[KADR] جراح دیوانه نوشته:یورگن توروالد ترجمه:ذبیح الله منصوری سال چاپ:1370 انتشارات زرین [/KADR] [SOURCE]منبع: 98ia[/SOURCE]
پاسخ : رمان خارجی| جراح دیوانه نوشته یورگن توروالد مقدمه این کتاب تألیف مردی است آلمانی به نام (یورگن توروالد)که در سال1916 میلادی در یالت (راین)که امروز از ایالات آلمان غربی می باشد متولد شد و بعد از تحصیلات مقدماتی وارد رشته پزشکی گردید و در آلمان و فرانسه و انگلستان رشته پزشکی را تعقیب کرد لیکن حرفه پزشکی را انتخاب ننمود. (یورگن توروالد) در سال 1939 میلادی که آلمان به لهستان حمله کرد و جنگ جهانی دوم آغاز شد وارد خدمت نیروی دریایی آلمان گردید و مشاهدات خود را در جنگ های زیر دریایی برای روزنامه های آلمان می نوشت. پس از این که جنگ جهانی دوم پایان یافت (یورگن توروالد) از خدمت سربازی مرخص گردید شروع به نویسندگی کرد و در آغاز خاطرات خود را در جنگ جهانی دوم ،در چند کتاب منتشر نمود و آنگاه در صدد برآمد شرح حال(زائر بروخ)جراح بزرگ آلمان را که خوانندگان در این کتاب با وی آشنا می شوند به رشته تحریر درآورد. وقتی (یورگن توروالد) مصمم شد که شرح حال(زائر بروخ) را در کتابی منتشر نماید آن جراح معروف زندگی را بدرود گفته بود و نویستده به خود آن مرد دسترسی نداشت و برای نوشتن شرح حال او به شاگردان و دستیارانش و بیمارستان هایی که در آن جا کار کرده بود به خصوص بیمارستان (شاریتی) در برلین شرقی مراجعه کرد. (یورگن توروالد) نمی خواست در این مجموعه یک کتاب پزشکی بنویسد ولی چون کتابش مربوط به شرح حال یک جراح بزرگ است،به طور طبیعی ،اطلاعات پزشکی و زیست شناسی وارد بافت کتاب گردیده و خواننده،از آن اطلاعات بهره مند می شود. قهرمان اصلی این کتاب(زائر بروخ)در آخر عمر دجار جنون ادواری شد واین عارضه در سال های پایانی عمر عارض بعضی از مرد ها و زن ها می شود و ساده ترین پدیده آن،نسیان دوره پیری است که تعدادی از سالخوردگان،به آن مبتلا می گردند و حتی آن عارضه ساده هم برای دیگران بدون خطر یا ضرر نیست زیرا یک زن یا مرد سالخورده،ممکن است وعده ای را به دیگری داده فراموش کند و او را دچار بلاتکلیفی یا خطر نماید. آزموده شده کسانی که تا آخر عمر حافظه خود را به کار می اندازند دچار نسیان دوره پیری نمی شود و استادان دانشگاه از این قبیل هستند و چون در دوره سالخوردگی مثل دوره جوانی از حافظه خود استفاده می نماید و همچنان آن را به کار می اندازد،گرفتار فراموشی دوره پیری نمی شود. (زائر بروخ)چون مردی دانشمند بود و مثل دانشمندان دیگر،در دوره پیری کتاب می خواند و نمی گذاشت که حافظه اش تعطیل شود، نباید دچار فراموشی که مبدل به جنون ادواری گردید بشوذ و لذا وضع روحی اش یک پدیده استثنایی بوده و مردی چون او،نبایستی در آخر عمر دچار جنون ادواری شود و بر اثر دیوانگی وی،فجایعی که در این کتاب می خوانیم روی بدهد. (یورگن توروالد) نویسنده این تحقیق که اینک مردی شصت و نه ساله است در ایالت باویر واقع در آلمان غربی زندگی میکند و دارای یک پسر و یک دختر جوان می باشد که هر دو همسر دارند.
