1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

پاتوق مریدان و دلباختگان امیرالمومنین(علیه السّلام)

شروع موضوع توسط Amin_110 ‏5/6/13 در انجمن دینی مذهبی

  1. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏5/6/12
    ارسال ها:
    6,441
    تشکر شده:
    8,402
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    حب اهل بیت اگه لایق بدونن
    پاسخ : پاتوق مریدان و دلباختگان امیرالمومنین(علیه السّلام)

    از جمله پيشگوئيهاى اميرالمؤمنين عليه السلام در مورد ابوبكر و عمر اين بود كه فرمود: بخدا سوگند هيچيك از نسل شما تا قيامت به حكومت نخواهد رسيد (خلافت را عهده دار) نمى شود.(40)
    مؤ لف گويد: اين جمله را حضرت على عليه السلام در هنگامى كه حضرت را بعد از پيامبر اكرم (ص ) با زور به مسجد آورده و شمشير بر سر او نگهداشته بودند تا براى ابوبكر بيعت بگيرند بيان فرمود، و اينك مناسب است برخى از آن جريان در اين مقام ذكر شود، وقتى حضرت على عليه السلام مشاهده نمود كه مردم او را رها كرده ، اطراف ابوبكر را گرفته اند، در خانه نشست ، عمر به ابوبكر گفت : چرا نمى فرستيد على بيايد و بيعت كند؟ همه بيعت كرده اند جز او و آن چهار نفر (سلمان ، ابوذر، مقداد و زبير) ابوبكر از عمر دل نازكتر و نرمتر و دورانديش تر بود ولى آن ديگرى (عمر) خشن تر و سنگدلتر و ستمكارتر بود، ابوبكر به عمر گفت : كه را بفرستيم ؟ عمر گفت : قنفذ را بفرست و او مردى از قبيله بنى تيم و از آزاد شده هاى مكه و انسانى سخت و سنگدل بود. قنفذ را با عده اى فرستاد تا اينكه به در خانه على عليه السلام آمده ولى حضرت به آنها اجازه نداد، ياران قنفذ نزد ابوبكر و عمر كه در مسجد بودند و مردم اطراف آنها قرار داشتند آمده گفتند: على بما اجازه نداد، عمر گفت : اگر اجازه داد وارد شويد وگرنه بى اجازه اين كار را انجام دهيد!!
     
    4 نفر از این پست تشکر کرده اند.
  2. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏5/6/12
    ارسال ها:
    6,441
    تشکر شده:
    8,402
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    حب اهل بیت اگه لایق بدونن
    پاسخ : پاتوق مریدان و دلباختگان امیرالمومنین(علیه السّلام)

    بعد از كشته شدن عثمان و به خلافت رسيدن اميرالمؤمنين عليه السلام و بيعت مردم با ايشان ، اميرالمؤمنين عليه السلام در حالى كه عمامه پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله را بر سر نهاده و رداى حضرت را بر دوش ‍ انداخته بود بيرون آمد و بر فراز منبر قرار گرفت ، پس از حمد و ثناى خداوند و تمجيد از پيامبر صلى الله عليه وآله و موعظه و انذار مردم ، خود را بر منبر مستقر كرد و فرمود:
    اى مردم از من بپرسيد قبل از اينكه مرا نيابيد، از من بپرسيد كه علوم اولين و آخرين پيش من است ، بدانيد كه سوگند به ذات حق : اگر جايگاهى برايم فراهم شود، هر آينه ميان اهل تورات بر طبق تورات آنها، و ميان اهل انجيل (مسيحيان ) به حكم انجيل آنها و ميان اهل زبور (پيروان حضرت داوود) به حكم زبور آنها و ميان اهل فرقان (مسلمانان ) به حكم فرقان (يعنى قرآن ) داورى خواهم كرد! آن چنان كه همه آنها (تصديق كنند) و بگويند: پروردگارا على همانطور قضاوت كرد كه تو فرموده اى .
    به خدا سوگند من به قرآن و حقائق آن از تمامى مدعيان علم قرآن ، داناترم ، و اگر نبود يك آيه در كتاب خداوند((يمحو الله ما يشاء و يثبت ؛(36) خداوند هر چه را خواهد محو مى كند و هر چه را خواهد برقرار مى دارد)) من شما را به تمامى حوادث تا قيامت خبر ميدادم ! سپس فرمود: ((سلونى قبل ان تفقدونى ؛ از من بپرسيد قبل از اينكه مرا نيابيد)) سوگند به خداوندى كه دانه را شكافت و خلائق را آفريد، اگر از آيه قرآن سوال كنيد به شما خواهم گفت كه در چه وقت نازل شده ، درباره چه كسى است ، به شما مى گويم كه ناسخ آن كدام است ، منسوخش چيست ، خاص آن كدام است و عامش چيست ، و به محكم آن و متشابه آن ، آيات مكى و مدنى آن . به خدا قسم هيچ گروهى نيست كه گمراه گردد يا هدايت شود مگر اينكه من مى شناسم رهبر آنها را و كسانى كه آنها را تحريك مى كنند و منادى آنها را تا روز قيامت .(37)



    پاورقي


    36- الرعد: 39.
    37- بحار الانوار، ج 40، ص 144 از ارشاد شيخ مفيد رحمة الله .
     
