1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

زندگینامه +اشعار هوشنگ ابتهاج

شروع موضوع توسط Zarirr ‏27/11/10 در انجمن معرفی شخصیتها، زندگینامه و کتاب

  1. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏8/12/10
    ارسال ها:
    887
    تشکر شده:
    49
    امتیاز دستاورد:
    48
    پاسخ : برگزیده اشعار امیر هوشنگ ابتهاج 1

    آخر دل است این

    دل چون توان بریدن ازو مشکل است این
    آهن که نیست جان من آخر دل است این
    من می شناسم این دل مجنون خویش را
    پندش مگوی که بی حاصل است این
    جز بند نیست چاره ی دیوانه و حکیم
    پندش دهد هنوز ، عجب عاقل است این
    گفتم طبیب این دل بیمار آمده ست
    ای وای بر من و دل من ، قاتل است این
    کنت چرا نهیم که بر خک پای یار
    جانی نثار کردم و ناقابل است این
    اشک مرا بدید و بخندید مدعی
    عیبش مکن که از دل ما غافل است این
    پندم دهد که سایه درین غم صبور باش
    در بحر غرقه ام من و بر ساحل است این
     
  2. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏8/12/10
    ارسال ها:
    887
    تشکر شده:
    49
    امتیاز دستاورد:
    48
    پاسخ : برگزیده اشعار امیر هوشنگ ابتهاج 1

    چنگ شکسته

    بازم به سر زد امشب ای گل هوای رویت
    پایی نمی دهد تا پر وا کنم به سویت
    گیرم قفس شکستم وز دام و دانه جستم
    کو بال آن خود را باز افکنم به کویت
    تا کی چو شمع گریم ای درین شب تار
    چون صبح نوشخندی تا جان دهم به بویت
    از حسرتم بموید چنگ شکسته ی دل
    چون باد نو بهاری چنگی زند به مویت
    ای گل در آرزویت جان و جوانی ام رفت
    ترسم بمیرم و باز باشم در آرزویت
    از پا فتادگان را دستی بگیر آخر
    تا کی به سر بگردم در راه جست و جویت
    تو ای خیال دلخواه زیباتری از آن ماه
    کز اشک شوق دادم یک عمر شست و شویت
    چون سایه در پناه دیوار غم بیاسای
    شادی نمی گشاید ای دل دری به رویت
     
  3. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏8/12/10
    ارسال ها:
    887
    تشکر شده:
    49
    امتیاز دستاورد:
    48
    پاسخ : برگزیده اشعار امیر هوشنگ ابتهاج 1

    همیشه بهار

    گذشتم از تو که ای گل چو عمر من گذرانی
    چه گویمت که به باغ بهشت گم شده مانی
    به دور چشم تو هر چند داد دل نستاندم
    برو که کام دل از دور آسمان بستانی
    گذشتم به جگر داغ عشق و از تو گذشتم
    به کام من که نماندی به کام خویش بمانی
    بهار عمر مرا گر خزان رسید تو خوش باش
    که چون همیشه بهار ایمن از گزند خزانی
    تو را چه غم که سوی پایمال عشق تو گردد
    که بر عزای عزیزان سمند شوق برانی
    چگونه خوار گذاری مرا که جان عزیزی
    چگونه پیر سندی مرا که بخت جوانی
    کنون غبار غم برفشان ز چهره که فردا
    چه سود اشک ندامت که بر سرم بفشانی
    چه سال ها که به پای تو شاخ گل بنشستم
    که بشکفی و گلی پیش روی من بنشانی
    تو غنچه بودی و من عندلیب باغ تو بودم
    کنون به خواری ام ای گلبن شکفته چه رانی
    به پاس عشق ز بد عهدی ات گذشتم و دانم
    هنوز ذوق گذشت و صفای عشق ندانی
    چه خارها که ز حسرت شکست در دل ریشم
    چو دیدمت که چو گل سر به سینه ی دگرانی
    خوشا به پای تو سر سودنم چو شاهد مهتاب
    ولی تو سایه برانی ز خود که سرو رانی
     
