو به گوش می رسید و می دانیم که آن گزارش ها مربوط بود به وضع قلب و تنفس بیمار که وی را بی هوش کرده بودند. (زائربروخ)طبق عادت و روحیه اش کوچکترین توجه به اطراف نداشت و فقط صحنه عمل جراحی را می دید و از لحظه ای که عمل شروع شد حتی یک بار رو برنگردانید که جمعیت حاضر در تالار را نگاه کند در وسط سکوت آمفی تئاتر که از صدای بلند گو گذشته،اگر پرنده ای در فضای آن پرواز می کرد صدای بال هایش شنیده می شد. ناگهان پزشکی که عهده دار نظارت بر وضع بیمار بود گفت که ضربان قلب متوقف شده است و صدای او به وسیله بلندگو به گوش تمام کسانی که در آمفی تئاتر بودند رسید. لازمه وقفه قلب که تلمبه مرکزی و اصلی بدن برای رسانیدن خون به قسمت های مختلف می باشد ،این است که بعد از مدتی کوتاه ،یک قسمت از سلول های بدن که در قبال نخوردن غذا حساس تر از سلول های دیگر هستند غذا(یعنی خون)دریافت نمی کنند و می میرند. غیر از تلمبه اصلی بدن در کالبد انسان،تلمبه های دیگر برای رسانیدن خون به همه اعضاء هست و دیوار هر سرخ رگ ،در سراسر طول بدن،به طور دایم منقبض و منبسط می شود و منظور از آن حرکات تلمبه ای این است که خون از سرخ رگ عبور کند و به عروق موئین که شعب کوچک سرخرگ هستند برسد و به وسیله عروق موئین،سلول ها تغذیه کنند و اجزای خون وقتی به سلول ها رسیدند همان گونه که مادر،پستان در دهان کودک شیرخوار می گذارد پستانک در دهان سلول ها می گذارند تا آن ها غذا بخورند. با این که در بدن انسان برای رسیدن خون به قسمت های مختلف بدن،تلمبه های متعدد وجود دارد همین که تلمبه اصلی یعنی قلب متوقف شد تلمبه های دیگر هم متوقف می شود،و خون از عروق،عبور نمی کند تا به رگ های موئین برسد و در آن ها،به وسیله اجزای خون،پستانک در دهان سلول ها گذاشته شود و طول نمی کشد که قبل از همه حساس ترین سلول های بدن انسان که سلول های مغز می باشد از گرسنگی می میرند. وقتی جراحان حاضر در آمفی تئاتر ،اطلاع حاصل کردند که قلب بیمار از ضربان افتاده،پیش بینی کردند که تا چند دقیقه دیگر،اولین اثر مرگ که مردن سلول های مغز می باشد،در بیمار آشکار خواهد شد. (ژارگن تروالد)آلمانی نویسنده این سرگذشت حقیقی می نویسد در بین آن ها کسانی بودند که بعد از اطلاع از توقف ضربان قلب بیمار راضی و خوش وقت شدند زیرا متوقف شدن قلب بیمار دلیل بر این بود که(زائر بروخ)در عمل جراحی خود که آن همه در دنیای پزشکی و جراحی سروصدا تولید کرده بود شکست خورده است. آن روز در بین کسانی که خواهان شکست خوردن (زائر بروخ)بودند شاید یک نفر هم وجود نداشت که پیروزی خود(یعنی عدم موفقیت زائر بروخ)را محقق نداند چون می دانست وقفه ضربان قلب در عمل جراحی همان است و مرگ بیمار همان و بعضی از آن ها دوربین های خود را که تا آن دقیقه به موضع عمل جراحی دوخته بودند فرود آوردند و آماده شدند که بعد از اعلام مرگ بیمار برخیزند و از آمفی تئاتر بیرون بروند و با اطمینان از این که قلب،منطقه غیر قابل نفوذ جراحی است و هرگز مورد عمل قرار نگرفته و نخواهد گرفت به درمانگاه های خود بازگشت کنند. هر کس دیگر به جای(زائر بروخ)بود و در آن مجلس بزرگ امتحان می شنید و می دید که قلب بیمار از ضربان ایستاد خود را گم می کرد و می دانست که در آن حال،با هیچ داروی مقوی نمی توان قلب بی حرکت را به حرکت درآورد. زیرا دارو،زمانی در بدن اثر می کند که خون در گردش باشد و جریان خون ،دارو را به قسمت های که باید دارو به آن جا برسد منتقل کند و وقتی بی حرکت شد و خون از گردش بازایستاد به کار بردن دارو ،بدون فایده است.
