1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

بورخس و ادبیات ایران

شروع موضوع توسط tavoos ‏7/5/13 در انجمن معرفی شخصیتها، زندگینامه و کتاب

  1. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏29/8/11
    ارسال ها:
    3,711
    تشکر شده:
    4,792
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    مدرس زبان فرانسه
    آشنایی بورخس با ادبیات کهن ایران به دوران نوجوانی او بازمی گردد. پدر بورخس وکیل و استاد دانشگاه بود و دستی نیز در نوشتن و ترجمه داشت. او روایت انگلیسی شعر های خیام اثر ادوارد فیتز جرالد را به اسپانیایی ترجمه و منتشر کرده است. شاعر آرژانتینی به ادبیات عرفانی ایران، از جمله ، آثاری از عطار نیشابوری، توجه و علاقه فراوانی داشت.در میان آثار ادبی مشرق زمین، "هزار و یک شب" در نظر بورخس جایگاهی یگانه دارد. او بارها در مورد این مجموعه سخنرانی کرده و مقاله نوشته است. بورخس هزار و یک شب را یکی از گنجینه های ادبیات جهان می داند و ردپای این اثر را در بسیاری از داستان های کوتاه و شعرهایش می توان دید. او با بهره گیری از ساختار این کتاب شیوه های تازه ای در نوشتن داستان کوتاه باب کرد که گسست از شیوه ی روایت داستان مدرن و ورود به عصر پسامدرن تلقی می شود. برخی حضور بورخس در متن هایش یا ارجاع های بینامتنی در آثارش را از ویژگی های پست مدرنیتی آثار او می دانند. این نظر مورد قبول همه ی منتقدان نیست.ایجاز را می توان از ویژگی های بارز تمام نوشته های بورخس دانست. شاید همین علاقه و اصرار به فشرده گویی و کوتاه نویسی از دلایلی باشد که باعث شد بورخس برای رمان، به عنوان یک نوع ادبی، اعتبار زیادی قائل نباشد.برخی از ویژگی های آثار او را می توان تخیل سرشار، عدم وابستگی سیاسی و ایدئولوژیک خاص، وسعت دانش ادبی و فلسفی به شمار آورد. او می گوید: "من هیچگاه کسل نمی شوم چون همواره در حال بودنم." [​IMG]این جذبه و حس وجود داشتن که تجربه و معنا را در خود گرد می آورد، زمینه ی اصلی غنای آثار بورخس است. بورخس به ادبیات مشرق زمین و به ویژه ایران علاقه ویژه ای داشته است و در بسیاری از آثار خود از این چشمه فیاض بهره ها برده است. بورخس کتاب هزار و یک شب را یکی از گنجینه های بزرگ ادبیات جهان به شمار می آورد و آن را از دیدگاه های زیادی مورد ارزیابی قرار می دهد. مثلا در مورد رویا در هزار و یک شب می نویسد:" رویا بینی یکی از موضوعاتی است که در هزار و یک شب توجه خاصی به آن مبذول شده است به عنوان نمونه می توان به قصه ی دو رویابین اشاره کرد. مردی در قاهره خواب می بیند که صدایی به او می گوید به اصفهان برود چون گنجی در انتظار اوست. سفر طولانی و پر مشقت را تحمل می کند و سرانجام به اصفهان می رسد به علت خستگی زیاد در ایوان مسجدی دراز می کشد تا قدری استراحت کند غافل از اینکه در میان جمعی از دزدان است، مرد مسافر به عمراه دزدان دستگیر شده و به نزد قاضی می رود. قاضی از او سوال می کند که به چه منظوری به اصفهان آمده است ، مرد مصری داستان خود را می گوید. قاضی به شدت به خنده می افتد و در حالی که تلاش می کند قهقهه خود را مهار کند به او می گوید: ای مرد ابله و ساده لوح من تا کنون سه بار رویای خانه ای در قاهره را دیدم که در پشت آن باغچه ای است و در آن باغچه ساعتی آفتابی و نیز چشمه گنجی مدفون است. من هرگز کم ترین اعتباری برای این دروغ قائل نشدم. این پول را بگیر و دیگر به اصفهان بازنگرد."