1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

رمان زیبای کمبوجیه و دختر فرعون نوشته گئورگ اِبرس

شروع موضوع توسط Amon Amarth ‏23/5/13 در انجمن داستان

  1. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏7/6/12
    ارسال ها:
    12,074
    تشکر شده:
    28,122
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    رمان زیبای کمبوجیه و دختر فرعون نوشته گئورگ اِبرس



    نام رمان : کمبوجیه و دختر فرعون
    نام نویسنده : گئورگ اِبرس
    نام مترجم :جواد سید اشرف
    چاپ ششم :1387
    انتشارات زرین

    ​

    درباره رمان :

    حکایت این قصه پر نشیب ، حکایت وصال های کوتاه اما شیرین ، و حکایت فراق های طولانی و تلخ است . این قصه روایت صف آرایی یک پسر در برابر پدر خود ، و یک برادر در برابر برادر خود است که دست تقدیر هریک را به نوعی مجازات می کند . این قصه ، نمایشی از اسارت است ، اسارت یک پادشاه مقتدر ، به چنگ دیو حسادت ، غضب و شراب . حکایت ، حکایت عشق های دیوانه وار است ، داستان عشق های بی سرانجام . داستان دلربایی و جوانمردی یک شاهزاده ، داستان رفاقت های پایدار و تا دم مرگ است .داستان حسادت یک برادر ، داستان کنیزی فریب خورده ، داستان فرعونی مستاصل ، حکایت مردمی خرافی ،و حکایت سوء استفاده های کاهنین است . این داستان ، قصه صداقت ایرانیست ، قصه تمدن کهن ایرانیست .قصه ای که عشق ، حسادت ، جوانمردی ، نفرت ، دو رویی ، انتقام و صد البته حس دیوانه کننده ی پشیمانی را به زیبایی در خود جای داده است . قصه ، قصه ی بغض و کینه است ، قصه ، قصه ی دیوانگی و جنون یک پادشاه است ، قصه ، قصه کمبوجیه و دختر فرعون است .


    ​





    ​
     
  2. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏7/6/12
    ارسال ها:
    12,074
    تشکر شده:
    28,122
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    پاسخ : رمان زیبای کمبوجیه و دختر فرعون نوشته گئورگ اِبرس

    پیشگفتار

    رمان «کمبوجیه و دختر فرعون » یکی از معدود رمان های تاریخی قرن نوزدهم کشور آلمان است که در قرن بیستم نیز مورد استقبال عمومی قرار گرفته است . این کتاب تحت عنوان «دختر شاه مصر » برای نخستین بار در سال 1864 منتشر شد و بلافاصله مورد استقبال و توجه کم نظیری قرار گرفت . دختر شاه مصر تا سال 1875 و بعد از آن یعنی تا سال 1928 بارها تجدید چاپ شد و خیلی زود به یکی از پرفروش ترین رمان های تاریخی زمان خود تبدیل گردید و به عنوان «کتاب نمونه » مشهور شد . تنها در کشور آلمان بیش از چهارصد هزار نسخه از آن به فروش رفت که با توجه به تیراژهای رایج در قرن نوزدهم ، رکود قابل ملاحظه و کم نظیری ااست . کتاب در سالهای بعد به بیست و شش زبان مختلف ترجمه شد که اگر شمارگان ترجمه های آن را هم به حساب آوریم ، مجموع نسخه های منتشر شده آن سر به میلیون می زند .
    گئورگ اِبرس در اول مارس 1837 در برلین و در خانواده ای مرفه متولد شد و در هفتم اوت 1898 در ایالت باواریا درگذشت . او مصر شناس و باستان شناس و یکی از شاگردان نامدار پرفسور لپسیوس باستانشناس شهیر آلمانی بود . سالها در شهر های «ینا» و «لایپزیک » استاد دانشگاه بود و دو سفر علمی طولانیه و پر بار به مصر داشت . ابرس دارای نقطه نظرهای موثق و مستقل و کشفیات قابل ملاحظه ای در زمینه تاریخ مصر باستان است . (پاپیروس ، مجسمه ، کتیبه و....)
    در قرن نوزدهم نوشت رمان توسط یک دانشمند سرشناس که بر طبق عرف رایج باید صرفا به کار علمی می پرداخت ، رویدادی بسیار غیر متعارف بود و خشم و شگفتی محافل علمی اروپا را برانگیخت . یکی از مستشرقین نامدرا آن زمان در سرزنش کار ابرس نوشت :«رمان دشمن خونی علم تاریخ است . » اما ابرس که از استحکام چهارچوب علمی اثر خود مطمئن بود ، به همکار خویش پاسخ داد :«با همین استدلال می توان ادعا کرد که نقاشی از طبیعت دشمن خونی علم گیاه شناسی است . » از سوی دیگر ، منتقدین ادبی قرن نوزدهم نیز به کتاب ابرس اَنگ «رمان دانشگاهی » زدند و منظورشان این بود که کتاب ، بیش از حد رایج در صنف رمان نویسان ، پر از نکته های علمی و واقعیات تاریخی است .
    اما اگرچه منتقدین ادبی ، رمان ابرس را به علت سنگینی بار علمی سرزنش کردند و محافل علمی کوچکترین انحراف متن از واقعیات اثبات شده تاریخی را مذمت نمودند ، موفقیت عظیم و کم نظیر کتاب «دختر شاه مصر » در میان خوانندگان ، ابرس را به نوشتن رمان های تاریخی دیگری ترغیب نمود . اما کتابی که تا اوایل قرن بیستم همچنان با نام ابرس پیوند خورده بود ، کتاب دختر شاه مصر بود و موفقیت این کتاب در آلمان و سراسر اروپا موج بزرگی از رمان های تاریخی مشابه به راه انداخت و نویسندگان متعددی (و از جمله برخی از دانشمندان و باستان شناسان ) را به این راه کشاند .