    5 نفر از این پست تشکر کرده اند.
  3. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏5/6/12
    ارسال ها:
    6,441
    تشکر شده:
    8,402
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    حب اهل بیت اگه لایق بدونن
    پاسخ : پاتوق مریدان و دلباختگان امیرالمومنین(علیه السّلام)

    روزى اميرالمؤ منين علىّ عليه السلام از منزل خارج شد؛ و در بين راه به سلمان فارسى برخورد نمود، به او خطاب نمود و اظهار داشت : اى سلمان ! در چه وضعيّتى به سر مى برى ؟
    سلمان فارسى در جواب چنين پاسخ داد: در غم چهار موضوع به سر مى برم ؛ حضرت فرمود: آن چهار موضوع اندوهناك چيست ؟
    سلمان گفت : اوّل : همسر و عائله ام ، كه از من طعام و ديگر مايحتاج زندگى رامى خواهد.
    دوّم : پروردگار متعال ، كه بايد مطيع و فرمان بر او باشم .
    سوّم : شيطان رجيم (رانده شده )، كه هر لحظه سعى دارد مرا از مسير حقّ، منحرف و دچار معصيت كند.
    چهارم : عزرائيل و ملك الموت ، كه در انتظار گرفتن جان من است .
    امام علىّ عليه السلام فرمود: اى سلمان ! تو را بشارت دهم به مقامات عالى و فضائل والائى كه در بهشت خواهى داشت ؛ چه اين كه من نيز روزى به ملاقات حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله رفتم ، آن حضرت به من فرمود: يا علىّ! در چه وضعيّتى هستى ؟
    گفتم : در وضعيّت سختى به سر مى برم ؛ و براى همسر و دو فرزندم حسن و حسين عليهم السلام ناراحت هستم ؛ چرا كه غير از آب آشاميدنى چيز ديگرى در منزل نداريم .
    حضرت رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله فرمود: يا علىّ! غم و ناراحتى مرد در جهت رفع مشكلات خانواده ، سبب نجات او از آتش ‍ دوزخ مى باشد.
    و مطيع و فرمان بر خدا بودن ، نيز وسيله رهائى انسان از آتش قهر و غضب الهى است .
    همچنين صبر بر مشكلات زندگى ، چون جهاد در راه خدا و بلكه افضل از شصت سال عبادت مستحبّى است .
    و نيز هر لحظه به ياد مرگ بودن ، كفّاره گناهان خواهد بود.
    و در ادامه فرمود: يا علىّ! رزق و روزى و نياز بندگان ، را خداوند متعال برآورده مى نمايد، و غم و اندوه در اين جهت سود و زيانى ندارد مگر ثواب و پاداش در پيشگاه خداوند مهربان .
    و در پايان حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله افزود: بدان كه مهم ترين غم ها، غَمْ داشتن ، براى عائله و خانواده است .(51)


    پاورقي


    51-جامع الاخبار: ص 91.
     
    5 نفر از این پست تشکر کرده اند.
  4. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏5/6/12
    ارسال ها:
    6,441
    تشکر شده:
    8,402
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    حب اهل بیت اگه لایق بدونن
    پاسخ : پاتوق مریدان و دلباختگان امیرالمومنین(علیه السّلام)