پاسخ : رمان خارجی| جراح دیوانه نوشته یورگن توروالد ولی زائر بروخ خود را گم نکرد و همان طور که یک سیب یا گلابی را به دست می گیرند،قلب بیمار را به دست گرفت،به طوری که با کف دست و انگشت ها آن را احاطه کرد و شروع به فشردن و بهتر آن که بگوییم شروع به ماساژ کرد. ولی نه بدون روش مخصوص بلکه طوری قلب را می مالید که فشار دست او،روی قلب درست شبیه به فشاری باشد که حرکت طبیعی قلب،به وجود می آورد و همان طور که قلب در هر دقیقه 72 بار می زند(زائر بروخ)هم در هر دقیقه قلب را 72 بار می فشرد و بعد از هر فشار آن را رها می کرد تا این که ماساژ او شبیه به انقباض و انبساط طبیعی قلب باشد. در هیچ یک از اسناد پزشکی و جراحی که از قدیم به جای مانده ذکر نشده که قبل از زائر بروخ کسی قلب را با مالش به حرکت درآورد بنابراین زائر بروخ اولین کسی بود که در تاریخ جراحی جهان دست به این ابتکار زد . مدت سه دقیقه(زائر بروخ)در سکوت مطلق محیط(آمفی تئاتر)مشغول مالش قلب بی حرکت بیمار بود. بعد از سه دقیقه که مشغول مالش قلب بود،در دست خود،جان گرفتن قلب را احساس کرد و دست را گشود و قلب را رها کرد و صدای دکتری که متصدی حال بیمار بود از بلندگو برخاست که گفت که قلب بیمار دارای ضربان شده است. اگر قلب بیمار ،یک دقیقه و حداکثر دو دقیقه دیگر به کار نمی افتاد سلول های مغز وی بر اثر نرسیدن غذا به آن ها می مردند و دیگر(زائر بروخ)نمی توانست آن بیمار زنده کند. چون در آن دوره سلول های مغز پنج دقیقه بعد از قطع جریان خون می مردند و امروز این مدت قدری بیشتر و با تکنیک جدیدی جراحی سلول های مغز تا هشت دقیقه و بنابر نظریه برخی از جراحان تا ده دقیقه پس از قطع جریان خون زنده می ماند اما از آن پس مرگ آن ها قطعی است و پس از این که سلول های مغز مردند،هیچ قدرت علمی و تکنیکی نمی تواند از مرگ کامل بیمار جلوگیری کند. ابتکار آن روز(زائر بروخ) که سبب شد قلب بیمار به کار بیفتد،منتهی به موفقیت عمل جراحی و (زائر بروخ)شد و آن ابتکار،با حضور نخبه هایی از جراحان دنیا،در جراحی،منشا و مبدا یک روش درمان جدید شد و تا امروز،از طرف جراحان،هنگام ضرورت ،اعمال می شود و در آن روز(زائر بروخ)خون سردی خود را،به طوری که انعکاس بین المللی پیدا کرد به ثبوت رسانید. امروز،در جراحی،ماساژ قلب،برای به حرکت در آوردن آن،از قواعد کلاسیک شده و دیگر برای کسی جلوه ندارد اما آن روز که(زائر بروخ)برای اولین بار قلبی را برای مالش به دست گرفت این کار به قدری غیرعادی و نوظهور جلوه می کرد که در بین جراحانی که در آمفی تئاتر حضور داشتند،حتی یک نفر نبود که عمل(زائر بروخ)را یک عمل دیوانه وار نداند و حتی یکی از آن عده که همه متخصص بودند پیش بینی نمی کردند که قلب بی حرکت بیمار ممکن است به حرکت درآید. آن روز(زائر بروخ)با ابتکاری که در دنیا بدون سابقه بود،یک مرده را زنده کرد و شاید فکر کنیم که بعد از آن موفقیت برخود بالید و بر دیگران کبر فروخت. اما تفاوتی در حال و روش(زائر بروخ)دیده نشد و معلوم شد حتی زنده کردن مرده،نمی تواند خونسردی آن مرد را از بین ببرد. چون راجع به خون سردی(زائر بروخ)صحبت کردیم،شاید تصور شود که او در خارج از اتاق عمل هم مردی بی اعتنا و خون سرد بود. اما خاطرات همکاران(زائر بروخ) نشان می دهد که آن جراح بزرگ،در زندگی مردی اجتماعی و خون گرم و خوش مشرب بود و هیچ یک از پرستاران(زائر بروخ)در ساعات عادی که او در اتاق عمل نبود از وی کم اعتنایی ندیدند تا چه رسد به ترشرویی و خشم. در جنگ جهانی دوم(زائر بروخ)از برلین خارج نشد و هنگامی که ارتش سرخ دولت شوروی به برلین رسید وی در همان بیمارستان که بعد از تقسیم برلین،جزو مؤسسات برلین شرقی شد به کار ادامه می داد. ارتش سرخ دولت شوروی وقتی به منطقه برلین رسید با چهل هزار توپ جبهه برلین راهدف قرار داد که ده هزار توپ آن همواره به سوی خود شهر برلین شلیک می کرد ولی در آن دوره هم(زائر بروخ) در همان بیمارستان که محل کارش بود در شبانه روز فقط یک یا دو ساعت آن هم به تناوب می خوابید و نمی توانست دو ساعت متوالی بخوابد چون بدون وقفه زخمی ها را به بیمارستان می آوردند.در اتاق (زائر بروخ)سه تخت نهاده بودند و آن جراح خارق العاده روی سه تخت عمل می کرد. روز آخر ماه آوریل سال 1945 میلادی(هیتلر)رئیس دولت آلمان در برلین خودکشی کرد اما جنگ برلین با خودکشی هیتلر خاتمه نیافت و از آن روز تا روز هشتم ماه مه،روز وشب بدون وقفه در برلین،جنگ بین سربازان آلمانی و ارتش شوروی ادامه یافت و همچنان بدون وقفه سربازان مجروح را به بیمارستان می آوردند و(زائر بروخ)آن ها را مورد عمل قرار می داد. زائر بروخ از پایان آوریل تا روز نهم ماه مه،شاید نیم ساعت هم نتوانست به طور دایم بخوابد و گر چه جنگ برلین،در هشتم ماه مه 1945 با اعلامیه دریاسالار(فن دونیتز)که رئیس دولت آلمان شده بود و بلاشرط تسلیم شد،خاتمه یافت اما (زائر بروخ)تا روز نهم نتوانست بخوابد زیرا مجروحین را کما کان به بیمارستان می آوردند . در یکی از روزهای آغاز ماه مه که جنگ در برلین ادامه داشت سربازان فاتح شوروی وارد اتاقی شدند که(زائر بروخ)با روپوشی سراپا خون آلود مشغول عمل کردن سربازان مجروح بود. (زائر بروخ)نمی دانست که سربازان شوروی وارد بیمارستان شده اند و حتی در روزهایی که جنگ در خود برلین ادامه داشت،صدای غرش قطع نشدنی توپها را نمی شنید و اصلا در فکر جان و نجات خود نبود. وضع(زائر برو)در اتاق عمل،هنگامی که سربازان شوروی وارد آن اتاق شدند شبیه بود به وضع (ارشمیدس) حکیم و ریاضی دان معروف یونانی در سال 212 قبل از میلاد ، هنگامی که در شهر (سیراکوز) واقع در جزیره (سیسیل)سربازان مهاجم رومی وارد خانه اش شدند و او را دیدند که بر زمین نشسته و یک شکل هندسی مقابل وی قرار گرفته و مشغول محاسبه روی آن شکل است سربازان رومی که از بی اعتنایی آن دانشمند به خشم آمده بودند او را کشتند و خون(ارشمیدس)روی آن شکل هندسی ریخت. اما سربازان شوروی بعد از این که وارد اتاق عمل (زائر بروخ)شدند و او را سراپا خون آلود در حال عمل دیدند،وی را نکشتند و(زائر بروخ)به کار ادامه داد و ذکر این واقعیت بدون مناسبت نیست که وقتی سربازان شوروی به برلین رسیدند و مسلم شد که پایتخت آلمان قادر به پایداری نیست عده ای زیاد از پزشکان و جراحان برلین به طرف مغرب گریختند اما(زائر بروخ)نگریخت و وظیفه جراحی خود را از یاد نبرد و همه کسانی که آن روز حمله(زائر بروخ)را با کارد جراحی به دکتر(مادلنر)دیدند و از سوابق خون سردی آن مرد اطلاع داشتند از آن واقعه بسیار در شگفت شدند.