پاسخ : رمان خارجی| جراح دیوانه نوشته یورگن توروالد در کشور آلمان،ازقدیم،کسی که عهده دار امور مالی یک دانشکده پزشکی وجراحی بود به اسم مشاور دانشکده خوانده می شد و بعد از جنگ جهانی دوم که آلمان به دو کشور آلمان شرقی و آلمان غربی تقسیم شد،شغل مشاور دانشکده در آلمان شرقی ازبین نرفت . با این که در آلمان شرقی دانشکده ها مانند گذشته استقلال نداشتند و همه تحت نظر حکومت آلمان شرقی بودند،در هر دانشکده پزشکی و جراحی یک(مشاور)،امور مالی دانشکده را اداره می کرد. در روز پانزدهم ماه مه سال1948 (میلادی)یک مشاور دانشکده پزشکی و جراحی به اسم (هال) وارد اتاق سرپرست بهداشت،در برلین شرقی شد. در آن تایخ هنوز حکومت آلمان شرقی به طور رسمی به وجود نیامده بود و شهر برلین تحت اشتغال چهار دولت شوروی و امریکا و انگلستان و فرانسه ، اساسنامه ی اداری مخصوص داشت با این وجود برلین شرقی که امروز پایتخت آلمان شرقی می باشد به طور غیر رسمی پایتخت آلمان شرقی به شمار می آمد. درآلمان،از قدیم رسم بود پزشکان و جراحانی که برای بیمارستانهای عمومی انتخاب می شدند،با تصویب بهداری انتخاب می گردیدند و مشاورین دانشکده های پزشکی هم در انتخاب پزشکان و جراحان بیمارستان های عمومی(بیمارستان هایی که با بودجه دولت یا شهرداری اداره می شد) نظر داشتند و در آن روز دکتر (هال)به اتاق سرپرست بهداشت آلمان شرقی رفت تا راجع به انتخاب یک جراح با وی مذاکره کند. پس از اینکه دکتر(هال) وارد اتاق سرپرست بهداشت شد و نشست،گفت: آمده ام راجع به دستیار جدیدی که بایستی در بیمارستان شاریتی مشغول کار شود با شما صحبت کنم*. سر پرست بهداشت جواب داد: من هم شنیده ام که دکتر(ویلفرید)بایستی در آن بیمارستان کارکند. دکتر هال:آیا اطلاع دارید که دکتر(ویلفرید)عضو حزب نازی بود. سرپرست بهداشت:از این موضوع اطلاع دارم اما پرفسور (زائر بروخ)او را برای دستیاری خود انتخاب کرده است. دکتر (هال)جوان بود و (زائر بروخ)را به خوبی نمی شناخت به این جهت اظهار داشت:آیا چون(زائر بروخ) او را برای دستیاری خود انتخاب کرده باید تمام ضوابط را زیر پا گذاشت؟ آیا فکر نمی کنید اگر شما با این انتصاب موافقت نمایید،در بالا راحع به این موضوع چه خواهند گفت. سرپرست بهداشت:خود(اولبریخت)به سبب کمبود جراح با کارکردن دکتر(ویلفرید)زیر دست دکتر(زائر بروخ)موافقت کرده است*. دکتر(هال)وقتی دانست پیشنهاد دکتر(زائر بروخ)برای این که دکتر (ویلفرید)،به سمت دستیار،با وی کار کند،از طرف مقامات بالا مورد قبول قرار گرفته،دیگر مخالفت نکرد و برخاست از اتاق خارج شد. *-شاریتی در زبان های اروپایی غربی و مرکزی به معنای نیکو کاری و به خصوص برای دستگیری از فقرا و درمان مستمندان می باشد و کلمه ایست فرانسوی که وارد زبان های دیگر شده و فرانسوی ها(شاریته میگویند)-مترجم *(والتر اولبریخت)که در سال 1973میلادی در هشتاد سالگی زندگی را بدرود گفت بعد ها ریاست حکومت آلمان شرقی را به عهده گرفت-مترجم.
پاسخ : رمان خارجی| جراح دیوانه نوشته یورگن توروالد پروفسور (فردیناند-زائر بروخ)در آن تاریخ مردی بود 72 ساله و در برلین شرقی زندگی می کرد و تا مدتی محسود تمام جراحان آلمان به شمار می آمد اما او نسبت به دیگران آنقدر برجسته بود که جراحان دیگر به تدریج رشک خود را فراموش کردند و در عوض برای(زائر بروخ)احترام زیاد قایل شدند. کسانی هستند که آنقدر درخشندگی دارند و نورشان چشم هارا خیره می کند که رقیبان در صدد بر می آیند که لجن و گل بر آنها بپاشند تا این که مثل خودشان بشوند و نورشان از بین برود. اما(زائر بروخ)در بین جراحان آلمان و اروپا،طوری برجسته و شاخص بود که کسی به فکر نمی افتاد که به سوی او لجن و گل بپاشد چون می دانست که با آن کار خود را بدنام خواهد نمود و سند فرومایگی خویش را به دست دیگران خواهد داد. اما با این وجود در بین جراحان آلمان،کسانی بودند که بعد از این که(زائر بروخ )وارد مرحله کهولت،یعنی مرحله ی بعد از شصت سالگی شد،در ته دل امیدواری داشتندکه روزی دست های(زائر بروخ)دچار رعشه خواهد شد و از آن پس دیگر نخواهد توانست کارد جراحی را به دست بگیردو در اتاق عمل،جلوه کند. اما سالهایی بعد از شصت سالگی (زائر بروخ)گذشت و اثری از لرزش در دست های آن جراح نابغه به وجود نیامد. پس از این که نازی ها در آلمان روی کار آمدند هیتلر خواست(زائر بروخ)را وارد حزب نازی کند چون وجهه ی او به قدری زیاد بود که اگر وارد حزب نازی می شد،یک وزنه ی سنگین به شمار می آمداما(زائر بروخ)حاضر نشد وارد حذب نازی شود ولی او آنقدر در جامعه احترام داشت که بعد از این نازی ها بی اعتنایی او را نسبت به حزب خودشان دیدند بر خلاف آن چه که با دیگر افراد دیگر می کردند درصدد بر نیامدند که مورد آزارش قرار بدهند. برجستگی یک جراح،بسته به تعداد اعمال جراحی او نیست بلکه وابسته به این است که در رشته جراحی چه ابتکار هایی از وی دیده شده و چه چیز تازه آورده است و (زائر بروخ)آنقدر چیز های تازه در جراحی آورده