    مرحوم كفعمى روايت كرده است :
    روزى پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله به حضرت علىّ عليه السلام فرمود: ديشب چه عملى انجام داده اى ؟
    آن حضرت اظهار داشت : پيش از آن كه بخوابم ، هزار ركعت نماز به جا آوردم ، حضرت رسول فرمود: چگونه ؟!
    پاسخ داد: از شما شنيدم كه فرمودى : هركس هنگام خوابيدن سه مرتبه بگويد: ((يَفْعَلُ اللّهُ ما يَشاءُ بِقُدْرَتِهِ، وَ يَحْكُمُ ما يُريدُ بِعِزَّتِهِ))،
    او همانند كسى باشد كه هزار ركعت نماز خوانده است .
    حضرت رسول فرمود: راست گفتى ، چنين است .(68)
    2 يكى از شاعران زمان اميرالمؤ منين علىّ عليه السلام به نام نجاشى در ماه مبارك رمضان ، آشكارا شراب خمر آشاميد؛ پس او را نزد امام علىّ عليه السلام آوردند.
    حضرت دستور داد تا او را صد ضربه شلاّق زدند و سپس او را به حكم آن بزرگوار زندانى نمودند؛ و چون فرداى آن روز شد، وى را از زندان بيرون آوردند و هشتاد شلاّق ديگر بر او زدند.
    نجاشى اعتراض كرد : چرا زندان و هشتاد شلاق اضافى زديد؟
    حضرت فرمود: چون حرمت ماه رمضان را شكستى و علنى با حرام روزه خوارى كردى .(69)
    3 امام جعفر صادق صلوات اللّه عليه حكايت فرمايد:
    روزى اميرالمؤ منين علىّ بن ابى طالب عليه السلام به غلام خود، قنبر دستور داد تا بر شخصى كه محكوم به حدّ شلاّق بود، هشتاد ضربه شلاّق بزند.
    و چون قنبر ناراحت و عصّبانى بود؛ سه شلاّق ، بيشتر از هشتاد ضربه بر او وارد ساخت .
    حضرت اميرالمؤ منين علىّ عليه السلام شلاّق را از دست قنبر گرفت و سه ضربه شلاّق بر او زد.(70)
    4 عبداللّه بن عبّاس حكايت كند:
    شخصى به محضر امام علىّ صلوات اللّه عليه وارد شد و پيرامون انواع مخلوقات از آن حضرت سؤ ال كرد؟
    امام عليه السلام در پاسخ چنين فرمود: خداوند يك هزار و دويست نوع مخلوق در عمق درياها و اقيانوس ها؛ و به همان مقدار نيز انواع مختلفى از مخلوقات بر روى زمين آفريده است .
    سپس افزود : و تمامى انسان ها جز طائفه ياءجوج و ماءجوج همه از نسل حضرت آدم عليه السلام هستند، كه البتّه به هفتاد شكل و رنگ آفريده شده اند.(71)
    5 روزى حضرت اميرالمؤ منين امام علىّ صلوات اللّه عليه از جلوى مغازه قصّابى كه داراى گوشت هاى خوبى بود عبور نمود، همين كه چشم قصّاب به آن حضرت افتاد، عرضه داشت : يا اميرالمؤ منين ! گوشت خوب و مناسبى دارم ، مقدارى از آن را براى منزل خريدارى نمائيد.
    امام علىّ عليه السلام فرمود: پول همراه خود ندارم ، قصّاب گفت : مشكلى نيست ، من بابت پول آن صبر مى كنم ؛ و هر موقع توانستى پولش را بياور.
    حضرت فرمود: خير، من نسبت به خريد گوشت صبر مى نمايم ؛ و نسيه نمى خرم ، و بدون آن كه گوشت خريدارى نمايد به حركت خود ادامه داد و رفت .(72)


    پاورقي


    68-مستدرك الوسائل : ج 5، ص 49، ح 21.
    69-تهذيب الا حكام : ج 10، ص 94، ح 19.
    70-تهذيب الا حكام : ج 10، ص 27، ح 11.
    71-كافى : ج 8، ص 185، ح 274.
    72-ارشاد القلوب ديلمى : ص 119
     
    4 نفر از این پست تشکر کرده اند.
  5. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏5/6/12
    ارسال ها:
    6,441
    تشکر شده:
    8,402
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    حب اهل بیت اگه لایق بدونن
    پاسخ : پاتوق مریدان و دلباختگان امیرالمومنین(علیه السّلام)

    سوال و جوابی زیبا از امام علی علیه السلام


    روزی شخصی به مولا علی ( علیه السلام) گفت:یا علی از شما چهار سوال دارم.امام فرمودند:هر سوالی داری مطرح کن.


    آن شخص گفت:

    1-واجب چیست؟ و واجبتر چیست؟



    2-نزدیک چیست؟ و نزدیکتر چیست؟



    3-عجیب چیست؟ و عجیب تر چیست؟



    4-سخت چیست؟ و سخت تر چیست؟



    امام در جواب فرمودن.



    واجب:اطاعت خدا و واجب تر: ترک گناه



    نزدیک:قیامت و نزدیک تر:مرگ



    عجیب:دنیا و عجیب تر:وابستگی به آن



    سخت:مرگ و سخت تر:نداشتن توشه ای برای فردای قیامت.
     
