شروع موضوع توسط Αli язza 12/6/13 در انجمن اشعار
این که گویی نی قلیان ... همه ی جان من است ! آتشش لعل تو و دود ز ایمان من است ...
ته ايمان من غمزده خاكستر شد درد و افسوس زغالش نتوانستم كرد
در بیابان می گذشتم یارم از پهلویم گذشت در خیال خنده بودم اشکم از دامان گذشت
در ادامه ماجرای بیت قبل: ترک من کردو نیامد از پی دلجوئیم ،،، چونکه میپنداشت زشتم با همه نیکوئیم
من ک میدانم دلت جویای کیست؟ های های نصفه شب مال تو نیست؟! به به عجب شعری نوشتم
یاس جوابت: توبه کردم زین هوای نادرست ،،، این دلم پیوسته خاطر خواه توست
تماشا میکنم هرروز ساعت به ساعت نیست پیغامی دلم ارام باش...
شکسته ساز خسته در اتاقم ز بس بغض صدایش در گلو بود
دل از یاران بریدن کار من شد ،، صبوری همدمو همراز من شد
دیدارما خاطره بود زندگی همش فاصله بود حسمون عجیب قرین هم وای خدا،عجب خوابی بود...
نام های کاربری را با استفاده از کاما (،) از هم جدا کنید.