که یکی از آن ها هم کافی بود وی را مشهور و نامش را جاویدان نماید. اول کسی که در قرن ما کارد جراحی را در قلب یک انسان به کار انداخت(زائر بروخ)بود وبا موفقیت،عمل جراحی در قلب را به پایان رسانید و برای این که هنگام عمل خون به بدن بیما برسد، از یک قلب مصنوعی استفاده نمود. قلب مصنوعی(زائر بروخ) که از ابتکارات خود او می باشد، مانند قلبهای مصنوعی امروزی کامل نبود ولی با وجود این به خوبی، خون به بدن بیمار می رساند و هر بیمار که مورد عمل جراحی قلب قرار بگیرد و معالجه شود و به زندگی ادامه دهد،رهین(زائر بروخ) می باشد چون او بود که راه را برای جراحی در قلب گشود. قبل از زائر بروخ اولسر معده (زخم معده) را با کارد جراحی درمان می کردند و آن جراح نابغه، اولین بار، برای درمان اولسر معده، از مایع سرد استفاده کرد و به وسیله یک لوله مضاعف، مقداری الکل را که برودت آن بیست درجه زیر صفر بود وارد معده بیمار کرد به طوری که با اولسر معده تماس حاصل کند و آن را از لوله دوم، خارج نمود،و پس از این که چندبار در چند روز آن عمل تکرار می شد و اولسر معده ی بیمار در مجاورت الکل سرد قرار می گرفت اولسر از بین می رفت و بیمار از عمل جراحی برای درمان زخم معده راحت می گردید. (زائر بروخ)اولین جراح است که به فکر افتاد از داخل معده عکس بردارد اما نه به وسیله ی اشعه ی مجهول بلکه به وسیله یک دوربین کوچک عکاسی که از راه مری (لوله گردن) وارد معده می کرد و آن دوربین به طور مستقیم و از راه نزدیک از درون معده عکس برمی داشت. قبل از(زائر بروخ) بیماری سرطان مری(لوله ی گردن) بدون درمان بود و سبب هلاکت بیمار می شد. اما(زائر بروخ)عمل جراحی در مری را ابتکار و متداول کرد و قسمتی از مری را که مبتلا به سرطان شده بود برید و دور انداخت و بعد،برای اینکه خلاء به وجود نیاید،دو قسمت بریده شده را به هم پیوند زد. امروز هم جراحان کمتر مبادرت به عمل لوله گردن می کنند به طوری که هنوز سرطان لوله گردن یک بیماری غیر قابل علاج می باشد و علت بیماری،نجویدن غذا و بلع غذاهای خشن و نوک تیز از جمله نان برشته است و (زائر بروخ)می گفت با این که نان برشته(توست)از لحاظ بهداشت دستگاه گوارش بر نان خمیر مزیت دارد من ترجیح می دهم نان خمیر بخورم تا این که در معرض خطر ابتلا به سرطان لوله گردن قرار نگیرم.
پاسخ : رمان خارجی| جراح دیوانه نوشته یورگن توروالد دیگر از شاهکار های جراحی (زائر بروخ) این بود که در جنگ جهانی اول چندین بار،دست یا پا را که به کلی از بدن جدا شده بود به بدن متصل کرد و پیوند دست و پای جدا شده گرفت و سربازی که دست یا پا را از دست داده بود،عضو از دست یافته را باز یافت و تا پایان عمر،مثل افراد معمولی از آن استفاده کرد. روزی که(زائر بروخ) دست یا پای جدا شده را به بدن پیوند می زد، داروهای امروزی از جمله داروهای(آنتی بیوتیک) نبود و بخیه های امروزی که در داخل زخم به تحلیل می رود وجود نداشت و زائر بروخ دست یا پای جدا شده را به وسیله نخ های موسوم به(کات گوت) که از روده جانوران به دست می آمد،و یک نوع زه بسیار باریک بود به بدن پیوند می زد و از آن به بعد خطر عفونت زخم(چرک کردن زخم) وجود داشت. ولی جراحی او چنان دقیق و تمیز بود که هرگز زخم دچار عفونت نمیشد. درآن روزگاران جراحان ، قبل از عمل جراحی از بیم آلوده کردن زخم بیمار با دست خودشان مدت پانزده دقیقه متوالی دو دست را با آب و صابون و آب آهک می شستند که میکروب های دست از بین برود در صورتی که امروز،جراح،یک جفت دستکش لاستیکی یا پلاستیکی ضد عفونی شده را به دست می کند و با اطمینان از این که زخم بیمار را با دست های خود آلوده نخواهد کرد مبادرت به عمل جراحی می نماید . (زائر بروخ) اولین جراح است که به وسیله عمل جراحی در ریه، سل ریوی را که یک مرض کشنده بود درمان کرد و با عمل جراحی،یک لوب(یک قاچ) از ریه بیمار را که از بیماری سل مجروح شده بود بر می داشت و بیمار مسلول ریوی را از مرگ می رهانید. بیرون آوردن غده سرطانی، از ریه یا کبد، از طرف(زائر بروخ) جزو اعمال پیش پا افتاده ی جراحی او محسوب می شد و اگر متازتاز(متازتاز یعنی کوچ کردن بافت سرطانی از یک قسمت بدن به قسمت دیگر که در آن صورت در قسمت دیگر هم تومور به وجود می آید-مترجم)پیش نمی آمد بیماری که دچار یک(تومور) در ریه یا کبد شده بود، مداوا می شد و از مرگ نجات می یافت. مبتکر بیرون آوردن غده ی سرطانی از ریه و کبد نیز(زائر بروخ) بود و هر کس در هر نقطه از جهان که با عمل جراحی از غده سرطانی ریه یا کبد رهایی می یابد اگرعمر طبعی بکند و دچار متاتاز نشود،بازیافتن سلامت خود را مدیون (زائر بروخ) است. او در جراحی پلاستیکی یعنی جراحی برای زیبا کردن اشخاص نیز مبتکر بود و یک روش نو و بدیع برای زیبا کردن کسانی که به او مراجعه می نمودند ابداع نمود. او می توانست مثل جراحان پلاستیک دیگر شکل بینی و گوش و گونه و دهان را عوض کند،اما هنر آن جراح نابغه، در آن بود که افراد را با مداخله در ترشح غدد باطنی