    5 نفر از این پست تشکر کرده اند.
  6. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏5/6/12
    ارسال ها:
    6,441
    تشکر شده:
    8,402
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    حب اهل بیت اگه لایق بدونن
    پاسخ : پاتوق مریدان و دلباختگان امیرالمومنین(علیه السّلام)

    - خط
    حضرت امير عليه السلام به منشى خود عبدالله بن ابى رافع فرمود: در دواتت ليقه بگذار زبانه قلمت را طولانى گردان ، بين سطرهايت فاصله بينداز، و حروفت را نزديك به هم بنويس ، زيرا رعايت اين نكات بر زيبايى خط مى افزايد (307)
    در مناقب آورده : هنگامى كه زيد كلمه تابوت را نزد على عليه السلام قرائت كرد، آن حضرت به او فرمود: در نوشتن آن را تابوت بنويس ، پس چنين كرد (308)
    و نيز آن حضرت عليه السلام به كاتب خود فرمود: روى زمين بنشين ، و قلم را با انگشتانت بگير و چشمانت را در صورتم قرار ده تا اين كه هيچ سخنى نگويم جز اين كه آن را در قلبت بسپارى (309)
    2- خياطى
    ابى النوار مى گويد: اميرالمومنين عليه السلام در كنار خياطى ايستاده به او فرمود: نخ خياطيت را سخت و محكم كن ، و بخيه را ريز و ظريف و نزديك هم بدوز (310)


    پاورقي



    307- نهج البلاغه ، حكمت 315.
    308- مناقب ، سروى ، ج 1، ص 267.
    309- طبقات النحاه السيوطى .
    310- تذكره ، سبط بن جوزى ، ص 116
     
    5 نفر از این پست تشکر کرده اند.
  7. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏5/6/12
    ارسال ها:
    6,441
    تشکر شده:
    8,402
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    حب اهل بیت اگه لایق بدونن
    پاسخ : پاتوق مریدان و دلباختگان امیرالمومنین(علیه السّلام)

    - حضرت امير عليه السلام فرمود: به خوردن ماهى مداومت مكنيد؛ زيرا بدن را آب و لاغر مى كند (286)
    2- خوردن گردو در گرماى شديد حرارت داخلى را تهييج ، و در بدن ايجاد دمل مى نمايد، و خوردن آن در زمستان كليه ها را گرم و برودت را دفع مى كند (287)
    3- هر گاه مسلمان ضعيف شود گوشت و شير بخورد (288)
    4- با خوردن بنفشه حرارت تب را بشكنيد (289)
    5- نخوردن شام موجب ضعف و خرابى بدن مى شود (290)
    6- شير گاو دواست ، و نيز فرمود: پيه هاى گاو دردآور و روغن و شيرش شفابخش است (291)
    7- كسى كه در اول صبح 21 دانه كشمش بخورد مريض ‍ نمى شود(292)
    8- سيب بخوريد كه معده را دباغى مى كند (293)
    9- خوردن گلابى قلب ناتوان را قوى و معده را پاكيزه مى كند (294)
    10- سعتر براى معده كرك مى شود مانند كركهاى حوله (295)
    11-در گرمابه بر پشت نخوابيد كه آن پيه كليه ها را آب مى كند، و پاهاى خود را با سفال نساييد كه رگ جذام را تحريك مى نمايد (296)
    12- قبل از خوردن غذا نمك بخوريد، اگر مردم خواص ‍ نمك را مى دانستند آن را بر ترياق مجرب مقدم مى داشتند (297)
    13- طول دادن نشستن به هنگام تخلى بواسير مى آورد (298)
    14- غده ها را از گوشت بيرون بياوريد كه خوردن آنها رگ جذام را تحريك مى كند (299)
    15- در برابر خورشيد قرار نگيريد كه رنگ بدن را متغير، لباس را پوسيده و بيمارى پنهان را آشكار مى سازد (300)
    16- خوردن غذاهاى رنگارنگ و متنوع شكم را بزرگ و اليه ها را سست مى كند (301)
    و نيز امام صادق عليه السلام به پيرمردى كه به علت افتادن دندانهاى پيشينش قادر بر اداى حروف بطور صحيح نبود فرمود: بر تو باد به خوردن تريد كه آن سازگار است و بپرهيز از خوردن چربى كه با پيرى نمى سازد (302)
    و روايت شده كه آن حضرت عليه السلام درباره اهميت علم طب فرموده :
    (( العلم علمان علم الاديان و علم الابدان (303)؛ دانش بر دو گونه است : دانش دين و دانش بدن .


    پاورقي


    286- فروع كافى ، كتاب الاطعمه ، باب السمك ، حديث 5.
    287- فروع كافى ، ج 6، ص 340، حديث 1.
    288- فروع كافى ، ج 6 ص 316 حديث 2
    289- فروع كافى ، ج 6، ص 522، حديث 11.
    290- فروع كافى ، ج 6، ص 317 حديث 8
    291- فروع كافى ، ج 6، ص 337، حديث 1.
    292- فروع كافى ، ج 6، ص 351، حديث 1،
    293- فروع كافى ، ج 6،ص 357، حديث 11.
    294- فروع كافى ، ج 6، ص 357، حديث 1.
    295- فروع كافى ، ج 6، ص 375، حديث 1
    296- فروع كافى ، كتاب الزى ، باب الحمام ، حديث 19
    297- فروع كافى ، ج 6، ص 326، حديث 4،
    298- خصال باب الواحد، حديث 65
    299- فروع كافى ، ج 6، ص 254، حديث 5.
    300- خصال ، باب الثلاثه ، حديث 44
    301- فروع كافى ، ج 6، ص 317، حديث 8
    302- فروع كافى ، ج 6، ص 335، حديث 5.
    303- اين تعبير از رسول خدا (ص ) نقل شده ، و آنچه از اميرالمومنين (ع ) در اين باره آمده چنين است : قال اميرالمومنين (ع ) العلوم اربعه : الفقه للاديان ، و الطب للابدان و النحو للسان و النجوم لمعرفه الازمان (بحار، ج 1، ص 218)
     
