شروع موضوع توسط Αli язza 12/6/13 در انجمن اشعار
نيك مي دانم و دانم كه تو هم مي داني بند بند دل من غرق تمناي تو بود
دست در دست همه بر دل من سنگ زدی باز هم چون دگران بر نفسم چنگ زدی :/
یادمان باشد اگر با دل خود تنهاییم بر سر عهد و وفا با دگران بد کردیم
منم اینجا میان کوچه ها گم درون صدهزاران حرف مردم
میروم اما نگویی بی وفاست راه من امروز از راهت جداست
کاش این سکوت را میشکستم تا به تو بگویم که این راه اشتباه بوده اما نمانده آهی در بساطم
ماه من اینگونه خاموشم مکن با نگاهت مست و مدهوشم مکن
نرخ ديروز تو را امروز من فهميده ام نيم مهري نيم قلبي نيم از كل وجود (في البداهه بود)
نیم مهرم بهر تو نامهربان برده ای خواب از دلم ارام جان
نيم نگاه تو به من برده قرار را ز دل گر تو نگاه نفكني كو سر و كو شادي دل(سخت بود)
نام های کاربری را با استفاده از کاما (،) از هم جدا کنید.