شروع موضوع توسط Αli язza 12/6/13 در انجمن اشعار
اغوش تو گر نیست پذیرای تنم،عیب ندارد دستان غمت،روح مرا تنگ در اغوش گرفته ست
تلخ مثل جنگ
گفتی دوسم داری اما به دلم میزنی تیشه این چه جورشه عزیزم مگه داریم،مگه میشه؟
گیسوی تو هربار که در روز، رها شد تهرانِ همان روز، طوفان شده هربار..
روزی که به دست تو رقم خورد همه تقدیرم ازهمان روز ازین اینه ها دلگیرم
"منزلِ آن مهِ عاشق کش" همین دور و بر است قرن هاست "حافظ" و من در پیِ آرامگه ایم..
مرد باید که درین حلقه ی عشق می نخورده به خداحافظی اقرار کند
دل و دین رفته از دستم خدایا کجا باید دلم را پس بگیرم ؟
معرکه گرفته اند ماهی ها در آب آنجا که زیر نور ماه گره خوردیم ما به هم
ماه من لحظه ی دیدار ،نگاهت زیباست مست چشمان تو صد موج اسیر دریاست
نام های کاربری را با استفاده از کاما (،) از هم جدا کنید.