پاسخ : رمان خارجی| جراح دیوانه نوشته یورگن توروالد (زائر بروخ)تحت حمایت فاتح برلین قرار گرفت [HR][/HR] پس از این که فاتح شوروی وارد برلین شد و مقاومت آلمانی ها در آن شهر از بین رفت مارشال (ژوکوف) که اسم و شهرت زائر بروخ را شنیده بود آن جراح بزرگ را مورد حکایت قرار داد. خواننده ای که این موضوع را می خواند ممکن است حمایت مارشال (ژوکوف) از (زائر بروخ) در نظرش عادی جلوه کند. بنابراین در چند کلمه می گوییم که در آن موقع مارشال(ژوکوف)که بود. (گیورکی-کووونستان تی نویچ-ژوکوف)در آن موقع افسری بود چهل و نه ساله و با این که مسئولین تبلیغات دولت شوروی به ملاحظه استالین دقت داشتند که(ژوکوف)را خیلی بزرگ نکنند(چون دیکتاتورها نمی خواهند در کشورشان مردم فرد یا افراد دیگری را مهم تصور کنند و مایل هستند هر موفقیت و پیروزی به نام خودشان باشد) آن افسر نزد مردم اتحاد جماهیر شوروی و سربازان ارتش مرتبه ای چون مرتبه خدایان پیدا کرده بود چون (ژوکوف) در سه جنگ بزرگ علیه آلمانی ها که هر سه سرنوشت ساز بود نایل به پیروزی شده بود. اولین جنگ که(ژوکوف)در آن نایل به پیروزی شدجنگ مسکو در سال 1941 و آغاز 1942 میلادی بود. در آن موقع ارتش آلمان هیتلری ضمن پیشرفت در خاک شوروی به جایی رسید که افسران آلمانی،با دوربین خود گنبدهای کلیساهای مسکو پایتخت شوروی را می دیدند و اشغال مسکو را کار دو یا سه روز می دانستند ولی (ژوکوف)ارتش آلمان را از پیرامون مسکو عقب راند و پایتخت شوروی را از خطر سقوط رهاند. جنگ دیگر که (ژوکوف)در آن نایل به پیورزی شد جنگ استالین در سال 1943 میلادی بود و در آن جنگ(ژوکوف)یک ارتش آلمان را در خود ستالین گراد محاصره کرد وهمه افسران و سربازان آن ارتش اسیر ارتش شوروی شدند و کسانی که از تاریخ جنگ دوم جهانی اطلاع دارند می دانند که شکست خوردن آلمان در جنگ استالین گراد،سرنوشت جنگ را به نفع شوروی و متفقین و به ضرر آلمان ،تعیین کرد. پیروزی سوم(ژوکوف)در جنگ برلین بود وپس از این که پیروزی ارتش شوروی در برلین مسلم شد با ذکر نام(ژوکوف)که سردار فاتح آن جنگ بود هزار تیر توپ شلیک کردندو (ژوکوف)در بین افسران شوروی یگانه افسر ارشد بود که به نامش هزار توپ شلیک شد و برای سایر افسران فاتح شوروی از 324 تیر بیشتر شلیک نشد. مردی چون(ژو کوف)آن هم در آغاز به دست آوردن پیروزی در برلین که هر سردار فاتح ، کارهای زیادی دارد ،(زائر بروخ) را به خاطر داشت و او را مورد حمایت قرار داد و بعد از این که خانه او شناخته شد یک تابلو به زبان روسی بالای در خانه اش نصب کردند و روی آن نوشته شده بود این جا خانه زائر بروخ بزرگ است ) پس از این که برلین سقوط کرد وضع خواربار در آن جا خیلی بد شد.در پانزده روز اول بعد از سقوط برلین حتی یک گرم خواربار به مردم داده نشد. در تمام آن پانزده روز کسانی که ذخیره ای از خواربار نداشتند حتی یک وعده غذا نخوردند.و بعضی از گرسنگان که بنیه قوی نداشتند،مردند و بعضی از شدت گرسنگی طوری ناتوان شدند که قدرت حرکت نداشتند و در شهر ویران برلین که نود درصد از ساختمان های آن بر اثر بمباران متوالی هوایی آمریکا و انگلستان ویران شده بود هیچ چیز که بتوان آن را خورد وجود نداشت.و در آن مدت عده ای زیاد از مردم برلین نه فقط از خوردن غذا محروم بودند بلکه آب هم نداشتند در صورتی که ماه مه بود و هر سال در آن ماه در برلین ، انواع سبزی های خوارکی به دست می آمد ولی در سال 1945 در آن فصل بهار شاخه ای سبزی خوارکی در برلین وجود نداشت. ولی افسران ارتش شوروی برای (زائر بروخ)خیلی بیش از میزان احتیاج آن مرد خواربار به بیمارستان و خانه اش می بردند و زائر بروخ ،مازاد نان و گوشت و قند و قهوه و قوطی های کنسرو را که افسران شوروی برایش می آوردند بین کارکنان بیمارستان یا همسایگان قحطی زده اش تقسیم می کرد. در شهر ویران برلین در آن موقع از افسران شوروی گذشته فقط یک نفر اتومبیل داشت و او(زائر بروخ) بود و شوروی ها یک اتومبیل مارک(اوپل)از نوع اتومبیل هایی که در همه جا مصادره کرده بودند به(زائر بروخ)دادند و سهمیه ای هم برای بنزین آن تعیین کردند که به آن دانشمند بزرگ داده می شد.