  4. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏8/12/10
    ارسال ها:
    887
    تشکر شده:
    49
    امتیاز دستاورد:
    48
    پاسخ : برگزیده اشعار امیر هوشنگ ابتهاج 1

    فسانه ی شهر

    صبا به لرزش تن سیم تار را مانی
    به بوی نافه سر زلف یار را مانی
    به گوش یار رسان شرح بی قراری دل
    به زلف او که دل بی قرار را مانی
    در انتظار سحر چون من ای فلک همه چشم
    بمان که مردم چشم انتظار را مانی
    سری به سخره ی زانوی غم بزن ای اشک
    که در سکوت شبم آبشار را مانی
    به پای شمع مه از اشک اختران ای چرخ
    کنار عاشق شب زنده دار را مانی
    ز سیل اشک من ای خواب من ندیده هنوز
    چه بستری تو که دریا کنار را مانی
    گذشتی ای مه ناسازگار زودگذر
    که روزهای خوش روزگار را مانی
    مناز این همه ای مدعی به صحبت یار
    که پیش آن گل نورسته خار را مانی
    امان نمی دهی ای سوز غم به ساز دلم
    بیا که گریه ی بی اختیار را مانی
    غزال من تو به افسون فسانه در همه شهر
    ترانه ی غزل شهریار را مانی
    نوید نامه ات ای سرو سایه پرور من
    بگو بیا که نسیم بهار را مانی
     
  5. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏8/12/10
    ارسال ها:
    887
    تشکر شده:
    49
    امتیاز دستاورد:
    48
    پاسخ : برگزیده اشعار امیر هوشنگ ابتهاج 1

    خنده ی غم آلود

    چون باد می روی و به خکم فکنده ای
    آری برو که خانه ز بنیاد کنده ای
    حس و هنز به هیچ ، ز عشق بهشتی ام
    شرمی نیامدت که ز چشمم فکنده ا ی؟
    اشکم دود به دامن و چون شمع صبحدم
    مرگم به لب نهاده غم آلود خنده ای
    بخت از منت گرفت و دلم آن چنان گریست
    کز دست کودکی بربایی پرنده ای
    بگذشتی و ز خرمن دل شعله سرکشید
    آنگه شناختم که تو برق جهنده ای
    بی او چه بر تو می گذرد سایه ای شگفت
    جانت ز دست رفت و تو بی چاره زنده ای
     
  6. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏8/12/10
    ارسال ها:
    887
    تشکر شده:
    49
    امتیاز دستاورد:
    48
    پاسخ : برگزیده اشعار امیر هوشنگ ابتهاج 1

    مرغ پریده

    هنوز چشم مرادم رخ تو سیر ندیده
    هوا گرفتی و رفتی ز کف چو مرغ پریده
    تو را به روی زمین دیدم و شکفتم و گفتم
    که این فرشته برای من از بهشت رسیده
    بیا که چشم و چراغم تو بودی از همه عالم
    خدای را به کجا رفتی ای فروغ دو دیده
    هزار بار گذشتی به ناز و هیچ نگفتی
    که چونی ای به سر راه انتظار کشیده
    چه خواهی از سر من ای سیاهی شب هجران
    سپید کردی چشمم در انتظار سپیده
    به دست کوته من دامن تو کی رسد ای گل
    که پای خسته ی من عمری از پی تو دویده
    ترانه ی غزل دلکشم مگر نشنفتی
    که رام من نشدی آخر ای غزال رمیده
    خموش سایه که شعر تو را دگر نپسندم
    که دوش گوش دلم شعر شهریار شنیده
     
  7. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏8/12/10
    ارسال ها:
    887
    تشکر شده:
    49
    امتیاز دستاورد:
    48
    پاسخ : برگزیده اشعار امیر هوشنگ ابتهاج 1

