شروع موضوع توسط Αli язza 12/6/13 در انجمن اشعار
انصراف مراجعه ب شعر قبلی لطفا
من میان جمعَمُ،فکرم به دنبالِ کسی دیده برهم مینَهَم ،شاید ب دادم برسی
یک پری چهره چون دوصد حوری می کنی عشوه ها به مخموری
یار ما گر ز رخ خویش نقاب اندازد ماه ایینه بیندازد و در خویش شود
ده روز یک بار، شایدم هر بیست روز تک بیتِ یک "افشار" کارِ خود را میکند..
در به در،در پی آن دلبر سنگین دل خود جستجو میکنم هر جا که نشانی از اوست
توکجایی زیبای من کجایی کجایی که بگویم تو را درد هایم
من تو را دارم حدیثی تا بدانی راه خویش ،، وا رهان از انتظار خلق عالم جان خویش
مرغ همسایه ما یک پا داشت جوجکان را به سواری واداشت
ترک اسبی به سواری رفتند ،،، که سیگار خفنی بر لب داشت
نام های کاربری را با استفاده از کاما (،) از هم جدا کنید.