پاسخ : رمان خارجی| جراح دیوانه نوشته یورگن توروالد بعد از این که برلین سقوط کرد و پیروزی دولت شوروی مسلم شد آن دولت عده ای زیاد از دانشمندان و تکنیسین های آلمانی را به شوروی منتقل کرد تا در آن جا مشغول کار شوند. دولت شوروی فقط به جلب آن هایی که در صنعت تخصص داشتند اکتفا نکرد بلکه در رشته های علمی و تخصصی دیگر هم افراد برجسته را جلب کرد. در بین آن هایی که از طرف دولت شوروی جلب می شدند کسانی بودند که اگر با علاقه،جلای وطن نمی کردند و برای کار به شوروی نمی رفتند ،در آن شرایط روز به حکم ناچاری و برای ادامه زندگی راه شوروی را پیش می گرفتند چون در آلمان شکست خورده پس از جنگ دوم جهانی از خواربار گذشته هیچ یک از نیاز های زندگی به دست نمی آمد و حتی یک جفت کفش برای فروش پیدا نمی شد مگر در بازار سیاه آن هم به بهای خیلی زیاد و وضع چنان بود که حتی تصور نمی شد که در آینده طولانی نیز این کشور بتواند از زیر بار مشکلات و خرابی های جنگ کمر راست کند. یکی از کسانی که دولت شوروی می خواست به آن کشور منتقل شود و در آن جا زندگی کند زائر بروخ بود. یک روز ژنرال پروفسور(ویسنسکی) رئیس سازمان بهداری ارتش شوروی برای دیدار (زائر بروخ) به بیمارستان رفت و بعد از ورود،گفت هموراه مایل بودم که بتوانم شما را ببینم و اینک که به این سعادت نایل شده ام افتخار دارم که سلام گرم مارشال(ژوکوف)را به شما ابلاغ کنم.و چون تمام پزشکان و جراحانی که در ارتش ما کار می کنند آرزو دارند شما را ببینند تقاضا می کنم در صورت امکان روزی را برای آمدن آن ها به این جا تعیین کنید(زائر بروخ)دو روز دیگر را برای آن دیدار تعیین کرد و در روز معین عده ای از افسران شوروی که همه پزشک یا جراح بودند و در بهداری ارتش سرخ کار می کردند برای دیدن (زائر بروخ)به بیمارستان رفتند و به احترام استاد در یک صف قرار گرفتند و(زائر بروخ)مانند یک افسر بلند پایه که افسران دیگر را سان می بیند از مقابل آن ها گذشت و با یکایک آن ها دست داد. امروز می دانیم که به وجود آوردن آن تشریفات از طرف ژنرال پروفسور(ویسنسکی)برای این بود که حس خودپرستی(زائر بروخ) را اقناع کند و گر چه آن جراح نابغه،اهل تکبر نبود اما آیا می توان در جهان کسی را یافت که لااقل قدری احساس نفس پرستی نداشته باشد؟و آیا نمی دانیم که حتی متواضع ترین اشخاص ، وقتی در ضمن صحبت ،کنایه و گوشه ای بشنوند که مربوط به قسمتی از زندگی خصوصی آن ها باشد،رنجیده می شوند و اگر تعریف بشنوند شاد می شوند؟آیا نیازموده ایم که اگر کوچکترین انکار در مورد بصیرت و تخصص یک صاحب حرفه بکنند او چگونه پژمرده و رنجیده می شود؟ آن پژمردگی و رنجیدگی ناشی از حس خودپرستی است و خلاصه در بین آدمیان کسی را نمی توان یافت که قدری خودپرست نباشد مگر آن هایی که دارای مشاعر عادی نیستند. (زائر بروخ)هم یک انسان بود و رئیس سازمان بهداری ارتش سرخ می خواست حس خودخواهی او را تسکین بدهد تا بتواند وی را وادار به قبول پیشنهاد خود کند. بعد از این که اوضاع برلین پس از روزهای اولیه سقوط آن شهر آرام شد چند تن از افسران ارتش که برای بعضی از امراض احتیاج به عمل جراحی داشتند به وسیله رئیس خود به (زارئ بروخ)مراجعه کردند و او آن ها را مورد عمل قرار داد و بنابراین ژنرال پروفسور(ویسنسکی)برای مراجعه به (زائر بروخ) فرصت های متعدد داشت. وی در یکی از آن فرصت ها به (زائر بروخ)پیشنهاد کرد که برای کار کردن به مسکو برود و گفت که دولت شوروی در آن جا به او یک خانه شهری و یک خانه ییلاقی خواهد داد و اتومبیل و راننده در دسترسش خواهد گذاشت و میزان حقوقش هم بسته به خود او می باشد و هر قدر تعیین بکند از طرف دولت شوروی پرداخته خواهد شد. (زائر بروخ)می دانست که دولت شوروی عده ای زیاد دانشمندان و کارشناسان صنعتی آلمان را جلب کرده و به طوری که شهرت داشت بعضی از آن ها را به زور برده است. این بود که از رئیس بهداری ارتش سرخ پرسید آیا برای انتقال من از این جا به مسکو دستوری از طرف دولت شما صادر شده است. (ویسنسکی)گفت نه ای (گهیم رات) (زائر بروخ)گفت چون انتقال من از این جا به مسکو اجباری نیست من ترجیح می دهم در همین جا کارکنم و در صورتی که انتقال من اجباری باشد ترجیح می دهم که از کار کناره گیری کنم. این گفته به طوری که به زودی خواهد آمد بعدها دستاویزی شد برای حکومت آلمان شرقی تا این که (زائر بروخ)را از کار بر کنار کند. (ویسنسکی)جواب(زائر بروخ)را برای(ژوکوف)برد و(ژوکوف)آن جواب را به مسکو مخابره کرد و کسب تکلیف نمود و مسکو جواب داد که (زائر بروخ)را به حال خود بگذارید که همچنان در برلین مشغول کار باشد و(ژوکوف) که فرماندار نظامی برلین بود(زائر بروخ) را به سمت مشاور بهداشتی برلین انتخاب کرد.