    ​
     
  3. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏7/6/12
    ارسال ها:
    12,074
    تشکر شده:
    28,122
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    پاسخ : رمان زیبای کمبوجیه و دختر فرعون نوشته گئورگ اِبرس

    ماجرای کتاب از نظر زمانی مربوط به اواخر حکومت سلسه بیست و ششم فراعنه مصر (525 ق . م ) است و به چگونگی انقراض این سلسله به دست ایرانیان و سقوط امپراتوری فراعنه می پردازد . این دوره همزمان است با حکومت سلسله ی هخامنشیان و سلطنت کمبوجیه بر ایران . منبع اصلی ابرس در نگارش کتاب ، اصلی هرودوت (حدود 485 تا 425 ق . م ) است که سیسرو او را پدر علم تاریخ و پیشکسوت مورخین دانسته است . اثر مشهور هرودوت به نام تاریخ جهان که فتح مصر ، درگیری های بزرگ سلاطین آسیایی و جنگ های ایران و یونان را شامل می شود ، پایه تاریخی رمان کمبوجیه و دختر فرعون است .
    یکی دیگر از منابع مورد استفاده ی ابرس تاریخ دیودور سیسیلی است که البته آثار او چند قرن پس از هرودوت به رشته تحریر در آمد . نویسنده هرجا که درباره جزئیات وقایع ، اسامی و تواریخ از نقل هردوت عدول کرده ، مورد را به صورت پا نویس معرفی نموده است .
    ابرس در مقدمه چاپ دوم کتاب خود نوشت « از جناب آقای پرفسور لپسیوس سپاسگزارم که به من تذکر داد اگر تمام رویدادهای داستان را تنها به سرزمین مصر محدود کنم خواننده خسته خواهد شد . من به تبعیت از این توصیه خردمندانه چهارچوب تاریخی اخذ شده از نوشته های هرودوت را چنان تقسیم بندی کرده ام که خواننده را مقدمتا به یک محفل یونانی می برم تا با جهان بینی و سبک فکر یونانیان آشنا بشود .... خواننده از این محفل یونانی به مصر و سپس به ایران می رود و دوباره به ساحل نیل برمی گردد . امید من آن است که توجه و علاقه خواننده به طور مساوی میان این سه ملت بزرگ باستانی تقسیم شود .»
    البته واقعیت این است که فرهنگ یونانی در کتاب ابرس جای ویژه ای دارد . خردمند ترین شخصیت کتاب ، کرزوس شاخ مخلوع لودیه استکه در اثر تحمل مصیبت و بلا (شکست از کوروش و از دست دادن ثروت و تاج و تخت سلطنت )فرزانه و وارسته شده و به عنوان مشاور کمبوجیه همواره ملبغ آشتی و سازش بر اساس شجاعت و حکم عقل است . این کرزوس حکمت را در مکتب فیثاغورث آموخته و نماینده خرد و حکمت یونانی و اصل اعتدال و میانه روی و پرهیز از افراط و تفریط است . شک نیست که نویسنده در قالب شخصیت کرزوس شان و مقام اجتماعی شخص خود ، به عنوان حکیم و دانشمند را نیز می ستاید . قدرت کرزوس پس از شکست به عنوان شاه و سردار جنگی صرفا بر دانش و حکمتش استوار است . او فیلسوفی است که از پشت پرده شاه را هدایت می کند و از انحرافات او تا آن جا که می تواند جلو می گیرد . یکی از جلوه های این حکمت احترام عمیق نویسنده به فرهنگ و فلسفه ی ملل مختلف است . ابرس به جای نکوهش مستقیم رسوم خرافی و پیش داوری در باره اعتقادات مردم ، نمایندگان آنان را به بحث و محاجه وا می دارد تا خواننده بتواند خود با شنیدن استدلالات طرفین ، درباره موضوع مورد بحث داوری کند .
    تجدید چاپ رمان کمبوجیه و دختر فرعون در سال های آخر قرن بیستم یعنی در دورانی که ادبیات غرب و از جمله رمان های تاریخ بیش از پیش به سوی استفاده هرچه بیشتر از عوامل خشونت ، روابط جنسی و فاصله گرفتن از حقایق تاریخی سوق داده می شود نشان دهنده نیاز طیف وسیعی از مردم به پناه بردن به گوشه های از یاد رفته ای است که در ان جا هنوز صداقت ، عشق ، پهلوانی و انسانیت حاکم بر زندگی و سرنوشت انسان هاست . برخی از منتقدین قرن نوزدهم به ابرس ایراد گرته بودند که روابط احساسی شخصیت های داستان خود (به ویژه رابطه میان بردیا و ساپفو ) را نه بر اساس احساسات واقعی مردم در دوران باستان بلکه بر اساس احساسات رقیق و رمانتیک حاکم بر جوامع قرون هجدهم و نوزدهم اروپا شکل داده است . ابرس که در وهله نخست دانشمند و نه نویسنده بود در حالی که با تواضع به این انتقاد گردن نهاده اذعان کرده است که «بدون شک چنین احساسات لطیفی در دوران قبل از میلاد به مراتب بیشتر از امروز از استثناعات محسوب می شده . به انعکاس احساسات رقیق ، عاشقانه و لطیف در اشعار شعرای باستان و نمونه های تاریخی متعدد از عشق صادقانه و فداکارانه در آثار مورخین باستانی اشاره می کند و معتقد است که عشق احساسی جاودانه است و زمان نمی شناسد . »
     
  4. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏7/6/12
    ارسال ها:
    12,074
    تشکر شده:
    28,122
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    پاسخ : رمان زیبای کمبوجیه و دختر فرعون نوشته گئورگ اِبرس

    این نوشتار ترجمه ای از نسخه منتشر شده در سال 1997 است که به نوشته ناشر از روی چاپ چهارم نسخه اصلی با ویرایش جدید منتشر شده است . ناشر در ویرایش جدید خود کوشیده است تا به قول خود زواید و جزئیات تاریخی و عملی ای که به روند داستان ارتباطی ندارد را از متن اصلی حذف کند و نوشتار را با انشا و دیکته رایج در زمان ما هماهنگ نماید . به نوشته ناشر ، بخش های حذف شده از کتاب چیزی حدود یک تا دو درصد از متن اصلی است . اما متاسفانه بیست صفحه آخر کتاب یعنی فصل دوازدهم از بخش سوم که به شرح زندگی کمبوجیه و ادامه ماجراهای او تا زمان مرگ اختصاص دارد نیز قربانی این ویرایش شده و از دسترس خوانندگان ایرانی که طبیعتان به رویدادهای تاریخی و باستانی کشور خود بیش از همه علاقمندند خارج است . ما برای جبران نسبی ای کمبود در آخر کتاب شرح مختصری درمورد شخصیت های اصلی داستان آن طور که در تواریخ رسمی منعکس شده است ، می آوریم . باید توجه داشت که ابرس داستان خود را بر تاریخ هرودوت و نظر و تفسیر او از وقایع تاریخی استوار کرده است و می دانیم که نوشته های هرودوت به ویژه درباره تاریخ ایران در موارد زیادی مورد شک و تردید دانشمندان است . اما در عین حال اگر به کتاب های تاریخ موجود در کشور خود نظری بیفکنیم ، می بینیم که آن ها هم در شرح و تفسیر وقایع دوران هخامنشیان عمدتا به نوشته های همین مورخ استناد کرده اند . علی الخصوص که هرودوت تنها هشتاد سال پس از فتح مصر به دست کمبوجیه به ساحل نیل رفته و به جمع آوری وقایع تاریخی آن کشور پرداخته بود .