آن ها زیبا، آن هم زیبای جاوید می کرد و نمونه اش(مارلن دیتریش) هنرپیشه سینمای آلمانی است که اکنون در امریکا فعالیت می کند و امروز نزدیک هشتاد سال از عمرش می گذرد و هر که وی را می بیند اگر وی را نشناسد تصور می کند یک زن بیست و پنج ساله یا بیست و شش ساله است و هیچ کس وی را یک زن سی ساله نمی بیند تا چه رسد به یک زن هشتاد ساله و او از کسانی است که به وسیله (زائر بروخ)دارای زیبایی و جوانی جاوید گردید. سال ها از مرگ(زائر بروخ) می گذرد و هنوز هیچ جراح پلاستیکی نتوانسته در این قسمت یعنی زیبا کردن اشخاص از راه مداخله در ترشح غدد باطنی آنها کار(زائر بروخ)را ادامه بدهد. به جرأت می توان گفت که در اکثر رشته های جراحی قرن بیستم که اینک چهار پنجم آن گذشته، اثر ابتکار و در بعضی از آن ها اثر نبوغ(زائر بروخ) رامی توان دید و چند تن از رؤسای دول جهان از طرف(زائر بروخ) مورد جراحی قرار گرفتند که یکی از آن ها استالین بود و(زائر بروخ) بعد از جنگ جهانی دوم برای عمل جراحی او به شوروی رفت و گرچه معلوم نیست که مورد عملش چه بوده چون بعضی گفته اند که یک عمل آپاندیست آنقدر اهمیت نداشت که جراحی چون(زائر بروخ) را به شوروی ببرند و در خود شوروی جراحانی ماهر وجود داشتند و می توانستند آپاندیست استالین را مورد عمل قرار بدهند و اینان می گویند که(زائر بروخ) را برای عمل کردن یک غده ی سرطانی استالین به شوروی بردند و خود(زائر بروخ) تا روزی که زنده بود نگفت که استالین را برای چه بیماری مورد عمل قرار داد زیرا بر طبق سوگند بقراط، عقیده داشت که پزشک بایستی اسرار بیمار را حفظ نماید. آلفونس سیزدهم پادشاه اسبق اسپانیا هم از طرف (زائر بروخ)مورد عمل جراحی قرار گرفت. قبل از جنگ جهانی دوم مذاکره شد که(زائر بروخ)به تهران بیایدو شاه اسبق را مورد عمل قرار بدهد.اما چون در تهران وسایل پزشکی جدید آن دوره مثل برلن وجود نداشت و حمل آن به تهران کاری نبود که در چند ماه امکان پذیر باشد،(زائر بروخ) از وی خواست به برلین برود تا مورد عمل قرار بگیرد. لیکن هنگامی که قصد داشت به برلین برود،(هیتلر)به لهستان حمله کرد و جنگ جهانی دوم آغاز شد،و آن مسافرت منتفی گردید.
پاسخ : رمان خارجی| جراح دیوانه نوشته یورگن توروالد دست کاری در غده های باطنی غده های باطنی بدن انسان در اصطلاح پزشکی بین المللی موسوم است به غده های(اندو کرین)کلمه اندوکرین مثل بسیاری از اصطلاحات پزشکی بین المللی از ریشه یونانی گرفته شده و این اصطلاح دو ریشه یونانی دارد یکی(اندون) و دیگری(کری نن)،(اندون)در زبان یونانی یعنی درونی و(کری نن) یعنی ترشح کردن و در مجموع یعنی غده هایی که درون بدن ترشح می کنند و در زبان فارسی برای این که با سایر غده های بدن که آنها نیز دارای ترشح هستند مشتبه نشوند آنها را غده های باطنی نامیده اند چون اثر ترشح آنها در وظایف اعضای انسان،مرموزتر از اثر ترشح غده های دیگر بدن(مثل معده که آن هم دارای ترشح است) می باشد و با این که دانش پزشکی از قرن شانزدهم وارد مرحله پیشرفت شد،تا نیمه دوم قرن نوزدهم کسی از تأثیر ترشح غده های باطنی در وظایف اعضای بدن اطلاع نداشت و بعد از این که کسب اطلاع کردند باز تا مدتی نمی توانستند در وظایف غده های باطنی بدن به نفع تأمین سلامتی مردم دخالت نماید به طوری که آنها کمتر یا زیادتر ترشح کنند. تاریخ جراحی نشان نمی دهد که تا قرن بیستم کسی از راه جراحی در غده های باطنی بدن دخالت کرده باشد و اولین جراح که توانست از راه جراحی در غده های بدن دخالت نماید (زائر بروخ)بود. بعضی از دانشمندان وظایف عضو کبد را(که صفرا ترشح می کند)و لوزالمعده را که(انسولین ترشح می کند)جزو غده های باطنی به شمار می آورند اما اکثر علمای تشریح ، در نظر آنها در درجه اول،غده های(هیپوفیز) و(تیرویید)و(سورنال)است که غده اول در پایین مغز قرار گرفته و غده دوم،در گردن و درمنطقه ایست که برآمدگی جلوی گردن و به قول اروپاییان (سیب آدم و حوا) در آنجاست و (سورنال)دو غده است که هر یک از آنها روی یکی از کلیه ها قرار دارد. (علم تشریح،در بدن انسان هفده غده باطنی را شرح می دهد که ذکر آنها سبب طولانی شدن بحث خواهد گردید-مترجم)ترشح این سه غده در بسیاری از پدیده های زندگی آدمی از تولد تا مرگ مؤثر می باشد،و آنهایی کا از آغاز این قرن تا امروز،برای طولانی کردن عمر هر انسان،تحقیق میکنند یا علاقه دارند که زیبایی دوره جوانی را همیشگی نمایند،به ترشحات این سه غده و سایر غده های باطنی بدن چشم امید دوخته اند. از پدیده های زندگی انسان یک دسته به طور مستقیم وابسته به ترشح این غده ها می باشد و قسمتی دیگر به طور غیر مستقیم ، از جمله بندی و کوتاهی قامت و فربهی و لاغری،به ترشح این غده ها مربوط است و اگر ترشح مساعد این غده ها نباشد خوردن غذای زیاد انسان را فربه نمی کند و برعکس و اگر ترشح نا مساعد این غده ها نباشد،قامت انسان یلند نمی شود و پیر شدن را هم بعضی از دانشمندان مربوط به ترشح بعضی ار این غده ها می دانند.