پاسخ : رمان خارجی| جراح دیوانه نوشته یورگن توروالد همتی که آمریکاییان به(زائر بروخ)زدند [HR][/HR] می دانیم بعد از این که برلین از طرف ارتش شوروی اشغال شد مدتی گذشت تا آمریکاییان وارد برلین شدند. ورود آمریکاییان به برلین ناشی از پیشرفت نظامی نبود زیرا ارتش شوروی بعد از این که برلین را اشغال کرد تا یکصد و شصت کیلو متری برلین هم پیشرفت نمود و آخرین حد پیشرفت ارتش شوروی خطی بود که امروز مرز غربی آلمان شرقی و مرز شرقی آلمان غربی است و ورود آمریکاییان به برلین،نتیجه مذاکرات سیاسی،قبل از سقوط برلین بین سران دول فاتح بود که پیش از آن که برلین از طرف ارتش شوروی اشغال شود سران قرار گذاشته بودند پس از این که برلین اشغال شد،(هر کس آن را اشغال کرده باشد)چهار دولت شوروی و آمریکا و انگلستان و فرانسه با اشتراک عهده دار اداره امور برلین بشوند و هر یک از آن ها قسمتی از برلین را اشغال کنند که این روش تا امروز ادامه دارد. باری آمریکاییان بعد از این که وارد برلین شدند(زائر بروخ)را متهم کردند که مورد توجه حکومت نازی آلمان بوده است. آن ها عکسی را که از (زائر بروخ)وجود داشت و او را در لباس متحدالشکل ژنرالی ارتش آلمان نشان می داد بهانه کردند و در شورای چهارگانه اداره امور برلین او را از شغل مشاور بهداشتی پایتخت آلمان معزول کردند. اما پس از این که برلین از طرف چهار دولت تقسیم و اشغال شد،چون(زائر بروخ)در بیمارستان برلین شرقی کار می کرد و آن قسمت منطقه اشغالی شوروی بود و مارشال(ژوکوف)او را در شغل مشاور بهداشتی ماندگار کرد. اما عکسی که از(زائر بروخ)با لباس ژنرالی ارتش آلمان وجود داشت،مربوط به دوره خدمت سربازی او به عنوان افسر ذخیره ارتش آلمان است. در ارتش آلمان افسران ذخیره ،مانند افسران شاغل ترفیع درجه پیدا می کردند و در فواصل معین ،بعد از طی دوره هایی به نام فرا گرفتن تعلیمات(دوره های تعلیم افسران ذخیره)نایل به درجه بالاتر می شدند. پس از این که ارتش آلمان در جنگ جهانی اول ،جنگ را متارکه کرد نظام وظیفه در آلمان از بین رفت و به موجب عهدنامه موسوم به (ورسای)که از طرف دول فاتح آن زمان بر آلمان تحمیل گردید مقرر شد که آلمان سرباز وظیفه نداشته باشد و برای حفظ امنیت داخلی یک ارتش یکصدهزار نفری از سربازان داوطلب و مستمری بگیر تشکیل بدهد. ولی قبل از این که نظام وظیفه در آلمان لغو شود(زائر بروخ)که (افسر ذخیره)بود درجه هایی در صنف خود گرفت و وقتی که حکومت نازی در آلمان روی کار آمد و هیتلر به قدرت رسید و پیمان ورسای را زیرپا گذاشت و نظام وظیفه را برقرار کرد به موجب یک حکم مخصوص به عده ای از جمله زائر بروخ درجه ژنرالی در صنف افسر ذخیره دادند و این بود علت متهم شدن(زائر بروخ)به همکاری با نازی ها درحالی که بعد از آن که جنگ سرد بین شوروی و آمریکا شروع شد آمریکایی ها عده ای از افسران بلند پایه ارتش آلمان را که بعضی از آن ها با نازی ها نیز هم کاری نزدیک کرده بودند به خدمت گرفتند و از اطلاعات آن ها استفاده کردند. ***************** زنی که با دارا بودن مزاج سالم و برخورداری از وظایف اعضای زنانگی و از جمله نظم ماهانه نمی توانست دارای فرزند شود از اندرز خویشاوندان و آشنایان پیروی کرد و به بیمارستان (شاریتی)مراجعه نمود. به آن زن گفته بودند که علت نازا بودن وی این است که قسمتی از جهاز جنسی او،کج قرار گرفته و اگر با عمل جراحی آن قسمت از جهاز جنسی اش راست قرار بگیرد،دارای فرزند خواهد شد. (زائر بروخ)گفته بود که با عمل جراحی می توان زنی را که به سبب کج قرار گرفتن قسمتی از جهاز جنسی نازا است درمان کرد به طوری که دارای فرزند شود و پس از این که آن زن به بیمارستان (شاریتی) مراجعه کرد(زائر بروخ)موافقت کرد که او را مورد عمل قرار بدهد. روز عمل را تعیین کردند و در آن روز دکتر(مادلنر)از دستیاران (زائر بروخ)نمی خواست در اتاق عمل حضور داشته باشد اما بعد فکر کرد که حضور او در اتاق عمل ممکن است مفید شود و اگر در(زائر بروخ)اثر اختلال حواس دیده شد وی بتواند از ادامه عمل به وسیله او جلوگیری کند. اما بعد از ورود به اتاق عمل دریافت که(زائر بروخ)دارای مشاعر عادی است و به خوبی عمل می کند. به طور معمول،جراحان عمومی که در قسمت های مختلف بدن انسان عمل می کنند،جراحی در جهاز تناسلی زن ها را به جراحان متخصص واگذار می کنند اما (زائر بروخ)در جراحی همه قسمت های بدن چیره دست بود و (مادلنر)دید که آن جراح بزرگ ،با همان سرعت،که در قسمت های دیگر بدن عمل می کرد،جراحی در جهاز جنسی آن زن را به انجام رساند وآن زن را برای استراحت از اتاق عمل خارج کردند و مردی را وارد اتاق عمل کردند که باید غده ی پروستات او مورد عمل قرار بگیرد. (زائر بروخ)با هوش وحواس کامل از اتاق عمل خارج شد و یک زن از کارکنان بیمارستان دستکش های کثیف را از دست هایش بیرون آورد و (زائر بروخ)دست ها را شست و یک جفت دستکش تمیز و ضدعفونی شده،به دست کرد.