    ********
    در مورد انتخاب اسامی شخصیت های ایرانی داستان این نکته قابل ذکر است که به جز شخصیت های اصلی مانند کمبوجیه ، بردیا ، داریوش و ... که اسامی آنها در کتیبه های باستانی حک شده و مشخص و مشهور است ، اکثر نام های ذکر شده در تاریخ هرودوت ، مقلوب یونانی شده و یا به قول مورخین تصحیف شده است . به طوری که تشخیص آن ها از اسامی یونانی دشوار و حتی غیر ممکن است . بنابراین در برخی موارد برای تشخیص فرعی داستان اسامی پارسی آشنا انتخاب شده است . اما در عین حال در موخره کتاب نام های تصحیف شده ی آنان را نیز ذکر کرده ایم .


    ​
     
  5. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏7/6/12
    ارسال ها:
    12,074
    تشکر شده:
    28,122
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    پاسخ : رمان زیبای کمبوجیه و دختر فرعون نوشته گئورگ اِبرس

    بخش اول

    فصل اول

    نیل طغیان کرده بود . آب های گل آلود رودخانه مقدس دشت های گسترده ای را که در سایر فصول پوشیده از مزارع گندم و جو و کشتزار های سرسبز بود ، تا چشم کار می کرد فرا گرفته و در زیر خود مدفون کرده بود . تنها شهر هایی که سد خاکی بزرگ از آن ها محافظت می کرد ، معابد عظیم و قصر های مجلل ، بام های خانه های روستایی و نوک درختان بلند قامت نخل و آکاسیا از امواج گل آلود آب بیرون زده بود . شاخه های درختان سرو و انجیر مصری در آب تکان می خورد . سپیدار های نقره ای شاخ و برگ خود را چنان بالا گرفته بودند که گویی از تماس با آب گل آلود ابا داشتند . ماه کامل طلوع کرده بود و نور سیمگون خود را بر ارتفاعات فلات لیلی که با افق غرب در هم آمیخته بود ، فرو می ریخت . گل های سفید و آبی نیلوفر بر آب شناور بود . خفاش ها در آسمان شب که از شمیم شکوفه های آکاسیا و یاسمن آکنده بود ، سریع و بی صدا پرواز می کردند . کبوترهای وحشی و پرندگان دیگر بر شاخسار درختان در خواب خوش غنوده بودند . پلیکان ها ، لک لک ها و غازهای وحشی در پناه نیزار های ساحلی آرام گرفته بودند . پلیکان ها سر و منقار بلند خود را در زیر بال پنهان کرده بودند و تکان نمی خوردند ، اما لک لک ها هر بار با شنیدن صدای برخورد پارو با آب و یا آواز قایقرانان نیل ، وحشت زده تکان می خوردند و سراسیمه با گردن دراز خود در تاریکی شب به اطراف سرک می کشیدند . حتی نیمی هم نمی ورزید و عکس ماه که همچون طبقی از نقره بر سطح آب می درخشید ، نشان می داد که نیل که در بالاس غران و خشمگین از موانع می گذشت و با امواج سهمگین و خروشان ، نعره زنان و شتابزده ساحل معابد عظیم مصر علیا را پشت سر می گذاشت ، آن جا که در شاخه های متعدد به دریا نزدیک می شد ، شتاب و نیروی وحشی خود را مهار می کرد و آرام و رام خود را به مادر خویش ، یعنی به دریا می سپرد .
    در چنین شب مهتابی ای در سال 528 قبل از میلاد در مصب کانوپی نیل قایقی بر آب های آرام و بدون موج رودخانه روان بود . یک مرد مصری بر بام عرشه پشتی قایق نشسته بود و از آن جا با چوب بلند سکان ، قایق را هدایت می کرد . در شکم قایق ، پارو زنان نیمه *** مصری ، عرق ریزان و آوازخوان ، به کار مشغول بودند در زی آلاچیق وسط قایق ، دو مرد بر روی مخده های کوتاهی دراز کشیده و به امواج رودخانه خیره شده بودند . ظاهر هر دو نفر نشان می داد که مصری نبودند . حتی در نور ضعیف مهتاب هم مشخص بود که آن دو یونانی بودند . اولی مرد نسبتا سالخورده اما بسیار قوی هیکل و نیرومندی بود که شصت سالی از عمرش می گذشت . موهای انبوه خاکستری رنگش ، پریشان و نامنظم گردن تنومند او را در بر گرفته بود و به شانه اش می رسید این مرد قبای ساده ای به تن داشت و عبوس و اندیشناک به آب های رودخانه خیره شده بود . اما مسافر دوم که شاید بیست سال از اولی جوان تر بود و اندامی لاغر و اسخوان بندی ای ظریف داشت ، ناآرام گاهی به آسمان نگاه می کرد ، گاهی به سکان دار قایق چیزی می گفت و گاهی هم شنل تابستانی زیبا و ارغوانی رنگش را جا به جا و مرتب یم کرد و یا به موهای معطر و قهوه ای رنگ سر یا به ریش مجعدش دستی می کشید .
    این قایق حدود نیم ساعت پیش از «نوکراتس »*1 یعنی تنها بندر هلنی مصر آن زمان حرکت کرده بود . مرد سال خورده و عبوس در تمام طول سفر حتی یک کلمه هم بر زبان نرانده بود و آن مرد جوان نیز بی آن که چیزی بپرسد او را به حال خود گذاشته بود تا با افکار دور و درازش خلوت کند .اما هنگامی که قایق به ساحل نزدیک شد ، مسافر جوان و ناآرام ، از جا برخاست و خطاب به همسفرش گفت :
    - تا چند لحظه ی دیگر به مقصد می رسیم . آریستوماخوس Aristo[​IMG]us آن جا ، سمت چپ ، آن خانه زیبا و پر از درختان نخل که از امواج سر بر آورده است خانه دوست من «رودوپیس »Rhodopis است . همسر مرحوم او «خاراکسوس » این خانه را ساخت و اکنون سال هاست که تمام دوستان او و حتی شخص فرعون ، هر ساله برای زیبا سازی آن بر یکدیگر پیشی می گیرند ، که البته تلاش عبثی است ! چون زیباترین زینت این حانه ، حتی اگر تمام گنج های جهان را به آن جا بیاورند ، شخص صاحب خانه است و همیشه خواهد بود !
    مرد سالخورده برخاست و سرجای خود نشست ، نگاه کوتاهی به عمارت خانه انداخت و با دست ریش پر پشتی را که چانه و گونه هایش را پوشانده بود ، مرتب کرد و گفت ک:
    - ای فانس phanes تو از این رودوپیس عجب موجود بی نظیری ساخته ای ! از کی آنتی ها حمد و ثناگوی پیرزنان شده اند :
    فانس لبخندی زد و با لحنی مطمئن و قاطع گفت :