یا در مورد خیام معتقد است که شاید روح عمر خیام در حدود سال 1857 در جسم شاعر انگلیسی فیتزجرالد حلول کرده باشد. در رباعیات خیام می خوانیم که تاریخ جهان چیزی جز اندیشه و اراده ی خدا نیست که عینیت می یابد و خدا در آن می نگرد با این شیوه ی تفکر که نام فنی آن وحدت وجود است. به ما اجازه می دهد این اعتقاد را داشته باشیم که احتمالا فیتز جرالد شاعر ایرانی را باز آفریده است. در مورد منطق الطیر عطار ، بورخس چنین می نویسد: " حماسه عرفانی است مرغانی در طلب شاه خود، سیمرغ پرواز می کنند و هفت دریا را در می نودردند تا سرانجام به مقصد او می رسند و در میابند که خود سیمرغ ، همه ی آنان و هریک از آنان است.[​IMG]بورخس یکی از پست مدرنیست های مشهور است.اکنون به شباهت ها و یا تاثیرپذیریهای که در میان آثار بورخس و نویسندگان ما دیده می شود می پردازیم.در کتاب هزارتوهای بورخس داستانی هست تحت عنوان " حکایت آن دو تن که خواب دیدند" این داستان چنین آغاز می شود. :" الاسحقی، مورخ عرب که دوران حکومت مامون خلیفه می زیست این حکایت را نقل می کند: (با تلخیص) مخبران صادق چنین روایت کردند که زمانی در قاهره مردی می زیست که شبی زیر درخت انجیری که در باغ خانه اش بود، خواب او را ربود، در خواب مردی را دید که سر تا پا خیس بود، مرد از دهانش سکه ی طلایی بیرون آورد و به او گفت..."اسفارکایتان، رمان بسیار ارزشمند ابوتراب خسروی که بعضی این رمان را اولین رمان پست مدرنیستی به شمار می آورند. با چنین جملاتی شروع می شود:" شیخ یحیی کندری رحمه الله علیه، صاحب تاریخ منصوری، مشهور به رساله ی مصادق الاثار شبی در رویایی صادق بر ما ظاهر گشت و آیه " ثم بعثناکم من بعد موتکم لعلکم تشکرون" را تلاوت نمود و گفت..."یکی دیگر از روش های بورخس آوردن فضای تاریخی گذشته با ابزار سنتی است. مثل "دشنه" در مجموعه داستان " هزارتوی بورخس" . به چند سطری از این نوشته توجه می کنیم و بعد آن را با نوشته یکی از رمان نویسان معاصر ایران مقایسه می کنیم." دشنه ای در کشویی آرمیده است ، هر که را چشم بدان افتد، وسوسه می شود که دشنه را بردارد و با آن بازی کند. چنانکه گویی همیشه به دنبال آن می گشته است . دست به سرعت قبضه ی منتظر را می گیرد و تیغه ی نیرومند مطیع با صدای خفیفی به درون غلاف می لغزد و بیرون می آید. این خواسته دشنه نیست.این چیزی بیشتر از یک جسم مصنوع فلزی است. مردان آن را با هدفی واحد در سر طرح کردند و شکل دادند. دشنه ای که دیشب در "تاکوارمبو" در تن مردی فرو رفت و دشنه هایی که بر سر سزار بارید، بر شیوه ای جاودانه یک دشنه اند. دشنه می خواهد بکشد. می خواهد خون ناگهانی بریزد."