پاسخ : رمان خارجی| جراح دیوانه نوشته یورگن توروالد غده ی(پروستات)که در آن روز،جراح نابغه باید آن را مورد عمل قرار بدهد غده ای است که مجرای ادرار از آن عبور می کند.برای نشان دادن شکل غده(پروستات)و طرز عمل آن باید خیلی توضیح داد و یک کتاب پزشکی نوشت ولی چون ما در شرح حال (زائر بروخ)قصد نوشتن کتاب پزشکی نداریم به اختصار با بیانی بسیار ساده غده پروستات را به خوانندگان می شناسانیم. یک غده را در نظر بگیرید که شکل آن تقریبا مثل یک حلقه است و مجرای ادرار از آن حلقه می گذرد. این غده فقط در مرد ها وجود دارد و زن ها دارای غده پروستات و در نتیجه عوارض آن نیستند. کلمه(پروستات)کلمه ای است که از زبان یونانی وارد اصطلاحات پزشکی شده و معنای آن در زبان یونانی یعنی(در جلو)زیرا غده پروستات،در جلوی مثانه قرار گرفته و مجرای ادرار بعد از این که از مثانه خارج شد از غده ی پروستات می گذرد و آن گاه وارد آخرین قسمت مجرای ادرار می شود. در آغاز،مجرای ادرار که از کلیه ها شروع میشود دوتا است ویکی از کلیه راست و دیگری از کلیه چپ،به مثانه می پیوندد اما پس از این که مجرای ادرار از مثانه جدا شد یکی است و آن مجرا در مردها از غده پروستات می گذرد. غده پروستات در دوره کودکی و جوانی مردها وضع غیرعادی ندارد مگر به ندرت اما در دوره ی سالخوردگی،در بعضی از مردها،دارای وضع غیرعادی می شود. وضع غیرعادی غده ی پروستات،در دوره ی سالخوردگی مردها ،به یکی از دو شکل زیر آشکار می شود که غده پروستات یا سست و به اصطلاح شل می شود یا سفت و سخت. اگر غده ی پروستات ورم کرد و سخت شد،چون مجرای ادرار از آن می گذرد،شخصی که دچار تورم غده پروستات شده در آغاز به سختی ادرار می کند و رفته رفته حال عسرالبول به حبس البول و به زبان محاوره مبدل به شاش بند می شود به طوری که نمی تواند ادرار کند. اما اگر غده ی پروستات در دوره سالخوردگی یک مرد،سست وشل شد آن مرد در آغاز ،احساس می کند که نمی تواند ادرار خود را نگه دارد و بعد از مدتی مبتلا به سلس البول میشود و بدون اراده ،ادرار از مجرایش خارج می شود و هر یک از این دو عارضه که برای یک مرد سالخورده پیش بیاید ،بسیار ناراحت کننده است. حالا به سادگی و بدون ورود در مباحث پیچیده علمی ،پروستات را به خوانندگان شناساندیم می گوییم که قرن ها(و شاید هزاران سال)مردانی که در دوره کهولت ،دچار یکی از عوارض غده پروستات می شدند،بقیه عمر را با رنج و تلخی می گذرانیدند و معالجه نمی شدند تا این که (زائر بروخ)با عمل جراحی در غده پروستات بیماران پروستاتی را از رنج ها رهانید و یک مکتب درمانی بزرگ را برای از بین بردن آلام بیماران گشود. باید گفت که در مورد تاریخ اولین عمل جراحی در غده پروستات اختلاف وجود دارد و عده ای می گویند در همان موقع که (زائر بروخ)عمل کردن غده پروستات را از ابتکارات خود می دانست،دیگران و از جمله شوروی ها آن عمل را می کردند،اما مسلم آن است که هر عملی که (زائر بروخ)در غده پروستات می کرد به نتیجه مفید وقطعی می رسید و بیمار صددرصد از رنج رها می شد. به هر حال دکتر(مادلنر)که می دید (زائر بروخ)با حواس جمع و مشاعر بدون عیب با سرعت به کار ادامه می دهد در باطن برچیره دستی او رشک می برد و بعد از این که عمل غده پروستات به اتمام رسید،بیماری را که باید مورد عمل آپاندیست قرار بگیرد وارد اتاق عمل کردند و(زائر بروخ)همچنان با حواس جمع ،دستکش را تعویض کرد و عمل آپاندیست را هم که برای جراحی چون او،از عمل های پیش پا افتاده بود به انجام رسانید. (زائر بروخ)روزها در بیمارستان در فکر خوردن ناهار نبود تا ساعتی که کار داشت بدون غذا خوردن به کار ادامه می داد و کارکنان بیمارستان می دانستند که وی در روز احساس گرسنگی نمی کند و اگر هم بکند ،ابراز نمی کند. آن روز بعد از آخرین عمل جراحی روپوش را از تن به در آورد و کتاب خود را که در اتومبیل می خواند برداشت و قبل از این که از بیمارستان خارج شود برنامه ی کار های خود را با عکس هایی که در هر مورد از بیماران گرفته شده بود از نظر گذراند تا این که برای کارهای فردا سابقه ذهنی داشته باشد و این کار را جراحان در تمام بیمارستان ها می کنند و از چند روز قبل از مبادرت به یک عمل جراحی پرونده بیمار را می خوانند وعکس هایی را که به وسیله اشعه ی مجهول از داخل بدنش گرفته شده از نظر می گذرانند و تمام مشخصات بیمار از لحاظ سن ،سوابق بیماری و فشار خون او و وضع اعضای اصلی بدن و به خصوص وضع قلب از نظرشان می گذرد.