    ​
     
  6. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏7/6/12
    ارسال ها:
    12,074
    تشکر شده:
    28,122
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    پاسخ : رمان زیبای کمبوجیه و دختر فرعون نوشته گئورگ اِبرس

    - من در شناخت انسان ها بی تجربه نیستم و به خصوص زن ها را خوب می شناسم . اما در این باره به تو اطمینان می دهم که در تمام سرزمین مصر انسانی نجیب تر و بهتر از این پیرزن نمی شناسم . هنگامی که تو ، او و نوه ی زیبا و دردانه اش را دیدی و سرود های مورد علاقه ات را از دهان گروه همسرایانش ، که از کنیزان *2 تربیت شده و موسیقی دان تشکیل شده ، شنیدی ، بدون شک به خاطر این دعوت از من سپاسگزار خواهی بود .
    مرد اسپارتی با صدای محکم و جدی پاسخ داد :
    - با این حال اگر امید به دیدن فریکسوس را نداشتم ، همراه تو نمی امدم .
    - تو مرد مورد نظرت را خواهی دید .و من امیدوارم که آوازهای گروه همسریان خلق تنگ تو را باز کند و افکار تیره را از خاطرت بزداید .
    آریستوماخوس به نشانه نفی سری تکان داد و گفت :
    - سرود ها و آوازهای وطن شاید بتواند تو ، آتنی سبکبال و سرزنده را شاد کند اما من با شنیدن سرودهای آلکمن *3 به همان حالی دچار می شوم که با دیدن وطن در رویا به آن گرفتار می گردم . اشتیاق من نه تنها سیر نمی شود بلکه دو چندان می گردد .
    فانس پرسید :
    - مگر فکر می کنی من اشتیاق دیدن آتن عزیزم را ندارم و خاطره ی ورزشگاه های دوران جوانی و هیاهوی بازار های پر از ازدحام آتن مرا رنج نمی دهد ؟ نان تبعید به مذاق من همچون شرنگ تلخ است ، اما لذتی که در این خانه نصیب من می شود از این تلخی می کاهد . هنگامی که سرود های هلنی با آن همه زیبایی به گوش من می رسد ، تصویر وطن در پیش چشمم مجسم می شود و من باغ های زیتون و کاج ، رودخانه های سرد و زمردین رنگ ، شهر های زیبا و پر جنب و جوش ، دریای آبی و بیکران ، قله های پر از برف و تالارهای مرمرین شهرم را به عیان می بینم و هنگامی که آواز به پایان می رد و من دوباره به یاد می آورم که در مصر ، این سرزمین داغ و یکنواخت و عجیب به سر می برم . از حسرت قطره اشک تلخی بر ریشم سرازیر می گردد . خدایان را سپاس که به زودی این سرزمین را ترک خواهم کرد . اما ای آریستو ماخوس ، اگر تو در کویر برهوتی سفر کنی ، آیا از واحه های سرسبز آن حذر خواهی کرد ؟ آن هم تنها به این دلیل که می انی پس از این لذت گذرا ، دوباره گرما و شن های داغ و کمبود آب در انتظار توست ؟ آیا می خواهی از لذت و سعادت لحظه بگذری ، چون می دانی روزهای تلخ و سختی در پیش داری ؟ سکان دار ، توقف کن ! به مقصد رسیدیم ، شاد و امیدوار باش ، دوست من چون شایسته نیست با اندوه و چهره غم ناک به معبد الهه ی شادی و وقار وارد شوی .
    در این لحظه قایق به دیوار باغ که در محاصره ی آب های رودخانه ی نیل بود ، رسید . مرد آتنی ، چالاک و چست با یک جست از قایق بیرون پرید و مرد اسپارتی با گام های سنگین ، اما محکم و استوار در پی او از قایق پیاده شد . یکی از پاهای آریستوماخوس ، از زانو به پایین مصنوعی و چوبی بود . اما او با چنان آسانی و جستی در پی فانس راه می رفت که گویی با آن پای چوبی از شکم مادر زاده شده بود .
    باغ رودخانه رودوپیس همچون باغ بهشت پر از گل و سبزه و درخت و آکنده از شمیم دلپذیر شکوفه ها بود . گل های زرد رنگ ابریشم ، انبوهی از گل های بداغ ، گل های یاسمن و یاس بنفش ، گل سرخ و غنچه های نیلوفر پهلو به پهلو باغچه ها را پر کرده بود . نخل های بلند ، درختان آکاسیا و بلسان از میان بوته ها سر به آسمان کشیده بودند . خفاش های بزرگ با بال های ظریف ، سرنگون از شاخه ها ، باغ را زیر نظر داشتند ، از سوی رودخانه صدای خنده و آواز به گوش می رسید .
    یک مصری این باغ را بنا نهاده بود و همه می دانستند که سازندگان اهرام ، از دیرباز در هنر باغداری سرآمد همگان بودند .*4 آنان در صناعت گل کاری ، قلمه زنی ، کاشتن درخت و بوته در اشکال زیبا و متنوع و در ردیف های دقیق و دلپذیر ، ساختن راه آب های مناسب و فواره های زیبا و ایجاد آلاچیق های مصفا نظیر نداشتند . مصری ها حتی در دو طرف راه ها نیز بوته های همیشه سبز می کاشتند و در حوض های سنگی ماهی قرمز و زینتی پرورش می دادند .


