1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

....

شروع موضوع توسط ساحره ‏29/1/11 در انجمن کتاب الکترونیکی

  1. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏8/12/10
    ارسال ها:
    887
    تشکر شده:
    49
    امتیاز دستاورد:
    48
    ​
    گفتي از ناله ي شبگير کسي در قفسي ،
    بنويسم سخني ،
    هر نفسي ،
    باز بسي

    گفتي از چهره ي ماتم زده ي غم بنويس !!
    گفتي از ناله در اين نامه فراوان بنويس !!
    گفتي و رفتي و جستي و ندانستي تو
    که من از روز ازل بسته به زنجير تو ام ...
    شبم از غم ، غمم از تو و تو گفتي بنويس !!!
    غم از اين غم که ندارد ثمري هر سخني ...
    و از اين غم بسيار
    که نخواندست کسي از ورقي ... !!
    گفتي از آنچه تو داري بنويس ؛
    گفتي از آنچه تو خواهي بنويس ؛
    گفتي از آنچه تو داني بنويس ؛

    گفتم از غم بنويسم که چرا
    کانچنين موج خموشي به تن آزرده مرا ؟؟!!
    گفتم و رفتم و جستم و ندانستي تو ،
    غم من آنچه تو مي پنداري نيست !!!
    در خاطره ام ...
    هرگز نيست
    آنچه در آينه ي چشم تو معنا شده است !
    غم من راز خموش صدف ديده ي توست !!!
    که ندارد پر و بالي و نداند گذري ...
    غم من شعله ي لرزان دل خسته ي توست !!!

    تو که در ديده ي صياد به دام افتادي
    چه بخواهي ...
    چه نخواهي ...
    تو بدان !!
    بال و پري نيست که پرواز کني !!!
    غم من خواهش پرواز تو بود ...

    :gol2::gol2::gol2:

    ​
    ​