پاسخ : رمان خارجی| جراح دیوانه نوشته یورگن توروالد مغز بیمار را مثل کیک قطعه قطعه کرد [HR][/HR] یکی از پرونده هایی که مورد مطالعه (زائر بروخ)قرار گرفت مربوط بود به یک زن 55 ساله از منسوبان شهردار (درسد)که رئیس بیمارستان آن زن را از بیماران با اهمیتی تلقی می کرد. این زن غده ای در سر داشت که باید به دست (زائر بروخ) از سرش خارج شود وبا این که در شهر (درسد) چند جراح قابل قبول بودند آن زن به برلین آمد تا این که گهیم رات(استاد علامه)او را مورد عمل قرار بدهد. (زائر بروخ)که دیدیم چگونه با فیلم بردارانی که می خواستد در اتاق عمل حضور داشته باشند و از کارهای او فیلم برداری کنند مخالف بود،نسبت به دانشجویان پزشکی محبت داشت و موافقت می کرد که آن ها در اتاق عمل حاضر شوند و کارهای او را ببینند و فرا بگیرند. با موافقت( زائر بروخ)قرار شد که روز بعد که باید آن زن 55 ساله مورد عمل قرار بگیرد عده ای از دانشجویان پزشکی در اتاق عمل حضور داشته باشند. درباره تعداد دانشجویانی که در عمل غده برداری از سر آن زن حضور داشتند اختلاف هست و بعضی گفته اند که آن ها سی نفر بودند و بعضی شماره ی آن ها را بیست نفر نوشته اند و به قاعده باید بیست نفر صحیح باشد چون اتاقی که محل کار(زائر بروخ) بود آن قدر گنجایش نداشت تا سی نفر از دانشجویان در آن جا حضور داشته باشند و در آن روز که (زائر بروخ)باید غده ای را از مغز زن بیمار بیرون بیاورد در آخرین لحظه قبل از آغاز عمل دکتر(مادلنر)را برای یک کار فوری و غیرقابل تأخیر از طرف رئیس بیمارستان احضار کردند و در نتیجه از همکاران ارشد(زائر بروخ)کسی در اتاق حضور نداشت. موهای بلند زن بیمار را زده بودند و زائر بروخ در حالی که دانشجویان صحنه ی عمل را به دقت از نظر می گذرانیدند شروع به گشودن جمجمه زن بیمار کرد. (زائر بروخ)از این جهت قسمتی از استخوان جمجمه را بعد از اره کردن،بلند و آن گاه تا می کرد و روی جمجمه قرار می داد(مانند دریچه ای که از کف زمین بردارند و در حالی که به لولا ها وصل است روی زمین قرار بدهند)که استخوانی که از جمجمه جدا شده به استخوان مادر اتصال داشته باشد و سلول های آن نمیرند. (زائر بروخ)می دانست غده ای که آن زن را آزار می دهد در کجای مغز قرار گرفته و دریچه ای را در جمجمه بیمار ایجاد کرد که درست در مکانی که غده آن جا بود گشوده شد. عمل جراحی در مغز،کار جراحانی است که در آن رشته تخصص دارند،مغز یکی از اعضای اصلی و پیجیده انسان است و با این که از قرن هفدهم میلادی به این طرف ،اطلاعات پزشکان و کارشناسان وظایف اعضا راجع به مغز خیلی وسعت پیدا کرده ،هنوز در مغز ،قسمت هایی وجود دارد که کار آن ها از لحاظ وظایف اعضا بر پزشکان و زیست شناسان مجهول است. جراحی که در مغز اقدام به عمل جراحی می کند باید مغز را بشناسد و شناسایی مغز،مستلزم یک دوره تحصیل و کارآموزی جدی است و کارد جراحی نباید وارد قسمت مرکزی یک منطقه از مغز به اسم کرتکس بشود(این کلمه را باید بر وزن کرست(کرست زنانه)تلفظ کرد- مترجم)چون اگر کارد جراحی وارد قسمت مرکزی کرتکس بشود دو وظیفه حیاتی بدن که یکی حرکات قلب و دیگری حرکات ریه ها است متوقف خواهد شد و آدمی خواهد مرد.