    4 نفر از این پست تشکر کرده اند.
  8. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏5/6/12
    ارسال ها:
    6,441
    تشکر شده:
    8,402
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    حب اهل بیت اگه لایق بدونن
    پاسخ : پاتوق مریدان و دلباختگان امیرالمومنین(علیه السّلام)

    1- تقسيم عادلانه
    دو نفر با هم به سفر مى رفتند، وقت غذا خوردن فرا رسيد، يكى از آنان پنج نان و ديگرى سه نان از سفره خود بيرون آوردند، در اين اثناء مردى از كنارشان عبور كرد، آنان رهگذر را به خوردن غذا دعوت نمودند و هر سه با هم نانها را تمام كردند، رهگذر خواست برود، پس عوض غذايى كه خورده بود هشت درهم به ايشان داد. در موقع تقسيم پول نزاعشان درگرفت .
    صاحب سه نان به صاحب پنج نان مى گفت : درهمها را بالمناصفه تقسيم مى كنيم ، صاحب پنج نان مى گفت : اين تقسيم عادلانه نيست ، بلكه من پنج درهم و تو سه درهم مى برى ، به نسبت نانهايى كه گذاشته ايم . ولى طرف نپذيرفت تا اين كه خصومت به نزد حضرت اميرالمومنين عليه السلام بردند. على عليه السلام به آنان فرمود: برويد و با هم سازش ‍ كنيد و در اين موضوع بى ارزش نزاع و اختلاف مكنيد، گفتند: در هر صورت شما حق را براى ما بيان بفرماييد، پس آن حضرت عليه السلام درهمها را به دست گرفت و هفت درهم به صاحب پنج نان داد و يك درهم به آن كه سه نان داشت و به آنان فرمود: مگر نه اين است كه هر يك از شما دو نان و دو سوم نان (كه هشت ثلث مى شود) خورده ايد گفتند: بله . فرمود: بنابراين نانى كه رهگذر مصرف كرده هفت ثلثش ‍ از صاحب پنج نان و يك ثلثش از صاحب سه نان بوده و روى همين نسبت پولها تقسيم مى شوند (263)
    2- تقسيم شترها
    سه نفر در تقسيم هفده شتر با هم نزاع مى كردند، اولى مدعى يك دوم و دومى يك سوم و سومى يك نهم آنها بودند و به هر ترتيب كه خواستند شترها را قسمت كنند كه كسرى به عمل نيايد نتوانستند. خصومت به نزد حضرت امير عليه السلام بردند. على عليه السلام به آنان فرمود: مايل نيستيد من يك شتر از مال خودم بر آنها افزوده و آنها را بين شما تقسيم نمايم ؟ گفتند: بله ، پس يك شتر بر آنها و افزود و مجموعا هيجده شتر شدند و آنگاه يك دوم آنها را كه نه شتر باشد به اولى و يك سوم را كه شش شتر باشد به دومى و يك نهم را كه دو شتر باشد به سومى داد و يك شتر باقيمانده خود را نيز برداشت (264)
    3- عدد عجيب
    مردى يهودى نزد حضرت اميرالمومنين عليه السلام آمده گفت : عددى به من بگو كه بدون كسرى 2/1 و 3/1 و 4/1 و 5/1 و 6/1 و 7/1 و 8/1 و 9/1 و 10/1 داشته باشد على عليه السلام به وى فرمود: اگر بگويم مسلمان مى شوى ؟
    گفت : آرى . پس به وى فرمود: اضرب ايام اسبوعك فى سنتك (265)؛ روزهاى هفته ات را در سالت ضرب كن كه حاصل آن مطلوب توست .
    و چون يهودى آن را صحيح يافت مسلمان شد. (266)
    شيخ بهائى در خلاصه الحساب (267) آورده : اگر عدد ماهها در روزهاى ماه و حاصل آن در روزهاى هفته ضرب شود عددى به دست مى آيد كه بدون كسرى بر همه اعداد ياد شده قابل قسمت است .