    ​
     
  7. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏7/6/12
    ارسال ها:
    12,074
    تشکر شده:
    28,122
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    پاسخ : رمان زیبای کمبوجیه و دختر فرعون نوشته گئورگ اِبرس

    فانس در آستانه ی دروازه باغ متوقف کرد ، با دقت به اطراف سرک کشید و به صداهای شب گوش فرا داد و سپس سری تکان داد و گفت :
    - اصلا نمی فهمم اوضاع از چه قرار است . نه صدایی می شنوم و نه نوری می بینم . تمام قایق ها از این جا رفته اند ، ولی با این حال پرچم پذیرایی همچنان بر فراز آن میله ی رنگی در کنار مجسمه های دو سوی دروازه در اهتزاز است . ظاهرا رودوپیس در خانه نیست . آیا فراموش کرده است که ....؟
    هنوز جمله اش را به پایان نبرده بود که صدای بم و خشنی سخنش را قطع کرد :
    - آهان ! درود بر فرمانده ی گارد محافظ !
    فانس با ملاطفت به پیرمردی که به استقبالش آمده بود ، سلام کرد :
    - شب خوش ، کناکیاس Knakias چه اتفاقی رخ داده است ؟ چرا این باغ همچون مقبره شاهان مصر ساکت و آرام است ، در حالی که من پرچم پذیرایی را در اهتزاز می بینم ؟ از کی پرچم سفید بانویت مهمانی به خود جلب نمی کند ؟
    غلام پیر رودوپیس لبخندی زد و پاسخ داد :
    - از کی ؟ تا هنگامی که خدایان به بانویم نظر لطف دارند ، این پرچم کهنه کماکان و حتی بیش از ظرفیت پذیرایی این خانه مهمان جلب می کند . رودوپیس در خانه نیست ، اما به زودی بازخواهد گشت . شب چنان زیبا و دلفریب بود که بانویم تصمیم گرفت همراه میهمانانش با قایق بر رودخانه گردش کند . دو ساعت قبل ، به هنگام غروب آفتاب همگی شراع برکشیدند و برای تفرج خود را به آبهای نیل سپردند . اکنون شام آماده است .*5 چیزی به بازگشت آنان نمانده است . ای فانس نجیب زاده ، خواهش می کنم بی صبری نکن و همراه من به خانه بیا . اگر مهمان عزیزی چون تو را از بازگشت منصرف نکنم ، رودوپیس مرا نخواهد بخشید .
    و سپس رو به مرد اسپارتی کرد و ادامه داد :
    - و اما تو ، ای مهمان بیگانه ، از تو هم صمیمانه درخواست می کنم اندکی تامل کن تا بانویم به خانه بازگردد ، چون مطمئنم که تو هم به عنوان دوست دوست بانویم بر روی چشم ما جا داری .
    دو مرد یونانی در پی خدمتکار پیر وارد باغ شدند و در زیر یکی از آلاچیق ها بر مخده نشستند .





    پاورقی ها :

    *1 ( این شهر که بخشی از داستان ما در آن می گذرد در شمال غربی دلتای نیل و در ساحل سمت چپ مصب کانوپی این رودخانه قرار داشت . به روایت تاریخ استرابو و اوزه بیو شهر نکراتس توسط دریانوردان ملیتی حدود749 قبل از میلاد تاسیس شد . قبل از تاسیس این شهر کشتی های یونانی تنها در شرایط اضطراری اجازه داشتند به مصب کانوپی نیل وارد شوند . در آن دوران رابطه بازگانی مصریان با یونانیان ، که مانند سایر بیگانچان مورد نفرت مردم مصر بودند به داد و ستد با جزیره کوچک فاورس محدود بود . )

    *2 (یونانیان قدیم غالبا هنگام صرف غذا موسیقی گوش می دادند . اما از مصر باستان نیز تصاویری در دست است که زنان آوازه خوان و گروه های نوازنده و چنگ نوازان نابینا را در حال اجرای موسیقی در ضیافت ها نشان می دهد . )

    *3 (حدود سال 650 قبل از میلاد در اسپارت متولد شد . آکسیدس اسپارتی او ر اکه زاده ی یک کنیز لودیه ای بود خرید و آزاد کرد او خیلی زود به خاطر سرودهای زیبایش به عنوان شهروند لاکدانمون پذیرفته شد و چندبی بعد به سرپرستی تمام گروه های آوازخوان منطقه گردید . او با استفاده از این فرصت ، موسیقی آرام لودیه ای را در اسپارت و مناطق همجوار رایج کرد .)

    *4 (بهترین تصاوری از هنر باغداری و باغ سازی مصریان باستان در قبور منطقه تل العمرنه (سلسله هیجدهم ) به دست آمده است . تصاویر دیگری نیز در قبور منطقه عبدالقرنه ، در شهر مردگان تین مثلا در قبر شماره 34 و 35 و نیز در مقبره ی سپهبد آمِن - ام - هب که توسط این جانب کشف و خاک برداری شده ، به دست آمده است . )

    *5 (یونانی ها و به ویژه آتنی ها عادت داشتند وعده اصلی غذای روزانه را که Deipnon نام داشت دیر و در ساعات نزدیک نیمه شب صرف کنند . )
    __________________



    ​
     
  8. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏7/6/12
    ارسال ها:
    12,074
    تشکر شده:
    28,122
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    پاسخ : رمان زیبای کمبوجیه و دختر فرعون نوشته گئورگ اِبرس

