تـَ تـَ تَمرینِ قبل از "ممکنه وقتِ شما رو بگیرم ؟" لـُ لـُ لُکنت به پلک و دست و کیف رودوشی ام انداخته.!
حواس پرت با ت باید شروع میکردیا اسمان هم فرصت پرواز من را خط نزد مانده ام پای دلم امضای قلبم را بزن الان یهویی
نوای دل را شنیدن، گوش نمیخواهد حسش میتوان کرد گاهی پشت اشکی، نگاهی، لبخندی ... عذر میخوام حواسم نبود
یاس من بی تو خدا هم گله دارد از شب مانده ام از چه بگویم غم و شعری در تب ی سخت بود فی البداهه چیدمان زدیم