پرویز رجبی در رمان موفق خود "دشنه و سیب گمشده" از دشنه به عنوان شروع داستان استفاده می کند:" یکی دیگر از وسائلی که باستان شناسان در دامنه ی یکی دیگر از کوهستان های مشرف بر جاده ی ابریشم به دست آوردند، دشنه ای بود به طول یک آرنج و عرض سه انگشت. کوشش های حفاران برای بدست آوردن پوشش دشنه به هیچ نتیجه ای نرسید و از دشنه ها عنصری فلزی بر جای مانده بود در نتیجه دشنه عاری از خوش دستی متعارف بود.حفاران دشنه را با رعایت همه جوانب احتیاط به اداره کل باستان شناسی منتقل کردند. در سالن نمایش برای دشنه جایی که از نظر همه مناسب با اهمیتش بود، انتخاب شد و به ابتکار یکی از متخصصین با سابقه، نور افکن ویژه ای برای روشن کردن ویترین مخصوص دشنه تعبیه شد. دشنه لمیده بر مخمل گلگون، اگر هم در پرتو نورافکن تلالویی نداشت، به راحتی می توانست، اهمیت دشنه بودنش را منتقل کند."بورخس هنری جیمز،کزاد، آلن پو و کافکا را معلمان ادبی خود و بودا، شوپنهاور و عطار را معلمان فلسفی خود می دانست.گرچه بورخس به عنوان شاعر، مقاله نویس و فیلسوف هم شناخته می شود، اما عمده شهرت وی به خاطر داستان های کوتاهش است: " هرگز رمان ننوشته ام. چه به نظر من رمان برای نویسنده نیز همچون خواننده در نوبت های پی در پی موجودیت می یابد. حال آنکه قصه را می توان به یکباره خواند به قول پو: چیزی به نام شعر بلند وجود ندارد."از دیگر آثار این نویسنده آرژانتینی می توان موارد ذیل را نام برد:هزارتو، کتابخانه شخصی ، پرچم سیاه، تفتیش عقاید، تحسین سایه، اطلس، آیین بوداادبیات معاصر آمریکای لاتین شکوفایی خود در نیمه قرن بیستم را از جمله مدیون بورخس می داند. او با تسلطی که بر ادبیات جهان داشت، چشم انداز های تازه ای برای نویسندگان اسپانیایی زبان ترسیم کرد و زمینه ساز یافتن راه های جدیدی در داستان نویسی شد.اساطیر، افسانه ها و شخصیت های تاریخی اقوام مختلف جهان در آثار بورخس در هم تنیده می شوند تا جهانی سرشار از تخیل ناب پدید آورند و نویسنده را به یکی از اسطوره های ادبیات تبدیل کنند. اسطوره ای که تمام مرزهای جغرافیایی و تاریخی را در هم می آمیزد تا بر بی مرزی جهان ادبیات شهادت دهد. به اعتقاد بسیاری از منتقدان سرچشمه ی آنچه " رئالیسم جادویی" خوانده می شود و به یکی از ویژگی های نویسندگان مهمی چون گابریل گارسیا مارکز تبدیل شده، را باید داستان کوتاه بورخس قلمداد کرد. در آثار بورخس دور از ذهن ترین ارتباط ها، اتفاق ها و شخصیت های تخیلی و واقعی چنان کنار هم قرار می گیرند که به عنوان واقعیتی"داستانی" همانقدر خیالی به نظر می رسند که باورپذیرند.در داستانهای کوتاه او کوچه های اصفهان به همان اندازه "واقعی" جلوه می کنند که چاقوکش های بوئنس آیرس و خلفای بغداد. برخی از صاحب نظران نقش بورخس را در رهایی تخیل نویسندگان معاصر آمریکای لاتین کم نظیر می دانند. عده ای نیز اعتقاد دارند او به نویسندگان اسپانیایی زبان آموخت که می توانند از مصالح بومی خود ادبیاتی برای مخاطبان جهانی خلق کنند.
     
    2 نفر از این پست تشکر کرده اند.