    خاکستر

    چون خواب ناز بود که باز از سرم گذشت
    نامهربان من که به ناز از برم گذشت
    چون ابر نوبهار بگریم درین چمن
    از حسرت گلی که ز چشم ترم گذشت
    منظور من که منظره افروز عالمی ست
    چون برق خنده ای زد و از منظرم گذشت
    آخر به عزم پرسش پروانه شمع بزم
    آمد ولی چو باد به خکسترم گذشت
    دریای لطف بودی و من مانده با سراب
    دل آنگهت شناخت که آب از سرم گذشت
    منت کش خیال توام کز سر کرم
    همخوابه ی شبم شد و بر بسترم گذشت
    جان پرورست لطف تو ای اشک ژاله ، لیک
    دیر آمدی و کار گل پرپرم گذشت
    خوناب درد گشت و ز چشمم فرو چکید
    هر آرزو که از دل خوش باورم گذشت
    صد چشمه اشک غم شد و صد باغ لاله داغ
    هر دم که خاطرات تو از خاطرم گذشت
    خوش سایه روشنی است تماشای یار را
    این دود آه و شعله که بر دفترم گذشت
     
  8. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏8/12/10
    ارسال ها:
    887
    تشکر شده:
    49
    امتیاز دستاورد:
    48
    پاسخ : برگزیده اشعار امیر هوشنگ ابتهاج 1

    قصه ی درد

    رفتم و زحمت بیگانگی از کوی تو بردم
    آشنای و دلم بود و به دست تو سپردم
    اشک دامان مرا گیرد و در پای من افتد
    که دل خون شده را هم ز چه همراه نبردم
    شومم از اینه ی روی تو می اید اگر نه
    آتش آه به دل هست نگویی که فسردم
    تو چو پروانه ام آتش بزن ای شمع و بسوزان
    من بی دل نتوانم که به گرد تو نگردم
    می برندت دگران دست به دست ای گل رعنا
    حیف من بلبل خوش خوان که همه خار تو خوردم
    تو غزالم نشدی رام که شعر خوشت آرم
    غزلم قصه ی در دست که پرورده ی دردم
    خون من ریخت به افسونگری و قاتل جان شد
    سایه آن را که طبیب دل بیمار شمردم
     
  9. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏8/12/10
    ارسال ها:
    887
    تشکر شده:
    49
    امتیاز دستاورد:
    48
    پاسخ : برگزیده اشعار امیر هوشنگ ابتهاج 1

    ناله ای بر هجران

    گل می رود از بستان بلبل ز چه خاموشی
    وقت است که دل زین غم بخراشی و بخروشی
    ای مرغ بنال ای مرغ آمد گه نالیدن
    گل می سپرد ما را دیگر به فراموشی
    آه ای دل ناخرسند در حسرت یک لبخند
    خون جگرم تا چند می نوشی و می نوشی
    می سوزم و می خندم ، خشنودم و خرسندم
    تا سوختم چون شمع می خواهی و می کوشی
    تو آبی و من آتش وصل تو نمی خواهم
    این سوختنم خوش تر از سردی و خاموشی
     
  10. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏8/12/10
    ارسال ها:
    887
    تشکر شده:
    49
    امتیاز دستاورد:
    48
    پاسخ : برگزیده اشعار امیر هوشنگ ابتهاج 1

    نی شکسته

    با این دل ماتم زده آواز چه سازم
    بشکسته نی ام بی لب دم ساز چه سازم
    در کنج قفس می کشدم حسرت پرواز
    با بال و پر سوخته پرواز چه سازم
    گفتم که دل از مهر تو برگیرم و هیهات
    با این همه افسونگری و ناز چه سازم
    خونابه شد آن دل که نهانگاه غمت بود
    از پرده در افتد اگر این راز چه سازم
    گیرم که نهان برکشم این آه جگر سوز
    با اشک تو ای دیده ی غماز چه سازم
    تار دل من چشمه ی الحان خدایی ست
    از دست تو ای زخمه ی ناساز چه سازم
    ساز غزل سایه به دامان تو خوش بود
    دو از تو من دل شده آواز چه سازم