پاسخ : رمان خارجی| جراح دیوانه نوشته یورگن توروالد پس از این که دریچه جمجمه گشوده شد ،(زائر بروخ) به دانشجویانی که در اتاق عمل حضور داشتند گفت نزدیک شوید و مغز زنده را ببینید و اظهار کرد به شما گفته اند که مغز آدمی دارای ده میلیارد سلول است در صورتی که فقط یک قسمت از مغز کرتکس می باشد چهارده میلیارد سلول دارد وتمام سلول ها با خون تغذیه می شوند و بین تمام آن ها ارتباطات عصبی وجود دارد و نگاه کنید تا حرکت دایمی سرخ رگ را بینید. به شما گفته اند که سلول های مغر قابل تجدید نیست و اگر سلولی از مغز جدا شود خواهد مرد. آن ها که این را به شما گفته اند نادان می باشند.دست های خود را جلو بیاورید و چند تن از دانشجویان که به(زائر بروخ)نزدیک تر بودند دست های خود را جلو بردند. آن مرد مانند این که یک نان کیک را قطع می کند کارد جراحی خود را در مغز زن بیمار فرو برد و قطعه ای از مغز را جدا کرد و در کف دست یکی از دانشجویان گذاشت و زن پرستار که کنار(زائر بروخ)بود با تانپون خونی را که به جریان درآمده بود را جمع کرد. شش بار کارد جراحی (زائر بروخ)در مغز بیمار فرو رفت و هر بار،قطعه ای از مغز را بیرون آورد و در کف دست یکی از دانشجویان گذاشت. تمام دانشجویانی که در آن اتاق حضور داشتند در دانشکده پزشکی تحصیل می کردند و همه می دانستند که قطعه قطعه کردن مغز،سبب مرگ می شود اما اعتقاد آن ها به علم و مهارت (زائر بروخ) به قدری بود که فکر می کردند آن استاد نابغه اشتباه نمی کند،و عمل او آسیبی به بیمار نمی زند و لابد قطعات مغز را که از نخاع بیمار جدا کرده،بر جای آن ها می گذارد و آن قطعات با اطراف جوش می خورد و مغز بیمار به شکل اول در می آید. (زائربروخ)بار دیگر خطاب به دانشجویان گفت این ها را به شما دادم تا ببرید و در آزمایشگاه در ظرفی که دارای ماده مغذی سلول ها است بگذارید و خواهید دید که بعد از پانزده روز دو برابر خواهد شد و آن چه به وجود آمد پانزده روز دیگر باز دوبرابر می شود و رشد سلول های مغز آن قدر ادامه خواهد یافت که اگر شما ،هم چنان به سلول ها غذا برسانید دیگر این کشور گنجایش آن چه را که به وجود آمده نخواهد داشت ولی استادان شما همه نادان هستند می گویند که سلول های مغز تجدید نمی شوند. زن های پرستار که در اتاق بودند با وحشت صحنه ی عمل جراحی را می نگریستند و در این موقع دکتری که متصدی بی هوشی بود متوجه شد که بیمار مرده است. پزشک ها، به سبب پرورش حرفه ای همواره در قبال وقایع غیر منتظره که هنگام عمل جراحی پیش می آید،در حضور اولیای بیمار یا افراد دیگر که از لحاظ پزشکی بیگانه هستند خون سرد می باشند و در آن اتاق،بیست و به روایتی سی دانشجوی پزشکی حضور داشتند و گرچه در دانشکده ی پزشکی تحصیل می کردند اما دکتر بی هوشی نمی توانست هنوز آن ها جزو محارم بداند و با حضور آن ها با صدای بلند به (زائر بروخ)بگوید بیمار مرده است. دکتر بیهو شی ، گر چه تا آن موقع ندیده بود که ( زائر بروخ) هنگام عمل ، بیمار را به قتل برساند اما شایعات عمومی بیمارستان را می شنید و حتی شنیده بود که وقتی دکتر(مادلنر)خواست جلوی (زائر بروخ)را بگیرد،آن مرد با کارد جراحی ،به او حمله کرد. دکتر بی هوشی که دیگر از دست او و دیگری برای زنده کردن بیمار کاری ساخته نیست و از بیم آن که رسوایی حمله (زائر بروخ)با کارد جراحی در حضور بیست یا سی تن از دانشجویان تجدید نشود از اتاق عمل خارج شد تا از کارکنان بیمارستان کمک بگیرد و بیایند و (زائر بروخ)را بگیرند تا وی نتواند به کار غیر عقلانی خود ادامه بدهد.وقتی کارکنان بیمارستان با دکتر بی هوشی و دکتر (مادلنر)که در خارج به آن ها ملحق شده بود وارد اتاق عمل شدند (زائر بروخ) از مشاهده ی آن ها حیرت کرد و بانگ زد: که به شما اجازه داد که این جه بیایید مگر نمی دانید که این جا اتاق عمل است. ولی کارکنان بمارستان به حرف او توجه نکرده برسرش ریختند و دست هایش را گرفتند و کشان کشان او را از اتاق خارج کردند و چون دست و پا می زد و مقاومت می کرد مثل یک دیوانه واقعی و خطرناک دست ها وپاهایش را بستند. آن رسوایی با حضور بیست یا سی تن از دانشجویان پزشکی و کارکنان بیمارستان که دست ها وپاهای (زائر بروخ)را بستند طوری مشهور شد که کسی نمی توانست جلوی انتشار آن را بگیرد. اما چون در برلین شرقی ،روزنامه ها تحت نظر حکومت بود،خبر آن واقعه در روزنامه ها آلمان شرقی منتشر نشد. ولی روزنامه های برلین غربی بی آن که اسم (زائر بروخ) را ذکر کنند نوشتند که در بیمارستان (شاریتی)یک جراح،بدون علت و مصلحت پزشکی یک بیمار را در حین عمل به قتل رسانیده است. در آن دوره ،مثل امروز ،بین برلین شرقی و برلین غربی،دیوار سرتاسری وجود نداشت تا این که رابطه ای بین دو قسمت برلین نباشد و در برلین غربی مردم از نام جراحی که یک زن را در اتاق عمل به قتل رسانیده بود اطلاع حاصل کردند و دانستند که(زائر بروخ)معروف است. اما کسانی که عقیده به علم و استادی (زائر بروخ)داشتند آن شایعه را ساخته و پرداخته ی حسودان و رقیبان به شما می آوردند.