    و نيز اگر مخرج اعدادى را كه حرف عين در آنها هست كه عبارتند از ربع ، سبع ، تسع و عشر؛ يعنى چهار و هفت و نه و ده در هم ضرب شوند حاصل عددى است كه بر تمام اعداد مذكور تقسيم مى شود (268)
    4- تقسيم بيت المال
    آن روز كه اميرالمومنين عليه السلام در جنگ جمل بر دشمن خويش پيروز گرديد با گروهى از ياران مهاجر و انصار خود وارد بيت المال بصره شد و در كنار درهمها و دينارها ايستاد و زمانى به آنها خيره شد و آنگاه سكه هاى طلا و نقره را چنين مخاطب ساخت : اى درهمهاى سفيد! و اى دينارهاى زرد! غير مرا مغرور كنيد. و پس از چند لحظه ديگر كه نگاهش را ادامه داد، به همراهان خود فرمود: اينها را بين اصحاب من و كسانى كه با من هستند پانصد تا پانصد تا قسمت كنيد و چون دستور را اجراء كردند كاملا درست بوده ، يك درهم كم نيامد، و تعداد مردان دوازده هزار نفر بود (269). و روشن است كه اين قضيه موقعى جزء اين فصل محسوب مى شود كه مقدار سكه ها كه بالغ بر شش ميليون است بر آن حضرت معلوم باشد، مانند عدد اصحابش ، وگرنه جزء معجزات و اخبار غيبيه آن حضرت به حساب مى آيد. مانند داستانى كه سروى در مناقب (270) آورده : كه آن حضرت در ابتداى خلافتش در مدينه به منبر رفت و به ياران و شيعيان خود فرمود: ميان صفها گردش كنيد و به مردم بگوييد آيا كسى از خلافت من ناراضى است ؟
    در اين هنگام فرياد مردم بلند شده همگى به يك صدا گفتند: خدايا! ما از پيامبرت و پسر عمش راضى و خشنود هستيم و فرمانشان را به جان و دل مى پذيريم .
    آنگاه امام عليه السلام به عمار فرمود: اى عمار برخيز! و در بيت المال برو و به هر نفر سه دينار بده و براى خودم نيز سه دينار بياور.
    عمار با ابوالهيثم و گروهى ديگر از مسلمانان به طرف بيت المال رفته و حضرت نيز از منبر پايين آمد و رهسپار مسجد قبا گرديد و در آنجا به نماز و نيايش و دعا مشغول شد. عمار با همراهانش وارد بيت المال شده و سيصد هزار دينار در آن يافتند و تعداد مردم را نيز صد هزار نفر. (هر نفر سه دينار). در اين هنگام عمار به حاضران رو كرده و گفت : به خدا سوگند آن حضرت نه از تعداد مردم اطلاعى داشته و نه از مقدار دينارها، و اين خود نشانه و آيتى است كه حقانيت او را اثبات نموده بر شما واجب مى كند، مطيع و فرمانبردار او باشيد. از آن ميان طلحه و زبير و عقيل از گرفتن دينارها امتناع ورزيدند (271)
    5- تبديل يك هشتم به يك نهم
    حضرت امير عليه السلام بر منبر خطبه مى خواند، مردى از آن حضرت عليه السلام پرسيد؛ شخصى وفات كرده و زنى و پدر و مادرى و دو دختر از خود بر جاى نهاده ، سهم زن چقدر مى شود؟
    حضرت فرمود: يك هشتم او به يك نهم مبدل گرديد. و اين مساءله به مساءله منبريه شهرت يافت .
    (سروى ) در بيان تبديل يك هشتم به يك نهم مى گويد: سهم پدر و مادر، يك سوم است و سهم دو دختر دو سوم و سهم زن يك هشتم . و روشن است كه در اين صورت فرض مساءله از واحد صحيح زيادتر بوده ، بنابراين مخرج از روى 27 تقسيم مى گردد و به ترتيب 3 از 27 براى زن ، و 16 از 27 براى دو دختر و 8 از 27 براى پدر و مادر بطور مساوى (272)
    6- مساءله ديناريه