پاسخ : رمان خارجی| جراح دیوانه نوشته یورگن توروالد وز سوم ماه ژوئن سال 1948(میلادی)(زائر بروخ)مثل روزهای دیگر در ساعت هفت بامداد از خواب برخاست.وی طبق عادت بعد از برخاستن از خواب ریشش را می تراشید و به حمام می رفت و آنگاه صبحانه می خورد. و صبحانه او پیوسته او پیوسته نیمروی تخم مرغ و یک فنجان قهوه بود. عادت خوردن تخم مرغ در بامداد از دوره کودکی در زائر بروخ پیدا شد چون والدین وی کم بضاعت بودند و در آلمان،تخم مرغ ارزان ترین غذا ها بود و طبقه کم بضاعت آلمان، هنگام صبحانه تخم مرغ می خوردند. در آن روزهای بعد از جنگ تخم مرغ در برلین شرقی که مسکن(رائر بروخ)بود جیره بندی شده بود و آن جراح بزرگ که نمی توانست صبحانه ای دیگر بخورد، به روزی یک تخم مرغ اکتفا می کرد،(زائر بروخ)بعد از خوردن صبحانه به طرف بیمارستان (شاریتی)رفت تا به کارهای روزانه مشغول شود و در بامداد آن روز می باید مردی به اسم(هنریخ-گریف)را که39 سال از عمرش می گذشت و هنرپیشه بود،مورد عمل قرار بدهد. هر بامداد،در بینارستان(شاریتی)دستیار قدیم(زائر بروخ) دستور می داد اتاق عمل را آماده کنند و وقتی (زائر بروخ) وارد قسمت جراحی می شد،همه چیز برای عمل آماده بودو درآن روز غیر از دستیار قدیم و دستیار جدید( زائر بروخ)هم که گفتیم درباره انتخاب آن ایراد می گرفتند حضور داشت و بیمار ار که غده ای در قسمت تحتانی مغز داشت و (زائر بروخ)می باید آن غده را خارج کند به اتاق عمل بردندو زائر روخ به کمک کارکنان قسمت جراحی لباس کار پوشید و دستکش ضد عفمنی شده جراحی به دست کرد و وارد اتاق عمل شد. از شرح اتاق جراحی و کسانی که می باید هنگام عمل جراحی(آن هم یک عمل دقیق در مغز)در این اتاق حضور داشته باشند و هر یک وظیفه ای را بر عهده بگیرند می گذریم چون امروز با توسعه تلویزیون و این که تلویزیون ها اغلب منظره اتاق عمل را به نظر بینندگان می رسانند همه می دانند که در یک عمل جراحی بزرگ،اتاق عمل چه شکل دارد و چه کسان،در آنجا حضور دارند.آن روز بعد از این که بینار را بیهوش کردند، در حالی که دو دستیار در طرفین جراح بزرگ قرار گرفت بودند،(زائر بروخ)شروع به عمل کرد. دست های آن مرد 72 ساله ،هنگام عمل جراحی طوری با سرعت حرکت می کردند که پنداری یک نوازنده ی بیست ساله با انگشتان خود مشغول نواختن چنگ می باشد و غده ی مضر و زائد که در مغز بیمار بود با دست جراح بزرگ از مغز خارج شد و در ظرف زباله افتاد و لحظه ای بعد دستیاران قدیم و جدید (زائر بروخ)که جشو از ناحیه عمل بر نمی داشتند ناگهان دیدند که کارد(زائر بروخ) به سوی غده ی (هیپوفیز) رفت. آن عمل جراحی ربطی به غده (هیپوفیز) نداشت و جراح نباید به آن غده دست بزند. اما با این که دستیاران دیدند که کارد (زائر بروخ)به طرف غده(هیپوفیز)رفت و عمل آن غده را بی مورد می دانستند سخنی نگفتند و یادآوری نکردند که نباید به آن غده دست بزند تا کسی دانشجوی دانشکده پزشکی نباشد و دوره ی تحصیل و آنگاه کارآموزی جراحی را زیر دست استاد نگذراند و سپس دستیار یک جراح بزرگ نشود،نمی تواند بداند که احترام کسانی که زیر دست یک جراح بزرگ کار می کنند،برای او،در کار های علمی و جراحی چقدر است. یک استاد جراح در نظر شاگردان یا دستیارانش العیاذبالله چون خدای متعال است و به مخیله ی یک دانشجو،حتی یک دستیار ،نمی گنجند که به یک استاد جراح ایراد بگیرد.به این جهت دو دستیار(زائر بروخ)با این که دیدند کارد جراحی استاد نباید به سمت غده (هیپوفیز) برود و مزاحم آن غده شود،تذکری به او ندادند و ایرادی نگرفتند چون (زائر بروخ) را در علم و عمل،دانا و توانای مطلق می دانستند و فکر نمی کردند که عمل کردن روی غده هیپوفیز به وسیله آن استاد نابغه،مبتنی بر مصلحتی است که آنها از آن اطلاع ندارند .عمل جراحی خاتمه یافت و دسور بستن زخم از طرف استاد صادر شد.رسم چراحان بزرگ این است(یا این بود) که بلا فاصله بعد از خاتمه یافتن عمل جراحی از اتاق عمل خارج می شوند و دستکش جراحی را از دست ها بیرون می آورند و در ظرف زباله می اندارند چون مرتبه خود را برتر از این می دانند که پس از خاتمه عمل،در اتاق جراحی،خود را برای بستن زخم معطل کنند وزخم را دستیاران آنها با کمک افراد دیگر که در آنجا حضور دارند می بندند اما(زائر بروخ) بعد از خاتمه عمل، بی درنگ از اتاق جراحی خارج نمی شد وتوقف می کرد تا این که زخم، به وسیله پانسمان پوشانیده شود و پس از این که زخم پوشانیده شد هنوز بیمار بیهوش بود و هنگامی که او را از اتاق عمل خارج می کردند به دستیاران گفت برای به هوش آوردن او عجله نکنید.