    اریستوماخوس به باغ ، که نور مهتاب آن را روشن کرده بود ، نگاه کرد و پرسید :
    - فانس ، به من توضیح بده کدام اقبال نیک باعث شده که این رودوپیس که قبلا کنیز و «هه تر » و مترسی *1 بیش نبود ، اکنون همچون ملکه ها زندگی می کند و از میهمانانش مثل شاهان پذیرایی می نماید ؟
    مرد آتنی پاسخ داد :
    - مدتی است که منتظر این پرسش بودم . از این که می توانم قبل از رو به روی شدن با این زن تو را با گذشته او آشنان کنم ، خوشحالم . در حین سفر نخواستم سرت را با توضیحات اضافی به درد آورم . این رودخانه پیرو با شکوه با نیرویی غیرقابل درک ، هرکسی را به سکوت وا می دارد . شبی که من همچون امشب ِ تو برای نخستین بار بر رودخانه نیل سفر کردم ، زبانم که به پرگویی شهرت دارد ، فلج شده و سکوت اختیار کرده بود .
    مرد اسپارتی گفت :
    - از تو سپاسگذارم روزی که برای نخستین بار «اپی مِنِیدِس Epimenides» کاهن یکصد و پنجاه ساله معبد «کنوسوس Knosus» را در جزیره کرت دیدم ، به خاطر عمر دراز و قداست او ، از فرط تواضع و احترام لرزه به جانم افتاد . و این رودخانه ی بی نظیر هزاران بار سالخورده تر و مقدس تر از آن پیرمرد است ! *2 هیچ کس نمی تواند خود را از سحر و جادوی نیل آزاد کند .اما اکنون از تو تقاضا می کنم درباره رودوپیس سخن بگو !
    - رودوپیس هنگامی که هنوز کودک بود در حالی که در ساحل تراکیه با دوستانش بازی می کرد ، توسط دریانوردان فنیقی ربوده شد . رودوپیس را به ساموس بردند و او را به «یدمون » که از نجیب زادگان بومی ساموس بود فروختند . دخترک هر روز زیبا تر ، باهوش تر و دلربا تر می شد . به طوری که تمام کسانی که او را می شناختند مهرش را به دل گرفتند .
    اِسوپ Asop یعنی همان شاعری که شعرهایش درباره حیوانات افسانه ای شهره آفاق است و او نیز در ان زمان برده یدمون بود ، بیش از هرکس به صمیمیت معصومانه و هوش سرشار او علاقمند گردید و تربیت او را در همه زمینه ها به عهده گرفت و برای رودوپیس همان نقشی را ایفا کرد که معلمین تعلیم و تربیت برای پسران ما آتنی ها انجام می دهند . این آموزگار دانشمند به زودی دریافت که دخترک ، شاگردی بسیار تیزهوش ، حرف شنو و تربیت پذیر است و آن کنیز خردسال به زودی به درجه ای رسید که می توانست به مراتب بهتر و دلپذیرتر از تمام پسران یدمون سخن بگوید ، آواز بخواند و ساز بزند . رودوپیس در سن چهارده سالگی به چنان درجه ای از زیبایی رسید که همسر یدمون نتوانست بیش از آن حضور او را در خانه خود تحمل کند و یدمون ساموسی با اکراه تمام مجبور شد کنیز محبوب و سوگلی خود را به شخصی به نام زانتوس بفروشد . در آن زمان هنوز نجیب زادگان کم بضاعت بر ساموس حکومت می کردند . اگر در ان روز ها پولی کراتس زمام امور را در دست داشت زانتوس بی درنگ مشتری خوبی برای کنیز جدیدش پیدا می کرد ، اما آن مستبدین تنگ نظر کاری جز پر کردن خزانه خود نداشتند ، بنابراین زانتوس همراه رودوپیس که به واقع یک جواهر قیمتی بود ، به نوکراس رفت و در آن جا با عرضه دخترک ، به مال و منال زیادی رسید . در آن زمان رودوپیس سه سال را در حضیض ذلالت و اوج تحقیر گذارنید ، به طوری که هنوز هم یادآوری آن سال ها تن او را به لرزه می آورد .
    بالاخره هنگامی که آوازه ی زیبایی او در تمام سرزمین های یونان پیچید و بیگانگان از شهر های دور ، مسافات بعید را تنها به خاطر دیدن او پشت سر گذاشتند و به نوکراتس آمدند ، اوضاع دگرگون شد و مردم «لس بوس Lesbos » نجیبزادگان مستبد را فراری داند و پیتاکوس فرزانه را به حکومت برگزیدند . خان های ثروتمند و بلند آوازه مجبور به ترک لس بوس شدند ، بعضی از آن ها به سیسیل فرار کردند و بعضی نیز به ایتالیای تحت سیطره یونان با مصر پناه بردند . اَلسئوس Afcacusکه بزرگترین شاعر زمان خود بود ، و نیز خاراکسوس برادر ساپفو sappho یعنی همان شاعره ای که فرا گرفتن شعر های حماسی او بزرگترین آرزوی بزرگان آتنی است ، به نوکراتس که در آن زمان هم مرکز تجارت خارجی مصر با سایر کشور ها بود ، آمدند . خاراکسوس ، رودوپیس را دید و به زودی چنان دلباخته ی او شد که برای خریدش به زانتوس که خیال بازگشت به وطن را داشت و مثل پیرزنان بر سر بهای کنیز خود چانه می زد ، مبلغ بسیار گزافی پرداخت . ساپفو با ابیاتی گزنده و هجو آمیز این خرید برادر را به مسخره گرفت و تقبیح کرد . اما السئوس به خاراکسوس حق داد و در مدح رودوپیس ابیات زیبایی سرود .