    زنى نزد حضرت اميرالمومنين عليه السلام آمده و در حالى كه آن حضرت يك پاى مبارك را در ميان ركاب اسب گذارده بود مساءله خود را چنين شرح داد: برادرم وفات كرده و ششصد دينار از خود برجاى گذاشته است و ورثه او بر من ستم نموده و تنها يك دينار به من داده اند.
    امام عليه السلام در پاسخش فرمود: مگر برادرت دو دختر نداشته ؟
    زن : بله .
    فرمود: سهم آنان دو سوم تركه است كه چهارصد درهم مى شود، يك برادر مادرى هم داشته كه سهم او يك ششم تركه است كه صد دينار مى شود، زنى هم داشته كه سهمش ‍ يك هشتم تركه است كه 75 دينار مى شود، دوازده برادر نيز داشته هر كدام دو دينار، و باقيمانده تركه كه يك دينار است سهم تو مى باشد و آنگاه پاى ديگر را در ركاب گذارده به طرف مقصد حركت كرد، و اين مساءله به مساءله ديناريه شهرت يافت (273)
    7- پاسخ تو را مى دانم
    اميرالمومنين عليه السلام بر منبر خطبه مى خواند، در خطبه اش مى فرمود: سلونى قبل ان تفقدونى ؛ از من بپرسيد پيش از آن كه مرا نيابيد.
    در اين هنگام مردى برخاست و گفت : يا على ! مرا از شماره موهاى سر و ريشم آگاه كن .
    على عليه السلام : به خدا سوگند حبيبم رسول خدا صلى الله عليه و آله پاسخ اين پرسشت را به من فرموده و اگر اثبات آن دشوار نبود تو را از آن خبر مى دادم ، و براى اين كه بدانى پاسخ اين سوالت را مى دانم از موضوع ديگرى تو را آگاه مى سازم . در خانه تو فرزندى هست كه پسر دختر پيامبر صلى الله عليه و آله را خواهد كشت (274)
    8- مدت خواب اصحاب كهف
    مردى يهودى از اميرالمومنين عليه السلام از مقدار خواب اصحاب كهف پرسش نمود. امام عليه السلام بر طبق آيه شريفه قرآن : ولبثوا فى كهفهم ثلاثماه سنين و ازدادوا تسعا؛ (275) و آنها در كهف كوه سيصد سال ، نه سال هم زيادتر درنگ كردند، به او پاسخ داد.
    يهودى گفت : ما در كتاب آسمانيمان سيصد سال يافته ايم .
    امام عليه السلام فرمود: سال شما شمسى است ، و از ما قمرى است . (276)
    مؤ لّف :
    گفته شده كه سال شمسى نزد يهودى 365 روز مى باشد بنابراين در سيصد سال شمسى نه سال قمرى اضافه مى شود بدون كم و زياد. و نيز اخبارى در اين باب از عترت طاهرين آن حضرت عليهم السلام وارد شده چنانچه از امام صادق عليه السلام نقل شده كه آن حضرت درباره مردى كه با ديگرى قرارداد بسته بود چاهى به عمق ده قامت و اجرت ده درهم برايش حفر كند و آن مرد تنها به مقدار يك قامت حفر كرده خواست اجرت خود را بگيرد فرمود: ده درهم به پنجاه و پنج سهم تقسيم مى شود، قامت اول يك سهم ، قامت دوم دو سهم كه به ضميمه اول مى شود سه سهم . قامت سوم سه سهم كه به اضافه اول و دوم مى شود شش سهم و... (277) و فلسفه اين تقسيم اين است كه حفر زمين هر چه پايين تر رود دشوارتر مى گردد و به نسبت دشواريش آن حضرت عليه السلام اجرتش را قسمت كرده است . آرى ، و اساس در علم فرائض و حساب نيز اميرالمومنين عليه السلام بوده و دوست و دشمن اين دانش را از او فراگرفته اند، چنانچه در تاريخ طبرى آمده كه حارث همدانى از جمله شاگردان برجسته و ممتاز آن حضرت در علم فقه و فرائض و حساب بود و شعبى مى گويد: من اين دانش را نزد حارث شاگردى كرده ام .