پاسخ : رمان خارجی| جراح دیوانه نوشته یورگن توروالد بیمار بعد از چهار ساعت که از انتقالش از اتاق عمل به اتاق استراحت گذشت به هوش آمد بدون این که احساس درد در سر بکند. عملی که(زائر بروخ)به انجام رسانید در مغز بیمار بود و آدمی تمام دردها را به وسیله مغز احساس می کند و اگر امکان داشته باشد که یک انسان بدون مغز زنده بماند و مثل آدمی عادی به زندگی ادامه بدهد،هیچ نوع درد را احساس نخواهد کرد و این یکی از واقعیت های حیرت انگیز است که گر چه آدمی تمام دردها را توسط مغز احساس می کند ولی خود مغز،در مورد جراحاتی که بر آن وارد می شود بدون احساس است یعنی درد را احساس نمی کند،و چون مرکز هوش وشعور است و بیشتر از تمام سلول های بدن انسان هوش دارد،همین که حس کرد مرگ انسان نزدیک است،دیگر به وسیله اعصاب حساس،رنج ناشی از درد را به انسان نمی چشاند. زیرا می داند که چون مرگ نزدیک است ضرروتی ندارد که آدمی را از درد،دچار رنج کند،تا او مجبور شود از مرگ ممانعت کند. مصلحت به وجود آمدن درد در بدن،به حکم مغز،این است که انسان متوجه شود وتلاش کند و از مرگ جلوگیری کند و هنگامی که مغز پی برد که مرگ انسان نزدیک و غیر قابل اجتناب است دیگر به اعصاب بدن دستور نمی دهد که در آدمی احساس درد را به وجوود بیاورند و در دقایق قبل از مرگ،هر نوع درد انسان از بین میرود و این واقعیت را پزشکان قدیم نمی دانستند ، و بر عکس فکر می کردند قبل از مرگ،انسان دچار شدیدترین دردها می شود و به تصور آنها آن عذاب شدید،جان را از بدن انسان خارج مکند و(عذاب جان کندن)که در محاوره ی عادی مصطلح شده بود اصطلاحی است که پزشکان قدیم به مردم آموخته بودند. چون مغز، از هیچ جراحت احساس درد نمی کند(هنریخ-گریف)پس از این که به هوش آمد در مغز خود،احساس درد نکرد اما،آن کس که مورد عمل جراحی در مغز قرار میگیرد،در یک قسمت از عضلات بدن هم مورد عمل واقع می شود و پس از این که به هوش آمد در عضلات احساس درد می کند اما دست ماهر(زائر بروخ)عضلات هنرپیشه را طوری بریده بود که او از ماهیچه ها نیز احساس درد نمی کرد. در هیچ دانشکده پزشکی روش به حرکت درآوردن کارد جراحی را هنگام یک عمل،به دانشجو نمی آموزند و فقط بعد از این که دانشجو،وارد تالار کالبد شکافی شد،و او را مقابل جسد یک مرده قرار دادند تا کالبد را بشکافد و اولین تجربه را در جراحی به دست بیاورد،استاد طرز به دست گرفتن کارد را به او می آموزد و می فهماند که عضله یک مرده،با عضله یک انسان زنده تفاوت دارد و باید قدری بیشتر روی کارد فشار بیاورد تا این که عضله مرده قطع شود. از آن به بعد تا روزی که دانشجو، دوره کالبد شکافی را می گذراند و آنگاه زیر دست یک استاد جراح،شروع به کار آموزی می کند و بعد خود جراح می شود وبا استقلال به کار ادمه می دهد باید برای به حرکت درآوردن کارد جراحی در ماهیچه های مختلف بدن،(در بدن از لحاظ بافت،هفت نوع ماهیچه اصلی و نزدیک سی نوع ماهیچه فرعی وجود دارد)تجربه به دست بیاورد. اساس تجربه در قسمتی از عضلات بدن این است که کارد را بر خلاف موازات تارهای عضله به حرکت در نیاورد و رشته هایی که مجموع آنها یک بافت از عضله را تشکیل میدهد در گوشت به خوبی محسوس است و جراح تا آنجا که ممکن است در ماهیچه های مختلف بدن نباید کارد را طوری به حرکت درآورد که خطوط موازی رشته های عضله را در عرض آن رشته ها قطع کند. اما چون رشته های عضلات گوناگون بدن یک شکل نیست این قاعده کلی در عمل،مواجه با اشکالات زیاد می شود. (زائر بروخ)استادی بود که میدانست در هر عضله ،کارد را چگونه به حرکت درآورد که اولا عمل تسریع شود و ثانیا آن کس که مورد عمل قرار گرفته پس از این که به اتاق استراحت منتقل گردید احساس درد نکند. (هنریخ-گریف)هم بعد از این که به هوش آمد،احساس درد نمی کرد ولی در روزهای بعد،دارای اشتهای زیاد برای غذا خوردن شد و در همان حال که دارای اشتهای زیاد گردید احساس سستی می کرد. زخم های مغز و سر به طور معمول زود بهبود می یابد بنابراین،(هنریخ-گریف)باید به زودی از بیمارستان خارج شود.