    ​
     
  9. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏7/6/12
    ارسال ها:
    12,074
    تشکر شده:
    28,122
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    پاسخ : رمان زیبای کمبوجیه و دختر فرعون نوشته گئورگ اِبرس

    خاراکسوس که قبلا در میان پناهندگان یونانی تبار نوکراتس کسی به حساب نمی آمد ناگهان با خرید رودوپیس به شهرت رسید . بیگانگان بسیاری برای دیدن رودوپیس به خانه او می آمدند و هدایای بیشماری پیشکش می کردند . هوفرا *3 « Hophra » آن زمان مصر که آوازه زیبایی و هوش رودوپیس را شنیده بود ، او را به ممفیس دعوت کرد و قصد خریدن او را از خارکسوس داشت . اما واقعیت این بود که خاراکسوس مدتها قبل در خفا رودوپیس را از بردگی آزاد کرده بود و این زن را چنان دوست می داشت که به هیچ وجه حاضر به جدایی از او نبود . از سوی دیگر رودوپیس نیز مهر خاراکسوس را به دل گرفته بود و علی رغم تمام پیشنهاد های وسوسه انگیزی که از همه طرف به سویش سرازیر بود ، نم یخواست او را ترک کند . سر انجام خاراکسوس این زن زیبا و بی نظیر را رسما به همسری برگزید و همراه با او و دختر مشترکشان کلئیس در نوکراتس رحل اقامت افکند تا بالاخره پیتاکوس تمام تبعید شدگان یونانی را به موطنشان برگرداند .
    خاراکسوس نیز همراه همسرش عزم رفتن به لس بوس نمود . اما در حین سفر بیمار شد و پس از رسیدن به مِتیلن mytilene در گذشت . ساپفو که قبلا بردرش را به خاطر این ازدواج نامیمون هجو کرده بود ، به زودی به یکی از مداحان و طرفداران پر و پا قرص بیوه زن جوان تبدیل شد و اشعار بسیاری در مدح و ثنای او سرود .
    پس از مرگ ساپفو ، رودوپیس با دخترش به نوکراتس برگشت و دراین جا همچون یک الهه مورد استقبال قرار گرفت . آمازیس *4 یعنی فرعون کنونی مصر در این میان تاج شاهی را بر سر گذاشته و به کمک سربازان ، یعنی همان طبقه ای که خود او نیز به آن تعلق داشت ، با اقتدار به حکومت پرداخته بود . از آن جا که سلف او یعنی هوفرا به دلیل علاقه فراوانش به یونانیان و مراوده با بیگانگانی که مورد نفرت مصری های کهنه پرست و سنت گرا بودند ، سقوط خود را تسریع کرده بود . همه امیدوار و حتی مطمئن بودند که آمازیس ، همچون دوران باستان دروازه های کشور را به روی بیگانگان خواهد بست .*5 مزدوران یونانی را مرخص خواهد کرد و به جای گوش دادن به نصایح و مشورت های یونانیان ، به فرامین کاهنان تمکین خواهد نمود . اما همان طور که می بینی مصریان زرنگ در انتخاب فرعون جدید خود دچار اشتباه بزرگی شده و از چاله به چاه افتاده اند . اگر هوفرا را دوستدار یوانیان بدانیم در این صورت آمازیس عاشق آنهاست . مصریان و علی الخصوص کاهنان و سربازان از این بابت خشمگین و ناراضی اند و اگر اختیار با آن ها باشد ، همه ما را از دم تیغ می گذرانند و لاشه های ما را همچون برگ خزان بر زمین خواهند ریخت . فرعون چندان نگران سربازان نیست ، چون خوب می داند که ما ، در مقایسه با سربازان مصری ، چه خدمات ارزنده ای به این کشور ارائه می کنیم . اما قدرت شاه در برابر کاهنان دارای محدودیت های زیادی است و او مجبور است به خواسته های کاهنان توجه کند چون اولا نفوذ کاهنان در مردم بی حد و حصر است و ثانیا خود فرعون نیز بیشتر از آن چه در برابر ما اذعان می کند به این دین احمقانه و سست بنیاد *6 که از هزاران سال پیش بدون کوچکترین تغییری در این سرزمین عجیب رواج دارد و به همین دلیل از دید پیروان آن از تقدس خاصی برخوردار می باشد وابسته است . این کاهنان جان آمازیس را بر لب آورده اند . آنان در هرجا و به هر نحو که بتوانند ما را مورد تعقیب و آزار قرار می دهند و به راستی که اگر دست حمایت گر فرعون بر سر من سایه نیفکنده بود ، کاهنان مدتها پیش مرا از سر راه برداشته بودند .


    ​
     
  10. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏7/6/12
    ارسال ها:
    12,074
    تشکر شده:
    28,122
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    پاسخ : رمان زیبای کمبوجیه و دختر فرعون نوشته گئورگ اِبرس

    بیش از حد حاشیه رفتم ! بله ، همان طور که گفتم رودوپیس به نوکراتس برگشت و آمازیس پس از آشنایی با این بیوه زن او را در ید حمایت خود گرفت . دختر او یعنی کلئیس که او هم مانند نوه کنونی اش ساپفو هرگز اجازه نداشت در شب نشینی های مادر شرکت کند و با سخت گیری ای به مراتب بیشتر از آن چه در مورد دختران باکره ی نوکراتس مرسوم است تربیت شد ، به عقد ازدواج یکی از بازرگانان اهل فوکا در آمد که در جنگ با ایرانیان رشادت های زیادی از خود نشان داده بود . این مرد همسر جوانش را به شهر ماسالیا (همان شهر مارسی امروزی است و حدود 600 قبل از میلاد تاسیس شد . این شهر که آخرین شهر ایونی در سواحل فرانسه امروز بود . 19 سال قبل از آغاز داستان ما و پس از آن که تمام مردم شهر و سامان آنها توسط کشتی های یونانی تخلیه شد ، به اشغال ایرنیان در آمد . تحقیقات باستان شناسی نشان می دهد که قبل از ورود ایونی ها ، فنیقی ها در همین محل آبادی بزرگی که مرکز داد و ستد های بازگانی بود ، تاسیس کرده بودند . )که به تازگی در سواحل سِلت تاسیس شده بود برد . این زوج جوان پس از تولد دختر ی که او را ساپفو نامیدند ، در اثر بدی آب و هوا تلف شدند . رودوپیس شخصا رنج سفر را به جان پذیرفت ، به ماسلیا رفت ، نوه ی یتیم و خردسالش را به خانه آورد و تربیت او را به عهده گرفت . و از آن جا که این دختر اکنون به سن بلوغ رسیده است ، اجازه مراوده و تماس با مردان را ندارد .رودوپیس هنوز هم از رویدادهای تلخ دوران جوانی خود چنان رنجیده خاطر است که حاضر نیست کوچکترین تماس نوه اش با مردان را تحمل کند و البته تن دادن به این شیوه تربیت که به مراتب سختگیرانه تر از رسوم رایج در مصر می باشد برای ساپفو که دختری بسیار نجیب و فرهیخته است ، کار چندان دشواری نیست . اما خود رودوپبیس به رفت و آمد و زندگی در جمع به همان اندازه محتاج می باشد که ماهی به آب و پرنده به هوا نیازمند است . تمام خارجی ها به دیدن او می آیند و هر کس که یک بار مهمان نوازی او را تجربه می کند ، هرگز آن را فراموش نمی نماید و اگر وقت او اجازه دهد ، هربار که پرچم پذیرایی بر فراز دروازه این خانه بر افراشته باشد ، با جان و دل دوباره به میهمانی رودوپیس خواهد آمد . هر هلنی مهم و باش خصیتی به این خانه می آید ، چون در این جاست که هلنی ها می توانند در مورد چگونگی مقابله با اقدامات ایذایی کاهنان مصری و راه های طرح مسائل مهم خود با فرعون با هم مشورت کنند . تنها در این جاست که همیشه می توان آخرین و موثق ترین اخبار وطن و سایر کشورهای جهان را شنید . افراد تحت تعقیب در این جا ماوا و سرپناه کاملا مطمئنی می یابند ، چون شخص فرعون امان نامه ای به رودوپیس داده است که او را از مزاحمت های مامورینی امنیتی *7 محافظت می کند . در یک کلام این خانه مرکز حفظ منافع هلنی ها در مصر است و اهمیت سیاسی آن حتی از هلنیون یعنی معبد و مرکز بازرگانی یونانیان در مصر هم بیشتر است . تو تا چند دقیقه دیگر این مادربزرگ بی نظیر و اگر تنها بمانیم ، شاید هم نوه ی او را خواهی دید و متوجه خواهی شد که این زن تمام دستاورد های خود را تنها به تیزهوشی و شخصیت بی نظیرش مدیون است و نه به شانس و اقبال .