    پاورقي



    263- فروع كافى ، كتاب القضا، باب النوادر، حديث 10. تهذيب ، كتاب القضا، باب الزيادات فى القضايا، حديث 12.
    264- 2- نكته رياضى اين تقسيم اين است كه آن سه نفر سهامى را كه براى خود تعيين كرده بودند مقدار يك هيجدهم از واحد صحيح كمتر بود، و در حقيقت آن يك هيجدهم به نسبت سهامشان بر سهم هر كدام زيادتر بود؛ مثلا اولى 9 شتر از 17 شتر را مالك بود نه 5/8 از 17 و همچنين دومى و سومى ، و چون زياديها دقيق بود و سائلين به نكات رياضى آشنايى نداشتند از اين جهت حضرت بدون تفصيل و توضيح از راه بسيار ساده اى مشكلشان را حل كرد (مولف )
    3- شرح بديهيه ابن مقرى .
    265- اين عدد كوچكترين عددى است كه بر اعداد مذكور تقسيم مى شود.
    266- كشكول ، شيخ بهائى ، ج 2، ص 42.
    267- خلاصه الحساب ، ص 136. (الباب الثانى فى حساب الكسور )
    268- كشكول ، ج 2، ص 499
    269- مروج الذهب ، ج 2، ص 371
    270- مناقب ، سروى ، ج 1، ص 419، فى اخباره (ع ) بالغيب .
    271- ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه از ابوهريره نقل كرده كه مى گويد: هشتصد هزار درهم از ابوموسى اشعرى نزد عمر آوردم . عمر گفت : چقدر پول آورده اى ؟ گفتم : هشتصد هزار درهم . عمر چند بار با تعجب گفت : هشتصد هزار درهم ! آنگاه به من گفت : واى بر تو! هشتصد هزار درهم چقدر است ؟ گفتم : صد هزار درهم و صد هزار درهم .... و هشت دفعه آن را تكرار كردم . پس مبلغ در نظر عمر مهم و زياد آمد.
    شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد، ج 3: ص 113، در ذيل خطبه : لله بلاد فلان .
    272- 1- مناقب ، سروى ، ج 2، ص 268
    2- توضيح : چون فرض مساءله 8/1 از واحد صحيح زيادتر شده پس از هر سهمى به نسبت كاسته گرديده و مخرج از روى 27 تقسيم شده ، و در نتيجه سهم زن 72/1 از 8/1 كم شده وبه 9/1 تبديل يافته و سهم پدر و مادر 27/1 و سهم دو دختر 27/2 كم شده و به ترتيب به 27/8 و 27/16 مبدل شده اند (مترجم )
    و روشن است كه پاسخ مساءله طبق عقيده عامه داده شده بر مبناى عول يعنى زيادى سهام از اصل تركه و وارد ساختن نقص بر تمام ورثه ) . و چون عول در مذهب شيعه صحيح نيست از اين جهت ابن شهر آشوب در ذيل روايت گفته كه پاسخ آن حضرت يا بطور استفهام بوده نه حكمى جزمى ، يا بنا به گفته خلفاى سابق بوده از جهت تقيه . و يا اينكه سائل ، پاسخ مساءله را طبق راى كسانى خواسته كه قائل به عول بوده اند. مولف 273- 1- پاسخ اين مساءله نيز بر مبناى تعصيب (يعنى دادن زيادى تركه از ذوى السهام به طبقه دوم ) كه عامه به آن معتقدند داده شده ، و آن بنابر مذهب شيعه باطل است . و پاسخ آن حضرت (ع ) طبق راى خلفاى سابق بوده ؛ زيرا شرايط ايجاب نمى كرده كه آن حضرت اين بدعت را و همچنين بدعتهاى ديگرشان را از قبيل انكار متعه حج و متعه زنان و سوگند بر طلاق و عتاق تغيير دهد. مولف
    2- مناقب ، سروى ، ج 2، ص 269
    274- ارشاد، مفيد، در ضمن اخبار مغيبه آن حضرت . و نيز خبر را ابن بابويه و ابن قولويه نقل كرده اند با تعيين اين كه سائل سعد بن ابى وقاص بوده كه پسرش عمر بن سعد است . مولف .
    275- سوره كهف ، آيه 24
    276- تفسير مجمع البيان
    277- فروع كافى ، كتاب القضاء، باب النوادر، حديث 3
     
    5 نفر از این پست تشکر کرده اند.
  9. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏5/6/12
    ارسال ها:
    6,441
    تشکر شده:
    8,402
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    حب اهل بیت اگه لایق بدونن
    پاسخ : پاتوق مریدان و دلباختگان امیرالمومنین(علیه السّلام)

    - خط
    حضرت امير عليه السلام به منشى خود عبدالله بن ابى رافع فرمود: در دواتت ليقه بگذار زبانه قلمت را طولانى گردان ، بين سطرهايت فاصله بينداز، و حروفت را نزديك به هم بنويس ، زيرا رعايت اين نكات بر زيبايى خط مى افزايد (307)
    در مناقب آورده : هنگامى كه زيد كلمه تابوت را نزد على عليه السلام قرائت كرد، آن حضرت به او فرمود: در نوشتن آن را تابوت بنويس ، پس چنين كرد (308)
    و نيز آن حضرت عليه السلام به كاتب خود فرمود: روى زمين بنشين ، و قلم را با انگشتانت بگير و چشمانت را در صورتم قرار ده تا اين كه هيچ سخنى نگويم جز اين كه آن را در قلبت بسپارى (309)
    2- خياطى
    ابى النوار مى گويد: اميرالمومنين عليه السلام در كنار خياطى ايستاده به او فرمود: نخ خياطيت را سخت و محكم كن ، و بخيه را ريز و ظريف و نزديك هم بدوز (310)


    پاورقي



    307- نهج البلاغه ، حكمت 315.
    308- مناقب ، سروى ، ج 1، ص 267.
    309- طبقات النحاه السيوطى .
    310- تذكره ، سبط بن جوزى ، ص 116
     
    5 نفر از این پست تشکر کرده اند.
  10. پاسخ : پاتوق مریدان و دلباختگان امیرالمومنین(علیه السّلام)

    [​IMG]
     
    2 نفر از این پست تشکر کرده اند.