پاسخ : رمان خارجی| جراح دیوانه نوشته یورگن توروالد اما چون احساس سستی زیاد می کرد و آن سستی بعد از عمل جراحی مغز یک حال غیر عادی بود و بر حسب قاعده نباید او آن طور سست شود،او را از بیمارستان مرخص نمیکردند. افزایش غیر منتظره اشتهای آن مرد سبب حیرت و آنگاه نارحتی کارکنان بیمارستان(شاریتی)شد.آنها از این جهت ناراحت شدند که در آن زمستان سال 1948-1949 برلین تحت محاصره اقتصادی به دست شوروی درآمده بود و دیگر از راه زمینی و راه آبی(یعنی راه کانال های برلین که مثل جاده ها در پایتخت آلمان از وسایل مهم ارتباطات است)خواربار به برلین نمی رسید. گرچه برلین شرقی،از لحاظ اداری و خواربار وضع مخوصوص داشت و محاصره برلین،اثری نامطلوب در جیره غذایی سکنه برلین شرقی نمی نمود و مردم برلین شرقی،همچنان جیره غذایی خود را دریافت می کردند. اما تا روزی که برلین از طرف دولت شوروی محاصره نشده بود هر روز مقداری زیاد خواربار از برلین غربی به برلین شرقی می رفت و در بازار آزاد برلین شرقی به فروش می رسید و آنهایی که پول داشتند و می خواستند غذای بیشتر و بهتر بخورند،در بازار آزاد،خواربار خریداری می کردند. دیواری که امروز بین برلین غربی و برلین شرقی وجود دارد در آن روزگار نبود و با آن که فروش کالاهای برلین غربی را در برلین شرقی،ممنوع کرده بودند اما در پنهان،به فروش می رسید. اما بعد از این که برلین غربی تحت محاصره اقتصادی قرار گرفت بازار آزاد خواربار برلین شرقی تعطیل شد. در بیمارستان(شاریتی)چند بیمار بودند که می توانستند از بازار آزاد ،خواربار خریداری کنند اما بعد از تعطیل بازار آزاد دیگر خواربار به آنها نرسید. (هنریخ-گریف)هنرپیشه هم نمی توانست از بازار آزاد خواربار به دست بیاورد. خوارباری که به بیمارستان داده می شد،محدود بود اما اشتهای(هنریخ-گریف)نامحدود و کارکنان بیمارستان متعجب بودند چرا آن مرد از غذا خوردن سیر نمی شود با وجود این همه خوردن سست است که حتی برخاستن از تخت خواب هم برای او زحمت می باشد در صورتی که غذای زیاد که در بدن تولید انرژی می کند باید سبب قوت شود یا لااقل آن قدر نیرو به وجود بیاورد که آن مرد بتواند به راحتی از تخت خواب پایین بیاید. یک روز که(هنریخ-گریف)،از تخت خواب فرود آمد خود را در آیینه دید با شگفتی متوجه شد که قدش بلند شده است. زنگ زد و پرستار بیمارستان آمد.بیمار به او گفت:آیا می بینید که قد من چقدر بلند شده است. زن پرستار نگاهی به سراپای (گریف)انداخت و گفت:من متوجه نمی شوم که قد شما بلند شد باشد. بعد از این که پزشک کشیک بیمارستان،طبق معمول تمام مریض خانه ها،در بامداد وارد اتاق بیمار شد(هنریخ-گریف)به او هم گفت که قدش بلند شده است.پزشک که حس کرد گفته آن مرد نباید ناشی از خیالات و اوهام باشد به پرونده اش مراجعه کرد. در پرونده طول قامت آن مرد را 1.73 متر نوشته بودند ولی بعد از این که قامتش را اندازه گرفتند معلوم شد که طول قدش 1.78 متر است و در عرض آن مدت کوتاه پنج سانتی متر بر قدش افزوده شده است! که این امر در39 سالگی یک واقعه خارق العاده به شمار می آید زیرا بلند شدن قامت انسان،دوره ای به خصوص دارد و بعد از این که آن دوره گذشت،قامت آدمی بلند نمی شود و در دوره سالخوردگی،بر اثر کاهش موادی که مصالح اصلی استخوان های بدن را تشکیل می دهند،حتی ممکن است از قامت انسان کاسته شود. گزارش پزشک کشیک به اطلاع رئیس بیمارستان(شاریتی)رسید و خود او که گزارش را باور نکرده و تصور کرده بود اشتباه است درصدد تحقیق برآمد و معلوم شد که بدون تردید در مدت کوتاهی که از عمل بیمار گذشته پنج سانتی متر بر طول قامت (هنریخ- گریف)افزوده شده و ناراحتی و خستگی وی هم به احتمال نزدیک به یقین مربوط به همان واقعه است. چند روزی که از این جریان گذشت افزایش قد بیمار از پنج سانتی متر گذشت و به هفت و هشت سانتی متر رسید به طوری که تخت خواب (هنریخ-گریف)برای او کوتاه شد.