    پاورقی ها :

    *1 (هه تر های یونانی را به هیچ وجه نمی توان با زنان بدکاره مدرن مقایسه نمود . قشر فوقانی و مرفه این زنان در حقیقت نماینده زنان روشنفکر یونان و به ویژه بخش ایونی آن بود . در این راستا کافی است به رابطه تاریخی بانویی به نام ASpasia با پریکلس و سقراط اشاره کنیم . یکی از این زنان به نام تارگالیای Thargalia میلتی ، همسر شاه تسالیا شد .)

    *2 (یونانیان باستان و از جمله هرودوت رودخانه نیل را اجیپتیوس می نامیدند . بخش طغیانی رودخانه نیل در مصر سفلی در بعضی از کتیبه ها ، آکاب نامیده شده که احتمالا دلیل آن نام سرزمینی است که نیل در مصل خود آن را مشروب می کند . چون دلتای نیل که در دوران ماقبل باستان اقوامی از نژاد مخلوط مصری -فنیقی در آن می زیستند ، ظاهرا «اَکَب -ت »یا «اَجب ت » نامیده می شد . و یونانیان نیز نام اجیپتوس را بدون شک از زبان فنیقی ها شنیده بودند . )

    *3 (ما برای این فرعون نام تاریخی او را که در تورات نیز ذکر شده انتخاب کردیم . یونانیان به او Apries یا uaphris می گفتند . هیروگلیف های نام او عبارتند از uah-ph-ra-het هوفرا در فاصله سال های 588تا 569 قبل از میلاد حکومت می کرد و از شاهان سلسه بیست و ششم بود . هوفرا توسط دوست خود آمازیس ، طی یک شورش مسلحانه ، از حکومت ساقط شد . در تاریخ هرودوت و تورات (سفر ارمیا 26-24 ) نیز به این حادثه اشاره شده است . )

    *4 (یکی از شخصیت های اصلی داستان ماست ، در هیروگلیف های مصری «آه مت » ماه جوان نام داشت . نام معمولی و رایح او نیز «سه - نت » یعنی فرزند نیت بود . کتیبه هایی با نام این فرعون در قاهره ، فلورانس ، واتیکان و استکهلم وجود دارد . )

    *5 (رابطه مصریان قدیم با خارجی ها را می توان با رفتار مردم ژاپن عصر ما مقایسه کرد (این برداشت مربوط به اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم است . م) مصریان از تمام خارجی ها متنفر بودند اما در عین حال به دلایل ناگزیر اقتصادی مجبور بودند آنان را به کشور خود راه دهند . مصریان علیرغم این حس نفرت نتوانستند از نفوذ فرهنگی فنیقی ها که نبض صادرات و واردات کشور را در دستداشتند به تمام عرصه های زندگی اجتماعی و حتی مذهبی خود جلوگیری کنند . این روند را می توان با نفوذ فرهنگی پرتقالی ها و اسپانیایی ها در ژاپن (قرن شانزدهم ) مقایسه کرد . و همان طور که در ژاپن ، هلندی ها جای اسپانیایی ها و پرتقالی ها را گرفتند ، در مصر نیز یونانیان جانشینی فنیقی ها شدند . و همان طور که میدانیم همین یونانیان ، پس از تصرف مصر به دست ایرانیان و به ویژه پس از لشکر کشی اسکندر به مصر ، حاکم بلامنازع مصر گردیدند .)

    *6 (هرچند که حکمت کاهنان مصری در یونان از وجهه و احترام زیادی برخوردار بود ، اما ما در آثار بزرگان یونان قدیم با اظهاراتی مواجه می شویم که نشان می دهد یونانیان قدیم و رومی های کهن ، که تنها به ظواهر عجیب و زننده مذهب مصریان توجه داشتند ، دین کاهنان مصری را سست بنیاد و غیر قابل قبول می دانستند بعد ها ، فیلسوفان نو افلاطونی یونان بسیاری از حکمت ها و آموزش های کانان هلیپولیس و تبِن را پذیرفتند و به فلسفه ی خود ملحق نمودند . )

    *7 (سرزمین مصر باستان دارای نیروی امنتی ، انتظامی بسیار قوی و سختگیری بود که همین آمازیس یعنی فرعون مورد بحث ما در سازماندهی آن نقش بسزایی داشت . در بسیاری از کتیبه ها و پاپیروس های به جا مانده از آن دوران ، به وجود نوعی نیرو شبیه به ژاندارمری امروزی اشاره شده که علی الخصوص سربازان و مزدوران خارجی در آن خدمت می کردند . )


    ​