پاسخ : رمان خارجی| جراح دیوانه نوشته یورگن توروالد چند کلمه راجع به آشیانه عقاب [HR][/HR] بلند شدن قد یک مرد،بر اثر دستکاری در غده هیپوفیز،در کشور آلمان یک اتفاق منحصر به فرد نبود.قبل از (زائر بروخ)جراحان دیگر آلمانی،آن کار را برای بلند کردن قامت انسان (البته بعد از دوره ای از عمر که دیگر قامت بلند نمی شود نه در دوره کودکی و آغاز جوانی) به انجام رسانیده بودند با این تفاوت که جراحان دیگر، از روی عمد در غده (هیپوفیز) دستکاری میکردند و(زائر بروخ) بدون عمل و ندانسته در غده هیپوفیز مرد هنرپیشه دستکاری کرد. در سال1940 میلادی بعد از این که ارتش آلمان هیتلری فرانسه را از پا درآورد،(هیتلر) با تلقینات فیلسوفان نازی به خصوص (روزانبرگ)و (ژولیوس اشترایخر) خود را آماده کرد که فرمانروای جهان شود. این دو فیلسوف نازی از متعصب ترین طرفداران اصل برتری نژاد آریایی نسبت به سایر نژادهای بشری بودند و یکی از عوامل برتری نژاد آریایی نسبت به سایر نژادهای بشری بودند و یکی از عوامل برتری نژاد زنان آلمانی از طول قامت نژادهای دیگر بلندتر است. به موازات این نظریه،پس از اینکه فرانسه در سال1940 از پا درآمد،حکومت آلمان تحت تأثیر تلقینات فیلسوفان حزب نازی درصدد برآمد برای اداره امور جهان از طرف دولت آلمان که تصور میکردند به زودی فاتح جهان خواهد شد کسانی را پرورش بدهد که مظهر نژاد آریایی و شاخص برجسته یک زمامدار نازی(طبقه تعریف خود نازی ها)باشند. برای رسیدن به این هدف هزار تن از مردان و زنان جوان آلمان را که از لحاظ قیافه و قامت نمونه ای از نژاد آریایی(مطابق تعریف فیلسوفان نازی)بودند انتخاب کردند و آنها را در منطقه کوهستانی (باویر) واقع در جنوب آلمان جا دادند و مسکن آنها،در یکی از کوه های (باویر) به اسم (آشیانه عقاب) خوانده شد. مردان و زنانی که در آشیانه عقاب جا گرفتند همه داوطلب بودند و برنامه آموزش و پرورش آن مرکز را از ته دل میپذیرفتند و میداستند که در پایان دوره تعلیم و تربیت،هر یک از آنها،فرمانفرمای یکی از کشورهای جهان خواهند شد. یکی از کارهایی که در مرکز آموزش و پرورش آشیانه عقاب انجام می شد بلند کردن قد آنها ،با دستکاری در غده هیپوفیز بود. وظایف بدن انسان با مخ ارتباط دارد و اگر قامت را با دستکاری در غده هیپوفیز طولانی تر کنند،آن پدیده،در تمام اعضای داخلی بدن مؤثر واقع می شود پس در آشیانه عقاب پزشکان و جراحان آلمانی تأثیر بلند شدن قامت را در اعضای اصلی بدن مثل قلب و ریه و کبد و کلیه ها و معده و لوزالمعده و غیره در نظر میگرفتند. با این که از شماره پزشکان و جراحانی که در آشیانه عقاب بودند اطلاع نداریم میدانیم که(زائر بروخ)جزو جراحان آشیانه عقاب نبود. در هر حال،دستکاری در غده هیپوفیز یک انسان بالغ که دوره رشد قامت او گذشته، در آلمان،یک عمل بدون سابقه نبود و دکتر (ویلفرید)دستیار(زائر بروخ) که گفتیم از نازیها محسوب می شد اطلاع داشت که در آشیانه عقاب،جراحان،برای بلند کردن در صورتی که قد آنها بیش از حد لازم بلند می شد کوتاه کردن قامت داوطلبان،غده(هیپوفیز)آنها را مورد عمل قرار میدادند. مرکز آموزش و پرورش آشیانه عقاب تا سال 1944 دایر بود و بعد از این که در ماه ژوئیه آن سال علیه (هیتلر)به وسیله بمب سوء قصد شد تا او را از بین ببرندو آلمان را از نابود شدن به دست دولت های فاتح رها کنند، سازمان آشیانه عقاب منحل شد و معلوم گردید که رئیس آشیانه عقاب هم در سوء قصد علیه هیتلر شرکت داشته و میدانیم که بیش از هزار تن از کسانی که متهم به شرکت در آن سوء قصد بودند به دار آویخته شدند و تا سال بعد که هیتلر زنده بود دست از تعقیب کسانی که علیه او سوء قصد کرده بودند بر نداشت و هر کس را که مظنون به اتهام شرکت در آن سوء قصد می شد به دار می آویخت حتی بیست و یک روز قبل از این که در پناهگاه عمارت صدارت بزرگان آلمان خودکشی کند یعنی در دهم آوریل 1945 دریاسالار(کاناریس) رئیس سازمان جاسوسی و ضد جاسوسی آلمان را در بازداشتگاهی به اسم (فلوسن برگ) به دار آویخت.